کافی نت دانش

اردبیل: سه راه دانش.جنب پست بانک مرکزی.04512243291

رابطه جمعیت و اقتصاد

رابطه جمعیت و اقتصاد

جمعيت و اقتصاد

موسي غني‌نژاد
در انديشه فلسفي، سياسي و اقتصادي مدرن، انسان‌محور اصلي بحث‌ها است. تاكيد بر تئوري شناخت و چگونگي فرآيند معرفتي در ذهن انسان و توانايي‌هاي آن مهم‌ترين ويژگي‌ انديشه فلسفي در دوران جديد را تشكيل مي‌دهد. حقوق طبيعي يا ذاتي انسان موضوع اصلي انديشه‌ورزي سياسي مدرن است و تفكر نوبنياد اقتصادي انسان را به عنوان مبدا و مقصد ثروت، يعني آنچه براي تداوم حيات و رفاه بيشتر لازم است، مورد بررسي قرار مي‌دهد. به اين ترتيب در انديشه انسان‌مدار جديد، مي‌توان انتظار داشت كه موضوع جمعيت جايگاه مهمي پيدا كند، اما مساله جمعيت از جهت ديگري نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد كه عبارت است از رشد بي‌سابقه آن در سايه پيشرفت‌هاي اقتصادي، علمي و فني. از همان آغاز مي‌توان گفت كه دو رويكرد كاملا متفاوت نسبت به موضوع جمعيت در ميان انديشمندان شكل گرفت. رويكردي كه تحولات جمعيتي را به عنوان بخشي از نظام به هم پيوسته جامعه بشري تلقي مي‌كرد كه داراي ساز‌وكار‌هاي تنظيم‌كننده دروني است و رويكرد ديگري كه جمعيت و نظام اقتصادي را جدا از هم و احيانا در مقابل هم قرار مي‌داد. شايد بتوان آدام اسميت و رابرت مالتوس را نمايندگان برجسته و آغازين اين دو رويكرد تلقي كرد كه از دو سده پيش تاكنون به اشكال مختلف مطرح شده است. پيشرفت‌هاي سريع و بي‌سابقه دنياي مدرن اغلب نگراني‌هايي را پديد آورده كه صرفنظر از وارد يا ناوارد بودن آنها، موجب هوشياري و انديشه‌ورزي عميق‌تر شده است. انتقاد از درون يكي از ويژگي‌هاي انديشه مدرن و شايد مهم‌ترين رمز فائق آمدن بر معضلات و بحران‌ها در دنياي جديد بوده است. به رغم اينكه اكثر هشدار‌هاي مالتوس درباره تهديدات رشد جمعيت به جهت علمي بي‌پايه و از جهت تجربي و تاريخي ابطال شده است، اما در هر صورت آنها را مي‌توان انگيزه‌اي براي تفكرات عميق و دقت‌نظر‌هاي كارساز درباره مسائل جمعيتي دانست.

يكي از وجوه تمايز مهم انديشه اقتصادي قديم و جديد به مفهوم ثروت و منشا آن مربوط مي‌شود. در انديشه قدما كه ارسطو بارز‌ترين نماينده آنها است، ثروت صرفا به نياز‌هاي معيشتي انسان‌ها تعريف مي‌شود و عرضه آن منحصرا به طبيعت باز مي‌گردد. انسان‌ها مصرف‌كننده ثروتي هستند كه طبيعت به آنها ارزاني مي‌دارد و آنها نقشي در توليد آن ندارند. اما در انديشه مدرن، طبيعت سهم اندكي در توليد ثروت دارد و مقدار آن اساسا تابعي از كار و صنعت انسان‌ها است. به علاوه، ثروت تنها در رابطه با نياز‌هاي معيشتي تعريف نمي‌شود بلكه همه خواسته‌هاي انساني اعم از ضروري و غير آن در اين تعريف جديد جاي دارند. در هر صورت انسان مدرن در مركز توليد و مصرف قرار دارد و سطح معيشت و رفاه وي نه در سايه بزرگواري طبيعت بلكه با كار و همت خود او بهبود مي‌يابد. آدام اسميت در كتاب معروف «ثروت ملل» اين انديشه را مطرح ساخت كه با كار انسان‌ها است كه ثروت (به معناي نياز‌ها و خواسته‌هاي انساني) توليد مي‌شود. (اسميت، 104) بنابراين هرچه بازدهي نيروي كار انسان‌ها بيشتر گردد، مقدار عرضه ثروت نيز متناسب با آن افزايش مي‌يابد. آدام اسميت تقسيم كار و تخصصي شدن توليد را علت اصلي بالارفتن بازدهي مي‌داند و در عين حال معتقد است كه تقسيم كار خود تابعي از گستره بازارهاي مصرفي است. (اسميت، 121) به اين ترتيب مشاهده مي‌شود كه از ديدگاه اسميت مجموعه انسان‌ها يعني جمعيت در هر جامعه‌اي علت فاعلي، علت غايي و نيز ابزار افزايش ثروت است. اين رويكرد خوشبينانه به جمعيت از همان آغاز معارضان قدرتمندي پيدا كرد.
مالتوس استدلال آدام اسميت را مي‌پذيرفت، اما خاطرنشان مي‌ساخت كه افزايش ثروت در جامعه تالي فاسد‌هايي دارد كه در نهايت مانع پيشرفت و بهبود سطح معيشت و رفاه مي‌گردد. به عقيده وي، بالارفتن رفاه مردم موجب زاد و ولد بيشتر شده و در نتيجه جمعيت به شدت افزايش مي‌يابد. از سوي ديگر، چون منابع طبيعي محدود است و متناسب با رشد جمعيت نمي‌توان مايحتاج مردم را تامين كرد و در نتيجه مرگ ناشي از گرسنگي فرايند پيشرفت را متوقف خواهد كرد. مالتوس كه شايد اولين نظريه‌پرداز «تقاضاي موثر» و تاثير آن بر توليد باشد بر اين راي است كه افزايش تقاضا در اقتصاد عينا منطبق با افزايش ميزان جمعيت نيست زيرا جمعيت بيكار و فاقد درآمد نمي‌تواند تقاضاي موثري (انگيزه براي توليد) ايجاد نمايد. (مالتوس، 254) در هر صورت تصور مالتوس از ثروت و منابع طبيعي، تصوري مقداري و غيرپويا است. از نظر وي، منابع طبيعي كميت ثابت و معيني دارند و به صورت يك عامل مستقل بيروني بر زندگي اقتصادي انسان‌ها تاثير مي‌گذارند. اين تصور يادآور انديشه قدما درباره ثروت است. در انديشه اقتصادي مدرن منابع طبيعي در درازمدت بخشي از مجموعه متغيرهاي تشكيل‌دهنده نظام اقتصادي محسوب مي‌شوند و محاسبه مقادير آنها خارج از اين نظام اقتصادي و سطح تكنولوژيكي آن، معني ندارد از اين رو پيش‌بيني‌هاي درازمدت در خصوص منابع طبيعي اقتصادي، به علت عدم‌امكان پيش‌بيني تحولات علمي و فني و سطح پيشرفت نظام اقتصادي (بهره‌وري)، فاقد پايه علمي درستي خواهد بود. بنابراين گزارش مالتوسي به قضيه كمبود منابع غذايي (طبيعي) از ديدگاه علمي فاقد مبناي قابل‌دفاع است. از سوي ديگر، نرخ رشد جمعيت را نيز مستقل از كل متغيرهاي اقتصادي تاثيرگذار نمي‌توان بررسي كرد. همچنانكه نظريه «گذار جمعيتي» بيان مي‌دارد و ما جلوتر به آن خواهيم پرداخت، رشد جمعيت در هر جامعه‌اي تابعي از مجموعه عوامل موجود در نظام اقتصادي، اجتماعي و نيز فرهنگي است و برخلاف رويكرد مالتوسي تنها بستگي به ميزان توليد مواد غذايي و ارزش اقتصادي آن ندارد.
اگر مالتوس رشد سريع جمعيت را تهديدي عليه وضع زندگي گروه‌هاي فقير جامعه مي‌دانست و براي كاهش رشد جمعيت ازدواج در سنين بالاتري را توصيه مي‌نمود، طرفداران جديد وي رشد جمعيت را تهديدي براي كل بشريت تلقي مي‌كنند و بعضا آنچان راه اغراق را مي‌پيمايند كه «فشار جمعيتي» را تهديدي همسان با «جنگ هسته‌اي» مي‌شمارند و كنترل آمرانه زاد و ولد را مجاز مي‌دانند. ابطال تجربي نظريه جمعيتي مالتوس طي دو قرن اخير مانع از اين نمي‌شود كه تزهاي نئومالتوسي به اشكال گوناگون در دهه‌هاي اخير پديدار شوند و طرفداران سرسختي پيدا كنند. طيف وسيعي كه ابتدا با بخشي از نهضت‌هاي مدافع محيط‌زيست، در ايالات‌متحده آمريكا، در دهه 1960 آغاز مي‌شود و در برگيرنده طرفداران توقف رشد اقتصادي (كلوب رم) و حاميان نرخ رشد جمعيتي صفر در محافل دانشگاهي و بين‌المللي (سازمان ملل) است، همگي متاثر از نظريه مالتوسي‌اند. اوايل دهه 1970 شاهد اوج‌گيري نظريات ضدجمعيتي به صورت افراطي است. «رابرت مك‌نامارا» رييس وقت «بانك جهاني» مي‌نويسد: «... بزرگ‌ترين مانع پيشرفت اقتصادي و اجتماعي در ميان اغلب ملت‌هاي دنيا، در جهان توسعه نيافته، رشد سريع جمعيت است... تهديد مقاومت‌ناپذير فشار جمعيتي مشابه تهديد جنگ هسته‌اي است... هر يك از اين دو تهديد مي‌تواند نتايج فاجعه‌باري به وجود آورد، مگر اينكه اتحاد سريع و عقلايي در مقابل اين تهديدات تشكيل گردد.» (بوئر، 37) گفتار «مك نامارا» مضمون اصلي بخش مهمي از نگراني‌هاي مسوولان بين‌المللي، محافل دانشگاهي و روشنفكري و نيز نهضت‌هاي سياسي را طي دهه‌هاي اخير تشكيل مي‌دهد. حال اين سوال مطرح مي‌شود كه «تا چه حد اين هراس و نگراني‌ها بر مباني و ملاحظات علمي مبتني است؟ براي پاسخ به اين سوال، ابتدا به چگونگي به وجود آمدن پديده «رشد جمعيت» اشاره كوتاهي كرده و سپس نسبت اين پديده را با توسعه اقتصادي، با توجه به استدلال‌ها و ديدگاه‌هاي متفاوتي كه در اين خصوص ابراز شده، به اختصار بررسي خواهيم كرد.


رشد شديد و بي سابقه جمعيت دنيا از حدود دويست سال گذشته آغاز شد. علت اصلي اين افزايش را تنها به كاهش ميزان مرگ و مير حاصل از پيشرفت‌هاي اقتصادي و بهداشتي مي‌توان توضيح داد. به عبارت ديگر بهبود در وضع تغذيه عمومي، غلبه بر بيماري‌هاي واگير، گسترش و تسهيل امكانات حمل‌و‌نقل، دسترسي به آب سالم و بهداشتي و غيره كه تمام نتيجه مستقيم يا غير مستقيم توسعه اقتصادي جديد است، علت عمده افزايش شديد جمعيت را ابتدا در كشورهاي غربي و سپس در سراسر دنيا تشكيل مي‌دهد. به نظر مي‌رسد كه رشد جمعيت در ارتباط با توسعه اقتصادي از قاعده جهان شمول پيروي مي‌كند كه از آن معمولا به عنوان اصل گذار جمعيتي ياد مي‌كنند. طبق اين اصل با شروع توسعه اقتصادي و استفاده عامه مردم از دستاوردهاي آن ابتدا ميزان مرگ و مير كاهش مي‌يابد، اين امر باعث مي‌شود كه با ثابت بودن ميزان مواليد، نرخ رشد جمعيت شديدا بالا رود. اما با ادامه جريان توسعه اقتصادي، به علت تحولاتي كه در ساختار اقتصادي- اجتماعي و نيز شيوه تفكر و ارزش‌هاي فرهنگي ايجاد مي‌شود، ميزان مواليد نيز رو به كاهش مي‌نهد و در نتيجه نرخ رشد جمعيت ميل به كاهش پيدا مي‌كند. با يكي شدن ميزان مواليد و مرگ و مير و حتي فزوني گرفتن دومي بر اولي، به علت بالا رفتن ساختار سني جمعيت در طويل مدت، جمعيت به سوي سكون يا حتي كاهش مي‌گرايد. اين وضعيتي است كه در برخي از كشورهاي اروپاي غربي نظير آلمان، اتريش، سوئد، دانمارك و غيره مشاهده مي‌شود. (نافزيگر، 195) «گذار جمعيتي» از چهار مرحله تشكيل يافته است: مرحله اول كه بخش اعظم تاريخ بشري را در بر مي‌گيرد، عبارتست از وضعيتي كه در آن نرخ مواليد و مرگ و مير هر دو بسيار بالا است. در حقيقت بالا بودن ميزان مرگ و مير و پايين بودن ميانگين عمر به علت وقوع قحطي، بيماري‌هاي واگير كشنده نظير طاعون و وبا، جنگ و غيره، مستلزم نرخ مواليد بالا، حداقل در حد ميزان مرگ و مير، براي حفظ نوع بشر بود. مرحله دوم زماني آغاز مي‌شود كه با بهبود در بازدهي توليد كشاورزي، گسترش شبكه‌هاي حمل‌و‌نقل، بهبود وضعيت بهداشتي و به طور خلاصه در سايه توسعه اقتصادي، ميزان مرگ و مير سريعا كاهش مي‌يابد. ويژگي مهم مرحله دوم نرخ رشد جمعيتي بالا است كه اساسا ناشي از كاهش مرگ و مير و ثابت بودن ميزان مواليد در سطح قبلي است. در مرحله سوم نرخ مواليد نيز به علت شرايط جديد زندگي اقتصادي و اجتماعي، رو به كاهش مي‌نهد، به طوري كه جريان فزآينده رشد جمعيت كم كم متوقف شده و حتي نهايتا، يعني در مرحله چهارم، مكن است بعضا معكوس گردد. بنابراين مرحله چهارم، مرحله تثبيت جمعيت و يا رشد مثبت يا منفي بسيار بطئي، همانند مرحله اول است. (نافزيگر، 191-186)
اگر همچنانكه مشاهدات تجربي سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد، جوامع كشورهاي در حال توسعه نيز مراحل گذار جمعيتي را همانند كشورهاي پيشرفته طي كنند، نگراني‌هاي ناشي از افزايش نامحدود جمعيت بي مورد خواهد بود. جمعيت دنيا نهايتا بدون اينكه پيش‌بيني‌هاي فاجعه‌آميز مالتوسي يا نئومالتوسي تحقق يابد، به وضعيت تثبيت شده‌اي خواهد رسيد به طوري كه تغييرات آن بسيار كند و بطئي خواهد شد. آنچه كه نگراني‌هاي اغلب بي‌مورد كارشناسان را در‌خصوص افزايش جمعيت دنيا دامن زد، مشاهده اين واقعيت بود كه دامنه افزايش جمعيت در مرحله دوم گذار جمعيتي براي كشورهاي در حال توسعه بسيار گسترده‌تر از وضعيت مشابه كشورهاي توسعه يافته در گذشته بود. اگر نسبت جمعيت پايان دوران‌گذار به جمعيت اوليه را ضريب افزايش جمعيتي دوران گذار بناميم، مقدار اين ضريب به ميزان رشد جمعيت در دوران گذار و مدت دوران گذار بستگي خواهد داشت.
يعني هر چه شكاف ايجاد شده در مرحله دوم گذار بين ميزان مواليد و مرگ و مير بيشتر باشد و نيز مدت زماني كه لازم است تا نرخ مواليد به سطح ميزان مرگ و مير پايين آيد طولاني‌تر باشد، ضريب افزايش جمعيتي بزرگ‌تر خواهد بود. از سوي ديگر واضح است كه حجم جمعيت در پايان دوران گذار بستگي به حجم آن در آغاز خواهد داشت. با توجه به آنچه گفته شد مي‌توان توضيح داد كه چرا گذار جمعيتي در جوامع در حال توسعه و آسيا آفريقا و آمريكاي لاتين، نسبت به گذار جوامع اروپايي و آمريكاي شمالي، كل «خارق‌العاده‌اي» به خود گرفته است. يكي از ويژگي‌هاي مهم جوامع اروپاي غربي و شمالي، در دوران پس از رنسانس، عبارت بود از ازدواج در سنين بالا و نيز نسبت بالاي افراد مجرد كه هيچ‌گاه ازدواج نمي‌كنند.(بوئر،57-56)
به عبارت ديگر قبل از اينكه فرآيند گذار جمعيتي در اروپا آغاز شود، اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزده، جمعيت اروپاي غربي از نرخ مواليد نسبتا پاييني در مقايسه با كليه جوامع ديگر دنيا برخوردار بود. به علاوه اگر توجه كنيم كه كاهش مرگ و مير كه ابتدا از اروپاي غربي آغاز مي‌شود، تدريجي بوده، حال آنكه اين پديده در كشورهاي در حال توسعه در مدت كوتاه‌تر و به طور ناگهاني اتفاق مي‌افتد، مي‌توان نتيجه گرفت كه شكاف ايجاد شده بين نرخ مواليد و ميزان مرگ و مير در جوامع اروپايي ابعادي بسيار كوچك‌تر از كشورهاي در حال توسعه داشته است. در نتيجه اگر ضريب افزايش جمعيتي دوران‌ گذار براي يك كشور اروپايي مانند فرانسه كمتر از 2 بوده، براي برخي از كشورهاي آفريقايي اين ضريب بين 12 تا 20 تخمين زده مي‌شود. (برونل، 122) از طرف ديگر با در نظر گرفتن اينكه حجم جمعيت در جوامع در حال توسعه در آغاز دوران گذار، نسبت به جوامع اروپاي غربي بسيار بزرگ‌تر بود، مي‌توان پي برد كه چرا و چگونه افزايش جمعيت در جوامع در حال توسعه شكل «انفجارآميز» به خود گرفته است. اما هر چند «خارق‌العاده» و «انفجارآميز» هم كه باشد اين افزايش جمعيت طبق تئوري‌گذار، نامحدود نيست و بالاخره متوقف شده و به وضعيت سكون مي‌گرايد.
تئوري‌گذار جمعيتي درواقع گزارش چگونگي تاثير توسعه اقتصادي بر تحولات جمعيتي جوامع بشري است. اما اگر تاثير توسعه اقتصادي در مرحله دوم گذار جمعيتي، يعني كاهش ميزان مرگ و مير، كاملا واضح و پذيرفتني است، تاثير توسعه بر كاهش ميزان مواليد- مرحله سوم‌گذار- شايد نياز به توضيح بيشترين داشته باشد. درخصوص چگونگي تعيين ابعاد خانواده از لحاظ اقتصادي دو نظريه اصلي وجود دارد، يكي رويكرد اقتصاد خرد مدرن است كه طبق آن ابعاد خانواده، يا تعداد فرزندان، در چارچوب مدل اقتصاد خرد تقاضاي مصرف‌كننده توضيح داده مي‌شود. در اين مدل تقاضا براي داشتن فرزندان، تعداد فرزندان، تابعي است از درآمد خانوار، مطلوبيت داشتن فرزندان، مطلوبيت يك فرزند بيشتر، هزينه آموزش و بزرگ‌كردن آنها (اينجا هزينه فرصت وقتي كه مادر براي فرزند صرف مي‌كند نيز در نظر گرفته مي‌شود)، درآمد و نفع آتي فرزندان براي والدين، قيمت و مطلوبيت ساير كالاها. اين مدل همانند مدل انتخاب مصرف‌كننده نئوكلاسيك تنها در چارچوب عقلانيت موجود در جوامع صنعتي پيشرفته صدق مي‌كند و كاربرد آن بيشتر در كوتاه‌مدت است تا بلندمدت.(تودارو، 319-315) تئوري ديگري كه چگونگي اندازه خانواده را از لحاظ اقتصادي توضيح مي‌دهد و جنبه كلي‌تر و همه شمول‌تري دارد عبارت است از نظريه جريان ثروت بين نسل‌ها، كه توسط «كالدول» پرورانده و ارائه شده است. «كالدول» به منظور تحليل جمعيت شناسانه، جوامع كمتر توسعه يافته را به سه دسته تقسيم مي‌كند، جوامع ابتدايي، سنتي و در حال گذار. جامعه ابتدايي به زحمت از وضعيت توليد معيشتي ساده بيرون آمده و به علت آسيب‌پذيري زياد در مقابل تهديدات داخلي و خارجي ميزان مرگ و مير در آن در سطح بسيار بالايي است. جامعه سنتي، با كشاورزي اسكان‌يافته، توليد براي فروش، تجارت و صنايع دستي، قوام و نظام بهتري نسبت به جامعه ابتدايي دارد. اما در هر دو جامعه خانواده گسترده و نيز نرخ باروري بالا غالب است. نرخ مواليد زياد در اين جوامع يك ضرورت اقتصادي و بيش از آن يك ضرورت حياتي براي بقاي جامعه- به علت بالابودن نرخ مرگ و مير- است. نكته مهمي كه «كالدول» بر آن تاكيد مي‌كند اين است كه در جوامع ابتدايي و سنتي جريان منابع (ثروت) عمدتا از فرزندان به طرف والدين يا به طور كلي از جوان‌ترها به سوي مسن‌ترها است. سهم درآمدي فرزندان كه در مزرعه يا خانه كار مي‌كنند از هزينه نگهداري آنها بيشتر است. در اين جوامع داشتن فرزند بيشتر يك امتياز اقتصادي است. در جامعه انتقالي، از سنتي به صنعتي مدرن، جريان منابع ثروت بين نسل‌ها تغيير جهت مي‌دهد و معكوس مي‌شود.
كالدول معتقد است كه مدرنيزه شدن زندگي اجتماعي و فرهنگي، يا به‌عبارت ديگر اتخاذ ذهنيات غربي، منجر به اين معكوس شدن جريان ثروت بين نسل‌ها مي‌گردد، كه طي آن والدين كمك‌دهنده صرف به فرزندان مي‌شوند و اين تحول باعث محدود شدن ميزان باروري مي‌گردد. (بوئر، 62-60) معكوس شدن جريان ثروت بين نسل‌ها ميزان مواليد را پايين مي‌آورد، اما خود اين معكوس شدن از ديدگاه «كالدول» تنها به دنبال يك تحول فرهنگي امكان‌پذير مي‌شود. لذا از نظر وي شدت و ضعف كاهش مواليد، در مرحله سوم گذار جمعيتي، بستگي به مقاومت بيش و كم جامعه سنتي در مقابل اين تحول فرهنگي دارد. اما علاوه بر عامل فرهنگي موثر بر محدود شدن ابعاد خانواده، عامل ديگري نيز در جريان توسعه اقتصادي در جهت اين محدوديت عمل مي‌كنند كه به‌طور خلاصه عبارتند از مشكلات زندگي شهرنشيني كه با توسعه اقتصادي هر روز فزوني مي‌گيرد، روي آوردن به فعاليت‌هاي شغلي غيرفاميلي (زندگي صنعتي در مقابل روستايي)، بي‌نيازي اقتصادي والدين نسبت به فرزندان در نتيجه بالا رفتن سطح درآمد و نيز گسترش خدمات تامين‌اجتماعي و غيره. در هر صورت مشاهدات تجربي دهه‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه ميزان مواليد و نتيجتا نرخ رشد سالانه جمعيت در جوامع آسيايي و آمريكايي لاتين كاهش چشمگيري داشته و اين جريان كاهنده براي قاره آفريقا نيز براي سال‌هاي آتي قابل پيش‌بيني است. (برونل، 124)
طبق نظريه گذار جمعيتي، توسعه اقتصادي ابتدا به‌عنوان موتور رشد جمعيت و سپس خود به‌صورت ترمزي براي آن عمل مي‌كند. اما برخي از اقتصاددانان و صاحبنظران جمعيتي معتقدند كه افزايش جمعيت، به علت اينكه در جوامع در حال توسعه ابعاد فوق‌العاده وسيعي به خود مي‌گيرد، خود تبديل به مانعي براي توسعه اقتصادي مي‌شود. در اين‌صورت دور باطلي به‌وجود مي‌آيد كه يادآور پارادوكس مالتوس است و اقتصاددانان توسعه به آن تله جمعيتي مي‌گويند. (تودارو، 312-309) در نوشته‌هاي نئومالتوسي رايج، به چند دليل رشد شديد جمعيت را مانع توسعه اقتصادي مي‌دانند، بررسي اين دلايل مي‌تواند روشنگر ديدگاه‌هاي نئومالتوسي و نيز رابطه جمعيت و توسعه باشد. شايد بتوان گفت كه استدلال‌هاي مخالف رشد جمعيت حول سه محور عمده دور مي‌زند، اول محدوديت منابع طبيعي، دوم مشكل استفاده مطلوب از نيروي كار و سوم مشكل كمبود پس‌انداز و سرمايه‌گذاري. (برونل، 138)
اولين نكته‌اي كه مالتوس و نئومالتوسي‌ها در‌خصوص خطر رشد جمعيت مورد تاكيد قرار مي‌دهند، محدوديت منابع طبيعي است. ما در ابتداي نوشته حاضر اشاره كرديم كه سخن گفتن از منابع طبيعي، يا به‌طور كلي از منابع اقتصادي، بدون در نظر گرفتن چگونگي نظام اقتصادي و سطح پيشرفت تكنولوژيك، فاقد معني است. از سوي ديگر بايد توجه كرد كه اصل بازدهي نزولي كه مبناي تئوريك محدوديت منابع طبيعي ذكر مي‌شود، اصلي است كه از لحاظ علم اقتصاد عمدتا در كوتاه‌مدت صدق مي‌كند. طبق اين اصل با ثابت نگهداشتن يكي از عوامل توليد اگر عامل ديگري را مرتبا افزايش دهيم، بازدهي نهايتا نزولي خواهد شد. در بلندمدت تمامي عوامل متغيرند، بنابراين در كل نظام اقتصادي (نه در يك بنگاه جداگانه) نمي‌توان بر درستي اصل بازدهي نزولي مهر تاييد نهاد. البته نئومالتوسي‌ها مسائل ديگري را نيز در رابطه با طبيعت طرح مي‌كنند كه عمدتا عبارتند از آلودگي و تخريب محيط‌زيست كه ناشي از گسترش توليد صنعتي و شهرنشيني است. صرفنظر از جنبه‌هاي اغراق‌آميز طرح موضوع، شكي نيست كه اين مسائل واقعي‌اند، اما نبايد فراموش كرد كه علت سلطه انسان بر طبيعت نيز ناشي از مشكلات واقعي است. طبيعت به صورت اوليه و دست‌نخورده آن محيط مناسبي براي زندگي انسان نيست. ميزان مرگ‌‌ومير بسياري بالاي كودكان و بزرگسالان و ميانگين عمر بسيار كوتاه انسان‌ها در تاريخ ماقبل صنعتي بشر، شاهد اين مدعاست. سلطه طبيعت بر انسان يقينا بدتر از سلطه انسان بر طبيعت است. البته پيدا كردن تعادلي پايدار بين انسان و طبيعت وضعيت آرماني است كه بشر بايد در جست‌وجوي آن باشد، اما در شرايط واقعي و معين بايد انتخاب صورت گيرد و اين انتخاب در بسياري از موارد بين بد و بدتر است.


دومين دليل يا ادعا عليه رشد جمعيت به استفاده مطلوب از نيروي كار مربوط مي‌شود. نئومالتوسي‌ها مي‌گويند تعداد فرزندان زياد موجب مي‌شود كه اكثريت جمعيت بالغ وقت خود را صرف بزرگ كردن آنها كنند، در نتيجه فعاليت‌هاي توليدي خارج از خانه، به خصوص نزد خانم‌ها شديدا كاهش مي‌‌‌‌يابد. اين ادعا پايه منطقي محكمي ندارد، اگر هزينه فرصت بزرگ كردن فرزندان زياد باشد، واضح است كه به طور منطقي والدين از داشتن فرزند بيشتر اجتناب مي‌كنند. تئوري‌‌هاي اقتصادي موجود درباره چگونگي تعيين ابعاد خانواده يعني تحليل اقتصاد خرد و تئوري جريان ثروت بين نسل‌ها، همگي ادعاي فوق را نقض مي‌نمايند.
سومين و شايد مهم‌ترين ادعاي صرفا اقتصادي عليه رشد جمعيت به مشكل كمبود پس‌انداز و سرمايه‌گذاري به علت فزوني جمعيت باز مي‌گردد. مدعيان در اين باره مي‌گويند سرمايه‌گذاري‌هاي لازم براي حفظ سطح زندگي موجود براي جمعيت فزاينده (سرمايه‌گذاري‌هاي جمعيتي، طبق اصطلاح «آلفرد سوي») در شرايط نرخ رشد بالاي جمعيتي به قدري زياد است كه به توان تشكيل سرمايه توليدي به طور جدي لطمه مي‌زند. فقدان تشكيل سرمايه كافي به معني بهره‌بري پايين و از بين رفتن امكانات رشد اقتصادي است. اين استدلال اقتصاد كلان را در سطح اقتصاد خرد نيز طرح مي‌كنند، يعني فرزندان زياد و خانواده پرجمعيت مانع پس‌انداز و لذا منبع لازم براي سرمايه‌گذاري بنگاه‌هاي توليدي مي‌گردد. اين استدلال بر اين اصل متكي است كه انباشت اوليه سرمايه پيش فرض توسعه اقتصادي است. اما نقش انباشت سرمايه در رشد اقتصادي كه هميشه مورد تاكيد اقتصاددانان بوده و هست طي مطالعات اقتصادي دهه‌هاي اخير مورد سوال جدي قرار گرفته است. طي مطالعاتي كه در دهه 1950توسط تعدادي از اقتصاددانان و آمارگيران برجسته صورت گرفت معلوم شد كه رشد سرمايه كل نمي‌تواند توضيح دهنده رشد توليد در دنياي غرب باشد. سايمون كوزنتس و ديگر محققان، كم و بيش به اين نتيجه مي‌رسند كه انباشت سرمايه سهم اندكي در توسعه اقتصادي غرب داشته است.(نافزيگر،238) اين قضيه براي جوامع در حال توسعه معاصر نيز صادق است.«براي رهايي از فقر نيازي به انباشت سريع سرمايه‌ها نيست. آنچه ضروري است تحول در طرز فكر و عاداتي است كه مخالف پيشرفت مادي است: آمادگي براي كار در چارچوب بازار به جاي توليد معيشتي، به كار بستن يك مشي سياسي مناسب. تشكيل سرمايه پيش شرط پيشرفت مادي نيست، بلكه پديده‌اي است همزمان با آن.»(بوئر8-277) البته اين سخن به معني نفي اين واقعيت نيست كه در جريان توسعه اقتصادي، ميزان انباشت سرمايه و رشد اقتصادي به طور هماهنگ و متناسب با هم فزوني مي‌گيرند. نكته مهم اينجا است كه انباشت اوليه سرمايه پيش شرط ضروري و اجتناب‌ناپذير رشد اقتصادي نيست، اما يك بار كه فرآيند توسعه پديدار مي‌شود، انباشت سرمايه نيز توام با آن به وجود مي‌آيد و جريان آن را تسريع مي‌كند. انباشت سرمايه در واقع به دنبال تقاضا براي سرمايه كه خود تابعي از رشد اقتصادي است حاصل مي‌شود.(نافزيگر،256) به عبارت ديگر در تحليل نهايي انباشت اوليه سرمايه در جوامع توسعه يافته معلول رشد اقتصادي است نه علت آن. توسعه اقتصادي هميشه انباشت سرمايه را به همراه مي‌‌آورد، اما انباشت اوليه سرمايه الزاما به توسعه منتهي نمي‌گردد. بناهاي عظيم به يادگار مانده از گذشته‌هاي دور و جنگ‌هاي گسترده و طولاني در تمدن‌هاي باستاني همگي نشانه امكان انباشت عظيم سرمايه در گذشته است ، اما اين انباشت‌هاي سرمايه هيچگاه به رشد پايدار اقتصادي منجر نشد.
تجربه برخي از كشورهاي صادركننده نفت، از جمله كشور ما، طي دودهه اخير به وضوح نشان مي‌دهد كه فراهم بودن امكانات سرمايه‌اي به خودي خود نمي‌تواند گره‌گشاي مشكل توسعه نيافتگي باشد. كشور ما حداقل در اين بيست سال اخير واردكننده خالص سرمايه مالي و فني به ميزان مشابهي بوده، اما اين توان عظيم سرمايه‌اي نتوانسته توسعه پايداري براي جامعه به ارمغان آورد. البته در مرحله اول افزايش يكباره درآمدهاي نفتي، درآمد ملي سرانه و سطح رفاه فردي را بالا برده است، اما اين تحول هر چند واقعي را نبايد با توسعه اقتصادي اشتباه گرفت. با افزايش فزاينده نقش صادرات نفتي در تعيين ابعاد درآمد ملي، درآمد سرانه مضمون واقعي خود را به عنوان معيار توسعه اقتصادي از دست مي‌دهد. درآمد سرانه در كشور ما به جاي اينكه انعكاس‌دهنده ميزان فعاليت اقتصادي ايراني‌ها باشد، وضع معاملات نفتي در بازارهاي بين‌المللي را منعكس مي‌نمايد. درآمد سرانه به جاي اينكه به توليد ملي واقعي بستگي داشته باشد، تابعي از درآمدهاي نفتي از يك سو و ميزان افزايش جمعيت از سوي ديگر مي‌گردد. واضح است كه در چنين شرايطي رشد سريع جميعت، درآمد سرانه را با ثبات نسبي درآمدهاي نفتي، شديدا كاهش مي‌دهد. اما از اين واقعيت نبايد اين نتيجه را گرفت كه رشد جمعيت مانع توسعه اقتصادي در ايران است. همان طور كه اشاره شد، درآمد سرانه در كشور ما، حداقل از زمان افزايش قيمت نفت در اوايل دهه 1970ميلادي ديگر معيار توليد ملي واقعي نيست. لذا بحث اينجا بر سر توسعه اقتصادي (يا توليد) نيست، بلكه بيشتر توزيع يك امتياز حاصل از بيرون سيستم توليدي، مدنظر است.


در شرايط مناسب اقتصادي، رشد جمعيت محرك مهمي براي رشد اقتصادي و افزايش سطح زندگي افراد است، چرا كه با افزايش جمعيت نيروي كار لازم براي استفاده مطلوب از منابع اقتصادي فراهم مي‌آيد و از سوي ديگر بازارهاي ضروري براي جذب كالا و نيز امكان سودآوري توليد در سطح وسيع به وجود مي‌آيد. به عبارت ديگر افزايش جمعيت مي‌تواند هم از جهت تقاضا و هم از جهت عرضه عوامل اقتصادي نقش اساسي در توسعه اقتصاد داشته باشد. توسعه اقتصادي ايالات متحده آمريكا در قرن نوزدهم نمونه تاريخي مهمي در اين زمينه است. متفكريني مانند «جوليان سايمون» معتقدند كه افزايش جمعيت موجب بالا رفتن بهره‌وري اقتصادي مي‌گردد چرا كه از يك سو امكان تقسيم كار گسترده‌تر و استفاده بيشتر از صرفه‌جويي‌هاي ابعاد توليد فراهم مي‌آيد و از سوي ديگر چارچوبي براي نيازهاي فزاينده محركي براي پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژيكي مي‌گردد. (نافزيگر، 258)
مشكل كشورهاي در حال توسعه، مانند كشور ما، سرعت رشد جمعيت نيست بلكه كندي رشد اقتصادي است. آنچه مانع اين رشد است نه افزايش جمعيت است و نه كمبود سرمايه، بلكه شيوه تفكر، ارزش‌ها و عاداتي كه مانع به‌وجود آمدن نظام اقتصادي – اجتماعي و سياسي مناسب با توسعه مي‌گردد. آنها كه افزايش جمعيت را به عنوان يك مصيبت بزرگ افشا مي‌كنند در واقع ناخواسته بزرگ‌ترين پيروزي بشريت، يعني پيروزي انسان بر مرگ را مورد سوال قرار مي‌دهند. علت افزايش جمعيت در حقيقت ناشي از كاهش مرگ و مير نوزادان و كودكان و افزايش طول عمر بزرگسالان است. بيش از دو برابر شدن ميانگين عمر انسان در كمتر از يك قرن در روي كره زمين، شايد بزرگ‌ترين دستاورد انساني تمدن جديد پيشرفته و به طور كلي تمدن بشري است.

فقر ، جمعیت و توسعه

-   مقدمه :

ایران سومین کشور دنیا از نظر داشتن جمعیت جوان است ، زیرا ۵۰٪ جمعیت ایران زیر ۱۹ سال می باشند . این جمعیت بزودی وارد سن باروری شده و تشکیل خانواده می دهند . در نتیجه به رغم همه تلاشهای انجام شـــــــده بـــــرای کنتـــرل جمعیــت و کاهــش نـرخ رشـــد از ۲/۳ درصد درسال ۶۸ به ۴/۱  درصد در سال ۷۶ ، حتی با احتساب یک فرزند برای هر خانواده ، بزودی ۱۵ میلیون نفر به نفوس ایران اضافه خواهد شد . علیرغم اینکه مقایسه تعداد متولدین سالهای ۱۳۶۰ با ۱۳۷۰ کاهش شدیدی تا حد نصف را نشان می دهد ، آمار ازدواج در کشور دو برابر شده است ، زیرا تمام کسانی که در سال ۵۹ و ۶۰ متولد شده اند ،  اینک به سن ازدواج رسیده اند و انتظار میرود که آمار ازدواج در چند سال آینده به سالی دو میلیون نفر برسد .

جمعیت جهان در اواسط سال ۲۰۰۰ به بیش از ۶ میلیارد نفر رسید . در حال حاضر سالانه ۷۵ میلیون نفر به جمعیت جهان اضافه میشود و بیش از ۹۵ درصد این افزایش در کشورهایی رخ میدهد که برای رفع نیازهای اولیه اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و بهداشتی خود دچار مشکل هستند .

رشد بی رویه جمعیت ، مشکل عظیم قرن حاضر است که لطمات جبران ناپذیری را در  همه ابعاد به محیط زیست و سلامت انسان ها وارد می سازد . چنانچه عوامل توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی پا به پای رشد جمعیت افزایش نیابد ، آثار منفی آن بر سلامت خانواده ها آشکار خواهد شد . این در حالی است که در دین مبین اسلام ، به آدمی احساس مسئولیت در قبال خویشتن ، خانواده ، محیط زیست و نسل ها گوشزد شده و به او می آموزد که حفظ جان و حیات واجب است وبرای وجوب این امر بایستی هر گونه تلاشی صورت گیرد .

آدمی برای بقای خود نیازهای متعددی دارد . غذا ، پوشاک و مسکن از جمله نیازهایی هستند که بدون آنها حیات انسان به خطر می افتد و به عبارت دیگر تا زمانی که انسان غذای کافی و پوشاک مناسب نداشته باشد با مرگ  مواجه خواهد بود .

تحولات زندگی انسانها از گذشته تا حال بر اساس نیازهای فوق صورت گرفته است و افزایش یا کاهش جمعیت نیز متاثر از همین عوامل بوده است .

در شرایط ابتدایی و در اقتصاد ساده کشاورزی رشد جمعیت بسیار کند و در برخی شرایط استثنایی حتی منفی بوده است . در آن شرایط گاه خطرات طبیعی از جمله سیل ، زلزله و ... موجب وضعیت بد اقتصادی در خانواده می شد و در نتیجه تعداد زیادی از فرزندان خانواده ها را در معرض خطر مرگ  قرار می داد .

میلیونها سال انسان در عرصه زمین به گونه ای متعادل با امکانات محیط خود بدون آنکه      دغدغه ای بنام جمعیت داشته باشد ، زندگی میکرد . در آن زمان انسان به دلائل گوناگون  خواهان داشتن فرزندان زیاد بود . ولی شرایط نامساعد بهداشتی یا شیوع بیماریهای واگیر از قبیل وبا ، طاعون ، سرخک و سیاه سرفه موجب مرگ و میر بسیاری از افراد می شد . این شرایط تقریباً یک نوع حالت تعادل و یا کندی رشد جمعیت را در جهان سبب می شد .

این وضعیت تقریباً تا ۲ قرن قبل ادامه داشت . در قرن نوزدهم میلادی ، در سایه انقلاب صنعتی وضعیت کیفیت غذا بهتر شد . در وضع پوشاک و مسکن تحول حاصل شد و با پیشرفت تکنولوژی سدها و اماکن مسکونی ساخته شد و انسانها را از خطر سیل و زلزله در امان نگه داشت . تولید انواع مواد غذایی مقوی و بهبود کیفیت حمل و نقل نیز خطر قحطی و خشکسالی را محدود کرد و بیماریهای ناشی از کمبود مواد غذایی کاهش یافت . به دنبال آن ، دانش پزشکی نیز پیشرفت کرد و نوآوری های اساسی و تحولات چشمگیری در تکنولوژی بهداشت و درمان تحقق یافت .

تولید گسترده آنتی بیوتیکها ، انواع واکسنها و انواع ضدعفونی کننده ها موجب کاهش         مرگ و میرهای زیاد و غیرعادی شد . اما میزان باروری در این کشورها همچنان در سطح بالایی قرار داشت و در نتیجه جمعیت رو به افزایش گذاشت و مسئله عدم تعادل بین جمعیت و وسایل و امکانات معیشتی مطرح شد . در نتیجه ، برای مواجهه با این مشکل کشورها سعی کردند با استفاده از راههای مختلف میزان موالید را تقلیل دهند و در سالهای پس از جنگ جهانی دوم میزان موالید در کشورهای اروپایی  کنترل شد ، حتی برخی از آنها با پدیده رشد منفی روبرو شدند؛ یعنی حالتی که در آن میزان مرگ و میر از میزان موالید بیشتر است .

انفجار جمیت در کشورهای غیرصنعتی زمانی صورت میگیرد که آنها سرمایه گذاری های اساسی در زمینه های بهداشت ، آموزش ، حمل نقل و ... را انجام نداده اند و به شرایط مطلوب اقتصادی ، اجتماعی دسترسی پیدا نکرده اند .عامل دیگری که امروزه سبب رشد جمعیت در کشورهای غیر صنعتی شده این است که با تغییر فرهنگ عمومی و گسترش شیوه های جدید زندگی ، انتظارات و توقعات افراد در زندگی تغییر کرده و در واقع سطح نیازهای اجتماعی گسترش یافته است . رابطه جمعیت با غذا ، مسکن ، آموزش و پرورش و در برخی موارد فضا و محیط زیست همیشه مورد توجه بوده است . در زمان حاضر علاوه بر این موارد موضوع توسعه و هزینه ها و امکانات لازم برای تحقق آن و ارتقاء سطح زندگی مردم مد نظر قرار می گیرد .

سالهاست که کشورهای جهان سوم از جمله ایران با مسئله افزایش سریع جمعیت که مشکلات ناگواری را از نظر اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی در بر دارد ، روبرو می باشند .

بطور کلی دور تسلسلی بین جمعیت و عوامل توسعه وجود دارد . در جمعیت های متناسب درآمد صنعت بالاست ، امکانات تحصیلی و شغلی وجود دارد ، فقر کم است واین امر کمک می کند که جمعیت روز به روز متناسب تر و کاراتر باشد . بر عکس ، جمعیتی که ناچار است سربار زیادی را تحمل کند ، در آمد کم است و بالطبع سرمایه گذاری کم شده ، به همین علت صنعتی شدن میسر نیست و در نتیجه پیشرفتی امکان پذیر نخواهد بود و نهایتاً از نظر فرم اجتماعی و جمعیت شکل مناسبی نخواهد داشت .

افزایش نامتناسب جمعیت از دو جهت عمده بر بهبود خدمات اثر می گذارد :

۱ – با ایجاد مصرف کننده بیش از اندازه

۲ – با تقلیل نیروی کار که به امکان داشتن درآمد بیشتر لطمه زده و مملکت را دچار عدم استفاده مطلوب از درآمدها می کند .

همه این عوامل باعث شده است که امروزه در کشورهای غیرصنعتی که در مرحله انفجار جمعیت قرار دارند ، نظامهای مختلف اجتماعی دچار عدم تعادل شده و با انواع مسائل و مشکلات اجتماعی روبرو شوند ؛ مشکلاتی از قبیل بیسوادی ، کمبود فضا ، کمبود اشتغال ، کمبود منابع طبیعی ، کمبود انرژی ، کمبود امکانات تفریحی ، کاهش رشد اقتصادی ، تاثیرات منفی بر منابع محیط و  ... در این کشورها ، جمعیت به یک مشکل اجتماعی تبدیل شده است و سیاستمداران و صاحبنظران در جستجوی یافتن راه حلی برای حل این مشکل عمده هستند .

جمعیت و توسعه اقتصادی و اجتماعی

باآنکه نزدیک به نیم قرن ازآغاز مطالعات گوناگون در نهادهای مختلف بین المللی از جمله سازمان ملل متحد ونیز دانشگاههای جهان در مورد تأثیر عامل جمعیت برتوسعه اقتصادی واجتماعی می گذارد بایدگفت که متأسفانه یافته ها ودانسته ها دراین باره بسیار اندک ونارساست به طورکلی شمار معدودی از تحلیلهایی که درزمینه های مهم وکلیدی ابعاد اقتصادی واجتماعی جمعیت صورت گرفته موفقیت آمیز بوده است. البته یکی از موانع عمده تشخیص همبستگی جمعیت وتوسعه درک ناقص ونارسا از فرایند توسعه است علت دوم این است که تحلیلهای جمعیت شناختی (دموگرافیک) بیشتر با معیارهای زمانی بلندمدت توسعه همراه بوده اند.

بدین ترتیب می توان به این نکته مهم اشاره کرد که در سیایت گذاری وبرنامه ریزیهای توسعه نمی توان به تحولات وتأثیرات متقابل جمعیت وتوسعه اقتصادی-اجتماعی جامعه بی اعتنا بود همبستگی بین توسعه وجمعیت به معنی رابطه متقابلی است که بین متغیرهای مختلف آنها وجود دارد به این معنی که جمعیت تأثیر تعیین کننده ای در متغیرهای گوناگون توسعه دارد وبالعکس خودنیزازمتغیرهای توسعه تأثیرمی پذیرد.درحال حاضردربیشتربرنامه ریزیها وسیاست گذاریهای

اقتصادی واجتماعی ساخت سنی وجنسی توزیع فضایی جمعیت ترکیب جنسی امید به زندگی برای تعیین وتحقق نیازهای اولیه انسانی وجامعه مانند بهداشت تغذیه آموزش مسکن اشتغال واوقات فراغت مدنظرقرارمی گیرددرچنین مواردی ازپیش بینیهای جمعیتی تنها درجهت نازمندیهای برنامه ریزی توسعه استفاده می شود اما ابعاد وجنبه های دیگری از همبستگی بین جمعیت وتوسعه وجود دارد چون اجزای مربوط به تغییرات جمعیتی وساخت آن با مراحل توسعه تام وهمه جانبه ای دارد ودر سطح خرد وکلان اجزای برنامه ریزی وسیاست گذاری توسعه از طریق عوامل جمعیتی نظیر باروری مرگ ومیر ومهاجرت دچارتغییر می شود.بنابراین می توان ازعوامل توسعه به عنوان متغیرهایی که برجمعیت وابعاد مختلف آن تأثیر می گذارنداستفاده کرد البته باید توجه داشت که بررسی وتحلیل پدیده های جمعیتی ورابطه متقابل آنها باعوامل اقتصادی واجتماعی تنها با یک دید جامع وسیستمی ثمربخش خواهد بود.

یکی از بزرگترین چالشها ودل مشغولیهایی که جوامع انسانی درسالهای آینده باآن روبرو خواهد بود تلاش برای کاستن از رشد سریع وفزاینده جمعیت است که طی250  سال گذشته پدیدآمده است. درسال 1750 میلادی درشروع انقلاب صنعتی جمعیت کره زمین فقط 750میلیون نفربود که ازآن زمان به بعد هشت برابر شده است وهر سال تقریباً 90 میلیون نفر افزایش می یابد.درحالی که در طول ده هزارسال بین پایان عصرشکاروگردآوری خوراک وشروع انقلاب صنعتی حدود 1400 تا 3000 سال طول کشید تا جمعیت جهان دوبرابر شد.

بنابراین مسئله مربوط به دگرگونی درمیزان جمعیت اهمیت ویژه ای دارد زیرا نخست آنکه جمعیت جهان درحال حاضر ازمرز 6 میلیارد نفرگذشته است وپیش بینی می شود که تاسال 2010 به 7 میلیارد و2025 به 2/8 میلیارد نفربرسد. دوم آنکه جمعیت سالمند در کل جهان به ویژه درکشورهای توسعه یافته روبه فزونی است درحالی رشد کلی جمعیت سالانه حدود 5/1 درصد است جمعیت بالای 65 سال با رشد سالانه 7/2 درصد روبه افزایش است بنابراین میان افزایش جمعیت درکشورهای صنعتی ونواحی فقیر نابرابری برقراراست میزان باروری درکشورهای صنعتی بسیار پایین است حال آنکه جمعیت مناطق فقیر روزبه روز جوان ترمی شود ازاین گذشته کوچک شدن جدی خانواردریک جا ورشد شتابناک آن درجای دیگر می تواند کیفیت نامتوازنی را درجمعیت ایجاد کند این وضع براداره کل جهان چگونه تأثیر خواهد گذاشت؟

اگرچه به نظرمی رسد میزان رشد جمعیت جهان درحال کاهش است اما دست کم تاسال 2020 به افزایش ادامه خواهد داد بنابراین سخن برسرآن نیست که میزان رشد جمعیت انسانها کاهش خواهد یافت یا نه چرا که این امر اجتناب ناپذیراست بلکه پرسش واقعی این است که کاهش مورد بحث چگونه رخ خواهد داد؟ آیا نیروهای خشن طبیعت مانند قحطی وآفتهای مهلک کنترل را به دست خواهند گرفت واین کاررا انجام خواهند داد یا آنکه انسانها آن قدرخردمندی وبصیرت خواهند داشت که تدابیر لازم را پیش ازآنکه طبیعت دست به کارشود اتخاذ کنند؟

یونیسف میزان مرگ ومیر کودکان کمترازپنج سال را به عنوان مهمترین شاخص وضعیت کودکان یک کشورانتخاب کرده است با مصون سازی کودکان درمقابل بیماریها تاسال 1990 میلادی ده درصد آنان درمقابل امراض کشنده دوران کودکی (سل،فلج اطفال،دیفتری،سرفه) مصونیت یافته اند. طبق نظر راس ودیگران تلاشهای فوق العاده ای عمدتاً تحت سرپرستی یونیسف وسازمان بهداشت جهانی برای مصون سازی درکشورهای درحال توسعه انجام یافته است با این حال ازآنجا که هرنوزادی به مجموعه ای ازمصون سازیها نیاز دارد ارتباط مکرردارد ارتباط مکرربا مسئول بهداشتی موردنیازاست وبه علت اینکه فراوانی وجود نوزادان همیشگی است برنامه ها باید دایمی باشد.

درمورد امکان بهبود امید به زندگی بحثهای مختلفی وجود دارد بعضی از متخصصان معتقدند به دلیل پیشرفت درتحقیقات زیست پزشکی و بهبود شیوههای درمان بیماریها وناتوانیهای کهنسالی برطول دوره زندگی به طور قابل توجهی افزوده شده است.یک دیدگاه سنتی تربراین نکته تأکید می کند که عوامل بیولوژیک این حد را تاسن85 سالگی محدود می کند.کول پیش بینی کرده است که امید به زندگی درکل جهان از 78 سال برای مردان و 84 سال برای زنان تجاوز نخواهد کرد واین حدود نیزبا میزان مرگ ومیراطفال تنها درحدود 3 درهزار مرتبط خواهد بود.

راهبردهای بهبود بهداشت بزرگسالان شامل کاهش تصادفات جاده ای،واکسیناسیون درزمینه  هپاتیت((ب))،درمان بهترسل وکاهش استفاده ازتوتون می باشد.

این درحالی است که انتظار می رود مرگ ومیرناشی از استعمال دخانیات درکشورهای توسعه یافته ودرحال توسعه به ویژه با توجه به افزایش تعداد زنان جوان مصرف کننده دخانیات درکشورهای توسعه یافته افزایش یابد. فیلیپس ودیگران اشاره کرده اند که 38درصد مرگ ومیرها درکشورهای درحال توسعه مربوط به کودکان زیرپنج سال و26 درصد مربوط به افراد 15 تا 59 ساله است.درحالی که دربسیاری ازکشورها جمعیت بزرگسال سریعترازجمعیت عمومی رو به افزایش است بنابراین اهمیت مرگ ومیربزرگسالان افزایش خواهد یافت درنتیجه تلاش برای سلامتی بزرگسالان سهم عمده ای ازمنابع مربوط به مراقبتهای بهداشتی را به خود اختصاص خواهد داد.

مسئله عمده ای که درحال حاضرامید به زندگی را تهدید می کند بیماری ایدزاست که هزینه وباربسیارسنگینی رابردوش خدمات بهداشتی وخانوادهها تحمیل می کند مرگ ومیر ناشی ازایدز درآفریقا به ویژه درگروه سنی 20-45 سال دربالاترین حد است به گونه ای که این بیماری نسلی از افراد یتیم را به وجود آورده وموجب کاهش قابلیت تولید اقتصادی شده است درکنار آفریقا گسترش سریع عفونتهای ناشی ازایدزدربعضی ازقسمت های آسیا بیانگرجهانی بودن مشکل است.

روشهای جدید جلوگیری ازبارداری دردهه1980توسعه یافته ودردهه1990به صورت گسترده ای دردسترس مصرف کنندگان قرارگرفته است. باوجوداین هزینه های این وسایل درکشورهای درحال توسعه بارسنگینی رابردوش کشورهای کمک کننده خواهد گذاشت.برآوردشده بود که برای خدمات تنظیم خانواده درکشورهای درحال توسعه درسال2000 میلادی بیش ازیازده میلیارد دلار لازم است وکمک کنندگان مجبورخواهند بود حدود پنج ونیم میلیارد دلاردرمقایسه با یک میلیارد دلاردرسال1990 میلادی بپردازند.

مشکلات مختلفی فراراه فعالیتهای تنظیم خانواده وجود دارد که به بخشی ازآن درگزارش سالانه فدراسیون بین المللی والدین برنامه ریزی شده اشاره شده است. موارد یاد شده درآفریقا شامل کمبود عرضه وسایل جلوگیری ازباروری ومناقشات سیاسی واقتصادی می شود. درلیبریا برای مثال فعالیتهای برنامه تنظیم خانواده به کلی متوقف شد وتنگاهای مالی برای انجمنهای تنظیم خانواده درآفریقا وآمریکای لاتین مشکل ایجاد کرد.

به علاوه همان گونه که کالدول ودیگران اشاره کرده اند برنامه های ملی تنظیم خانواده درآفریقا احتمالاً درصورتی موفقیت آمیزخواهد بود که خدمات خود را با شرایط فرهنگی آنجا هماهنگ سازد. علاوه براین ثبات سیاسی وحمایت قوی برای تضمین موفقیت آمیز برنامه های ملی تنظیم خانواده درآفریقا ضروری اند.

ازدهه 1990 برخلاف دهه1980 علاقه فزاینده ای به کیفیت برنامه های تنظیم خانواده در کشورهای درحال توسعه ایجاد شد. رویکردی به کیفیت که انتخاب آگاهانه روشها،حقوق مشتریان، آمیختگی روشها و دستیابی به کنترل موالید را دربرمی گیرد. اما باید گفت که دو جنبه ازکیفیت مراقبت باید مد نظرقرارگیرد:

 

1) حتی درکشورهای توسعه یافته ای نظیراسترالیا ممکن است انتخاب روشهای جلوگیری از بارداری نسبتاً محدود باشد.

 

2) امکان دارد دربعضی ازمناطق درحال توسعه نظیربخشهایی ازروستاهای آفریقا حتی خدمات بسیارابتدایی نیزنداشته باشد.بنابراین دراینجا ملاحظه کیفیت ممکن است غیرضروری باشد.

 

ازجمله مباحث حائزاهمیت دیگر موضوع سالمند شدن جمعیت در کشورهایی است که باروری و مرگ ومیر درآنها درحال کاهش یا پایین است. تبعات سالمند شدن جمعیت بسیارمهم وعبارتند از: افزایش بارمسئولیت(بارتکفل) بردوش جمعیت پشتیبان درحال کار وهزینه های بهداشتی نگهداری ومراقبت ازسالمندان.

یکی ازصاحب نظران نتایج اجتماعی کاهش تعداد جمعیت وسالمند شدن آنها را تا حد زیادی ناشی ازعوامل غیرجمعیتی نظیر دسترسی به خدمات بهداشتی، مسکن، حمل ونقل عمومی، و اوضاع و احوال محیطی می داند.

درقرون واعصارگذشته که معیشت جامعه به طورعمده براساس اقتصاد کشاورزی سنتی بود رابطه جمعیت وتوسعه رابطه ای ساده بود. درآن دوران دردوره شکوفایی معمولاًمیزان ازدواج اندکی افزایش ومرگ ومیر کاهش می یافت و درنتیجه این وضع جمعیت تا حدودی افزایش پیدا می کرد. برعکس دردوره رکود روند مذکورمعکوس شده، میزان رشد جمعیت کاهش می یافت. البته رونق ورکود دوران های گذشته ممکن بود متأثرازاوضاع واحوال اقلیمی ومحیطی ممکن بود زمینه سازدوره رونق ودرنتیجه رشد وافزایش جمعیت وچندین خشکسالی متناوب نیززمینه ساز دوره رکود و درنتیجه کاهش جمعیت باشد.درمرحله بعد ازانقلاب صنعتی با گسترش صنعت وشهرنشینی وپیچیده ترشدن ساختاراقتصادی واجتماعی جوامع، رابطه جمعیت و رشد اقتصادی نیزپیچیده ترازادوارگذشته شد. پیچیده ترازآنکه بتوان بیانی کلی وتعمیم روشنی درباب این رابطه ارائه کرد. اینکه رشد جمعیت محرک توسعه است یا مانع آن به میزان وشتاب رشد جمعیت ازیک سو اوضاع واحوال اقتصادی واجتماعی جامعه ازسوی دیگربستگی دارد.درهرصورت تا آنجا که رشد جمعیت مانعی برسرراه توسعه اقتصادی و اجتماعی جامعه ایجاد نکند می تواند مطلوب تلقی شود. مطالعاتی که درزمینه رابطه جمعیت و توسعه ازسوی پژوهشگران وصاحب نظران صورت گرفته مبین آن است که رشد جمعیت تا حدودی می تواند محرک توسعه باشد پس ازانقلاب صنعتی کشورهای صنعتی رشد سریع جمعیت راهم زمان با دستاوردهای عظیم اقتصادی واجتماعی تجربه کردند ومی توان ادعا کرد که رشد سریع جمعیت وتوسعه اقتصادی واجتماعی ملازم یکدیگربودند. اما به طورقطع این وضع درکشورهای درحال توسعه متفاوت ازکشورهای توسعه یافته خواهد بود.

درکشورهای صنعتی درطول قرن نوزدهم رشد جمعیت محرک توسعه شد. بدین معنی که همزمان با رشد نسبتاً سریع جمعیت توسعه اقتصادی واجتماعی نیزمسیرخود را پیمود.

 ولی باید توجه داشت:

 

1) رشد جمعیت دراروپا درقرن نوزدهم به مراتب خفیف ترازرشد آن درکشورهای درحال توسعه درنیم قرن اخیربود.

 

2) دراروپا دردهه های آخرقرن نوزدهم زادوولد نیزکاهش یافت ودراواخرقرن بیستم رشد جمعیت به ارقامی ناچیز رسید.

 

درحالی که بسیاری ازکشورهای درحال توسعه درنیم قرن آخرقرن بیستم بارشد شتابان جمعیت مواجه شدند. و به همین دلیل درمسیرارتقاء شاخصهای توسعه اقتصادی واجتماعی وتأمین نیازهای توسعه ای به مشکلات اساسی برخوردند.همین مشکلات زمینه را برای استقبال کشورهای درحال توسعه ازکنترل وتعدیل رشد جمعیت درقالب سیاستهای تحدید موالید وتنظیم خانواده درآستانه ورود به قرن بیست ویکم فراهم کرد.

بین رشد جمعیت ومنابع وامکانات به ویژه مواد غذایی، رابطه تنگاتنگی وجود داردواین مسئله را می توان ازدل نگرانیهای مالتوس ومتفکران وصاحب نظران اجتماعی واقتصادی قبل از او نیز متوجه شد. ولی تردیدی نیست اولین فردی که به گونه ای صریح ومستقیم فشارجمعیت برمنابع را عنوان کرد توماس رابرت مالتوس اقتصاددان وکشیش معروف انگلیسی بود. وی درسالهای پایانی قرن هجدهم با توجه به اوضاع واحوال سیاسی،اجتماعی واقتصادی انگلستان درسرآغازانقلاب صنعتی ومطالعاتی که درچند کشوردیگرانجام داد کتاب خود با عنوان رساله ای دراصول جمعیت را به رشته تحریر درآورد و درآن نظریات جمعیتی اش را مطرح ساخت. البته باید براین نکته تآکید شودکه نگرانی مالتوس درزمینه جمعیت ومنابع صرفاً به فشار ناشی از رشد فزاینده جمعیت برمنابع غذایی،به ویژه غلات اختصاص داشت به جنبه های دیگر موضوع نپرداخته بود. درحال حاضرعلاوه برغذا وغلات نیازهای دیگری نیزپدید آمده اند که درزمان مالتوس موضوعیت نداشته اند وهمین نیازها به رابطه جمعیت وتوسعه ابعاد پیچیده تری داده اند. نیازهای همچون بهداشت،آموزش وبهره گیری ازدستاوردهای فناوری درزمینه های چون مسکن، اشتغال مولد، مصرف انرژی وسایرجنبه های زیستی و رفاهی که دریک قالب کلی می توان عنوان نیازهای مرتبط با توسعه را به آنها داد. علاوه براین جنبه دیگری که درربع پایانی قرن بیستم به گونه فزاینده ای ذهن اندیشمندان و صاحب نظران درارتباط با توسعه پایداربه خود مشغول کرده مسائل مرتبط با محیط زیست است. براثراستفاده بی رویه و غیراصولی ازمنابع طبیعی درصنعت ونیز رشدشتابان جمعیت،محیط زیست درآستانه بحرانهای جدی قرارگرفته است.کمبود آب بویژه آب شیرین کمبود انرژی،کمبود انرژی،تخریب منابع طبیعی وجنگلها، فرسایش خاک،آلودگی هوا،آلودگی صوتی وبه طور کلی افزایش بارآلودگی ها بویژه درمناطق شهری وشهرهای بزرگ  و پرجمعیت ازجمله مسائلی است که بسیاری ازکشورهای دنیا با تمام یا بخشی از آنها دست به گریبانند.

یکی از جنبه های مهمی که درچهارچوب توسعه اقتصادی واجتماعی مورد بحث وبررسی قرار می گیرد رشد اقتصادی است. رشد اقتصادی برجنبه کمی و بویژه تغییرات حاصل درشاخصهایی چون تولید ناخالص ملی، وضعیت سرمایه گذاری و درآمد سرانه تأکید دارد. این گونه شاخصها درتوانایی هزینه کردن به منظور نیل به توسعه اقتصادی واجتماعی چه درسطح کلان وچه درسطح خرد نقش عمده ای دارند وتغییرات و نوسانهای آنها درارتباط با توسعه اقتصادی و اجتماعی ازاهمیت ویژه ای برخوردار است. میزان رشد جمعیت وهمچنین ساختار سنی آن بررشد اقتصادی تأثیرمی گذارد وبه خصوص دردرآمد سرانه وچگونگی تخصیص درآمدها واعتبارات درگروههای مختلف سنی نقش تعیین کننده ای ایفا می کند.

همان گونه که می دانیم عرضه نیروی انسانی تابعی از میزان رشد جمعیت و نیز ساختارسنی وجنسی جمعیت است. چنانچه سن شروع به کارپانزده سالگی درنظرگرفته شود کسانی که در پانزده سال آینده به تدریج وارد بازارکارمی شوند افرادی خواهند بود که درحال حاضردرصفر تا پانزده سالگی قراردارند. اگرجمعیت کشوریا منطقه ای درمدت بیست سال دوبرابرشود،درصورت ثابت ماندن میزان فعالیت درگروهای سنی وجنسی جمعیت فعال درآن کشوریا منطقه نیزدرمدت بیست سال دو برابرخواهد شد. به همین دلیل جنبه ها ومسائل مرتبط با نیروی انسانی و اشتغال با ویژگیهای جمعیتی ارتباط و همبستگی می یابد. البته میزان فعالیت درسنین مختلف وبین مردان و زنان متفاوت است وبسته به ویژگیهای اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی این تفاوتها ازجامعه ای به جامعه دیگرمتغیراست. بدین ترتیب علاوه برعوامل جمعیتی عوامل اقتصادی و اجتماعی هم بر عرضه وحجم نیروی انسانی وترکیب سنی وجنسی آن تأثیرمی گذارد.

موضوع قابل توجه دیگر تعمیم سواد آموزی باهدف آموزش تا سطح ابتدایی برای همه است که در سطح بین المللی وملی درنیم قرن اخیر به طور فزاینده ای مورد تأکید بوده وابعاد جدیدی به رابطه جمعیت و آموزش بخشیده است. دراین راستا تأثیرات متقابل جمعیت وآموزش موضوع کتب و مقالات متعددی قرارگرفته وگاه تأثیرجمعیت به عنوان متغیرمستقل برنیازها وهزینه های آموزش و یا تأثیرآموزش برویژگیهای جمعیتی،کنجکاوی پژوهشگران و صاحب نظران را برانگیخته است. درتعیین و تشدید نیازها وهزینه های آموزش سه عامل اثرعمده ای دارند:

 

1) جنبه های مرتبط با جمعیت که دریک قالب کلی میزان رشد جمعیت و نیزساختاروترکیب سنی جمعیت را دربرمی گیرد.

    

2)  ارتقاء پوشش ثبت نام

 

3) ارتقاء وبهبود کیفیت آموزش

 

عوامل دسته اول و دوم کمیت وتعداد دانش آموزان را مشخص می کنند. عامل سوم به کیفیت و نحوه ارائه خدمات آموزشی و استفاده ازوسایل کمک آموزشی مربوط می شود.

هدف آموزش ابتدایی درست هنگامی مطرح شد که بخش عمده ای ازکشورهای یعنی کشورهای آسیایی،آفریقایی وآمریکای لاتین بارشد شتابان جمعیت مواجه شدند. چنین کشورهایی ازیک سو باید آثاررشد سریع جمعیت برافزایش تعداد دانش آموزان را دربرنامه های خود مد نظرقراردهند و ازسوی دیگر ارتقاء میزان ثبت نام و پوشش صد درصد درآموزش ابتدایی را محقق سازند.

ضمن آنکه بهبود کیفیت آموزش و ارتقاء استانداردهای آموزشی نیزدرشمار هدفهای آموزشی این کشورها قرارگیرد. درواقع کشورهای درحال توسعه درچند دهه اخیر درهرسه بعد یعنی جنبه های مرتبط با جمعیت(رشد سریع جمعیت وساختارسنی جوان) ارتقاء میزان ثبت نام وبهبود کیفیت آموزش ناگزیرلزسرمایه گذاریهای سنگینی بوده اند و بارنیازها وهزینه های آموزشی برای این کشورها بسیارطاقت فرسا بوده است.

اگرچه براساس مصوبه گردهمایی وزرای آموزش وپرورش کشورهای آسیایی درتوکیو درسال 1962 مقرر شده بود کلیه کشورهای آسیایی تا سال1980 میلادی پوشش تحصیلات ابتدایی خود را برای کودکان لازم التعلیم کشورشان به صد درصد برسانند؛اما علی رغم تلاشهای ارزشمند انجام گرفته تعداد زیادی ازآنها نتوانستند درآستانه سال2000 پوشش صد درصد تحصیلات ابتدایی راتحقق بخشند. عدم موفقیت این کشورها درنیم قرن اخیر بوده است.

وجه دیگر رابطه جمعیت ومحیط زیست است. همانگونه که می دانیم زمین برخلاف سیاره های دیگربا لایه نازکی به نام حیات پوشیده شده است. دراین لایه انسان با گیاهان،حیوانات و سایرموجودات زنده هم زیستی دارد. به دلیل کثرت جمعیت انسانی افزونی تعداد دامها و نیازبه تغذیه آنها مرغزارها وچراگاهها ازبین می روند؛تخریب مراتع،فرسایش خاک را تشدید می کند. ظرفیت تأمین غذا کاهش می یابد ودور تشدید شونده ای ازتنزل کیفیت محیط زیست وفقرانسان آغازمی شود. تخریب جنگلها سبب ازبین رفتن شیوه زیست بسیاری ازقبایل انهدام ذخیره انواع نباتات وحیوانات موجود درجنگلها و ازمیان رفتن نباتات مقاوم درمقابل آفات می شود. توسعه کشاورزی وصنعت برکمیت وکیفیت ذخایر آب زمین تأثیرمی گذارد و سرمایه گذاریهای سنگین دولتها را برای تأمین آب الزام آورمی کند. همه ساله مقدارزیادی ازآب رودخانه ها، جویها و سفرههای زیرزمینی صرف آبیاری محصولات کشاورزی می شود و با گذشت زمان به غرقاب شدن وشوری زمین ها، کاهش سفرههای زیرزمینی و          آلوده شدنشان کوچک شدن دریاچه ها ودریاهای بسته وویرانی زیستگاههای حیات وحش وآبزیان می انجامد. طرحهای عظیم برای تغییرمسیرطبیعی زمین علی رغم منافع کوتاه مدت ودلخوش کننده دردرازمدت سبب کاهش جریان آب ورودی به دریاها،غلظت نمک ونابودی حیات دریایی می شود. سرانجام اینکه کثرت جمعیت ازیک سو ومیل به بالا بردن استانداردهای زندگی ازسوی دیگر موجب آلودگی فزاینده جو زمین می شود.

مجموعه فعالیتهای اقتصادی مذکور به اثرگلخانه ای و گرم شدن کره زمین منجر شده و تمامی اکوسیستم زمین وشیوه زندگی جوامع غنی وفقیر را یه یک اندازه تحت تأثیر آثارزیانبارخود قرارداده است.

درحالی که پیش بینی می شود درپنجاه سال آینده جنگل زدایی اولین و مهم ترین علت ضایعات نوع بشرخواهد بود،درفاصله سالهای 1990و 1995 دنیا جنگلهایی به وسعت دو برابرخاک کشورایتالیا را ازدست داد. قطع اشجاربه تنهایی موجب رها شدن 25درصد ازاکسید کربن دراتمسفرو پدید آمدن پدیده گلخانه ای است.

ازدیگرویژگیهای مهم جمعیت جهان گرایش مستمر آنان به سمت زندگی شهرنشینی است. نسبت جمعیت ساکن درشهرها،از5/20 درصد درسال1925 به47 درصد درحال حاضررسیده وپیش بینی می شود که این رقم درسال2025 به 2/61 درصد برسد. این نسبت درنیم قرن اخیر درکشورهای درحال توسعه به مراتب بیش از      کشورهای توسعه یافته روبه افزایش نهاده ودرآینده نیزادامه خواهد داشت؛به طوری که میزان شهرنشینی دراین گروه ازکشورها درفاصله سالهای 1925-2025 به بیش از6 برابریعنی از3/9درصد به 7/56 درصد خواهد رسید. درحالی که جمعیت ساکن درنقاط شهری کشورهای توسعه یافته درهمین مدت از1/40 درصد به 8/83 درصد افزایش یافته ونزدیک به1/2 برابرخواهد شد.

بدین ترتیب شهرراباید مجموعه ای بسیارتنیده وپیچیده دانست که نحوه مدیریت آن به کلی متفاوت ازجوامع روستایی یا محدوده های کوچک وکم جمعیت است.

ازجمله دیگرمسائل اجتماعی واقتصادی جمعیت غذا و تغذیه است. به گزارش سازمان خواروبارو کشاورزی ملل متحد 780 میلیون نفرازمردم جهان درکشورهای درحال توسعه سوء تغذیه دارند. یک پنجم ازمردم دنیا حتی آن اندازه که ازکارهای سبک برآیند غذا نمی خورند. به علت پیشی گرفتن سرعت رشد جمعیت برشتاب افزایش غذا شمارمبتلایان به فقرغذایی درجهان روبه افزایش است. این درحالی است که برای تأمین غذای هرنفرکه به جمعیت افزوده می شود باید 4/0 هکتارزمین زیرکشت برود.

مورد دیگررابطه جمعیت وبهداشت است. شایان ذکراست که خدمات بهداشت فردی بیشترین همبستگی را با رشد جمعیت دارد. خدمات بهداشت فردی درواقع پرهزینه ترین نوع خدمات بهداشتی درهرجامعه است. معمولاً استانداردهای مربوط به خدمات وبهداشت فردی چه درزمینه نیروی انسانی پزشکی و چه درزمینه تسهیلات بهداشتی، درمانی براساس حجم جمعیت تعیین می شود. بنابراین با رشد جمعیت نیاز به این قبیل خدمات نیزافزایش یابد. البته وجوه دیگری ازبهداشت نیزمطرح است که به طورغیر مستقیم باجمعیت ارتباط می یابد.این جنبه دربرگیرنده مواردی نظیر فعالیتهای بهداشت محیط، خدمات مربوط به آموزش بهداشت و افزایش اطلاعات عمومی و آمارگیریها و نظارت بهداشتی است.

سیاست جمعیتی هرکشورازیک سلسله آرمانها،هدفهای کمی وکیفی و راهکارهای عملی برای تحقق آن اهداف درمحدوده زمانی خاصی تشکیل می شود.

بدیهی است سیاست جمعیتی باید به عنوان جزئی ازبرنامه کلی توسعه ملی هرکشوری وبا درنظرگرفتن آرمانهای فرهنگی،شرایط اجتماعی ومنابع ومحدودیتهای اقتصادی آن تدوین شود.

علاوه براهداف کل سیاستهای جمعیتی، اهداف جذئی زیرمدنظرقراردارد:

 

1. ایجاد هماهنگی وتعادل بین میزان رشد جمعیت با اهداف برنامه های توسعه اجتماعی واقتصادی کشوروآهنگ رشد تولید ملی به گونه ای که اندازه جمعیت درحال و آینده ازحد معینی که با منابع و امکانات کشورتطابق دارد تجاوزنکند.

 

2. بازتوزیع فضایی و جغرافیایی جمعیت با توجه به توان زیست محیطی مناطق مختلف ونیاز نسبی آنها به نیروی کار.

 

3. اتخاذ تدابیرقانونی و اداری لازم برای کنترل و هدایت مهاجرتهای بین المللی به گونه ای که ازیک طرف عرصه کشورمورد تهاجم نیروی کارکشورهای دیگرواقع نشود و ازسوی دیگر مهاجرت اتباع کشوربه خارج ازنظم و سیاستی مناسب تبعیت کند.

جمعیت،مساحت وتراکم کشورهای جهان درسالهای 1950-2050 میلادی

 

 

نفردرکیلومترمربع

جمعیت در2050

نفردرکیلومترمربع

جمعیت در1950

مساحت

کشور

146

1392307

58

554760

9561

چین

485

1592704

109

357561

3287

هند

42

394976

17

157813

9373

امریکا

149

284640

42

79538

1905

اندونزی

30

253105

6

53975

8512

برزیل

7

111752

6

102702

17075

روسیه

383

304700

46

36944

796

پاکستان

297

112198

221

83625

378

ژاپن

1687

242937

290

41783

144

بنگلادش

279

258108

35

32769

924

نیجریه

71

139015

29

27737

1958

مکزیک

221

78765

192

68376

357

آلمان

351

116654

82

27367

332

ویتنام

424

127068

67

19996

300

فیلیپین

62

101944

10

16913

1648

ایران

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 16:28  توسط رامین  | 

اخلاق و فرا اخلاق

اخلاق و فرا اخلاق

 

1. اخلاق و فرا اخلاق (2)

ethics [اخلاق] چيست؟ نخست آن‏كه، نظامهايى از ارزشها و عادات كه در زندگى گروههاى خاصى از انسانها تحقق يافته‏اند به عنوان ethics [اخلاق] اين گروهها، توصيف مى‏گردد. ممكن است فلاسفه به تنظيم و تدوين اين نظامها بپردازند، ولى معمولا اين كار، كار مردم‏شناسى به شمار مى‏آيد.

دوم آن‏كه، اين واژه براى اشاره به يك نظام خاص از اين نظامها، [يعنى] morality [اخلاقيات] به كار مى‏رود كه مفاهيمى نظير درستى و نادرستى، گناهكارى و شرمسارى و جز آن را دربر مى‏گيرد.

يكى از سؤالات اصلى در اينجا عبارت است از اين‏كه بهترين وجه براى توصيف اين نظام چيست; آيا نظام اخلاقى نظامى است‏با كاركردى معين، همچون ممكن ساختن تعاون در ميان افراد، يا اين‏كه بايد متضمن احساسات خاصى چون احساسات ناظر به سرزنش باشد؟

سوم آن‏كه ethics ] »در محدوده خود اين نظام اخلاقى، مى‏تواند اشاره‏اى باشد به اصول اخلاقى بالفعل: صچرا شما اين كتاب را برگردانديد؟ش ص[چون] تنها كار اخلاقى‏اى كه مى‏شد در آن شرايط انجام داد، همين بود.ش

سرانجام [آن‏كه،] ethics حوزه‏اى از فلسفه است كه به پژوهش پيرامون ethics به معانى مذكور آن مى‏پردازد.

يادآورى اين نكته مهم است كه اخلاق فلسفى، مستقل از حوزه‏هاى ديگر فلسفه نيست; پاسخگويى به بسيارى از سؤالات اخلاقى متوقف است‏بر پاسخگويى به سؤالاتى در حوزه مابعدالطبيعه و ديگر حوزه‏ها.

افزون بر اين، فيلسوفان به ايجاد پيوندهايى ميان خود حيطه اخلاقى زندگى و حيطه‏هاى ديگر [زندگى] پرداخته‏اند.

بعضى از فيلسوفان به دلايل فلسفى، در اين باره ترديد داشته‏اند كه آيا فلسفه به هر طريق بهترين رهيافت‏به ethics را فراهم مى‏سازد يا نه. و حتى آنهايى كه معتقدند فلسفه در اين رهيافت، سهمى دارد، ممكن است‏بگويند كه توجيه اخلاقى بايد به اعتقادات مبتنى بر فهم عرفى يا اسوه‏هاى مربوط به حيات واقعى كه بيرون از فلسفه است، اشاره نمايد.

وظيفه اصلى اخلاق فلسفى، تنظيم و تدوين آن چيزى است كه اخلاق يا اخلاقيات را تشكيل مى‏دهد. اين طرح، طرح [تحقيقاتى] فرا اخلاق است. چيزى كه على‏الخصوص، منظر اخلاقى را در مقابل ساير منظرها مى‏سازد، چيست؟ بعضى استدلال مى‏كنند كه آنچه از لحاظ اخلاقى لازم است، معادل است‏با آنچه روى هم رفته به حكم دليل، لازم شمرده شده است، در حالى كه ديگران معتقدند اخلاق تنها يكى از منابع ادله را تامين مى‏نمايد. با وجود اين، ديگران گفته‏اند كه هر دليلى، خويش كام است و دغدغه ديگران را داشتن، نهايتا نامعقول خواهد بود.

اما اين عقيده به خودى خود مغاير با مفهوم اخلاقيات، شناخته نشده است. زيرا يك نظام اخلاقى مى‏تواند به عنوان نظامى سودمند براى پذيرندگانش تلقى گردد. منظر اخلاقى، خود غالبا به عنوان امرى كه بر مفهوم احترام يكسان، استوار شده است، درك مى‏گردد. اما مناقشه‏اى در اين باب وجود دارد كه اخلاق، چگونه بى‏طرفى‏اى را از ما مى‏خواهد.

مجموعه ديگرى از مباحث، ناظر به اين است كه آنچه به يك موجود، شان اخلاقى مى‏بخشد، چيست; خواه آن موجود، متعلق دغدغه اخلاقى باشد يا عامل بالفعل اخلاقى. و چگونه فهم ما از طبيعت انسانى بر تصورمان از اخلاقيات و فاعليت اخلاقى، تاثير خواهد داشت.

همين كه درك كرديم كه اخلاق چيست، مى‏توانيم شروع كنيم به پرسيدن سؤالاتى در مورد خود اصول اخلاقى. اصول اخلاقى غالبا برحسب آنچه وظيفه اقتضا مى‏كند، بيان شده‏اند; اما كنشى بر ضد اين عقيده، وجود داشته است، بعضى آن را عقيده‏اى منسوخ تلقى كرده‏اند كه مبتنى بر مفهوم قانون الهى است كه ارتباط كمى با جهان كنونى دارد.

در حالى كه ديگران بر ضد آن، به عنوان نتيجه تاكيد مردانه و بيش از حد بر قوانين به بهاى از دست رفتن همدلى و دل‏نگرانى [در باب ديگران] واكنش نشان داده‏اند. اين ترديدها به دل‏مشغوليهاى عامى وابسته است كه ناظر است‏به نقشى كه اصول بايد در تفكر اخلاقى ايفا نمايد. اخلاقيون ناظر بر اوضاع و احوال مى‏گويند كه شرايط مى‏توانند منجر به ناديده گرفتن هر اصل اخلاقى‏اى شوند; جزئى‏گرايان استدلال مى‏كنند كه اين، بدان علت است كه نمى‏توان فرض كرد كه دليلى كه در يك مورد كارآيى دارد، در موارد ديگر نيز كارآيى داشته باشد.

سنت موضع‏نگرانه، از اصول اخلاقى استفاده كرده است، اما براساس اين فهم كه براى تصميم‏گيرى در مورد تعارض اصول «اصل برترى‏» (3) وجود ندارد.

در سوى ديگر اين طيف، بعضى از فيلسوفان تلاش كرده‏اند تا اخلاق را به عنوان چيزى كه خود از يك اصل واحد، نظير اين‏كه نبايد دروغ گفت، تشكيل يافته است، باز شناسند. وظايف، همچنين به عنوان سازنده تنها بخشى از اخلاق در نظر گرفته شده‏اند كه امكان فراتر رفتن متهورانه از احساس وظيفه را روا مى‏دارند. اين مساله، مساله‏اى است ناظر بر دامنه مفهوم وظيفه در اخلاق; در مورد دامنه اصول اخلاقى به صورت گسترده‏تر نيز مسائلى وجود دارد.

آيا يك اصل اخلاقى مفروض، در هر زمان و مكانى كاربرد دارد يا اين‏كه اخلاق تا حدى، مقيد به زمان يا مكان است؟ اين مساله، وابسته به اين است كه وقتى كسى به اخلاق اجازه مى‏دهد كه او را راهنمايى كند يا وقتى كه وى اصلى اخلاقى را اظهار مى‏نمايد، چه حادثه‏اى رخ مى‏دهد. قدرت داورى اخلاقى چگونه به دست مى‏آيد؟ اين نظريه كه انسانها از حس يا قدرت شهود اخلاقى خاصى برخوردارند كه غالبا با وجدان، يكى پنداشته مى‏شود، هنوز در ميان شهودگرايان معاصر، يافت مى‏شود. اما شكاكيت ناظر به دعاوى اخلاقى، هنوز نظريه شايعى است.

در قرون اخير، اختلافى ميان آنهايى كه معتقدند اخلاق، منحصرا بر عقل استوار است و آنهايى كه تصور مى‏كنند اخلاق، دربردارنده يك مؤلفه غير عقلانى نظير ميل يا احساس نيز مى‏باشد، آغاز گرديده است. انكار عقل‏گرايى مطلق، الزاما منجر به دست‏برداشتن از اخلاق نمى‏شود. آثار بسيارى در قرن بيستم بر اين سؤال، اختصاص داده شد كه آيا بهترين شيوه فهم داوريهاى اخلاقى اين است كه آنها را باور بدانيم (و بدين ترتيب، صدق و كذب‏بردار تلقى كنيم)، يا اين‏كه [اين گونه داوريها را] ابراز احساسات يا احكامى بدانيم كه تغيير شكل داده‏اند. آيا وجود كارشناسان اخلاقى، ممكن است‏يا اين‏كه هر شخصى كاملا مسئول ايجاد اخلاقيات خاص خويش است؟ اين سؤالات، دقيقا به مباحثى وابسته قلمداد شده است كه به خود انگيزش اخلاقى مربوط است.

داوريهاى اخلاقى ظاهرا مردم را برمى‏انگيزانند و بدين ترتيب وسوسه مى‏شويم كه گمان كنيم آنها به نحو قاطعى، متضمن يك ميل هستند. اصول اخلاقى را مى‏توان متكى بر ارزشهاى اخلاقى پنداشت[; اما] مناقشه درباره چگونگى توصيف اين ارزشها، و درباره اين‏كه چند پيش‏فرض ارزشى لازم است تا دعاوى اخلاقى را تثبيت كند، ادامه دارد.

رئاليست‏هاى اخلاقى برخلاف احساسات گرايان و ديگران، بر وجود ارزشها تاكيد ورزيده‏اند; بعضى، اوصاف اخلاقى را با آن اوصافى كه در يك جهان‏بينى كاملا علمى، مسلم گرفته شده است، همانند پنداشته‏اند.

2. مفاهيم اخلاقى و نظريات اخلاقى

[اين] بخشى از اخلاق فلسفى وسيع و عام است و در پى يافتن اصول يا تبيين‏هاى عام درباره اخلاق مى‏باشد، اما بخش عمده [اخلاق فلسفى] بر تحليل مفاهيمى متمركز مى‏شود كه براى خود اخلاق، اهميت اساسى دارند. يك مفهوم از اين دست كه مركز توجه بحثهاى بسيارى در سالهاى اخير بوده، مفهوم خودمختارى است. توجه به خودمختارى در كنار مسائل ديگر مرتبط به خود، ماهيت اخلاقى‏اش و ارتباطات اخلاقى‏اش با ديگران، قرار مى‏گيرد.

مباحث ديگرى هم مورد بررسى قرار گرفته‏اند; از جمله ماهيت آرمانهاى اخلاقى و مفاهيم شايستگى و مسئوليت اخلاقى. از هنگامى كه فلاسفه يونانى در مورد eudaimonia (سعادت) تحقيق نمودند، اين مساله كه چه چيزى زندگى انسانى را به گونه‏اى درمى‏آورد كه براى شخصى كه داراى آن زندگى است‏خير باشد، در كانون توجه اخلاق بوده است. بار ديگر، نظريه يك فيلسوف در مورد خير، تقريبا هميشه با نظريه‏هايش در ديگر مسائل اساسى، سخت گره خورده است. مثلا بعضى از كسانى كه در شناخت ما از جهان، براى تجربه حسى اهميت قائل مى‏شوند با اين عقيده وسوسه شده‏اند كه خير كاملا عبارت از نوع خاصى از تجربه [يعنى] لذت است. ديگران ادعا كرده‏اند كه چيزهايى بيش از لذت صرف در زندگى وجود دارد و زندگى خوب، عبارت است از تحقق بخشيدن به ماهيت انسانى پيچيده ما. و چنين نيست كه فلاسفه، امور بد را به دست فراموشى سپرده باشند.

فلسفه اخلاق يا ethics مدت مديدى، دست كم تا حدى، به طرفدارى از راههاى خاصى از زندگى يا عمل مشغول بوده است.

بعضى از سنتها هم‏اكنون افول كرده‏اند. اما هنوز سلسله وسيعى از نظرات در اين باره وجود دارد كه چگونه بايد زندگى كرد; يكى از سنتهاى نوين مهم، سنت نتيجه‏گرايى است. براساس اين ديدگاه، به صورتى كه معمولا فهميده مى‏شود، اخلاق ما را ملزم مى‏كند كه روى هم رفته، بيشترين خير را ايجاد نماييم.

بنابراين، ماهيت هر ديدگاه نتيجه‏گرايانه خاصى، به ديدگاهش در مورد خير وابسته است. نافذترين نظريه آن بوده است كه تنها خير، عبارت است از رفاه يا سعادت هر فرد انسانى و حيوانات ديگر، كه هنگامى كه با نتيجه‏گرايى تركيب گردد، مكتب سودگرايى است. معمولا گفته مى‏شود كه نظرات نتيجه‏گرايانه به جاى آن‏كه متكى بر درستى باشند، بر خوبى متكى‏اند. نظريات متكى بر درستى را مى‏توان نظريات وظيفه‏شناسانه اخلاقى ناميد.

چهره برجسته سنت وظيفه شناسانه اخلاقى، فيلسوف آلمانى قرن هجدهم، ايمانوئل انت‏بوده است. چنين نظرياتى، مثلا ادعا مى‏كنند كه حتى اگر روى هم رفته، خوبى بيشترى از شكستن عهد حاصل آيد، بايد به عهد خود وفا نماييم; يا آنچه مى‏توان عامدانه براى به دست آوردن خوبى انجام داد، قيود و شروطى دارد. در نيمه دوم قرن بيستم، واكنشى بر ضد بعضى از افراطهاى درك‏شده اخلاق نتيجه‏گرايانه و اخلاق وظيفه‏شناسانه، و بازگشتى به تصور قدما از فضايل پديد آمد. آثار اين حوزه، تا حدودى از حملاتى بر اخلاق نوين و نيز شروح و تحليلهاى بيشترى در مورد فضايل و مفاهيم وابسته [به آن] تشكيل شده است.

3. اخلاق كاربردى

اخلاق فلسفى همواره تا حدودى در زندگى واقعى، كاربرد مى‏يافته است. مثلا ارسطو معتقد بود كه مطالعه اخلاق هيچ فايده‏اى ندارد، مگر اين كه تاثير سودمندى بر شيوه زندگى فرد داشته باشد. اما از دهه 1960 به بعد، علاقه مجددى به بررسى مفصل مسائل خاص مربوط به علايق عملى اين عصر، وجود داشته است.

يكى از زمينه‏هايى كه اخلاق همواره در آن نقش مهمى ايفا نموده، پزشكى است; مخصوصا در مسائلى كه با مرگ و زندگى سروكار دارند. اخيرا تا حدودى، در نتيجه پيشرفت علم و فن‏آورى، زمينه‏هاى جديدى از پژوهش مورد بررسى قرار گرفته است. علاوه بر اين، بخشهاى خاصى از كار پزشكى كه سابق بر اين، فاقد اخلاق خاص خودشان بودند، شروع به ايجاد آنها نموده‏اند. اين تحول، بخشى از حركت وسيع‏ترى است كه متضمن پژوهش در الزامات اخلاقى كسانى است كه حرفه‏هاى خاص دارند.

بخشى از اين تحقيق، باز به پيشرفت علمى و پيامدهاى آن براى خط مشى عمومى، مرتبط است. اما بار ديگر، به مشاغلى هم توجه شده است كه در گذشته، چندان در معرض تحليل اخلاقى فلسفى نبوده‏اند. اين سياره [ زمين] و كسانى كه بر روى آن زندگى مى‏كنند و خواهند كرد، در زمانهاى اخير، كانون توجه سياسى فراوانى شده‏اند و اين امر، بر فلسفه اثر گذاشته است.اما درست همان طور كه دامنه پژوهش اخلاقى گسترده شده است، علاقه‏اى هم از نو به جزئيات خاص روابط انسانى، چه فردى و چه ميان جامعه، دولت و فرد، برانگيخته شده است.

منابعى براى مطالعه بيشتر

، تحس چ‏رزد: ثچذحرذ ب‏رس‏ژح. (4) ش‏خررژردخخت دچزرت ح‏ر ژژذحذحدب حخث (1986) .پ ،ژدحخح‏چث

(مقدمه سودمندى بر نظريه اخلاقى و فرااخلاقى همراه با كاربردى شايسته كه از نمونه‏هاى مربوط به حيات واقعى، تشكيل شده است، محتوى پيشنهادهايى براى مطالعه بيشتر است.)

Singer, P. (ed) (1991) A Companion to Ethics, Oxford: BlackWell.

(محتوى مقالاتى مختصر و محققانه در موضوعات اصلى ethics است كه مشتمل بر نظريه اخلاقى، فرااخلاقى و اخلاق عملى مى‏باشد. اين مقالات داراى كتاب‏شناسيهاى مفيدى هستند.)

پى‏نوشتها:

1. توضيحى پيرامون واژه :[ETHICS ]

واژه ethics ،همچنان كه در مقاله نيز بدانها اشارت رفته است، داراى معانى و اطلاقهاى گوناگون مى‏باشد كه عبارتند از:

الف) به معناى نوعى تحقيق تجربى، توصيفى، تاريخى يا علمى به كار مى‏رود، كه از اين لحاظ، شبيه انسان‏شناسى، تاريخ، روان‏شناسى و جامعه‏شناسى است; در اينجا هدف اين است كه پديده اخلاق، توصيف يا تبيين شود يا نظريه‏اى درباره طبيعت‏بشرى به

دست آيد كه دربردارنده مسائل اخلاقى باشد. ب) به معناى تفكر هنجارى به كار مى‏رود كه مفاهيمى نظير درستى و نادرستى و بايد و نبايد را دربر مى‏گيرد.

ج) به معناى نوعى تفكر تحليلى، انتقادى يا فرااخلاقى نيز به كار مى‏رود كه مشتمل بر تحقيقات تجربى يا تاريخى نيست. همچنين دفاع از هيچ حكم هنجارى يا ارزشى‏اى را نيز به عهده نمى‏گيرد، بلكه به سؤالات منطقى، معرفت‏شناختى يا معناشناختى مى‏پردازد; سؤالاتى مانند: معناى تعابيرى نظير «درست‏» يا «خوب‏» در اخلاق چيست؟ ماهيت اخلاق چيست؟ چگونه مى‏توان احكام ارزشى و اخلاقى را اثبات يا توجيه نمود؟ تفاوت اخلاقى و غيراخلاقى چيست؟

د) به معناى اصول اخلاقى بالفعل در محدوده خود نظام اخلاقى، استفاده مى‏شود. همان طور كه در اطلاق سوم ethics در مقاله فوق، توضيح داده شده است.

ه) گاهى نيز واژه ethics را به كار مى‏بريم تا به چيزى هم عرض هنر، علم، حقوق يا دين، اما متفاوت از آنها، اشاره كنيم.

(معانى مذكور غير از معناى «د» از كتاب فلسفه اخلاق «فرانكنا» ترجمه آقاى هادى صادقى، با اندكى تصرف، برگرفته شده است.)

،بهتر آن ديديم كه هرجا واژه ethics به تنهايى مورد استعمال واقع شده است، خود واژه را بدون ترجمه، ذكر نماييم تا در اثر ترجمه‏هاى مختلف از اين واژه در متن حاضر، به تناسب و همگونى متن، خدشه‏اى وارد نيايد.

در مواردى نيز كه واژه ethics به صورت تركيب وصفى ethical ] »يا اضافى ethics of ] »به كار رفته است، با توجه به كثرت اين موارد و براى جلوگيرى از ايجاد پراكندگى در ترجمه اين تركيبها، «اخلاقى‏» يا «اخلاق‏» را در برابر آن نهاده‏ايم.

(اين مقاله توسط استاد مصطفى ملكيان مقابله شده است.)

2. meta-ethics

3. Super-Principle

4 . مبانى فلسفه اخلاق.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:35  توسط رامین  | 

تاریخچه و معرفی بانک مسکن

فصل اول :

تاریخچه و معرفی بانک مسکن

 بانك مسكن در25 ديماه سال 1317 باتاسيس " بانك رهني ايران " بعنوان بانكي تخصصي درامرمسكن وساختمان با سرمايه اوليه دويست مليون ريال بمشارکت وزارت دارائی و بانک ملی ايران فعاليت خودراآغازكرد.    موضوع فعاليت بانك مسكن ، موضوعات بانكي مرتبط باامرمسكن راتشكيل مي داد. پرداخت تسهيلات در برابر رهن اموال غيرمنقول باهدف خريد، احداث وتكميل ، تعميرواعطاي اعتباربه شركتهاي ساختماني بخش عمده فعاليت هارادربرمي گرفت .    بدنبال پيروزي انقلاب اسلامي دركشور، بانك مسكن درسال 1358 براساس لايحه قانوني اداره اموربانكهامصوب 17/3/1358 شوراي انقلاب اسلامي ، ازادغام بانكهاي رهني ايران ، ساختمان ، شركت سرمايه گذاريهاي ساختماني بانكهاي ايران وسايرشركتهاي پس اندازووام مسكن كوروش ، اكباتان ، پاسارگاد، درتهران ودرشهرستانهاشركت هاي پس اندازووام مسكن مشهد، تبريز، شيراز، اصفهان ، اهواز، گيلان ، همدان ، كرمانشاه ، مازندران ، گرگان ، سمنان وآبادان تشكيل گرديد.   
تركيب جديدكه تحت عنوان “ بانك مسكن “ فعاليت هاي بانكي خودرادربخش ساختمان شروع نمود، طيف غالب آن راازهرحيث بانك رهني ايران تشكيل مي داد، ودرواقع بانك مسكن تداوم فعاليت بانك رهني ايران درقالب جديداست كه بابرخورداري ازپيشينه وتجربيات طولاني خودحركتي نوين راآغازنموده وازسال 1323 به خانه سازي مبادرت ورزيده است .    همچنين درراستاي توسعه فعاليتهاي تخصصي بانك درامرساخت وسازمسكن بعنوان يك رسالت اجتماعي بانك مسكن درسال 1369 وباهماهنگي وزارت مسكن وشهرسازي اقدام به ايجادشركت سرمايه گذاري مسكن نمودكه فعاليت بيش ازيك دهه اين شركت موجب تامين مسكن بخش عظيمي ازهموطنانمان بارعايت استانداردهاي ملي وقانوني گرديده است .
 بانك مسكن ا با شبکه گسترده خود در سطح كشوربه عنوان بنگاه اقتصادي معتبر علاوه برتوليد واحدهاي مسكوني ، درجهت اعطاي تسهيلات وخدمات بخش مسكن شامل تسهيلات مضاربه ، اجاره به شرط تمليك در امر هيه مطب ، دفتركار، و خريد جهيزات پزشكي ، افتتاح حسابجاري ، صدور انواع ضمانتنامه ها، حوالجات ، خدمات چك فاكس ، چك مسافرتي ، انواع امور ارزي و اعتباراسنادي و انواع خدمات الکترونیکی فعاليت می نمايد.

اساسنامه بانك مسكن

‌فصل اول - نام و موضوع بانك

‌ماده 1 - بانك مسكن شركتي دولتي است كه بر اساس لايحه قانوني اداره امور بانكها مصوب 1358.7.3 شوراي انقلاب اسلامي ايران و مصوبه‌مورخ 1358.7.25 مجمع عمومي بانكها تشكيل گرديده و به موجب مقررات مندرج در اين اساسنامه اداره مي‌شود.

‌ماده 2 - مدت فعاليت بانك مسكن نامحدود و مركز اصلي آن تهران است و در صورت لزوم مي‌تواند در هر يك از نقاط كشور شعبه، نمايندگي ‌باجه داير نمايند.

‌ماده 3 - موضوع بانك عبارت است از:

‌الف - پرداخت وام در برابر رهن اموال غير منقول به منظور خريد و يا واريز بدهي ناشي از خريد واحد مسكوني، احداث، تكميل و تعمير ساختمان
ب - افتتاح حساب جاري، پس‌انداز و قبول سپرده اعم از ديداري و يا مدت‌دار.

ج - انتشار فروش اوراق قرضه مسكن بر اساس قوانين و مقررات مربوط.

‌د - اعطاي وام و يا اعتبار به سازندگان واحدهاي مسكوني ارزان قيمت و متوسط قيمت.

ه - دريافت وام و يا اعتبار از منابع داخلي.

‌و - صدور ضمانت‌نامه به منظور دريافت وام و اعتبار از ساير بانكها در برابر رهن مازاد اموال غير منقول سازندگان مجتمع‌هاي مسكوني.

‌ز - اعطاي وام مسكن به سازندگان مجتمع‌هاي مسكوني در برابر ضمانت‌نامه بانكي

ح - اعطاي وام به واحدهاي صنعتي سازنده مصالح ساختماني.

‌فصل دوم – سرمايه

‌ماده 4 - سرمايه بانك مسكن -44.509.700.000. ريال است كه از مجموع سرمايه بانكهاي رهني ايران، بانك ساختمان، شركت سرمايه‌گذاري‌ساختماني بانكهاي ايران و شركتهاي پس‌انداز و وام مسكن كورش بزرگ، اكباتان، پاسارگاد و در شهرستانها شركتهاي پس‌انداز و وام مسكن مشهد،‌تبريز، شيراز، اصفهان، اهواز، گيلان، كرمانشاه، همدان، مازندران، گرگان، رضاييه (‌اروميه)، سمنان، آبادان تشكيل و به 4.450.970 سهم ده هزار ريالي‌تقسيم شده است. سرمايه مذكور تماماً متعلق به دولت و نقداً پرداخت گرديده است.
‌فصل سوم - اركان بانك

‌ماده 5 - بانك داراي اركان ذيل است.

‌الف - مجمع عمومي بانكها مذكور در لايحه قانوني اداره امور بانكها.

ب - شوراي عالي بانكها مذكور در لايحه قانوني اداره امور بانكها.

ج - هيأت مديره و مدير عامل.

‌د - بازرسان قانوني.

‌مجمع عمومي

‌ماده 6 - مجمع عمومي بانك متشكل از اعضاء مجمع عمومي بانكها و به قرار زير است.

-        وزير امور اقتصادي و دارايي

-         وزير صنايع و معادن

-        وزير بازرگاني

-         وزير كشاورزي و عمران روستايي

-         وزير مسكن و شهرسازي

-         وزير مشاور و رييس سازمان برنامه و بودجه

-        ‌هيأت مذكور نمايندگان سهام دولت در بانك مسكن خواهند بود.

‌رياست مجمع عمومي با وزير امور اقتصادي و دارايي و در غياب وي با وزير بازرگاني است.

‌ماده 7 - مجمع عمومي عادي بانك حداقل سالي يك بار تا پايان تيرماه براي انجام وظايف مشروحه ذيل تشكيل مي‌گردد.

‌الف - استماع گزارش سالانه هر بانك و رسيدگي به ترازنامه و حساب سود و زيان سال مالي قبل و صورت دارايي و ديون و صورت حساب دوره عمل‌سالانه و تصويب ترازنامه و بودجه آن.

ب - رسيدگي و اتخاذ تصميم درباره اندوخته هر يك از بانكها و تصويب سود ويژه.

ج - انتخاب اعضاي هيأت مديره بانكها بنا به پيشنهاد شوراي عالي بانكها.

‌د - انتخاب مديران عامل بانكهاي تخصصي به پيشنهاد وزير مربوط و انتخاب مديران عامل بانكهاي تجاري به پيشنهاد وزير بازرگاني با نظر مشورتي‌شوراي عالي بانكها.

ه - احكام مديران عامل و اعضاي هيأت مديره بانكها به امضاي وزير امور اقتصادي و دارايي صادر خواهد شد.

‌و - انتخاب بازرسان قانوني هر يك از بانكها.

‌ز - تصويب اساسنامه هر يك از بانكها.

ح - تصويب آيين‌نامه‌هاي استخدامي، مالي، اداري و معاملاتي.

ط - اتخاذ تصميم نسبت به هر گونه مسائل ديگر مربوط به عمليات بانكي كه از طرف شوراي عالي بانكها به مجمع عمومي پيشنهاد مي‌شود.

‌ماده 8 - مجمع عمومي فوق‌العاده داراي اختيارات ذيل است:

-        هر گونه تغيير در مواد اساسنامه.

-         كاهش و يا افزايش سرمايه.

-         انحلال و يا ادغام بانك.

‌ماده 9 - براي مذاكره و اخذ تصميم در جلسات مجمع عمومي عادي و فوق‌العاده حضور پنج نفر از اعضاء ضروري خواهد بود و مصوبات مجمع‌حداقل با رأي موافق 4 نفر از اعضاء معتبر مي‌باشد.

‌ماده 10 - دعوت مجمع عمومي عادي و فوق‌العاده به وسيله وزير امور اقتصادي و دارايي و در غياب وي توسط وزير بازرگاني به عمل مي‌آيد.

شوراي عالي بانك

‌ماده 11 - شوراي عالي بانك متشكل از اعضاء شوراي عالي بانكها و مركب از 8 نفر عضو به شرح زير است:

‌الف - رييس كل بانك مركزي ايران

ب - مدير كل بانك ملي ايران

ج - نماينده وزارت امور اقتصادي و دارايي

‌د - نماينده وزير مشاور و رييس سازمان برنامه و بودجه

ه - نماينده وزارت مسكن و شهرسازي

‌و - نماينده زوارت كشاورزي و عمران روستايي

‌ز - نماينده وزارت بازرگاني

ح - نماينده وزارت صنايع و معادن.

‌رياست شوراي عالي بانكها با رييس كل بانك مركزي ايران خواهد بود.

‌تبصره - مدت عضويت افراد مذكور در رديف‌هاي ج الي ح دو سال مي‌باشد و انتخاب مجدد آنان بلامانع است.

‌ماده 12 - جلسات شوراي عالي بانك، حداقل هر هفته يك مرتبه، به دعوت رييس شورا و يا سه نفر از اعضاء شورا تشكيل خواهد شد.
‌ماده 13 - جلسات شوراي عالي بانك وقتي رسميت خواهد داشت كه حداقل شش نفر از اعضاء در جلسه حضور داشته باشند و مصوبات شورا با‌پنج رأي موافق معتبر خواهد بود.

‌ماده 14 - وظائف و اختيارات شوراي عالي به شرح زير مي‌باشد:

‌الف - پيشنهاد اعضاي هيأت مديره بانكها به مجمع عمومي.

ب - اظهار نظر مشورتي در مورد انتخاب مديران عامل بانكها.

ج - ايجاد هماهنگي در امور بانكها.

‌د - تهيه آيين‌نامه استخدامي و ساير آيين‌نامه‌هاي مالي، اداري و معاملاتي مربوط به امور بانكها براي تصويب مجمع عمومي.
ه - رسيدگي به بودجه هر يك از بانكها براي تصويب مجمع عمومي.

‌و - اظهار نظر نسبت به ترازنامه و حساب سود و زيان و گزارش سالانه هر يك از بانكها براي تقديم به مجمع عمومي.

‌ز - اظهار نظر نسبت به افزايش يا كاهش سرمايه هر يك از بانكها.

ح - كسب اطلاعات لازم در امور بانكها و بررسي گزارشهاي كه هيأت مديره هر يك از بانكهابه شوراي عالي ارسال مي‌دارد.
ط - اتخاذ سياست كلي در مورد تأسيس و تعطيل شعبه يا هر واحد بانكي ديگر در هر نقطه از ايران يا خارج از كشور.
ي - اظهار نظر نسبت به تغيير مواد اساسنامه هر يك از بانكها و پيشنهاد آن به مجمع عمومي بانكها.

ك - اتخاذ تصميم درباره سياستهاي كلي اقتصادي و اعتباري و اداري بانكها و ساير مسائل مربوط به اداره امور بانكها.
ل - كوشش و ابتكار در حسن اداره و بهره بانكها و بهبود مستمر وضع آنها در جهت خدمت به مردم و به اقتصاد كشور و افزايش درآمدها بر طبق‌موازين اسلام.

                                            ‌هيأت مديره

‌ماده 15 - هيأت مديره بانكها تشكيل مي‌شود از مدير عامل و چهار عضو. سه عضو هيأت مديره به پيشنهاد نماينده وزارت مسكن و شهرسازي و‌تأييد شوراي عالي و تصويب مجمع عمومي براي مدت سه سال انتخاب مي‌گردد. عضو ديگر هيأت مديره به انتخاب شوراي كاركنان بانك براي سه‌سال برگزيده مي‌شود. مدير عامل كه عضويت هيأت مديره و رياست جلسات هيأت مديره را نيز به عهده دارد، به پيشنهاد وزير مسكن و شهرسازي و با‌نظر مشورتي شوراي عالي و تصويب مجمع عمومي بانك براي مدت سه سال انتخاب مي‌شود.
‌عزل يا تجديد انتخاب مدير عامل و يا ساير اعضاء هيأت مديره به ترتيب مذكور انجام خواهد گرفت.

‌ماده 16 - اختيارات و وظائف مدير عامل:

‌مدير عامل بالاتري مقام اداري و اجرايي بانك است و اختيارات و وظائف وي به شرح زير است:

1 - نمايندگي بانك در برابر اشخاص ثالث، ادارات و مؤسسات دولتي و مؤسسات خصوصي.

2 - نصب و عزل مأموران و كاركنان بانك و تعيين شغل، ترفيع و تنبيه و اجراي ساير شرايط استخدامي با رعايت مقررات استخدامي و اداري بانكها و‌آيين‌نامه‌هاي مربوط.

3 - افتتاح حساب جاري و سپرده و ساير حسابهاي مشابه نزد بانكها و استفاده از آن به نام بانك.

4 - وصول مطالبات بانك و پرداخت ديون آن.

5 - قبول تعهد - ظهرنويسي - قبولي - پرداخت و واخواست اوراق تجاري.

6 - انجام هر نوع معامله و انعقاد كليه قراردادها و تغيير و تبديل يا فسخ و اقاله و ابطال و واگذاري و اجراي آنها نسبت به اموال منقول و غير منقول و‌حقوق و اسناد و اوراق بهادار به هر شكل و با هر شخص حقيقي و حقوقي و تحت هر گونه شرايط در حدود موضوع بانك.
7 - اجاره و استيجاره و واگذاري و فسخ اجاره و تقاضاي تعديل اجاره‌بها و دفاع از آن در تمام مراحل و مراجع و تخليه عين مستأجره و تقاضاي صدور‌اجرايي و تقاضاي تجديد نظر در رأي صادره يا اجراي آن.

8 - رهن گذاردن اموال بانك اعم از منقول و غير منقول و فك آن ولو كراراً.

9 - اقامه و تعقيب و دفاع از هر گونه دعوي يا انصراف از آن با داشتن تمام اختيارات راجع به امر دادرسي در كليه مراجع و دادگاه‌ها و در كليه مراحل اعم‌از مراحل بدوي - پژوهشي - فرجامي با حق مصالحه و سازش - تعيين وكيل يا حق توكيل غير - ادعاي جعل نسبت به سند طرف و استرداد سند -‌تعيين جاعل - ارجاع دعوي به داوري و تعيين داور با يا بدون اختيار صلح و به طور كلي استفاده از كليه حقوق و اجراي كليه تكاليف ناشي از قانون‌داوري - تعيين وكيل براي دادرسي و غيره يا بدون حق توكيل و توكيل در توكيل غير ولو كراراً - تعيين ميزان حق‌الوكاله وكيل - تعيين مصدق و‌كارشناس - قرار خواه در ماهيت دعوي و خواه به امري كه كاملاً قاطع باشد، دعوي خسارت، استرداد دعوي - جلب شخص ثالث و دفاع از دعوي‌ثالث - اقدام به دعوي متقابل و دفاع از آن - تأمين مدعي به تقاضاي توقيف اشخاص و اموال از دادگاه‌ها - اعطاي مهلت براي پرداخت مطالبات بانك- درخواست صدور برگ اجرايي و تعقيب عمليات اجرايي و اخذ محكوم به، چه در دادگاه‌ها و چه در ادارات و دوائر ثبت اسناد و املاك

10 - اجراي كليه تصميمات شوراي عالي بانكها و مجمع عمومي بانكها.

11 - صدور دستور اجراي كليه تصميمات هيأت مديره.

12 - مدير عامل مي‌تواند قسمتي از اختيارات و همچنين حق امضاي خود را به يك يا چند نفر از اعضاي هيأت مديره و يا ساير كارمندان بانك واگذار‌نمايد.

‌ماده 17 - وظائف و اختيارات هيأت مديره:

‌اعضاي هيأت مديره داراي وظائف و اختيارات زير خواهند بود.

1 - تهيه آيين‌نامه‌ها و پيشنهادهايي كه به تصويب شوراي عالي بانكها و مجمع عموم بانكها خواهد رسيد.

2 - تصويب آيين‌نامه‌هاي داخلي بانك.

3 - تهيه و تنظيم ترازنامه و حساب سود و زيان و گزارش ساليانه بانك.

4 - تهيه و تنظيم بودجه بانك.

5 - بررسي و تصويب‌نامه‌هاي استخدامي و آموزشي بانك.

6 - تنظيم خلاصه صورت دارايي‌ها و بدهيهاي بانك هر 6 ماه يك بار و تسليم آن به بازرسان قانوني.

7 - بررسي طرح سازماني بانك و تصويب آن.

8 - پيشنهاد تأسيس و يا تعطيل شعب و نمايندگي‌ها در نقاط مختلف كشور طبق قوانين و مقررات مربوط.

9 - پيشنهاد اصلاح اساسنامه در مواقعي كه لازم باشد به شوراي عالي بانكها.

10 - تعيين سياست اعتباري بانك.

11 - اتخاذ تصميم در مورد خريد و فروش سهام و اوراق قرضه.

12 - صدور اجازه خريد و احداث هر گونه ساختمان كه مورد نياز بانك باشد.

‌ماده 18 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره به طور موظف و تمام وقت در بانك انجام وظيفه مي‌نمايند.

‌ماده 19 - هر يك از اعضاي هيأت مديره بنا به تشخيص مدير عامل مسئوليت اداره قسمتي از امور بانك را بر عهده خواهند گرفت.
‌ماده 20 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره در مدت تصدي خود نمي‌توانند هيچگونه فعاليت بازرگاني يا شغل دولتي ديگري داشته باشند.
‌ماده 21 - جلسات هيأت مديره با حضور حداقل 5 نفر رسميت خواهد داشت و تصميمات متخذه با اكثريت آراء معتبر خواهد بود.
‌ماده 22 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره نمي‌توانند در زمان تصدي خود هيچگونه خريد و فروش با بانك انجام دهند و همچنين‌نمي‌توانند جز وام كارمندي از بانك وام و يا اعتبار دريافت دارند.

بازرسان قانوني

‌ماده 23 - مجمع عمومي بانك در هر سال دو نفر را براي مدت يك سال به سمت بازرس قانوني انتخاب مي‌نمايد. عزل يا تجديد انتخاب بازرسان‌قانوني با مجمع عمومي است.

‌ماده 23 - وظائف بازرسان قانوني به قرار زير است:

‌الف - نظارت در اجراي مقررات اساسنامه و آيين‌نامه‌هاي بانك.

ب - رسيدگي به حسابها و ترازنامه ساليانه بانك و حساب سود و زيان و تهيه گزارشهاي لازم جهت تقديم به مجمع عمومي.
پ - رسيدگي به دفاتر و حسابهاي بانك و گواهي خلاصه حسابهايي كه بانك هر ماه بايد به بانك مركزي ايران بفرستند.
‌ماده 24 - بازرسان قانوني حق مداخله مستقيم در امور اداري و معاملات بانك را ندارند، ولي مي‌توانند نظريات خود را كتباً به مدير عامل يا هيأت‌مديره اطلاع دهند.

‌ماده 25 - بازرسان قانوني مي‌توانند براي انجام وظائف خود در هر موقع به كليه دفاتر و اسناد و دارايي بانك رسيدگي نموده و در اين مورد‌اطلاعات و مدارك لازم را از هيأت مديره بخواهند هيأت مديره تسهيلات لازم را در اين خصوص فراهم خواهد نمود.
‌ماده 26 - بازرسان قانوني مي‌توانند در جلسات مجامع عمومي بدون حق رأي شركت نمايند.

‌ماده 27 - در مواردي كه بازرسان قانوني براي انجام وظائف خود مراجعه به متخصص و كارشناس را لازم بدانند مي‌توانند پس از جلب موافقت وزير‌امور اقتصادي و دارايي به هزينه بانك يك يا چند نفر را موقتاً دعوت نمايند.

‌ماده 28 - تصميمات و اقدامات بازرسان قانوني بايستي در دفتر مخصوص با قيد تاريخ ثبت و امضاء شود. هيأت مديره در مواقع لزوم مي‌تواند‌بازرسان قانوني را دعوت نمايند تا براي بررسي مسائل كميسيون تشكيل جلسه دهند.

‌ماده 29 - هر گونه ايرادي كه بازرسان نسبت به امور مالي بانك داشته باشند كتباً به نظر مدير عامل و هيأت مديره بانك خواهد رسيد و هر گاه در‌رفع آن از طرف مدر عامل يا هيأت مديره اقدام لازم به عمل نبايد مراتب را در گزارش خود به عنوان شوراي عالي بانكها درج خواهد كرد.
‌ماده 30 - حق‌الزحمه بازرسان قانوني از طرف مجمع عمومي تعيين مي‌گردد.

فصل دوم:

فعاليت‌هاي بانك مسكن

بانك مسكن تا پايان اسفندماه سال 85 از طريق 973شعبه و يك باجه تحت پوشش در سراسر كشور در زمينه تجهيز و جمع‌آوري سپرده و اعطاي تسهيلات در بخش مسكن و ساير بخش‌هاي مجاز بانكي و همچنين ارائه انواع خدمات بانكي فعاليت گسترده‌اي داشته است.

تعداد كاركنان شاغل بانك در پايان اسفندماه سال 1385 معادل 9188نفر است. از اين تعداد 7926نفر مرد و 1262نفر زن هستند و تعداد 955نفر در ادارات مركزي، 64نفر در شعبه مستقل مركزي تهران، 1200نفر در مديريت‌هاي شعب و تعداد 6869نفر در شعب بانك فعاليت دارند
تسهيلات اعطايي  سال 1385 تعداد 615318فقره قرارداد به مبلغ 2/47110ميليارد ريال تسهيلات در قالب مشاركت مدني، فروش اقساطي، جعاله و ساير عقود براي خريد مسكن، احداث و تكميل، تعميرات مسكن و ساير بخش‌هاي اقتصادي (شامل صنعت، خدمات و بازرگاني) پرداخت شده است. ميزان تسهيلات اعطايي در سال گذشته بر حسب نوع قرارداد به شرح جدول شماره2 مي‌باشد:
با اعطاي تسهيلات به شرح فوق حدود 99289واحد مسكوني جديد طي 12ماهه سال 1385 احداث، 45423واحد مسكوني تعمير و تعداد 190647واحد مسكوني خريداري شده است.
سپرده‌ها
مانده سپرده‌هاي بانك از مبلغ 5/66819ميليارد ريال در پايان سال 1384 به مبلغ 6/96134ميليارد ريال در پايان اسفندماه سال 1385 رسيده است كه با 9/43درصد رشد، معادل 1/29315ميليارد ريال افزايش نشان مي‌دهد. سهم اشخاص حقيقي از كل سپرده‌ها حدود 9/91840ميليارد ريال (5/95درصد) و سهم اشخاص حقوقي مبلغ 7/4293ميليارد ريال (5/4درصد) است . مانده انواع سپرده‌هاي بانك در پايان اسفندماه سال 85 به شرح جدول شماره1 مي‌باشد.


صدور ضمانت‌نامه‌ها
طي سال 1385 تعداد 6296فقره ضمانت‌نامه به مبلغ 632562ميليون ريال توسط تمامي شعب و مديريت‌هاي شعب صادر گرديده است.
حوالجات
طي دوره مورد گزارش تعداد 3167708فقره حواله در قالب كتبي، تلفني، چك حواله توسط شعب بانك صادر شده است.
بانكداري الكترونيك
بانك مسكن طي دوره مورد گزارش فعاليت‌هاي چشمگيري را در خصوص توسعه بانكداري الكترونيك به منظور رفاه حال مشتريان انجام داده است به طوري كه در اين مدت توانست تعداد 122دستگاه ATMه ، 773دستگاه Pin Pad و 16دستگاه Pos نصب و راه‌اندازي نمايد.
همچنين تعداد 416041فقره انواع كارت بانكي شامل مسكن كارت، كارت هوشمند تسهيلات و ... براي متقاضيان صادر كرد.


ساير خدمات بانكي
اين بانك علاوه‌بر فعاليت تخصصي در بخش مسكن در راستاي قانون عمليات بانكي بدون ربا، در ساير خدمات بانكي نيز فعاليت‌هايي دارد.
از جمله اين خدمات صدور انواع ضمانت‌نامه‌هاي ارزي و ريالي، حوالجات، خدمات گشايش اعتبار ارزي – خدمات حساب جاري مطلوب، صدور انواع چك‌هاي مسافرتي و تضميني با هدف سهولت حمل پول و انجام معاملات تجاري، افتتاح حساب‌هاي پس‌انداز قرض‌الحسنه، سپرده مدت‌دار ريالي و ارزي، خدمات اطلاع‌رساني به مشتريان حساب‌هاي جاري با سيستم تلفن‌بانك، وصول اقساط به وسيله سيستم‌هاي خود دريافت، خود پرداخت، امكان بهره‌مندي از دريافت صورت‌حساب از طريق دورنگار، اعطاي تسهيلات در بخش خدمات و صنعت در قالب سلف، مضاربه و ساير.

 

 

دامنه فعاليت‌هاي ارزي بانك مسكن

در راستاي توسعه فعاليت‌هاي بانكي و به منظور دستيابي به بازارهاي پولي بين‌المللي و جهاني شدن، بانك مسكن در سال 1370 با اعزام افراد منتخب خود به بانك ملت براي فراگيري بانكداري بين‌الملل و عمليات ارزي اقدام به برپايي اداره امور بين‌الملل نمود و از سال 1371 به تدريج فعاليت‌هاي ارزي خود را با گشايش اعتبارات اسنادي ارسال حواله‌هاي ارزي و همچنين انجام امور مربوط به پيمان‌ سپاري‌هاي ارزي آغاز نمود. در سال 1373 همراه با بروز بحران‌هاي ارزي در سيستم بانكي كشور كه تعليق در پرداخت‌ها و تعهدات ارزي اكثر بانك‌ها را به دنبال داشت بانك مسكن جزو معدود بانك‌هايي بود كه با اعمال مديريت صحيح منابع و همچنين به‌كارگيري ابزارهاي درست و اجراي روابط كارگزاري خوب، اعتبار و ضريب اطمينان بسيار خوبي را در عرصه بانكداري بين‌الملل به‌دست آورد، تا آنجا كه بسياري از بانك‌هاي خارجي ترجيح مي‌دادند بانك مسكن را از بين بانك‌هاي ايراني به‌عنوان طرف معامله خود برگزينند.

از سال 1373 تا سال 1376 كه سيستم واردات كشور با استفاده از ارزهاي تخصيصي كه از طرف ستاد تنظيم بازار و تحت نظارت بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران صورت مي‌پذيرفت بانك مسكن توانست صدها مشتري را در اين بخش جذب نمايد، مشترياني كه افزون بر عمليات ارزي گردش حساب‌هاي ريالي بسيار خوبي نيز نزد بانك مسكن داشتند.
در بخش صادرات نيز فعاليت بخش ارزي بانك مسكن ستودني بود و از سال 1376 تا 1382 بالغ بر 74ميليون دلار پيمان‌سپاري ارزي در اداره امور بين‌الملل، شعب مركزي وميرداماد انجام گرفت. از سال 1376 با روند رو به رشد ذخاير ارزي امكان واردات كالا و خدمات از محل ارزهاي حاصل صادرات نيز مهيا شد و همكاري تنگاتنگ شركت كارگزاري بانك مسكن در سازمان بورس اوراق بهادار و اداره امور بين‌الملل در سال‌هاي 1376 لغايت 1380 بيش از پيش به جذب منابع ارزي توسط بانك مسكن كمك نمود.
روند رو به رشد قيمت نفت در بازارهاي بين‌المللي از يك سو و اجراي سياست‌هاي پولي مناسب از سوي ديگر رفته رفته سيستم بانكي كشور را متقاعد ساخت، نظام نرخ ارز ثابت كه از سال 1373 به اجرا گذاشته شده بود مي‌تواند به نظام شناور مديريت شده و دستيابي به سيستم تك نرخي ارز منتهي شود. از اين‌رو از سال 1378 اداره امور بين‌الملل بانك مسكن با وسعت بخشيدن به فعاليت‌هاي ارزي خود در زمينه‌هاي بروات اسنادي و ضمانت‌نامه‌هاي ارزي، توسعه منابع انساني و نيروي كار متخصص در اين زمينه را در دستور كار خود قرار داد و با استخدام نيروهاي تحصيلكرده و برگزاري آموزش‌هاي مربوط به فعاليت‌هاي ارزي چه در داخل بانك و چه با استفاده از دوره‌هاي آموزشي بانك مركزي نيروهاي كارآمدي را در زمينه‌هاي اعتبارات و براوت اسنادي، ضمانتنامه‌هاي ارزي و معاملات ارزي پرورش داد، به گونه‌اي كه از سال 1379 با وجود نيروهاي كارآزموده امكان وسعت بخشيدن به امور ارزي در سطح شعب فراهم گرديد و در اين سال سه شعبه از شعب بانك مسكن به دايره خدمات ارزي تجهيز شدند كه تاكنون به همراه ساير شعب بالغ بر 880ميليون دلار اعتبار اسنادي گشايش نموده‌اند و همچنين افزون بر 2/2ميليون دلار اعتبار اسنادي صادراتي را به صادركننده‌هاي ايراني ابلاغ و اسناد آنها را معامله نموده‌اند. همزمان نيروهايي نيز در زمينه انجام معاملات ارزي در بانك مركزي توسط مدرسين خارجي و داخلي تحت آموزش قرار گرفتند تا با آغاز سال 1381 و تغيير نظام ارزي كشور به شناور مديريت شده در اتاق معاملات ارزي (Dealing Room) بانك مسكن مشغول فعاليت شوند.
بنابراين در اين سال فعاليت‌هاي ارزي بانك شكل پيشرفته‌تر و جديدتري به خود گرفت. از طرف دامنه فعاليت‌هاي ارزي در قسمت صف با گسترش شعب ارزي وسعت مي‌يافت و از طرفي اداره امور بين‌الملل به منظور تجهيز بهينه منابع با بهره‌گيري از ابزارهاي نوين بانكي و انجام معاملات ارزي نقدي (Spot)، سلف (Forward)، تعويضي (Swap) و همچنين سپرده‌گذاري و سپرده‌گيري‌هاي ارزي در بازار Money Market، مديريت وجوه ارزي را با هدف پشتيباني از شبكه ارزي بانك اجرا مي‌نمود و اين در حالي‌است كه در كنار فعاليت‌هاي ياد شده و از محل معاملات سودآوري (Speculation) بالغ بر 830هزار دلار سود خالص و بدون درگير شدن منابع بانك حاصل شده است.
استفاده از ابزار سوئيفت براي مخابره پيام‌هاي بين بانكي به‌جاي تلكس نيز از ديگر دستاوردهاي فعاليت ارزي بان مسكن در سال‌هاي اخير بود كه اين بانك بيش از پيش در عرصه بانكداري بين‌الملل و جهاني شدن ياري نمود. استفاده از ابزارهاي پيشرفته مخابراتي مانند سوئيفت در كنار تجهيزات خبري و معاملاتي رويترز توانست شعب بانك مسكن را در بالا بردن سطح رضايتمندي مشتريان ياري دهد به گونه‌اي كه امروزه مشتريان بخش ارزي بانك مسكن از سرعت اجراي خدمات ارزي، رضايت خوبي دارند و روز به روز بر وسعت دامنه فعاليت‌هاي خود مي‌افزايند.
در چند سال گذشته بنا به اعتبار و درجه بسيار خوبي كه بخش ارزي بانك در بين بانك‌هاي كارگزار خارجي پيدا نمود بانك مسكن توانست از خطوط اعتباري نسبتا خوبي براي مشتريان خود در بخش واردات كالا و خدمات بهره گيرد و انتظار مي‌رود با گسترش فعاليت‌هاي شعب ميزان تسهيلات ارزي از اين قبيل نيز گسترش يابد.

فصل سوم:

به علت وجود مسایل امنیتی در سیستم بانکداریِ ِ پرسنل  بانک مذکور از قرار دادن اطلاعات مربوط به وضیعت مالی و پرسنلی  خوداری نمودند .

لازم به ذکر است که به تشریح خلاصه ای از  وظایف مالی بانک مسکن  در ذیل اشاره می نماییم.

وظایف مالی:

1ـ تهيه و تنظيم ليست حقوق و مزاياي كاركنان اعم از رسمي, قراردادي و پيماني و چاپ اسناد مربوط,
2ـ صدور كليه اسناد پرداختي حسابداري
3ـ تهيه‌ي سياهه‌ي حقوق كاركنان
4ـ محاسبه وتهيه‌ي فهرست مربوط به بيمه تأمين اجتماعي كاركنان
5ـ محاسبه و تهيه‌ي فهرست مربوط به خدمات درماني كاركنان
6 ـ صدور چك اعم از چكهاي حقوقي, پرداختي و غيره
7ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به پرداخت به صندوق امين
8ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به صندوق رفاه دانشجويان

9ـ تهيه وتنظيم اسناد و مدارك مربوط به وام مسكن كاركنان وزارت علوم, تحقيقات و فنّاوري

10ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به تعاوني اعتبار وزارت علوم,‌تحقيقات و فنّاوري
11ـ‌ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به صندوق قرض‌الحسنه وزارت علوم, تحقيقات و فنّاوري

12ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به شركت تعاوني مصرف قائم كاركنان
13ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به بيمه دانا
14ـ كنترل حساب درآمد اختصاصي جاري 90221

15 پي گيري صورت برداشتهاي بانك از حساب جاري 90221 جهت صدور درخواست وجه

16ـ صدور درخواست وجه از خزانه و درخواست وجوه مربوط به درآمد‌هاي اختصاصي, بودجه جاري, بودجه طرحهاي ملي
17ـ تهيه و تنظيم صورت حسابهاي كسور مالياتي

18ـ تهيه و تنظيم گزارشات مالي اعم از ترازنامه, صورت مغايرت مالي , گزارش بانك مركزي و دارايي,
اداره تلفيق و تمركز و ساير گزارشهاي ارجاعي از طرف رييس مربوط
19ـ برقراري ارتباط با ذيحساب مركز به امضاء رساندن اسناد و چكهاي صادره
20ـ‌برقراري ارتباط با مقامهاي مجاز جهت به امضاء رساندن اسناد و چكهاي صادره
21ـ برقراري ارتباط با مسئول تداركات و كارپردازان مركز جهت ايجاد هماهنگيهاي لازم

22ـ رسيدگي و اظهار نظر و اقدام در مورد مسايل و پرونده‌هاي مشكل مالي و حسابداري با مشورت صلاحديد رييس مركز
23ـ شركت در جلسات و كميسيونهاي مربوطه
24ـ تهيه و تنظيم فيش حقوق ماهيانه و انجام كليه‌ي امور مربوطه

25ـ بايگاني كليه قراردادها,‌اسناد و حسابداري, احكام, نامه‌‌ها, آيين‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها و ... براساس استاندارد‌هاي قانوني
26ـ رسيدگي به اسناد تنخواه و هزينه
27ـ ارائه‌ي گزارشات درخواستي مديريت در زمينه‌هاي مختلف كاري
28ـ تهيه و تنظيم فرمهاي مورد نياز واحد مالي
29ـ رسيدگي و رفع اشكالات اسناد حسابداري سنوات قبل
30ـ تنظيم قراردادها و اخذ امضاهاي مجاز

31ـ انجام كليه‌ي امور مربوط به حقوق بازنشستگان مركز و پيگيري امور مربوطه از سازمان بازنشستگي كشوري

32ـ پيگيري امور مربوط به ارسال چكهاي بدهي‌هاي مالياتي, كسورات غيبت و تأخير و ... و اخذ رسيد از مبادي مربوطه

33ـ تطبيق و رفع قراردادهاي تنظيمي با سازمانهاي داخل و يا خارج از مركز به نوعي در ارتباط با مركز مي‌باشند از طريق انعكاس نواقص وايرادها و پيگيري جهت رفع آنها
34ـ تهيه و تنظيم و ارائه‌ي گزارشات خواسته شده توسط ديوان محاسبات

35ـ تهيه كليه ضمايم لازم جهت صدور سند, نظير گزارش كار, مجوزهاي پرداخت و گزارش تأييد كار و ...
36ـ ارسال كوپنهاي طرح امانت بين‌ كتابخانه‌اي و نگاهداري حسابهاي آنها

37ـ تهيه و تنظيم موافقتنامه بودجه‌ي جاري و پيگيري تا مرحله‌ي تأييد توسط هيأت امنا و تخصيص توسط سازمان برنامه و بودجه و دريافت از خزانه
38ـ پيگيري اعتبارات پيشنهادي طرح ملي از طريق شوراي پژوهشهاي علمي كشور
39ـ‌ تهيه و تنظيم موافقتنامه طرح ملي و پيگيري تا مرحله‌ي تأييد توسط مدير كل دفتر امور پژوهشي سازمان برنامه و بودجه, دبير شوراي پژوهشهاي علمي كشور و تخصيص بودجه‌ي ابلاغي و در‌خواست وجه از خزانه
40ـ انجام كليه‌ي امور مربوط به تأمين اعتبار در‌خواستهاي خريد كالا
41ـ ورود اسناد قطعي به تفكيك واحد‌ها در برنامه‌ي بودجه
42ـ تهيه‌ي گزارش واحد‌ها جهت كنترل بودجه
43ـ نظارت و مراقبت در حسن اجراي بودجه و گزارش به رييس واحد مربوطه
44ـ بررسي در‌خواستهاي خريد و در صورت لزوم تهيه‌ي گزارشاتي در اين زمينه
45ـ شركت در جلسات برنامه‌ريزي استراتژيك

46ـ اصلاح و تكميل فرمهاي تفريغ بودجه براساس اعتبارات مصوب, تخصيص يافته و دريافتي از خزانه و همچنين كنترل بودجه مصرف شده و پيش‌پرداختها و علي‌الحسابها براساس اعتبارات مركز
47ـ كنترل مانده اعتبارات و پيش پرداختها و صورتحسابهاي سنوات قبل و واريز آنها
48ـ بررسي اسناد مربوط به سنوات گذشته از سال 1372ـ تا سال 1377 و مطابقت آن با صورتحسابهاي بانكي مربوط جهت رفع ايرادهاي موجود در صورت مغايرتهاي فوق

49ـ پيگيري جهت ثبت حسابهاي سال از طريق اداره تلفيق و تمركز وزارت اقتصاد و دارايي.

سیستم  پرسنلی:

نمودار سازماني با امكانات زير :
• رويت نمودار سازماني بصورت درخت .
• اخذ مشخصات هر سمت سازماني .
• معرفي مشاغل مجاز هر سمت سازماني .
• رويت افراد داراي هر سمت سازماني .
• رويت افراد قابل جايگزين در هر سمت سازماني .
• چاپ نمودار سازماني .

2) دريافت و ثبت اسناد گوناگون پرسنلي شامل :
• انواع احكام حقوق ، ترميم حقوق ، ارتقاء و ....
• ابلاغ دائم و ابلاغ ماموريت
• اسناد تشويق و توبيخ
• اسناد درخواست وام هاي گوناگون
• اسناد اعطاي وام هاي گوناگون
• اسنا د هزينه هاي رفاهي پرسنل مانند هزينه هاي درماني ، هزينه هاي ورزشي و ...

3) طراحي و معرفي ساير اسناد پرسنلي جهت انطباق با اسناد جاري سازمان مربوطه .
4) معرفي انواع مبالغ احكام حقوق جهت انطباق با نيازهاي سازمان .
5) معرفي شرايط پرداخت هر نوع مبلغ حكم جهت كنترل هنگام صدور حكم .
6) معرفي نحوه محاسبه خودكار براي هر نوع مبلغ حكم جهت اعمال در هنگام صدور حكم .
7) دسترسي به اسناد پرسنلي از دو طريق :
• پرونده پرسنلي يك نفر
• احكام موردي و دوره اي كل افراد يا گروهي از افراد

مشخصات كاركنان از طريق :
• اطلاعات شناسنامه اي
• اطلاعات مدارك تحصيلي
• اطلاعات دوره هاي تخصصي
• اطلاعات سوابق كاري و تجربي
• اطلاعات سوابق پزشكي شامل انواع بيماريها ، سوابق بستري شدن ، معلوليت ها و ...
• اطلاعات افراد تحت تكفل

تصوير اسناد و ضمائم بصورت نامحدود ، شامل موارد زير :
• تصوير مستخدم ، تصوير شناسنامه . تصوير مدرك نظام وظيفه ، تصوير عدم سوء پيشينه ، نمونه امضاء و ...
• تصوير مدارك تحصيلي و ضمائم مربوطه مانند ريز نمرات .
• تصوير مدارك سوابق كاري و ضمائم مربوطه
• تصوير مدارك سوابق پزشكي
• تصوير افراد تحت تكفل
تصوير مدارك دوره هاي تخصصي
• تصوير كليه اسناد پرونده پرسنلي مانند حكم ها ، ابلاغ ، تشويق و ...


10) ثبت كاركرد پرسنل بصورت روزانه يا ماهانه
11) معرفي انواع كاركرد جهت انطباق با نيازهاي سازمان مربوطه .
12) معرفي انواع دوره هــاي آموزشي و محل هاي آموزشي جهت جمع آوري اطلاعات دوره هاي تخصصي و آموزشي گذرانده شده .13) صدور حكم مكانيزه حقوق براي تمامي يا بخشي از كاركنان و معرفي انواع افزايش ها در مبالغ حكم .
14) جستجوي فرد يا گروهي از افراد بنابر شرايط انتخابي هر كاربر در تمامي بخش هاي سيستم .
15) پيگيري اسناد پرسنلي جهت تائيد مديران ذيربط .
16) طراحي فرمهاي چاپي اسناد پرسنلي جهت انطباق با فرمهاي جاري سازمان .
17) چاپ اسناد پرسنلي مانند حكم حقوق ، ابلاغ ، توبيخ ، تشويق و ......
18) طراحي گزارشات مديريتي جهت طبقه بندي و خلاصه سازي اطلاعات .
19) ثبت اطلاعات عمومي شركت براي جلوگيري از عمليات داده آمائي تكراري جهت كليه كاركنان .
20) معرفي كاربران ، گروه كاربران و محدوده عملياتي و دسترسي آنها جهت تامين امنيت اطلاعات.

فصل چهارم:

هدف‌ صورتهاي‌ مالي‌

 عبارت‌ از ارائـه‌ اطلاعاتي‌ تلخيص‌ و طبقه‌بندي‌ شده‌ درباره‌ وضعيت‌ مالي‌، عملكرد مالي‌ و انعطاف‌پذيري‌ مالي‌ واحد تجاري‌ است‌ كه‌ براي‌ طيفي‌ گسترده‌ از استفاده‌كنندگان‌ صورتهاي‌ مالي‌ در اتخاذ تصميمات‌ اقتصادي‌ مفيد واقع‌ گردد. . اعتقاد براين‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ صورتهاي‌ مالي‌ معطوف‌ به‌ تأمين‌ نيازهاي‌ اطلاعاتي‌ سرمايه‌گذاران‌ باشد ،  اكثر نيازهاي‌ ساير استفاده‌كنندگان‌ را نيز در حد توان‌ برآورده‌ مي‌كند بنابراين هدف اصلي گزارشگري مالي تهيه اطلاعات مفيد جهت تصميم گيريهاي سرمايه گذاري و اعتباردهي مي باشد.

اتخاذ تصميمات‌ اقتصادي‌ توسط‌ استفاده‌كنندگان‌ صورتهاي‌ مالي‌ مستلزم‌ ارزيابي‌ توان‌ واحد تجاري‌ جهت‌ ايجاد وجه‌ نقد و زمان‌ و قطعيت‌ ايجاد آن‌ است‌.  ارزيابي‌ توان‌ ايجاد وجه‌ نقد از طريق‌ تمركز بر وضعيت‌ مالي‌، عملكرد مالي‌ و جريانهاي‌ نقدي‌ واحد تجاري‌ و استفاده‌ از آنها در پيش‌بيني‌ جريانهاي‌ نقدي‌ مورد انتظار و سنجش‌ انعطاف‌پذيري‌ مالي‌، تسهيل‌ مي‌گردد.

واحدگزارشگر: به‌ يك‌ واحد تجاري‌ منفرد يا گروه‌ واحدهاي‌ تجاري‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ موضوع‌ يك‌ مجموعه‌ صورتهاي‌ مالي‌ مشخص‌ است‌ كه‌ بنابر الزامات‌ قانوني‌، قراردادي‌ يا عرفي‌ و به‌منظور رفع‌ نيازهاي‌ اطلاعاتي‌ استفاده‌كنندگان‌ تهيه‌ و ارائه‌ مي‌شود.

يك‌ مجموعه‌ كامل‌ صورتهاي‌ مالي‌ شامل‌ ترازنامه‌، صورت‌ سود و زيان‌، صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ و صورت‌ جريان‌ وجوه‌ نقد (كه‌ از اين‌ به‌ بعد صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ ناميده‌ مي‌شود) و يادداشتهاي‌ توضيحي‌ مي‌باشد. مسئوليت‌ تهيه‌ و ارائه‌ صورتهاي‌ مالي‌ با هيأت‌مديره‌ يا ساير اركان‌ اداره‌كننده‌ واحد تجاري‌ است‌.

 

ترازنامه: وضعيت‌ مالي‌ يك‌ واحد تجاري‌ دربرگيرنده‌ منابع‌ اقتصادي‌ تحت‌ كنترل‌ آن‌،  ساختار مالي‌ آن‌، ميزان‌ نقدينگي‌ و توان‌ بازپرداخت‌ بدهيها و ظرفيت‌ سازگاري‌ آن‌ با تغييرات‌ محيط‌ عملياتي‌ است‌. اطلاعات‌ درباره‌ وضعيت‌ مالي‌ در ترازنامه‌ ارائه‌ مي‌شود.

ترازنامه‌ بايد حداقل‌ حاوي‌ اقلام‌ اصلي‌ زير باشد:

 الف‌ . داراييهاي‌ ثابت‌ مشهود

 ب‌   . داراييهاي‌ نامشهود

 ج‌   . سرمايه‌گذاريها

 د   . موجودي‌ مواد و كالا

 ه  . حسابها و اسناد دريافتني‌ تجاري‌ و ساير حسابهاو اسناد دريافتني‌

 و   . موجودي‌ نقد

 ز   . حسابها و اسناد پرداختني‌ تجاري‌ و ساير حسابها و اسناد پرداختني‌

 ح‌  . ذخيره‌ ماليات‌ ،

 ط‌  . ذخيره‌ مزاياي‌ پايان‌ خدمت‌ كاركنان‌

 ي‌  . بدهيهاي‌ بلندمدت‌

 ك‌  . سهم‌ اقليت‌

 ل‌   . سرمايه‌ و اندوخته‌ها

صورت سود و زيان: عملكرد مالي‌ واحد تجاري‌ دربرگيرنده‌ بازده‌ حاصل‌ از منابع‌ تحت‌ كنترل‌ واحد تجاري‌ است‌. اطلاعات‌ درباره‌ عملكرد مالي‌ درصورت‌ سود و زيان‌ و صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ ارائه‌ مي‌شود.

صورت‌ سود و زيان‌ بايد حداقل‌ شامل 10 قلم باشد :

الف‌ . درآمدهاي‌ عملياتي‌

ب‌  . هزينه‌هاي‌ عملياتي‌

ج‌  . سود يا زيان‌ عملياتي‌

د . هزينه‌هاي‌ مالي‌

ه  . ساير درآمدها و هزينه‌هاي‌ غيرعملياتي‌

و  . ماليات‌ بردرآمد

ز  . سود يا زيان‌ فعاليتهاي‌ عادي‌

ح‌  . اقلام‌ غيرمترقبه‌

ط‌  . سهم‌ اقليت‌

ي‌  . سود يا زيان‌ خالص‌

صورت سود و زيان جامع : صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ به‌ عنوان‌ يك‌ صورت‌ مالي‌ اساسي‌ ،  بايد كل‌ درآمدها و هزينه‌هاي‌ شناسايي‌ شده‌ طي‌ دوره‌ را كه‌ قابل‌ انتساب‌ به‌ صاحبان‌ سرمايه‌ است‌ ،  به‌ تفكيك‌ اجزاي‌ تشكيل‌دهنده‌ آنها نشان‌ دهد. به عبارت ديگر تمام اقلامي كه حقوق صاحبان سهام را تغيير مي دهند بغير از آورده و ستانده صاحبان سهام در آن نمايش داده مي شود.

صورت جريان وجه نقد: اطلاعات‌ در مورد جريانهاي‌ نقدي‌ درصورت‌ جريان‌ وجوه‌ نقد ارائه‌ مي‌شود.  اين‌ اطلاعات‌ از جنبه‌اي‌ ديگر عملكرد مالي‌ واحد تجاري‌ را از طريق‌ انعكاس‌ مبالغ‌ و منابع‌ اصلي‌ جريانهاي‌ ورودي‌ و خروجي‌ وجه‌ نقد به‌ نمايش‌ مي‌گذارد.  

يادداشتهاي‌ توضيحي:‌ يادداشتهاي‌ توضيحي‌ و صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ يك‌ مجموعه‌ بهم‌پيوسته‌ مي‌باشند.  نقش‌ يادداشتهاي‌ توضيحي‌، برجسته‌ نمودن‌ و تشريح‌ اقلام‌ مندرج‌ در صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ است‌. افشاي‌ اطلاعات‌ در يادداشتهاي‌ توضيحي‌،  نمي‌تواند ارائه‌ نادرست‌ يا حذف‌ اطلاعات‌ در صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ را تصحيح‌ يا توجيه‌ كند.

اقلام اصلي صورتهاي مالي :

1-    دارايي : حقوق نسبت به منافع اقتصادي آتي يا ساير راههاي دستيابي مشروع به آن منافع كه در نتيجه معاملات يا ساير رويدادهاي گذشته به كنترل واحد تجاري درآمده است.

2-      بدهي : تعهد انتقال منافع اقتصادي توسط واحد تجاري ناشي از معاملات يا ساير رويدادهاي گذشته است.

3-      حقوق صاحبان سرمايه: باقيمانده‌كسر جمع‌ بدهيهاي‌ واحد تجاري‌ از جمع‌ داراييهاي‌ آن‌

4-      درآمد: عبارتست‌ از افزايش در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ بجز مواردي‌ كه‌ به‌ آورده‌ صاحبان‌ سرمايه‌ مربوط‌ مي‌شود.

5-      هزينه‌:عبارتست‌ از كاهش در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ بجز مواردي‌ كه‌ به‌ ستانده‌ صاحبان‌ سرمايه‌ مربوط‌ مي‌شود.

6-      آورده‌ صاحبان‌ سرمايه‌: افزايش‌ در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ ناشي‌ از سرمايه‌گذاري‌ در واحد تجاري‌ جهت‌ كسب‌ يا افزايش‌ حقوق‌ مالكانه را گويند.

7-    ستانده‌ صاحبان‌ سرمايه‌: كاهش‌ در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ ناشي‌ از انتقال‌ داراييها به‌صاحبان‌ سرمايه‌ يا ايجاد بدهي‌ در قبال‌ آنها به‌منظور كاهش‌ حقوق‌ مالكانه‌ و يا توزيع‌ سود را گويند.

ویژگیهای سیستم مالی:

1- امکان تعریف سال مالی، انواع سند قابل صدور، صادرکنندگان سند، تعریف سلسله مراتبی کدهای حسابها از سطح گروه حسابها تا سطح معین، تعریف مستقل حسابهای تفضیلی و تعریف انواع حسابهای تفضیلی.

2- صدور سند به دو صورت از طریق فرم و FUNTION امکان پذیر است. سایر سیستمهای مکانیزه مانند حقوق و دستمزد، اموال با استفاده از FUNTION سند صادر می‌نمایند.

3- امکان  معرفی حسابهای(کل و معین) بدهکار و بستانکار انواع فعالیتهای مختلف سازمان که در صدور سند از آنها استفاده می‌شود، وجود دارد(معرفی کد تشخیص حساب یا کد عملیات). تعریف این کدها برای کاربران به هنگام صدور اسناد سهولت به ارمغان آورده و حسابداران می‌توانند تنها با انتخاب یک کد در هر ردیف سند (برای سندهای دستی) اقدام به صدور سند نمایند. همچنین سیستمهای دیگر مانند سیستم تنخواه برای معرفی حسابهای مربوطه که در صدور اسناد تنخواه مورد استفاده می‌باشد از کد عملیات مالی استفاده می‌نماید. بزرگترین می‌گردد.سیستمهای مالی نیازی به تغییر ندارد. مزیت تعریف عملیات مالی به صورت متمرکز عبارتند است از:

·         با تغییر سرفصل حسابها زیر سیستمها دچار تغییر نمی‌گردند. این تغییرات اتوماتیک در کلیه سیستمهای مالی منتشر می‌گردد.

·         با تعریف عملیات جدید در سازمان کد عملیات مربوطه نیز تعریف

4-  امکان تغییر کدینگ حسابها (تبدیل کدینگ موجود به کدینگ جدید) و صدور سند تبدیل حساب.

5- سندهای صادر شده دارای سه مرحله ”پیش‌نویس “، ”سند موقت“، ”سند دایمی“ می‌باشند.

خود پیش‌نویس می‌تواند وضعیتهای ”تنظیم“، ”تأئید“، و یا ”عودت“ داشته باشد.“تأئید“ پیش‌نویس به شرط بالانس بودن ردیفهای سند می‌باشد. امکان اصلاح پیش‌نویس و سند موقت دیده شده است. امکان حذف منطقی اسناد نیز در مراحل غیر دایمی میسر می‌باشد.

6- امکان ضمیمه کردن (ثبت و نگهداری) مدارک مثبته همراه سند وجود دارد.

7- امکان دسته‌بندی اسناد به واقعی و مجازی  میسر می‌باشد و گزارشات را می‌توان بر این اساس اخذ نمود. (اسناد مجازی برای طبقه‌بندی حسابها یا اصلاح حسابهای خلاف ماهیت به کار می‌روند.)

8-  امکان صدور اسناد طبقه‌بندی و خلاف ماهیت به صورت اتوماتیک با تعیین حساب تعدیل شونده در سیستم موجود می‌باشد.

9- صدور اتوماتیک سند افتتاحیه، اسناد عکس طبقه‌بندی و خلاف ماهیت در ابتدای سال (در صورت تمایل کاربر)

10- تهیه مکانیزه صورتهای مالی، نسبت و یادداشتهای مالی دیده شده است. این عمل با یک بار تعریف عملیات محاسبه آنها، قابل استفاده است.

11- امکان جستجوی اسناد بر اساس مبلغ ردیف سند، بخشی از شرح ردیف سند، کد کل، معین، تفصیلی یا ترکیبی از سه کد نامبرده موجود است.

12- امکان اخذ انواع گزارشات متنوع اعم از دفاتر، ترازها، صورتهای مالی، گزارشات سنواتی، روکش اسناد، وضعیت اسناد از نظر مراحل تنظیم، فعال یا غیر فعال بودن، بر اساس سرفصلهای مختلف از اسناد می‌باشد.

13- امکان تهیه گزارشهای تودرتو وجود دارد.

14- امکان نگهداری اطلاعات 10 سال دفترداری وجود دارد.

15- امکان تهیه صورتهالی مالی سال گذشته که نیاز به اصلاح دارند وجود دارد.

سیستم دریافت و پرداخت

عملیات مختلف دریافت، پرداخت، انتقال وجوه بین بانک، اعلامیه‌های برداشت و واریزها، تسهیلات دریافتی، صورتحسابهای بانکهای مختلف، صورت مغایرت بانکی (به صورت دستی و مکانیزه) تسعیر نرخ ارز در پایان هر دوره مالی (سال مالی) وصدور پیش‌نویس سندهای دفترداری روی انواع مختلف عملیات(دریافت، اصلاحیه دریافت، انواع گردش اوراق بهادار به تفکیک نوع گردش، پرداخت، اصلاحیه پرداخت‌،انتقال وجوه، برداشت و واریز) وتهیه گزارشات متنوع در این سیستم دیده شده است.

1- امکان  تشخیص حساب مکانیزه

2- امکان کنترل نمونه امضا مراجعه کننده و شماره حساب مربوط به آنها با چک دریافتی

3- ثبت و آرشیو سوابق از کلیه گردشهای مختلف چک اعم از واگذاری به بانک، ثبت وصولی، ثبت اسناد برگشتی و ...

4- امکان چاپ روی چکهای مختلف مربوط به بانکهای مختلف و انواع فرمهای واگذاری مربوط به بانکهای مختلف

5- امکان ثبت و نگهداری دریافت و پرداخت به صورتهای مختلف مثل وجه نقد، اوراق بهادار تضمینی (با دریافت تضمین) و غیر تضمینی و همچنین دریافتهای فیش واریزی و حواله از واحدهای مختلف

6- پرداخت چک از محل چکهای دریافت شده نزد شرکت

7- پرداخت اوراق بهادار سررسیددار (بلند مدت) و به روزآوری موجودی حسابها هنگام سررسید.

8- امکان اصلاح دستور دریافت و دستور پرداخت (حتی با وجود سند دفترداری مربوطه) در موارد تغییر تفصیلی، موارد طبقه‌بندی، مبلغ، مشخصات اوراق بهادار، سررسید، محل پرداخت (برای دستور پرداخت)، تشخیص حسابها (کدهای حساب) و شماره ضمانت‌نامه (برای دستور پرداخت)

9- امکان ابطال درخواست و یا دستور پرداخت

10- امکان ثبت اطلاعات اعلامیه‌های بانکها

11- امکان گزارش همزمان از مغایرتهای موجود در اسناد و حسابداری و اقلام باز صورتحساب

12- امکان تهیه گزارشات بسیار متنوع و کارآمد و مدیریتی از کلیه عملیاتها مثل دریافت و پرداخت و گردش اوراق بهادار و اعلامیه برداشت و واریز و صورت مغایرت

13- امکان تهیه صورت گردش وضعیت نقدینگی هم به صورت سالانه و هم ماهانه جهت برنامه‌ریزی بودجه

14- تهیه گزارش از فعالیتهایی که هنوز سند آنها در دفترداری صادر نشده می‌باشد.

 سیستم حقوق و دستمزد

سیستم حقوق و دستمزد شامل عملیات مالی جهت پرداخت حقوق و مزایا برای پرسنل با انواع مختلف استخدام(قرارداد ساعتی یا قرارداد تمام وقت، قرارداد مشاوره‌ای و یا رسمی) می‌باشد.

1- امکان ورود اضافات و کسورات موردی یا مستمر مستقل از حکم کارگزینی پرسنل مثل سود سهام

2- امکان اعمال معافیتهای مالیاتی پرسنل (مثل وام بانک مسکن) برای مدت معین و میزان معافیت موثر روی حقوق پرسنل

3- امکان مشاهده اطلاعات کارکرد، حکم کارگزینی، اقساط وام بدهی، پرسنل مشمول کارانه، معوقه‌ها و لیست پس‌انداز و ذخیره سنوات.

4- محاسبه ذخیرهسنوات پرسنل، تهیه لیست حقوقی پرسنل برای انواع مختلف استخدام، ذخیره بن، لیست مساعده پرسنل، محاسبه معوقه حقوق پرسنل بدون محدودیت زمانی، بازخریدی پرسنل، تسویه حساب هنگام خروج از خدمت در این سیستم وجود دارد.

5- صدور درخواست پرداختها جهت صدور چک و پرداخت وجه به سسیتم دریافت و پرداخت و اسناد دفترداری مربوط به حقوق و دستمزد توسط سیستم.

6- امکان تهیه گزارشات متنوع و مختلف و همچنین گزارشات کنترلی برای قبل از محاسبه حقوق (جهت تکمیل اطلاعات, مثل اشخاصی که کارکردشان هنوز تهیه نشده است) و تهیه لیستهای ارسالی به خارج از شرکت مانند لیست بیمه‌‌های مختلف اعم از تأمین اجتماعی، آینده‌ساز، بیمه تکمیلی، معوقه بیمه‌ها لیست مالیات ارسالی به دارایی، لیست مالیات عیدی، ایجاد فایلهای ارسالی به بانک و بیمه، همچنین گزارشات فیش حقوق، خالص پرداختی به تفکیکهای مختلف مرکز هزینه و غیره. لیست ذخیره سنوات، مساعده دایمی، اضافات و یا حتی گزارش از تک‌تک عوامل حقوقی

 سیستم تنخواه گردان

کلیه عملیاتی که در مورد یک تنخواه گردان از ابتدای ایجاد و بسته شدن آن وجود دارد در این سیستم مکانیزه گنجانده شده است و گزارشات متنوع و مدیریتی لازم تهیه شده است. صدور سند ترمیم تنخواه دفترداری صدور درخواست پرداخت جهت ترمیم موجودی تنخواه دار نیز میسر می‌باشد.

1- امکان معرفی اقلام مشمول تنخواه و تشخیص حساب آنها(حسابهای طرفهای بدهکار و بستانکار در سند ترمیم تنخواه مربوطه به هر قلم مشمول و همچنین امکان معرفی منابعی (فروشگاه‌ها و ...) که خرید از آنها انجام می‌شود.

2- امکان ثبت و نگهداری درخواست  ایجاد / تغییر تنخواه گردان جهت ایجاد یک تنخواه گردان جدید، همچنین امکان اصلاح یک تنخواه گردان در صورت تغییر شرایط مبلغ و اقلام مجاز مشمول تنخواه دیده شده است و اعمال کنترل  روی محاسبات ریالی

3- کنترل روی مجاز و غیر مجاز بودن و هزینه کردن اقلام مختلف به طوریکه  هر تنخواه دار بر حسب اقلام مجاز خود تنها امکان تأئید مخارج انجام شده‌اش را خواهد داشت.

4- معرفی حساب بانکی تنخواه دار (در صورتی که محل نگهداری تنخواه گردان نزد بانک باشد)

5- امکان صدور علی‌الحساب تنخواه گردان و چاپ (صدور) رسید علی‌الحساب جهت گرفتن امضا و ثبت مدارک هزینه شده پیوست

6- ثبت و نگهداری پرداختها به انضمام مدارک هزینه شده پیوست (فاکتور، هزینه) و اعمال کنترلهای مختلف روی مبالغ پرداختها با توجه به شرایط تصویب شده برای هر تنخواه گردان معرفی شده.

7- امکان معرفی اینکه هزینه‌های انجام شده به چه قسمت / مرکز هزینه‌ای شارژ شود.

8- امکان تنظیم اتوماتیک صورتخلاصه ترمیم تنخواه گردان و تعیین مبلغ قابل پرداخت به تنخواه دار طبق صورتخلاصه تنظیم شده. امکان تأئید بخشی از صورتخلاصه نیز توسط مقامات و مسئولین ذیربط دیده شده است.

9- فرمها دارای گردش هستند لذا قابل کنترل و اعمال نظر روی شرایط فرمها توسط مقامات و مسئولین ذیربط می‌باشد.

10- امکان اصلاح صورتخلاصه (حتی بعد از صدور سند دفترداری) روی کدهای بدهکار

 

سیستم اموال

کلیه عملیات مربوط به اموال از زمان ورود به شرکت شامل عملیات جمعداری اموال (جابجایی‌ها، امانت دادن یا گرفتن، خروج دارایی)، عملیات مالی روی دارایی (خرید داریی به تفکیک یا گروهی، ارزش اضافات دارایی،تعمیر اساسی، اسقاط، اهدا، حذف، تعدیل کاهنده یا افزاینده قیمت دارایی)،کارت ثابت, بیمه دارایی، محاسبه ذخیره استهلاک، تهیه گزارشات متنوع تفکیکی و یا تجمعی در این سیستم قرارداده شده است.

1- امکان معرفی گروه‌های اصلی دارایی‌ها (مثل زمین, ساختمان, اثاثیه و منصوبات, دارایی ثابت، بهره‌برداری نشده و ...) و گروههای فرعی دارایی‌ها، معرفی گروههای اصلی و گروه‌های فرعی جدول استهلاک، معرفی گروه‌های اصلی و فرعی محل‌های استقرار, دسته‌بندی علل انتقال دارایی و یا علل امانت دارایی.

2- امکان ثبت و نگهداری مشخصات دارایی‌ها در هر زمان که کاربر بخواهد.

3- امکان محاسبه استهلاک دارایی‌ها در هر زمان که کاربر بخواهد.

4- امکان ثبت خروج دارایی از سیستم ( به علل مختلف مثل اهدا دارایی، فروش دارایی و اسقاط دارایی).

5- امکان تهیه گزارشات بسیار متنوع و کارآمد بر اساس گروههای اصلی و فرعی، مراکز هزینه، محل استقرار در سیستم.

6- امکان تهیه گزارشی از داخل گزارش دیگر(DRILL DOWN) به عنوان مثال گزارش خرید دارایی به تفکیک مراکز هزینه، میزان دارایی خریداری شده در هر مرکز هزینه را لیست می‌کند و از همین گزارش می‌توان مرکز هزینه خاصی را انتخاب کرد و از روی آن، گزارش گروه‌های خریداری شده از دارایی را در آن مرکز هزینه تهیه کرد ، این کار می‌تواند سلسله مراتبی ادامه یابد تا به یک دارایی خاص برسد.

 

سیستم کارانه

کارانه به منزله پاداش بهره‌وری نیز می‌تواند باشد. بر اساس شاخصهای تعیین شده معمولاً مبلغی به عنوان پاداش بهره‌وری گروهی برای دوره‌ای محاسبه می‌شود. سپس بر اساس امتیازهای کسب شده توسط پرسنل در دوره معین، مبلغ برآورد شده بین پرسنل تقسیم می‌شود و بعنوان پیشنهاد به مقامات و مسئولین ذیربط ارائه می‌گردد و امکان اعمال نظر روی رقم پیشنهادی امکان پذیر می‌باشد. کلیه عملیات مربوط به تهیه کارانه از ابتدا تا انتها (حتی عملیات مربوط به مالی، درخواست پرداخت کارانه و سند دفترداری کارانه) در سیستم گنجانده شده است. قابلیتها و امکانات در سیستم در زیر آورده شده است.

1- امکان تعریف و تغییر اطلاعات سیستم کارانه از جمله بخشهای کارانه و واحدهای زیر مجموعه هر بخش، شاخصهای کارانه و نحوه محاسبه شاخصها (درصدی یا جدولی)، تخصیص شاخصهای کارانه، تعیین شاخص اصلی برای هر بخش کارانه، ارزش‌دهی به معیارهای موثر در امتیازدهی به پرسنل.

2- امکان اعمال نظر بر روی رقمهای پیشنهادی درسطوح مختلف، بر روی فهرست افراد مشمول کارانه، همچنین امکان بخشی از کارانه به عنوان ذخیره وپرداخت موردی از محل ذخیره شده می‌باشد.

3- پیشنهاد رایانه و محاسبات اتوماتیک در قسمتهای مختلف کارانه گنجانده شده و در صورت لزوم امکان اعمال نظر کاربر نیز بر روی آنها وجود دارد.

4- امکان تهیه گزارشات آماری و کنترلی جهت کمک به تنظیم و ردیابی کارهای کارانه به کاربران و مدیران ذیربط

سیستم پرسنلی

امور مربوط به اقدامات اولیه ورود به خدمت تا خروج پرسنل در این سیستم به شرح زیر مکانیزه گردیده است:

1- مقدمات ورود به خدمت شامل:

     . درخواست استخدام: پرسشنامه درخواست استخدام،مصاحبه استخدامی، متقاضی، معاینه پزشکی متقاضی

    . درخواست انتقال به شرکت – سازمان, درخواست مأمور به شرکت / سازمان

     . درخواست جذب نیرو و امور مربوط به آن

         . امور مربوط به پذیرش کارآموز

      . درخواست بازگشت به خدمت

2- ورود به خدمت شامل:

     . تنظیم و تکمیل اطلاعات پرسنلی

     . قرارداد کار موقت / خرید خدمات (انواع استخدام‌ها را در بر می‌گیرد)

     . معرفی پرسنل جدید به واحد مربوطه

3- امور حین خدمت شامل:

     . درخواست انتقال درون سازمانی پرسنل

     . امور مربوط به تغییر پست و شغل پرسنل

     . امور مربوط به تبدیل وضعیت استخدامی و تمدید قراردادها

     . امور مربوط به از کار افتادگی، بیماری، حوادث و موارد مشابه

سیستم حضور و غیاب

عملیات مربوط به ورود و خروج کارکنان شامل مرخصیها، مأموریتها، اضافه‌کاری، شیفتها، تقویم‌کاری، کارکرد در این سیستم گنجانده شده، امکانات و قابلیتهای موارد ذکر شده در بالا به شرح زیر می‌باشد.

1- تعریف انواع تقویم‌‌کاری که برای هر تقویم می‌توان جداگانه تعطیل رسمی، تعطیل آخر هفته، تعطیل توافقی، رخدادها و مناسبتهای تاریخ را تعریف کرد.

2- تعریف انواع شیفتهای کاری از جمله شیفت هفتگی، گردشی(نوبت کاری) شیفت آزاد، شیفت بدون محدودیت نام برد. قابل ذکر است برای هر شیفت علاوه بر زمان ورود و خروج روزانه، می‌توان مشخصات دیگری متناسب با نوع شیفت تعیین نمود. از جمله مشخصات اضافه‌کاری، شب‌کاری، تعطیل رسمی، تعجیل و تأخیر، ورود شناور و غیره(مثل مجاز به اضافه کاری اول وقت یا آخر وقت یا بین زمان ذکر شده در این شیفت است یا نه اگر هست برای هر کدام محدودیت میزان اضافه‌کاری نیز قابل تعیین است و ... ) همچنین می‌توان برای هر یک از پرسنل  که شیفت شب‌کاری را دارد می‌توان انفرادی فقط برای وی گفته شود که مجاز به تعجیل و تأخیر نمی‌باشد. همچنین می‌توان پرسنل مجاز به استفاده از هر شیفت را تعیین کرد.

3- کلیه موارد مربوط به مرخصیها در سیستم دیده شده است، درخواست انواع مرخصی ساعتی و یا روزانه، درخواست لغو و یا اصلاح مرخصی، تهیه مرخصی ساعتی به صورت گروهی، صدور حکم مرخصی روزانه به صورت انفرادی و گروهی، محاسبه مانده مرخصی، خرید مرخصی. همچنین تسهیلات مربوط به دانشجویان، جانبازان، زمان شیردهی مهدکودک قابل تنظیم و اعمال است.

4- کلیه موارد مربوط به مأموریتها در سیستم دیده شده است، حالات مختلف انواع درخواست مأموریت مانند ساعتی، روزانه، داخل کشور، خارج از کشور، برون‌شهری بازگشت از مأموریت همچنین حکم مأموریت، لغو حکم مأموریت، درخواست اصلاح مأموریت در سیستم گنجانده شده است.

5- محاسبه کارکرد پرسنل به صورت روزانه و ماهیانه قابل انجام است. اصلاح ورود و خروج خوانده شده از دستگاههای کارت ساعت, اصلاح کارکرد چه دوره فعلی و چه دوره‌های قبل ممکن می‌باشد. در محاسبه کارکرد عوامل موثر بدین شرح هستند، کارکرد، غیبت، کسرکار، اضافه‌کار(در روز تعطیل، اول وقت، بین روز، آخر وقت)، مرخصی روزانه (با حقوق و بدون حقوق، استعلاجی ...) و مأموریت روزانه.

امکان تهیه گزارشات متنوع آماری کارکردها، مغایرتها، مرخصی‌ها، مانده مرخصیها، مأموریتها

برای سهولت کاربران، برای انجام کنترلهای لازم در چنین سیستم حساس و پیچیده‌ای ماشین حساب ساعتی بسیار مفید نیز در این سیستم لحاظ گردیده‌ است.

 سیستم کارایی

این سیستم، عملیات مربوط به ثبت و نگهداری اطلاعات ارزیابی کارایی پرسنل را در بر می‌گیرد و با دریافت اطلاعات اولیه از جمله سهمیه امتیاز کارایی نهایی هر  واحد حداکثر در سطح مدیریت، اقدام به محاسبه بودجه و ضریب بودجه کارایی هر دوره می‌نماید. مبنای کار سیستم معرفی دوره‌های ارزیابی می‌باشدکه به مرور زمان تعریف می‌شود. مبلغ کارایی می‌توان در حکم کارگزینی پرسنل آورده شود. لذا با زدن حکم کارگزینی مربوط به افزایش کارایی می‌توان در سیستم  پرسنلی حکم مناسب صادر نمود. گزارشات مناسبی از پرسنل قابل ارزیابی، ارزیابی کارایی پرسنل به منظور کنترل، تصمیم‌گیری و آمارگیری از جنبه‌های مختلف کارایی پرسنل در سیستم لحاظ گردیده است.

 سیستم خدمات رفاهی

این سیستم جهت مدیریت خدمات رفاهی پرسنل تهیه گردیده است. سیستم شامل بخشهای زیر می‌باشد که برای هر بخش توضیح مختصری داده می‌شود.

1- مدیریت اطلاعات کالاهای اهدایی به پرسنلی

ثبت و نگهداری تقویم زمانبندی اهدا کالا، ثبت و نگهداری اطلاعات توزیع کالاهای غیرنقدی به پرسنل واجد شرایط و نیز تهیه گزارشات مربوط به کالاهای اهدایی

2- مدیریت سفرها و اردوهای پرسنل

ثبت و نگهداری تقویم سفرهای سیاحتی، زیارتی و ... پرسنل، ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به اردوها و دوره‌های برگزار شده و نیز اطلاعات اساتید و شرکت کنندگان دوره‌ها

3- ثبت و نگهداری هزینه‌های مربوط به ایاب و ذهاب و غذای پرسنل

ثبت مبالغ پرداخت به پرسنل تحت عناوین هزینه غذا و هزینه ایاب و ذهاب، در پایان , هر ماه سیستم حقوق و دستمزد این مبالغ را به پرسنل پرداخت می‌نماید.

 سیستم خدمات اداری – پرسنلی

این سیستم شامل بخشهای وام، مساعده و علی‌الحساب، بن کارگری و سهام کارکنان می‌باشد که برای هر بخش توضیح مختصری داده می‌شود.

1- وام

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به وام پرسنل و نحوه تقسیط آن

ثبت و نگهداری ارزش‌بندی عوامل برای محاسبه امتیاز متقاضی وام مسکن

ثبت و نگهداری تسویه‌حساب وام پرسنل

2- مساعده و علی‌الحساب

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به مساعده و علی‌الحساب پرسنل، از طریق سیستم حقوق و دستمزد، از حقوق کارکنان کسر می‌گردد.

3- پاداش

ثبت و نگهداری پاداش پرسنل

4- بن‌ کارگری

ثبت و نگهداری مبالغ بن کارگری، تهیه لیست ارسالی به وزارت کار و دریافت بن از وزارت کار

5- سهام کارکنان

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به سهام کارکنان

فرم ترازنامه و صورت سود و زيان بانك‌ها طبق بخشنامه نظارت بر بانك‌ها (عطف به شماره 2756 مورخ 8/8/1379) به بانك‌ها ابلاغ شده است. در اين بخشنامه، ترازنامه بانك بدون تفکیک دارايي‌ها و بدهي‌ها تنظيم شده و صورت سود و زيان تنها براساس درآمدهای مشاع و غيرمشاع طبقه‌بندي شده است. در اين نوشته به چند ايراد در خصوص «تفاوت سود علي‌الحساب و قطعي» مي‌پردازيم. بديهي است هر‌يك از ايرادهاي مطرح ‌شده امكان تحقيق و بررسي بيشتر را دارا است. در اين نوشته به «تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب» از اين پس «تفاوت» مي‌گوييم.
1 - اولين ايراد قابل بحث به فرمول محاسبه «تفاوت» است كه در آن ظرفيت اهميت و مبالغ صورت‌هاي مالي را ناديده گرفته است.
اگر بخواهيم بسيار ساده، فرمول را بيان كنيم:


A: سود حاصل از تسهیلات (درآمد مشاع)
B: خالص تسهیلات پرداخت شده
C: کل سپرده سرمایه‌گذاری مدت‌دار مشتریان
D: سود علي‌الحساب پرداختی به سپرده‌گذاران
فرمول فوق بیان مي‌كند كه بانک از تسهیلات اعطايي خود چند‌درصد سود مي‌برند، بديهي است این‌درصد در مبلغ سپرده‌گذاري مشتریان مساوی كل سهم سپرده‌گذاران مي‌شود و پس از کسر از علي‌الحساب‌هاي پرداختي رقم «تفاوت» حاصل مي‌شود. موضوع فوق را با يك مثال بيان مي‌كنيم:
اگر درآمد مشاع حاصله 15 و كل خالص تسهیلات 100 باشد، يعني اعطای تسهیلات 15‌درصد سود دارد.
حال چنانچه رقم سپرده‌گذاري مدت‌دار مشتريان 60 باشد سهم سود سپرده‌گذاران (مشتریان)
9=%60×%15
9 رقم سود، سهم مشتریان است.
نکته قابل توجه اینکه‌درصدی از این مبلغ به سپرده‌گذاران قبلا پرداخت شده فرض كنيد كه متوسط سود پرداختی به سپرده‌گذاران 14‌درصد بوده يعني رقم «تفاوت»، رقم «تفاوت» به‌دست آمده
0/6=(14 %×60)0-60×%15
توجه كنيد رقم تفاوت 6/0 و رقم خالص تسهيلات در اين مثال 100 است به نسبت به ‌دست آمده توجه كنيد.

از سطح اهميت مورد بررسي حسابرسان كمتر است. براي توضيح بيشتر به ارقام واقعي بانك مسكن در سال‌هاي 83 و 84 توجه كنيد.همان‌گونه كه ملاحظه ‌مي‌كنيد ارقام در حد هزارم است

از سطح اهميت مورد بررسي حسابرسان كمتر است. براي توضيح بيشتر به ارقام واقعي بانك مسكن در سال‌هاي 83 و 84 توجه كنيد.همان‌گونه كه ملاحظه ‌مي‌كنيد ارقام در حد هزارم است.

 



اشکال این فرمول این است كه به‌هيچ وجه به سطح اهميت در سطح مانده حساب‌ها توجه نمي‌كند. بنابراين با جابه‌جايي فقط 5/1‌درصد از مبلغ تسهيلات، «رقم تفاوت» به گونه قابل‌ملاحظه‌اي تغيير مي‌يابد.
براي روشن شدن موضوع به اين تفاوت در خصوص ارقام واقعي بانك مسكن در سال 83 و 84 توجه كنيد:


توجه كنيد با تغيير فقط 5/1‌درصدي رقم تسهيلات «تفاوت» از 134 به 206 افزايش يافت. يعني 53‌درصد رقم تغيير كرد.
توجه داشته باشيد كه خطاي مورد پذيرش حسابرس كه عموما در حدود 5/1‌درصد در سطح صورت‌های مالی است، باعث تغيير قابل ملاحظه اين رقم مي‌شود كه اين خود به ضعف فرمول مربوط مي‌شود.
2 - ايراد بعد كه محاسبه سود تسهيلات و نحوه تخصيص آن به سود و زيان دوره مربوط مي‌شود تاثيرگذار بر روي درآمدهاي مشاع است:
انواع تسهيلات اعطايي در بانك‌ها شامل فروش اقساطي، جعاله، مضاربه، سلف مشاركت مدني، تسهيلات قرض‌الحسنه و ... است.
توضيح اينكه نرخ هر يك از تسهيلات و فرمول محاسبه سود آنها طبق قوانين مربوط است كه جاي بحث نيست، اما موضوع قابل بحث در‌ خصوص يكنواختي محاسبه سود سال‌هاي آتي انواع تسهيلات و تخصيص آن به صورت‌ سود و زيان دوره است.
توجه كنيد، ما در خصوص نحوه محاسبه و نرخ سودهاي سال‌هاي آتي بحث نمي‌كنيم، تنها به نحوه تخصيص سود سال‌هاي آتي و به صورت سود و زيان دوره مي‌پردازيم. نحوه تخصيص سود هر دوره (از كل سود سال‌هاي آتي) در خصوص،
1 - تسهيلات فروش اقساطي، جعاله و اجاره به شرط تفكيك با فرمول ذيل محاسبه مي‌شود:
K تعداد اقساط در ابتداي دوره
L تعداد اقساط در انتهاي دوره
N كل تعداد اقساط


2 - در‌خصوص تسهيلات قرض‌الحسنه و وام‌هاي بانك‌ها از يكديگر با فرمول، روش مانده موثر)
مدت کل سال/ (مانده وام × نرخ × مدت زمان) = سود هر دوره
3 - در خصوص تسهيلات (غيرقسطي) مشاركت مدني، سلف و مضاربه از فرمول (در محاسبات تعهدي) (روش مستقيم)
مدت کل سال/ (سود × مدت زمان تا پایان سال)= سود هر دوره
توجه كنيد فعاليت بانك تنها درآمد سود خالص از تسهيلات اعطايي است. هرچند هر يك از تسهيلات و در چارچوب عقود مربوطه است اما نحوه شناسايي حسابداري آن بايد اتحاد رويه داشته باشد. انواع روش‌هاي تخصيص سود سال‌هاي آتي به صورت سود و زيان مي‌تواند به روش خط مستقيم مانده موثر و غيره باشد اما يكنواختي استفاده از هر‌يك از موارد مذكور بديهي به نظر مي‌رسد.
عدم‌تساوي به كارگيري روش «مستقيم» از «مانده موثر» کاملا واضح است. كه در روش مستقيم همواره سود كمتري نسبت به روش «مانده موثر» به سود و زيان دوره اول تخصيص مي‌يابد. در اينجا اثبات مي‌كنيم بين روش «مانده موثر» و فرمول‌‌

فرمول دوم سهم سود سال‌هاي اوليه را بيشتر نمايش داده. يعني‌درصد بيشتري از سود سال‌هاي آتي را در سال (و سال‌هاي) اول به صورت سود و زيان تخصيص مي‌دهد.
برای سهولت در حل فرض كنيد كه پرداخت وام در ابتداي سال انجام شده است.
در فرمول دوم (مربوط به فروش اقساطي)با توجه به اینکه وام در ابتدای سال پرداخت شده، در نتيجه L+12=K=N مي‌شود. يعني فرمول به شكل زير ساده مي‌شود.

توجه كنيد: مدت بازپرداخت وام که همان تعداد اقساط است=N
در فرمول اول (مانده موثر) سود سال اول مساوی است با:
اصل وام را M فرض می‌کنیم.
نرخ را R فرض می‌کنیم.
M×R= سود سال اول
و کل سود مساوی است با:
(نرخ× مانده وام در ابتدای هر سال) مجموع = سود سال‌های آتی
و برای به دست آوردن نسبت سود سال اول به کل سود:
سود سال‌های آتی /سود سال اول = نسبت سود در سال اول به کل سود سال‌های آتی
مانده وام در ابتداي هر سال

 

همان‌گونه كه ملاحظه مي‌كنيد در اين شكل بانكداري سود تسهيلات به روش‌هاي متفاوت به صورت سود و زيان تخصيص مي‌يابد. بدين معنا كه چنانچه در يك دوره منابع بانك صرف يكي از انواع عقود شود، (با فرض مساوي بودن كل سود (سود‌هاي سال‌هاي آتي) نتايج كاملا متفاوتي حاصل ‌مي‌شود. به عنوان مثال اعطاي تسهيلات در غالب فروش اقساطي سود دوره اول (اوليه) را خيلي بيشتر از اعطاي تسهيلات در غالب مشاركت مدني نشان مي‌دهد و برعكس در سال‌هاي آخر سود خيلي كمتري در مقايسه با مشاركت مدني انعكاس مي‌كند. اين موضوع خود يكي ديگر از ايرادات به حسابداري بانك‌ها است. موضوع قابل بحث ديگر تفكيك درآمدهاي مشاع از غيرمشاع است.تعريف درآمدهاي مشاع به صورت كلي ارائه شده اما در مواردي تفكيك اين درآمدها با ابهام روبه‌رو است. از جمله موارد بحث‌انگيز، ذخيره مطالبات مشكوك‌الوصول تسهيلات است كه اين هزينه بايد از درآمدهاي مشاع كسر شود يا خير؟طبق نظر كلي اين هزينه مربوط به بانك و كارايي بانك بوده و با توجه به حق‌الوكاله سهم بانك اين هزينه مربوط به بانك شده و نبايد از درآمدهاي مشاع كسر شود‌. اما در خصوص درآمد وجه التزام، بديهي است اين درآمد ناشي از تسهيلاتي بود كه سررسيد گذشته يا معوق بوده‌اند و با صرف هزينه از طرف بانك وصول شده و جزو درآمد بانك تلقي مي‌شود يعني چنانچه ما قبول كنيم هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول جزو هزينه بانك است.درآمد وجه التزام نيز جزو درآمد بانك خواهد بود و يا چنانچه بپذيريم جزو مشاعات است هر دو (درآمد وجه التزام و هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول) بايد با هم در نظر گرفته شوند.
(در صورت‌هاي مالي بانك‌ها كه وحدت رويه نيز ندارد به طور كلي وجه الزام جزو مشاعات و هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول جزو هزينه‌هاي بانك طبقه‌بندي مي‌شود.) بحث ديگر درآمدهاي ارزي است كه جزو مشاعات محاسبه نشده و «تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب» به سپرده‌هاي ارزي تعلق نمي‌گيرد كه اين موضوع با ساير موضوعات بانكداري اسلامي مغاير است. لازم نيست ما بحث بانكداري اسلامي را در خصوص ريال بدانيم. در خصوص ساير نفوذ بيگانه نيز مطرح است.
موضوع ديگري كه با تعهدي شدن روش حسابداري بانك اهميت بيشتري مي‌يابد موضوع سود و وجه الزام تسهيلات معوق و سررسيد گذشته است كه آنها را جزو درآمد دوره تلقي كنيم يا خير. با توجه به معوق شدن امكان وصول با ترديد همراه است، نبودن رويه و يا دستور‌العمل قابل اجرا در خصوص شناختن قابل وصول بودن اين تسهيلات، شناسايي يا عدم شناسايي اين سود را با ابهام مواجه مي‌سازد.
البته خاطر‌نشان مي‌سازد كه هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول قابل اجرا در بانك‌هاي فعلي ارتباطي به سود و وجه التزام تسهيلات ندارد، بلكه اين ذخيره به اصل وام محاسبه شده يعني فقط جهت كاهش ريسك از دست رفتن اصل تسهيلات است نه سود تسهيلات.در اين خصوص پيشنهاد مي‌شود با ايجاد دستورالعمل مناسب‌تري جهت درآمدهاي مشاع و غيرمشاع و در نظر گرفتن ذخيره مناسبي جهت تسهيلات معوق و سررسيد گذشته و سود وجه التزام آنها، صورت‌هاي مالي شفاف‌تر شود.
در جمع‌بندي بحث به اين موضوع اشاره مي‌كنيم كه آيا اين‌گونه رويه عمل (بانكداري اسلامي) و توزيع تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب در ساير كشورها مشابهي دارد يا خير؟ در مقايسه اين موضوع با سهام ممتاز جمع شونده با حداقل سود تضمين شده و قابل مشاركت در باقي‌مانده سود شباهت دارد.
تنها تفاوت آن به تعهد پرداخت سود علي‌الحساب به سپرده بانك است كه به سهام ممتاز اين تعهد فقط در هنگام وجوه سود وجود دارد. در بانكداري اسلامي اين تعهد جزو حقوق مالكانه نيست و جزو تعهدات بانك است.
اين موضوع مشابه ديگر اوراق مشاركت، قابل مشاركت در باقي‌مانده سود است كه شباهت زيادي به سپرده‌گذاري در بانكداري اسلامي دارد كه در بانكداري اسلامي بحث درآمد مشاع و غيرمشاع و حق‌الوكاله به صراحت مطرح شده است.
در خصوص شكل صورت‌هاي مالي بانك‌ها اين سوال مطرح است كه چه نيازي است كه صورت سود و زيان بر اساس درآمد مشاع و غيرمشاع طبقه‌بندي شود.
يعني اين صورت مالي، اهداف توزيع تفاوت سود قطعي و علي‌‌الحساب را به كليه اهداف استفاده‌كنندگان ارجح دانسته و صورت‌هاي مالي را بر اين اساس تهيه مي‌كند.
به‌‌رغم دف استاندارهاي حسابداري (يكنواخت كردن صورت‌هاي مالي و قابل فهم دانستن آن براي كليه استفاده‌كنندگان) اين شكل قشر خاصي از استفاده‌كنندگان را در نظر گرفته و صورت‌هاي مالي را طبق نياز آنها تهيه مي‌كند، و بحثي از سود ناويژه، درآمدهاي عملياتي و غيرعملياتي و خالص سود و زيان غيرعملياتي را مطرح نمي‌كند،‌ كه در ظاهر اهداف ارائه اطلاعات سپرده‌گذاران به ساير اهداف ارجحيت دارد.
با توجه به اينكه طبق سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي چهار بانك دولتي بايد واگذار شود و در‌حال‌حاضر شش بانك‌خصوصي وجود دارد، ضرورت دارد در مباني محاسبه و گزارش درآمدهاي مشاع تجديد‌نظر شود.

فصل پنجم:

در این فصل نمونه فرم ها ی گزارش های مالی ارایه شده است که در زیر به توضیح و نمونه فرم ها می پردازیم.

گزارشهای مالی

کلیه گزارشهای مالی بر اساس سندهای حسابداری ثبت شده تهیه میگردد. کاربران  میتوانند با استفاده از یک سری پارامترها محدوده گزارش را انتخاب و تعیین نمایند. در کلیه فرم های گزارش سرویس های زیر موجود است.

  اطلاعات نمایش داده شده در یک گزارش را میتوان بر اساس پارامترهای بیشتری فیلتر نمود. در هر یک از ستون ها با تعیین شرط جستجو اطلاعاتی که حاوی آن شرط باشند نمایش داده خواهند شد. در هر بار فیلتر کردن میتوان تا چهار شرط را بصورت همزمان تعیین نمود.

  با انتخاب این دکمه آمار جمع، حداقل، حداکثر و میانگین و ...  سلولهای انتخاب شده داده میشود. 

 دکمه چاپ کلیه اطلاعات نمایش داده شده روی صفحه را به چاپکر منتقل می نماید.

این دکمه اطلاعات را بر مبنای  حروف الفبا یا عدد از کوچکتر به بزرگتر مرتب مینماید.

استفاده از این دکمه اطلاعات گزارش تهیه شده را با فرمت HTML ذخیره ساخته و امکان ارسال گزارش را از طریق اینترنت فراهم میسازد.

 کلیه گزارشها قابلیت انتقال به نرم افزارهای Office را دارا می باشند.

 گزارش دفاتر:

گزارش گردش عملیات هر سرفصل بشرح ردیفهای سند یا سرفصلهای حساب یا اطلاعات روزنامه در سطوح گروه، کل، معین، تفصیلی، مرکز و پروژه در این فرم قابل استخراج است.

اطلاعات هر سرفصل را میتوان برای کل دوره و یا محدود به یک دوره زمانی رویت نمود.

 

           

فرم گزارش دفاتر

گزارش دفتر روزنامه:

در این گزارش گردش عملیات هر روز دسته بندی شده است و به تفکیک شماره سند در سه سطح کل، معین، تفصیلی نمایش داده می شود.   

 

 

فرم گزارش دفتر روزنامه

گزارش تراز آزمایشی:

تراز آزمایشی در سه سطح کل، معین، تفصیلی و بتفکیک تراز تمام دوره ، شش ستون، هشت ستون و تراز برای ثبت سند حسابداری  رویت است.

فرم گزارش تر از آزمایشی

گزارش ترازنامه:

گزارش ترازنامه بصورت خودکار برحسب گروه بندی سرفصل ها  در سه سطح کل، معین، تفصیلی  نمایش داده شود. ترازنامه گزارش وضعيت مالي يك مؤسسه در مقطع زماني خاص مي باشد. وضعيت مالي يك مؤسسه توسط بررسي ميزان داراييها و بدهي ها و سرمايه انجام مي پذيرد.

كليه سرفصلهايي كه در گروه هاي دارايي جاري ، دارايي ثابت ‏و ساير دارايي ها هستند جمع زده خواهند شد. در حسابداري صنعتي گروههاي موجودي مواد اوليه ، موجودي كالاي نيمه ساخته و موجودي كالاي ساخته شده و در حسابداري تجاري گروه موجودي كالا به جمع دارايي‌‌ها اضافه خواهند شد.

در مقابل كليه گروه هاي بدهي كوتاه مدت و دراز مدت و سرمايه با يكديگر جمع شده و مجموع آنها بايد با جمع گروه هاي دارايي برابري كند.

فرم گزارش ترازنامه

گزارش سود و زیان:

گزارش سود و زیان بصورت خودکار برحسب گروه بندی سرفصل ها  در سه سطح کل، معین، تفصیلی  نمایش داده شود.

صورت سود و زيان گزارش دهنده نتيجه فعاليت مالي و درآمد يك مؤسسه در يك دوره زماني است.اين گزارش به شكل زير تهيه مي‌‌شود: پس از كسر گروههاي هزينه از گروههاي درآمد و فروش ، سود يا زيان ويژه بدست خواهد آمد. سود ويژه يا سود خالص در يك دوره مالي برتري ارزش حساب هاي درآمد و فروش بر حسابهاي هزينه خواهد بود. در صورتي كه ارزش حسابهاي هزينه بيش از حسابهاي درآمد و فروش باشد نتيجه زيان ويژه يا خالص مي باشد        

فرم گزارش سود و زیان

نمودار:

ارزش ریالی یا تعدادی سرفصل های هر حساب را در مقایسه با سرفصلهای دیگر یا در مقیاس زمان بشگل نموداری می توان رویت نمود.  به منظور ايجاد تسهيلات بيشتر در گزارش گيري ها و مشاهده موجودي حسابها به شكل نمودار و گرافيك و همچنين مقايسه سرفصلها با يكديگر پنجره نمودار موجودي طراحي گرديده است     

نمودار

دیگر گزارشها:

گزارش های متنوع دیگری از قبیل "منابع و مصارف" ، " گردش وجوه نقد" ،  "نسبت های مالی" و ... از طریق منوی حسابداری قابل ارایه میباشند.      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:33  توسط رامین  | 

وضع انسان پس از حیات دنیویش

مقدمه

الحمد لله رب العلمین . و الصلوة والسلام علی اولیائه المقربین بین محمدوآله الطاهرین.

رساله ی حاضر، رساله ای است در موضوع معاد، که به یاری خداوند سبحان ، در آن به بررسی وضع انسان پس از حیات دنیویش ، می پردازیم . البته بر طبق آنچه که برهان بدان رهنمون شود و یا از کتاب و سنت استخراج گردد . ما دراین موضوع اختصار و اقتصار به معانی کلیه را ترجیح داده ایم ، زیرا روشی که به کار می گیریم یعنی تفسیر آیه با آیه و تفسیر روایت با روایت روشی است بس عمیق که به این زودیها به حریم آن نتوان رسید و در رساله ای که تنها به ذکر نمونه ای از میان نظائر گوناگون ، اکتفا می کند ، تمامی نتوان از آن برگرفت . انشاء الله خوانندگان به زودی به صحّت این ادّعای ما واقف خواهد گشت .

انصافاً باید اعتراف کرد که شارحین اخبار و مفسرین گذشته ، به کار گرفتن چنین روشی  و اجرای استنباط معانی و مقاصد آیات و روایت نادیده گرفتند و نتیجه ای برای ما در این امر آثاری هر چند ناچیز به نگذاشتند . بنابراین کسی که عزم چنین اهداف و غایاتی کند با وجود این که نیل بدانها صعب است و گام زدن در طریق شان پس دقیق و ظریف همچون کسی ماند که بدون سلاح  به میدان جنگ بشتابد . و الله المستعان.

عالم برزخ

قرآن کریم از وجود علمی پس از مرگ به نام عالم برزخ خبر می دهد .

برزخ در لغت به معنای فاصله و حایل میان دو چیز است . عالم برزخ نیز میان زندگی دنیایی و حیات اخروی قرار گرفته و آدمیان پس از مرگ وارد آن می شود و تا قیامت در آن جا می مانند این عالم دارای ویژگی های زیر است :

1.   پس از مرگ فعالیتهای حیاتی بدن متوقف می شود ، اما فرشتگان روح انسان ها را « توفّی » می کنند یعنی روح انسان را به طور تمام و کمال دریافت می کنند . بنابراین گر چه بدن حیات خود را از دست می دهد ، اما روح همچنان فعلیت آگاهانه ی خویش را ادامه می دهد .

2. در این عالم انسان با خداوند و فرشتگان گفتگو می کند و پاسخشان را می شنود . همچنین اموری را درک و مشاهده می کند که درک آنها در دنیا ممکن نبود به طور مثال مجموعه ی اعمال خود را در دنیا می بیند و با آنها گفتگو می کند

3. بخشی از پاداش و جزای مردم در عالم برزخ داده می شود مؤمنان در « بهشت برزخی » و کافران در « جهنم برزخی » که تجلی کوچکی از بهشت و جهنم آخرت است روزگار می گذرانند .

4. ارتباط عالم برزخی با دنیا پس از مرگ نیز هم چنان برقرار است بدین معنا که پرونده ی اعمال انسان ها با مرگ بسته نمی شود و پیوسته بر آن افزوده می گردد همان گونه که قرآن کریم می فرماید برخی از اعمال آثار و نتایج آنها محدود به دوران عصر انسان می باشند و با مرگ شخص پرونده ی آنها بسته نمی شوند یعنی این اعمال « آثار ما تقدّم » دارند ، برخی دیگر از اعمال هستند که آثارشان حتی بعد از مرگ از بین نمی رود و مردمی که در دنیا هستند تحت تأثیر آثار خوب یا  بد آن اعمال هستند یعنی علاوه بر آثار ما تقدم دارای « آثار ما تأخّر » هستند .

آن کس که راه و روشی خوب را در جامعه پایه گذاری می کند اگر تا هزاران سال پس از مرگ وی نیز ادامه یابد به طور پیوسته به دفتر اعمال وی پاداش افزوده می شود امّا آن کس که راه و رسمی غلط و مخالف فرمان الهی بر جای می گذرد تا وقتی آثار این راه و رسم غلط در جامعه باقی است نتایج منفی در دفتر اعمال وی ثبت می شود و روز به روز بر عذاب وی افزوده می شود .

امام صادق (ع) فرمود : هنگامی که مرده ای  را در قبر می گذارند شخصی بر او ظاهر می شود و به او مکی گوید ای فلان  ( در دنیا ) سه چیز بودیم : رزق تو که با پایان یافتن مهلت تو قطع می شد

( و اینک همراه تو نیست ) خانواده ات که تو را رها کردند و بازگشتند و من که عمل تو هستم با تو ماندم آگاه باش که من میان این سه ، در نزد تو از هم بی ارزش تر و سبک تر بودم . رسول خدا (ص) می فرمایند : هر کس سنت نیکی را در جامعه جاری سازد تا وقتی که در دنیا مردمی به آن سنت عمل می کنند ثواب آن اعمال را به حساب این شخص هم می گذارند بدون این عمل از اجر عامل آن کم کنند و هر کس سنت زشتی را بین مردم  باب  کند تا وقتی که مردمی بدان عمل کنند گناه آن را به حساب او نیز می گذارند بدون این که از گناه عامل آن هم کم کنند . امام صادق (ع) می فرماید : شش چیز است که مؤمن  بعد از مرگ نیز از آنها بهره مند می شود ، فرزند صالحی که برای او طلب مغفرت کند ، کتاب قرآنی که از آن قرائت شود ، چاه آبی که حفر کرده ( و به مردم آب می دهد ) درختی که کاشته است آبی که برای خیرات جاری کرده و روش پسندیده ای که بنا نهاده و دیگران پس از وی آن را ادامه می دهند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برزخ

در محل خود اثبات گشته است که میان عالم جسم و جسمانیات و عالم اسماء خداوند سبحان ، دو عالم وجود دارد : عالم عقل و عالم مثال .

و هر موجودی ضرورة به مبدأ خویش باز می گردد و هم ثابت گشته که عوالم از جسمانیات گرفته تا مبدأ اوّل و مبدأ کلّ ، از نظر نقص و کمال ، مراتب مختلفی دارند ولی در نفس وجود متطابق هستند . معنای این حرف این است که عالی به رتبه ی سافل نزول می کند و سافل همچون آینه ای ، صورت هر آنچه را که از رنگها و نورها در مقابلش قرار گیرد ، منعکس می سازد و نتیجةً از عالی  آنقدر ظاهر می گردد که این قبول نماید و تحمّل آن کند و نیز عالی بر حسب کیفیّات ناقص یا کامل آینه ، کیفیات می یابد .

از دیگر مطالبی که در جای خود واضح گشته این است که عالم مثال همچون برزخی است میان عقل مجرّد و موجودات مادّی . بنابراین عالم مثال موجودی است که ماده نیست لکن بعضی لوازم مادّه بودن همچون مقدار، شکل و عرض فعلی را داراست .

با این مقدّمات وضع انسان در انتقالش از این دنیا به دنیای پس از مرگ روشن می گردد .در اینجا کاملاً به جاست که خوانندگان در نکات زیر توجه و تأمل کافی بنمایند : اولاً در تصویر نمودن مادّه . ثانیاً در این نکته که مادّه جوهری است با قابلیت پذیرفتن آثار جسمی . ثالثاً در این که وجود ماده در اجسام توجیه کننده تغییر و تحولاتی است که در جسم روی می دهد . و بالاخره رابعاً با توجه به این نکته که ماده نه جسم است و نه محسوس .

نباید تصور کرد که ماده همان جسمیتی استن که موجودات جسمانی وجود دارد . این مطلبی است که ذهن بعضی علماء سطحی دور مانده و نتیجةً آنچه را که متألهین از اصحاب برهان ، بیان داشته ، بر غیر وجه صحیحش درک نموده اند.

وقتی ما می گوییم برزخ ماده ندارد و یا لذائذ برزخ خیالی است و یا تنها لذت عقلانی وجود دارد ، پنداشته اند که مرتد ما این است که آنها وهم و سرابی بیش نیستند و جز در وهم و خیال ، هیچ گونه  وجودی در خارج ندارند . این پندار هم فی نفسه باطل است و انحرافی است در درک مقصود .

علی ایّ حال ، وضع برزخ همان است که دیدید و کتاب و سنت نیز بدان دلالت می کند . لکن چون اخبار شامل بیشتر آیات مربوطه بوده است ، ما بحث را تنها در قسمت اخبار بنا نهاده ایم و در ضمن آن متعرّض آیات نیز گشته ایم .

در تفسیر نعمانی از امیر المؤمنین (ع) نقل شده است که : « و اما دلیل ردّ کردن حرف کسانی که ثواب و عقاب پس از مرگ و قبل از قیامت در همین دنیا را انکار می کنند ، همانا این گفته خداوند است که « یَومَ یَاتِ لا تَکَلَّمُ نَفسٌ إِلا بأذنِهِ فَمِنهُم شقیٌّ و سعیدٌ . فامّا الَّذینَ شَقُوافَفِی النّارلَهُم فیهازَفیرٌوشهیقٌ خالدینَ فیهما مادامت السَّمواتُ والارضُ الا ماشاءَ ربّکَ. انَّ ربّکَ فعّالٌ لما یریدُ . و امّا الّذینَ سعدُ واففی الجنّةِ خالدینَ فیها مادامت السموات والارض الا ما شاء ربّک »  و منظور همان آسمان ها و زمین هایی است که قبل از قیامت وجود دارد و هنگامی که قیامت فرا رسد به آسمانها و زمینهای دیگری تبدیل خواهند گشت .

و مانند این سخن خداوند که « و من ورائهم برزخٌ الی یومٍ یبعثون »  که در آن مراد از برزخ همانا ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است. و به همان گونه است این آیه که « النّار یعرضون علیها غدّواً و عشیّاً و یوم تقوم الساعة » در قیامت که سرای جاویدان است ، صبح و شبی وجود ندارد : این دو تنها از آن این دنیا هستند .

خداوند تبارک و تعالی در مورد بهشتیان فرموده است : « و لهم رزقهم فیها بکرةً و عشیا » و این است که پگاه و شبانگاه تنها متعلق به شب و روزهای بهشت قبل از قیامت تواند بود . چه خداوند می فرمایند : « لا یرون فیها شمساولازمهریرا » و به همین منوال است « و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما اتاهم الله من فضله »

در عبارت « النار یعرضون علیها » مراد از آتش همان آخرت است لکن شخصی که بر اتش عرصه می گردد در برزخ است . ذیل  ایه نیز به همین مطلب دلالت می کند : « و یوم تقوم الساعة ادخلواال فرعون اشد العذاب » . 

نظیر چنین موضوعی در روایتی که به زودی خواهد آمد ، به چشم می خورد ، مثلاً این که در گور  شخص ، دری از اتش باز می گردد که از آن لهیب ها و شراره های آتش به داخل زبانه می کشند . بنابراین اتش برزخ نمونه آتش آخرت و عذاب آن نیز نمونه عذاب اخرت است .اما  مراد از آتش در عبارت « فاما الذین شقواففی النار » آتش برزخ است . بنابراین از توضیحاتی که گذشت ف سازگار بودن و صحت جمع میان دو امر : « آتش بودن » و « بر آتش عرضه گشتن » واضع می گردد .

این آیه نیز همانند آیه قبل است : «اذ الاغلال فی اعناقهم والسلاسل یسحبون فی الحمیم ثم فی النار یسجرون » . طبق این آیه ف کشیده شدن در « حمیم » که عبارت از حرارت آتش است ، مقدمه کشیده شدن در آتش است که مسلماً در قیامت ف وقوع می یابد . این مضامین در تفسیر عیاشی نیز روایت شده است .

تجسّم عمل

 قمّی و عیّاشی در تفسیرشان ، کلینی در « کافی » و مفید در « امالی » ، هر کدام با سندهای خویش از مؤیدبن غفلة از امیر المؤمنین (ع) نقل کرده اند : « انسان هنگامی که در آخرین روز حیات و اولین روز آخرتش قرارمی گیرد مال ، فرزندان و عمل او پیش رویش مجسّم می گردند . در این حال رو به سوی مالش کند و گوید : به خدا قسم من بر تو حریص بوده ام حال بگوی از من چه چیزی نزد تست ؟

مال پاسخ گوید : کفنت را از من بستان و ببر . پس از آن رو به فرزندانش کند و گوید : به خدا قسم من دوستدار و حامی شما بوده ام  ، چه چیزی از من نزد شماست؟ آنان پاسخ دهند که ما تو را به قبرت رسانیم و در آن بپوشانیم . بالاخره رو به عملش کند و گوید : به خدا قسم من از تو رو گردان بوده و تو را بر خود دشوار و سنگین می یافتم ، پس بگوی که چه چیز از من نزد تست ؟ عملش جواب دهد : من با تو در قبر و در روز رستاخیز قرین و همدم خواهم بود تا اینکه بر پروردگارت عرضه گردیم .

حال اگر او ولی خدا بوده باشد ، کسی نزد او آید که خوش چهره ترین و خوش بوترین و خوش جامه ترین افراد باشد و بدو گوید : بشارت ده به « فروح و ریحان و جنة  نعیم »  حقیقت به بهترین منزلگاهها وارد گشته ای .

آن ولّی خدا پرسد تو کیستی ؟ او پاسخ دهد : من عمل صالح توام . و سپس در حالی که شخص را مخاطب قرار می دهد می گوید : پس تو از دنیا به بهشت رخت بر بند . و بعد ، از غسل دهنده و حامل وی می خواهد که در کار او تسریع کنند .

هنگامی که او وارد قبر خویش می گردد ، دو ملک نزد او آیند . اینها باز رسان قبرند ، موهاشون را بدنبال خویش همی کشند و با دندانهاشان زمین را وارسی کنند . صداهاشان همچون رعد و چشمانشان چون برق است . از او پرسند بگو پروردگار من است و محمد (ص) پیغمبرم و اسلام نیز دینم . به دنبال آن دو ملک مزبور برای وی دعا کنند که خداوند او را در هر چه دوست می دارد ، ثابت گرداند . و این همان گفته خداست که « یثبت الله الذین امنوبالقول الثابت فی الحیوة الدنیا » بعد از این ، آن دو ملک ، فضای قبر او را تا آنجا که چشمانش یاری دهد باز نمایند و برای او دری به بهشت بگشایند و بدو گویند : با آسودگی خاطر همچون جوانی مرفّه بیارام . و این همان سخن خداست که « اصحاب الجنة خیر مستقراً و احسن مقیلا » .

و اگر شخص نسبت به پروردگارش دشمن بوده باشد ، کسی نزد او آید که از بدلباس ترین و بد بوترین خلق خدا بوده و به او گوید : بشارت ده به « فنزل من حمیم و تصلیة جحیم » و از غسل دهنده و حامل او می خواهد که او را معطل سازد . هنگامی که وارد قبر شود ، بازرسان قبر نزد او آیند و کفنهایش را از او بر گیرند و به او گویند : بگو پروردگارت کیست ، پیغمبرت کیست و دینت چیست ؟ او پاسخ دهد ؟ نمی دانم . به دنبال آن بازرسان بدو گویند : ندانسته ای و هدایت نگشته ای . و با گرز آهنین خویش چنان بر وی ضربت وارد سازند  که همه جنبندگان زمین از آن بهراسند مگر جن و انس . سپس دری از آتش به روی او بگشایند و بدو گویند : بخواب در بدترین وضع و شرایطی ( که تصورش را نتوانی کرد ) و و او از شدت ضیقی و تنگی همچون نیزه و سر نیزه خواهد شد ، تا بدانجا که مغزش از میان ناخن ها و گوشتش بیرون زند . و خداوند مارها و عقربها و حشرات زمین را بر وی مسلط گرداند تا اینکه بدنش را نیش زنند . این وضع ادامه خواهد یافت تا اینکه خداوند او را از قبرش بر انگیزد . وی نیز همواره به خاطر سختی وضعی که در آن قرار دارد ، از خداوند می خواهد که قیامت بر پا گردد .

مؤلف گوید عبارت و این همان گفته خداست که « یثبت الله الذین امنو . . . » که در حدیث فوق آمده بود ، اشاره به این آیه از قرآن دارد : « الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها و فرعهما فی السماء توتی اکلها کل حین حین باذن ربها و یضرب الله الا مثال للناس لعلهم یتذکرون . و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار . یثبت الله الذین امنو بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی الاخرة و یضل الله الظالمین و یفعل الله مایشاء » .

در این آیات خداوند بیان داشته است که نوعی از کلمات دارای اصل و ریشه محکم و ثابت هستند و در هر زمانی ثمرات خویش را عرضه می دارند . خدا چنین کلماتی را به « پاک » وصف نموده و در جای دیگر نیز فرموده است این کلمات به سوی او بالا می روند و عمل صالح هم آنها را صعود می دهد تا این که به آسمان رسند .

همچنین فرموده است : « من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا » . و سپس طریق وصول بدان را ذکر نموده : « الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه » .

خداوند در طی آیات فوق روشن ساخته است که مومنین را در دنیا و آخرت به این کلمات پاک محکم ، ثابت می گرداند . قول و کلام ، باعتبار « نیت » و « اعتقاد » شخص ، به ثبات و افاده ثبات متعصف می گردد. در آخرت وضع طوری است که یا انسان بواسطه « قول ثابت » تثبیت می گردد و یا بخاطر « عدم قول ثابت » می لغزد و گمراه می شود . و چون در آنجا اختیار و یا تساوی  دو شق سعادت و شقاوت وجود ندارد نتیجةً ثبات و تثبیت کلام تنها با سؤال و مؤاخذه مورد پیدا می کند . با تدبر نمودن در مطلب ، امر روشن می گردد .

از طرف دیگر خداوند خبر داده است که این قول ثابت و پاک ، در همه هنگام به اذن پروردگارش ، ثمره و منافع خویش را می دهد . نتیجةً از ایه می توان فهمید که در هر زمان و مکانی این چنین منافعی از آن بر گرفته می شود و بنابراین در هر زمان و مکانی سؤال وجود  دارد . در این آیه شریفه ، معانی بسیار دریگری نهفته است .

از این که حضرت صادق (ع) به آیه فوق تمسک نمود ، می توان چنین استنباط کرد که خداوند برزخ را تتمه حیات دنیا قرار داده است . حقیقت امر نیز ، این است که از جهتی می توان برزخ را تتمه حیات  دنیوی دانست .

عبارت و این همان سخن خداست که « اصحاب الجنة . . . » که در حدیث آمده بود ، اشاره به این آیه دارد : « و قال الذین لا یرجون لقاء نالولا انزل علینا الملائکة اونری ربنا لقداستکبروا فی انفسهم و عتو عتوا کبیرا . یوم یرون الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین و یقولون حجرا محجورا و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا اصحاب الجنة یوممئذ خیر مستقرا و احسن مقیلا » این آیات که در ضمن صریح ترین آیات نیز هستند راجع به برزخند و مراد از « مقیل » در آیه ی فوق همان خواب قبل از ظهر است . البته پر واضح است که در بهشت قیامت خوابی وجود ندارد و برزخ با این که در آن از خواب  های دنیوی سراغی نیست ، با این حال نسبت به قیامت همچون خواب است به بیداری . و به همین دلیل خداوند در مورد روز رستاخیز مردم را به « قیام » وصف نموده است . و نیز به همین دلیل است که حضرت در حدیث فوق ، وضع را به همین ترتیب وصف کرده بود که برای شخص مرده دری به بهشت باز میگردد بلکه همگی می گویند دری از بهشت بروی او گشوده می شود و او منازل خویش را در آن می بیند و از آن جا نسیم شادی بر وی می وزد و به او گفته می شود که به آسودگی بخواب ، خوابی همچون عروس .

اگرخواننده به یاد داشته باشد ، این حدیث ازحضرت باقر (ع) قبلاً گذشت که وقتی درمورد « موت »

از او سؤال شد ، حضرت پاسخ داد : « مرگ همان خوابی است که هرشب بسراغتان می آید ، با این تفاوت که مدّت آن طویل تر است و شخص از آن بیدار نخواهد شد مگر روز قیامت » . بنابراین برزخ هیچ نیست مگر نمونه و مثالی از قیامت و این گفته ی حضرت (ع) که فضای قبر او تا آنجا که بینائیش یاری دهد ف گسترده می شود ، تلمیح زیبا و ظریفی است به همین مطلب . چه مثال چیزی نیست مگر همان حدّی از ممثّل که انسان درک می کند و ماورای بینائی چشم ، شی ء قابل درکی وجود ندارد .

مراد از این سخن خداوند که « یوم یرون الملائکة بشری . . .  » اولین روزی است که آنها ملائکه را می بینند ، به قرینه ی این گفته شان که « لولا انزل علینا الملائکة » و همچنین این دیدار برزخ صورت می گیرد و هم آنجاست که بشارت و عدم بشارت تحقق می یابد .

از « متوسّطین » مؤاخذه بعمل نمی آید

تا آنجا که آیه ی فوق دلالت می کند  تنها مؤمنین و ظالمین هستند که مورد مؤاخذه و سؤال قرار می گیرند و آیه نسبت به وضع مستضعفین و متوسطین ، سکوت اختیار کرده است . از روایات نیز چیزی در همین حد استفاده می شود .

در « کافی » از ابی بکر حضرمی نقل کرده است که ابوعبدالله (ع) فرمود : « در قبر تنها از کسانی سؤال و مؤاخذه خواهد شد که دارای ایمانی محض و یا کفری محض باشند و دیگران به حال خود رها خواهند گشت . » اخبار دیگری که به این مضمون باشند ، بسیار زیاد و به حد استفاضه است . مثلاً در تفسیر قومی به طور مستند از ضریس الکناسی نقل شده است که : « به ابی جعفر (ع) گفتم : فدایت گردم (بمن بگوئید) کسانی که موحدند و به پیامبری محمد (ص) اقرار دارند ، لکن گناهکارند و امامی ندارند و ولایت شما را نمی شناسند ، وضعشان چگونه است ؟ فرمود : اینها در گورشان باقی خواهند ماند . حال اگر عمل صالحی داشته باشند و از آنها عداوتی ( نسبت به ما اهل بیت ) آشکارنگشته باشد ، برای آنها راهی به بهشتی که در مغرب است ، گشوده خواهد شد و از آنها برایشان نسیم فرح خواهد وزید تا اینکه در روز قیامت خداوند خویش را ملاقات کنند . و خداوند آنها را بخاطر نیکیها و بدیهایشان مورد حساب و مؤاخذه قرار دهد . اینان کسانی هستند که وضعشان موقوف به امر خداست .

مستضعفین ، ابلهان ، اطفال و فرزندان مسلمانان که به حد بلوغ نرسیده اند ، نیز چنین وضعی دارند » .حضرت (ع) با عبارت « ... موقوف به امر خداست» اشاره به این سخن خدا دارد که « و اخرون مرجون لا مرالله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم والله علیم حکیم » .

بالجمله همه انسان ها مگر مستضعفین و کسانی که بدانان ملحقند ، به خاطر اعمالشان مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرند و به دنبال آن یا منعّم می گردند و یا معذّب . ما در آینده به همین مطلب باز خواهیم گشت .

تجسم ارواح در برزخ

مفید در « امانی » خود از حضرت صادق (ع) نقل کرده است که : « هنگامی که خداوند روحی راقبض می نماید ، آن روح را به شکلی همانند آنچه که در دنیا داشته ، به بهشت می فرستد . این ارواح در آنجا می خورند و می نوشند و هنگامی که شخصی بر آنان وارد می گردد ، آنها را به همان شکلی که در دنیا داشته اند می شناسند » . و در « کافی » از « ابی ولاد خیاط » نقل شده است که او به حضرت صادق (ع) می گوید : « فدایت گردم ، مردم چنین روایت می کنند که ارواح مؤمن در چینه دان پرندگان سبز رنگی است که در اطراف عرش الهی هستند . حضرت پاسخ فرمود : مؤمن نزد خدا محترم تر از آن است که روحش را در چینه دان پرنده ای قرار دهد و لکن این هست که خداوند آن روح را در بدنی همچون بدن های خودشان قرار می دهد .

در « کافی » همچنین از امام صادق (ع) نقل شده است که « ارواح به همان شکل که جسدهاشان بر درختی در بهشت قرار می گیرند ، همدیگر را می شناسند و از یکدیگر راجع به افراد می پرسند و هر زمان که روحی از ارواح نزدشان می آید به هم می گویند : رهایش کنید چه او اکنون از نزد هول و هراسی عظیم سر رسیده است . سپس از او می پرسند فلانی چه کرد؟ اگر پاسخ گوید او را زنده ترک گفته ام ، امیدی بدو بندند و اگر پاسخ دهد که او مرده است ، گویند ها! فرو افتاد ، ( یعنی در جهنم ) »

دیدار مردگان با خانواده هاشان

در «کافی » از حضرت صادق (ع) نقل شده است که : « شخص مؤمن پس از مرگش از خانواده خویش دیدار می کند و در مورد وضع آنها آنچه را که از آنها ، مسرور گردد ، بیند و آنچه را که از آن اندوه ناک شود ، بر او مخفی ماند . ونیز در « کافی » از حضرت صادق (ع) نقل شده که : « هیچ مؤمن و کافری نیست که در هنگام ظهر نزد خانواده خویش حضر نگردد . وقتی مؤمن خانواده اش را در حال انجام اعمال صالح می بیند ، خداوند راحمد گوید و وقتی کافر خانواده خویش را در حال انجام اعمال صالح بیند بر آنها غبطه خورد » . در « کافی » از اسحق بن عمّار نقل شده است که : « از ابی الحسن اوّل (ع) پرسیدم آیا شخصی که از دنیا رفته خانواده خویش را دیدار می کند یا نه ؟ حضرت فرمود : بنا به منزلتی که نزد خدا دارد ، هر هفته ، هر ماه یا هر سال . بعد پرسیدیم به چه شکلی نزد خانواده اش حضور می یابد ؟ پاسخ داد: به صورت پرنده ای لطیف که بر دیوار خانه شان فرود آید و بر آنان مشرف گردد و هر گاه که آنان را در خیر و خوبی بیند ، در شادی و سرور شود و هر گاه که آنان را در سختی و حاجتی بیند ، غمگین و اندوهناک گردد » .

روایتی که به این مضمون باشد بسیاراست و مؤلّف معتقد است که تصوّر نمودن شخص بصورت پرنده ای لطیف ، از باب تجسم ارواح است . مضمون و معنای را که در روایت فوق وجود دارد ممکن است بتوان به نحوی از این سخن خدا فهمید که :  « ولا تحسبن الذین الذین قتلو فی سبل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما اتیهم الله من فضله م یستبشرون بالذین لم یلحقو بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون یستبشرون بنعمة من الله و ففضل و ان الله لا یضیع اجرالمؤمینین » مراد از «استبشار» دریافت بشارت و شادمان گشتن به آن است . و عبارت « یستبشرون بنعمة .. » توضیح و بیان همان عبارت « یستبشرون بالذین لم یلحقو » است . بنابراین ، این آیات می رسانند که کشته شدگان در راه خدا از این که افراد خانواده شان را درنعمت و فضل و انتفاء خوف و حزن می بینند ، خوشحال و شاداب می گردند . و نیز می رسانند که باز ماندگان این افراد عمل صالح انمجام می دهند و چون خداوند اجر مؤمنین را ضایع نمی گرداند ، نیکی های آنان را به حساب می آورد و از بدی هایشان در می گذرد و برکات خویش را بر آنان افاضه می نماید.

کشته شدگان همه اینها را می بینند . این آیه نیز در معنا شبیه آیه فوق است : « و قل اعملو فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون ستردون الی عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون ».

مصاحبت شیطان با دوستانش در قبر    

« کافی » از ابی بصیر و او نیز از امام صادق (ع) (در مورد مؤاخذه بازرسان قبر ) نقل کرده است : « هنگامی که شخص میّت کافر باشد ، این دو ملک بازرس به می گویند : این شخصی که در میان شماست کیست؟ و کافر پاسخ می دهد : نمی دانم . در این هنگام او را با شیطان تنها می گذارند ».

در حدیث دیگری از بشیر الدّهان ،همان معنا آمده است . همچنین عیّاشی در تفسیرش از محمد بن مسلم و او نیز از حضرت باقر (ع) این روایت را نقل کرده است . در حقیقت این همان سخن خداست که « و من یعش عن ذکرالرحمن نقیض له شیطانا فهو ... »  تا آنجا که « حتی اذا جاء نا قال یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین » . باید دانست عالم برزخ از عالم دنیا به مراتب وسیع تر است ، زیرا « مثال » گسترده تر و بزرگ تر از جسم مادی است و حتماً خواننده معنایی از «ماده » را که قبلاً گذشت ، به یاد دارد . بنابراین آنچه که در کتاب و سنت در مورد برزخ آمده است ، تنها کلیاتی است که برای نمونه آورده شده اند نه توضیح و تشریح کامل مطلب . نکته دیگری که باید دانست این است که در بسیاری جاها در اخبار ، زمین به عنوان محلی برای بهشت و آتش برزخ و نیز محلی برای دیدار اموات با خانوادشان و غیره ، تعیین گشته است . این چنین تعیینی حمل بر این می شود که علقه ی مادّی علم ارواح بطور کامل قطع نمی گردد . و حقیقت امر نیز چنین است . همان طور که گذشت در بعضی از اخبار آمده است که بهشت برزخ در « وادی السلام » و آتش آن در « وادی برهوت » و صخره یبیت المقدس محل اجتماع ارواح است .

در روایات دیگری آمده است که ائمه ارواح را در مکانهای مختلفی مشاهده کرده اند . چنین مطلب در مورد کرامات اولیاء صالح بیش از حد حصر نقل گشته است . همه این مطالب امور ممکنه ای هستند که کاشف از نوعی علقه ی ارواح بخاطر شرافت مکان یا زمان یا وضع است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:30  توسط رامین  | 

آمايش، كنترل تثبيت و دفع پسمانهاي راديواكتيو حاصل از چرخه سوختهاي هسته‌اي به روش‌هاي راديو شيميايي

 

 

آمايش، كنترل تثبيت و دفع پسمانهاي راديواكتيو حاصل از چرخه سوختهاي هسته‌اي به روش‌هاي راديو شيميايي

 

دكتر ايرج بيات[1]  دكتر سيد حسين اميدياني[2]  افتخار شيرواني[3]  سميه سادات اميدياني[4]

آدرس: تهران – خيابان نوفل لوشاتو – سازمان اوقاف و امور خيريه دفتر مسابقات قرآني سيد حسين اميدياني

تلفن: 22284826 – 66707056    همراه: 09123268331   فاكس: 66719759

پست الكترونيكي: Omidiani402@yahoo.com

 

چكيده:

تأسيسات بازاريابي سوختهاي مصرف شده و نيروگاه‌هاي اتمي امروزه نقش بسيار مهمي را از نظر توازن انرژي در جهان بازي مي‌كند. سوختهاي فسيلي نمي‌تواند در آينده پاسخگوي انرژي موردنياز جامعه جهاني، كه به طور گسترده‌اي در حال افزايش است باشد. از اين رو بايد از ساير منابع انرژي بخصوص از نيروگاههاي اتمي يا گداخت هسته و مراكز تهيه و توليد پلوتونيم استفاده شود.

پسمانهاي مواد راديواكتيو بخش عمده‌اي از محصول اجتناب‌ناپذير توليد انرژي الكتريكي حاصل از شكافت هسته در راكتورهاي تحقيقاتي و نيروگاههاي اتمي است. پسمانهاي مواد راديواكتيو در تأسيسات هسته‌اي بصورت مايع، جامد و گازي توليد مي‌شوند. اين پسمانها آلوده به مواد راديواكتيو بوده و بيشترين اكتيويته آن در روند بازيابي سوختهاي مصرف شده حاصل مي‌شود. با توجه به سميت شديد راديوبيولوژيكي و شيميايي راديو نوكلئيدهايي موجود در پسمانها، آمايش و جامدسازي به منظور جلوگيري از پخش و مهاجرت اين گونه عناصر مسئله‌زا (سمي و پرتوزا) به محيط زيست جلوگيري به عمل ايد. چنانچه اين پسمانها بدون آمايش به محيط زيست رها شوند آلودگي اتمسفر، آبهاي سطحي، آبهاي زيرزميني، رودخانه‌ها و درياچه‌ها و درياها را سبب مي‌شوند و مي‌توانند از طريق چرخه مواد غذايي در بدن انسان ذخيره شده و ضايعات جبران ناپذيري را براي انسان به وجود آورند در اين مقاله در مورد آمايش، تثبيت و دفع پسمانهاي راديواكتيو بحث و تبادل نظر خواهد شد.

 

 


مقدمه

پسمانهاي مواد راديواكتيو در راكتورهاي اتمي، تأسيسات هسته‌اي آزمايشگاههاي راديوشيمي بصورت جامد، مايع و گاز بوجود مي‌آيند كه چنانچه آمايش كنترل و نگهداري نشوند خطرات زيست محيطي را براي محيط زيست انساني دربرخواهد داشت. پسمانهاي مايع در اطراف راكتورها ايجاد مي‌شوند مثلاً آب خنك كننده راكتور كه با ميله‌هاي سوخت در تماس است آكتيو شده و مرتباً توسط رزين‌هاي تبادل يوني تصفيه و مجدداً بكار مي‌رود. پسمانهاي مايع نيز در كانالهائي كه بمنظور ذخيره ميله‌هاي سوخت پس از خروج از راكتور ساخته شده‌اند ايجاد مي‌شود معادن اورانيوم و تأسيسات تخليص شيميايي و توليد ميله‌هاي سوخت نيز ايجاد كننده پسمانهاي راديواكتيويته طبيعي مي‌باشند. در آمايشگاههاي تحقيقات پژوهشي در زمينه‌هاي مختلف هسته‌اي با استفاده از ايزوتوپهاي راديواكتيو كه صورت مي‌گيرد مقادير زيادي پسمان توليد مي‌شود.

اگرچه حجم اين پسمانها زياد است ولي آكتيويته آنها با مقايسه به منبع عظيم توليد پسمانها حاصل از شكافت هسته در راكتورها بسيار ناچيز است دفع اين پسمانها مشكلات فراواني براي كارخانجات توليد سوخت راكتور و تأسيسات تخليص مواد فيسيوني ايجاد مي‌نمايد.

 

دفع پسمانهاي راديو اكتيو

مقررات دقيقي توسط كشورهاي مختلف براي تخليه پسمانهاي راديواكتيو ساطع كننده پرتوهاي آلفا، بتا و گاما در آب و هوا وضع شده كه غلظت اين مواد را در محيط زيست محدود مي‌نمايد.

ارقام مختلف اين محدوديتها توسط مؤسسات مختلفي مانند كميته ملي حفاظت و اندازه‌گيري پرتوها (NCRPM) بصورت كتب و جزوات منتشر گرديده است.

National Committee on Radiation Protection and Measurement

 

غلظت مجاز راديو نوكلئيدهايئي كه در محيط زيست رها مي‌شود به فاكتورهاي زير بستگي دارند:

  1. آكتيويته ويژه راديو ايزوتوپ
  2. نيمه عمر بيولوژيكي آن (مدتي كه ايزوتوپ در بدن باقي مي‌ماند تا آكتيويته آن به نصف مقدار اوليه در اثر دفع يا تجزيه راديوآكتيو نقصان يابد).
  3. ورود مواد راديوآكتيو به داخل بدن (پلوتونيم – 239 و استرانيوم 90 كه در استخوان جايگزين شده و فوق‌العاده سمي و خطرناك هستند) چه پلوتونيم هم از نظر شيميايي و هم از نظر راديوشيميايي سم شناخته شده‌اي مي‌باشد.
  4. نوع راديونوكلئيدهاي و پرتوهاي راديوآكتيو ساطع شده از آن با انرژيهاي مختلف
  5. نيمه عمر راديونوكلوئيد

در جدول شماره (1) حداكثر غلظت مجاز راديونوكلئيدهاي در محيط زسيت را مشاهده مي‌نمائيد.

 

جدول شمارة 1- ماكزيمم حد مجاز راديونوكلئيدها

ماكزيمم حد غلظت مجاز

MPC   C/Mil

نيمه عمر در سال

نوع پرتو و انرژي

Mev

ايزوتوپ

28

Sr-90

I-129

22

Pb-210

0320/0

Ru-223

1622

R-226

7/6

Ru-228

Th-232

Pa-233

راديوم ،Ra ، پلتونيوم Pu، توريوم Th عناصر سنگيني هستند كه در استخوان جايگزين شده و بعلت وجود راديوآكتيويته سمي و سرطان‌زا مي‌باشند. استرنسيوم Sr-90 بعلت تشابه شيميايي با كلسيم وارد استخوان مي‌گردد و با جايگزين شدن در آنجا سلولهاي مولد خون را در مغز استخوان تخريب مي نمايد.

سرب Pb در كليه‌ها و يد نيز در غدة تيروئيد جمع‌آوري مي‌گردد و از طرفي استرنسيوم Sr-90 و سزيم 137 چنانچه وارد محيط زيست شوند توسط نباتات جذب و از آنجا بوسيله حيوانات از طريق خوردن گوشت و شير وارد بدن انسان مي‌شود. چه سزيم عنصري الكتروپوزيتيو است و از ميل تركيب شيميايي بسيار بالا برخوردار است در خاك بيش از چهار سانتيمتر نفوذ نمي‌كند و در اين فاصله جذب ريشه گياهان مي‌شود.

بنابراين تخليه مواد راديوآكتيو بصورت پسمان در محيط زيست به راحتي امكان‌پذير نيست زيرا بهترين روش آمايش براي آنها، روش تغليظ جهت نگهداري پسمانهاي راديوآكتيو مواد فيسيوني با آكتيويته فوق‌العاده زياد، ابتدا در نزديكي تأسيسات تخليص جمع‌آوري مي‌شوند، مثلاً پس از تخليص شيميايي عناصر سوخت توسط روش‌هاي استخراج مايع از مايع توسط محلول TBP متري بوتيل فسفات در نفت بي بو اورانيوم و پلوتونيم از فاز آبي اسيد نيتريك استخراج شده و محصول شكافت هسته كه از ضريب پخش پائيني برخوردار است در فاز آبي باقي مي‌ماند كه شامل محلول سه ملار اسيد نيتريك است اينگونه پسمانها در مخازن فولادي انبار مي‌شوند.

مثلاً ذخاير مواد فيسيوني فوق‌العاده آكتيو آمريكا در حدود 350 هزار مترمكعب است كه در بيش از 200 مخزن فولادي ضد زنگ نگهداري مي‌شوند. مقدار پسمانهاي راديواكتيو كه در نتيجه ميله‌هاي سوخت در اواخر اين قرن ايجاد شده را در حدود يك ميليون مترمكعب تخمين مي‌زنند.

آكتيويته اوليه مواد فيسيوني پس از ابقاء كردن در حدود L/kci 1 مي‌باشد كه پس از گذشت ده سال ابتدا راديو نوكلئيدهاي كوتاه عمر تجزيه مي‌شوند نقصان آن توسط راديونوكلئيدهاي طويل‌العمر مانند استرنيوم Sr-90 و Cs-137 تعيين مي‌شود.

آكتيويته اين راديونوكلوئيدهاي طبق نيمه عمر طولاني آنها (سال 30-28) بكندي كاهش مي‌يابد، يعني پس از هزاران سال انبار كردن هنوز 10-2/L، ميكروكوري آكتيويته موجود خواهد بود.

زيرا در چنين زماني مواد فيسيوني طويل‌العمر تعيين كننده خواهند بود(95- Tc،125- I). آكتيويته بالاي مواد فيسيوني در محلولها ايجاد حرارت شديد و راديوليز مي‌نمايد. چنانچه اين محلولها بحال خود گذاشته شوند، خود بخود تبخير شده و باعث فرسودگي شديد مخازن مي‌گردد.

گازهاي ازته و گازهايي كه در اثر فرايند راديوليز آب ايجاد مي‌شوند مثل گازها و آب O2، H2 و آب اكسيژنه باعث انفجار در منابع مي‌شوند. لذا بايستي كه ضمن انبار كردن مواد فيسيوني پيوسته اقدامات ايمني بعمل آيد. بهترين اين اقدامات عبارتند از خنك كردن دائمي محلول‌ها،‌مراقبت از فرسايش ظروف، كنترل فيلترهاي هوا مي‌باشد. منظور از عمليات بعدي روي مواد فيسيوني تبديل آنها به حالت پايدارتري مي‌باشد، تا براي انبار كردن طولاني آماده شوند و از طرف ديگر مي‌بايستي كه حجم محلول حتي‌الامكان تقليل يابد. مهمترين اين فرايندها تبديل آنها به مواد پايدار سفالي و شيشه‌اي است كه بهترين روشها در اينجا روش شيشه كردن توسط شيشه‌هاي فسفاته، بورسيليكات و شيشه‌هاي سراميكي مي‌باشند كه مقاومت بالايي در مقابل پرتوهاي آلفا از خود نشان مي‌دهند. شيشه‌هاي فسفاته پس از گذشت زمان بوسيله ذرات آلفا ترد و شكننده شده و از هم متلاشي مي‌شود براي مثال محلولهائيكه محتوي مقدار زيادي نيترات آلومينيوم هستند (درنتيجه حل غلافهاي آلومينيومي ميله‌هاي سوخت) مستقيماً‌ در يك كورة داغ مي‌پاشند و اكسيدهاي ايجاد شده را سپس با افزودن سيليكات پايدار مي‌نمايد.

روش شيشه‌اي كه امتياز بيشتري از شيشه‌هاي سراميك دارند شيشه‌هاي بورسيليكات و يا شيشه‌هاي فسفاته كه 40 درصد اكسيد مواد فيسيوني را به خود جذب مي‌نمايد. در اين روش هم مواد فيسيوني را با افزودن تركيبات اضافي و پاشيدن آنها در كوره مستقيماً به شيشه تبديل مي‌كنند. شيشه‌هاي مذاب را در ظروف فولادي جمع‌آوري نموده و انبار مي‌نمايند.

براي انبار كردن مواد فيسيوني كه تبديل به تركيبات پايدار شده‌اند فقط مخازن زيرزميني مورد توجه قرار مي‌گيرد. زيرا حفاظت از اشعه فوق‌العاده مهم مي‌باشد. بهترين انبارها معادن استخراج نمك است كه در آلمان از گنبد مخروبة نمكي بنام Asse(II) استفاده مي‌شود.

زيرا حفاظت از پرتوها فوق‌العاده مهم است. همانطوركه اشاره شد بهترين انبارها معادن استخراج شده نمك مي‌باشد. زيرا اين معادن براي آب و محلولهاي راديوآكتيو غير قابل نفوذ بوده و درنتيجه خطر سرايت پسمانهاي راديوآكتيو به آبهاي زيرزميني و آلودگي محيط زيست وجود نخواهد داشت.

از آنجاييكه زمان نگهداري پسمانها فوق‌العاده طولاني خواهد بود (در حدود چند قرن) لذا اين انبارها را مسدود نكرده و براي مراقبت و كنترل دائمي آماده مي‌نمايند. جدا كردن بعضي از مواد فيسيوني كه از تأسيسات تخليص شيميايي عناصر بدست مي‌آيند ضمن عمليات روي پسمانها فوق‌العاده آكتيو اهميت زيادي دارند.

بعضي از اين مواد فيسيوني امروزه عملاً مورد استفاده قرار مي‌گيرند مثلاً استرنيوم Sr-90 براي باطريهاي ايزوتوپي بمنظور توليد انرژي بكار مي‌رود. عناصر ديگري مانند Ru، Tc كه در طبيعت يافت نمي‌شوند، با غلظتهاي زياد بين مواد بدست مي‌آيند. همچنين راديونوكلئيدهايي طويل‌العمر مثل I-129 كه در پزشكي كاربرد دارد از اينگونه مواد فيسيوني از پسمانها استخراج مي‌شوند. عناصر فوق اورانيوم كه در اثر پرتودهي طولاني اورانيوم و پلتونيم ضمن جذب چندين نوترون و تجزيه بتا بوجود مي‌آيند اهميت زيادي داشته و امروزه ضمن تخليص ميله‌هاي سوخت از مواد فيسيوني توسط روش استخراج بوسيله حلال‌هاي آلي، مانند تري بوتيل فسفات TBP، تري اكتيل فسفين اكسيد TOPO ،تري اكتيل آمين TOA و ساير تركيبات كمپلكس دهنده آلي استخراج مي‌شوند. يكي از اين عناصر نپتونيوم NP-237 مي‌باشد كه طبق واكنش ذيل از اورانيوم تهيه مي‌شود:

مراجعه شود به جدول راديونوكلئيدها، عناصر فوق پلوتونيم ايجاد شده را در رآكتورها نشان مي‌دهد. روشهاي صنعتي براي جدا كردن مواد فيسيوني از پسمانهاي مواد راديوآكتيو معمولاً به روش تبادل يوني يا رسوب گيري شيميايي و روش تبخير انجام مي‌شود. فاكتور رفع آلودگي در آمايش پسمانها بروش تبخير  مي‌باشد و براي آمايش پسمان‌هاي مايع بهترين روش است ولي به هزينه زيادي از نظر مصرف الكتريسيته نياز دارد.

براي جداسازي سزيم-137 از پسمان مايع كه يك عنصر الكتروپوزيتيو است و از ميل تركيب شيميايي بسيار بالايي برخوردار است، رزين‌هاي تبادل كننده معدني مانند AMP آمونيوم موليبدن فسفات استفاده مي‌شود. اين تبادل كننده بسيار عالي است و قدرت بازدارندگي آن براي سزيم-137 بسيار مناسب است يعني يك كيلوگرم آن مي‌تواند 60 گرم سزيم-137 را بازدارندگي كند طبق رابطه:

در اين رابطه R قدرت بازدارندگي An آكتيويته بعد از تماس با رزين Av آكتيويته قبل از تماس را نشان مي‌دهد. بعلت گرفتگي ستونهاي تبادل يوني توسط اين تبادل كننده معدني در اشل صنعتي آن را روي زئوليتها نشانده، نامحلول پسمان بخوبي از داخل ستون عبور كند. روش رسوب‌گيري شيميايي هم روش مناسبي است، كمپلكس دهنده‌ها در محلول نبايد وجود داشته باشند.

پسمانهاي قابل استعمال را در زباله سوز اتمي به خاكستر تبديل كرده در اين فرايند كاهش حجم 1 : 80 مي‌باشد يعني 80 گرم پسمان قابل اشتعال به يك گرم تبديل مي‌شود. اين روش بيشتر براي پسمانهاي جامد كه حجم زيادي دارند مانند كاغذ، كارتن، دستكش‌هاي آلوده و در پزشكي هسته‌اي مي‌توان براي سرنگهاي آلوده، لباس‌هاي آلوده و غيره استفاده كرد. در زباله سوز اتمي بايد هواي كافي excess-air وجود داشته باشد و هواي زباله سوز بايد كنترل شود كه ذرات راديواكتيو از فيلترها وارد هوا نشود. ساير تكنيكها كه توسعه پيدا كرده شامل حل كردن در اسيدها و ذوب كردن آن در نمك و انبار كردن و دفع  آنها در گنبدهاي نمكي روش زباله سوز اتمي. شامل تكنيكهاي پيشرفته و ايمني مي‌باشد كه در اين مقاله نمي‌توان درباره جزئيات آن صحبت كرد.

مواد آلوده بوسيله پلوتونيم كه حاوي سطح آكتيويته بالا نيست به پرتوهاي آلفا آلوده مي‌باشد. اين پسمانها در بازيابي سوختهاي مصرف شده Reprocessing حاصل مي‌شود، سطح آكتيويته آلفا بيشتر از 4GBq است سيستم تقسيم‌بندي اينگونه پسمانها در جدول شماره (2) نشان داده شده است. آلودگي مواد نسبت به پلوتونيم (PCM) ممكن است به پسمانها يا آكتيويته باليني LLW بعد از آمايش به پسمان با آكتيويته متوسط LW تبديل شده و مي‌توان آن را در اعماق زمين دفع كرد.

 

سيستم تقسيم‌بندي پسمانها

سيستم تقسيم‌بندي پسمانها در ايالات متحده آمريكا شباهت زيادي از نظر محتوي با سيستم پيشنهادي IAEA دارد كه اساس آنها از نظر آكتيويته به چهار طبقه تقسيم‌بندي شده است.

پسمان با آكتيويته بالا: پسمان حاصل از مرحله اول بازيابي Reprocessing

سوختهاي مصرف شده: پرتودهي ميله‌هاي سوخت، اينها معمولاً جزء پسمانهاي با آكتيويته بالا جهت آمايش مي‌باشد.

پسمان ترانس اورانيوم: اين پسمانها جزء پسمانها با آكتيويته بالا HLW نمي‌باشند و بنحوي بيش از 100 kci/g در حدود 4000 Bq/g كه ايزوتوپهاي آن ساطع كننده پرتو آلفا با نيمه عمر بيشتر از 5 سال

پسمان با آكتيويته پايين LLW : كليه پسمانهاي راديوآكتيو در عمل اين تقسيم‌بندي شامل چهار طبقه است، كه هركدام از آنها مضرات خاص خود را براي دفع كردن در محيط زيست دارند.

جدول شماره (2)

غلظت حد مجاز راديونوكلئيدهاي با طول عمر بالا براي استفاده در طبقه‌بندي LLW در آمريكا

Bq غلظت

راديو نوكلوئيد

GBq/m3

/m3 Kci

300

8

C-14

3000

80

در فلز سفال C-14

8000

220

در فلز سفال Ni-59

8

2/0

در فلز سفال Nb-94

800

3

Tc-95

36

8/0

I-123

400 Bq

100 Kci/9

ساطع كننده‌هاي پرتو آلفا نوكلئيدهايي ترانس اورانيوم با نيمه عمر بيش از 5 سال

130000

3500

Pu-248

 

دستورالعمل‌هاي حمل و نقل مطمئن مواد راديوآكتيو

حمل و نقل مطمئن مواد راديوآكتيو يك بخش مهمي از برنامه‌هاي ملي و بين‌المللي براي توليد انرژي هسته‌اي و براي استفاده از مواد راديوآكتيو در پزشكي و صنعت كشاورزي و تحقيقات مي‌باشد. تعداد زيادي از بسته‌ها محتوي مواد راديوآكتيو در دنيا از طريق زميني، دريا و هوا حمل و نقل مي‌شوند. به منظور حمل و نقل مطمئن اين مواد قوانين ملي و بين‌المللي براي بسته‌بندي و حمل و نقل اين كالاها مقرر شده است. زمينه فني براي مقررات توسط IAIA براي اولين بار تحت عنوان مجموعه قوانين ايمني شماره 6 در سال 1961 منتشر گرديد و متعاقباً بازبيني آن با رايزني با اعضاي دولت در سالهاي 1964 و 67 و 73 و 1985 گرديد. در سال 1961 اين مقررات توسط اكثريت مؤسسات جهاني مربوط به حمل و نقل پذيرفته شد و همچنين تعداد زيادي از دولتها آنها را به عنوان پايه مقررات خود در نظر گرفتند كه براساس توصيه‌هاي اجرايي كميسيون بين‌المللي حفاظت راديولوژيكي (ICRP) مي‌باشد. بنابراين در شرايط عادي حمل و نقل و همچنين در شرايط اتفاقي بايستي ضرورت آسيب حفاظت راديولوژيكي بسته‌ها فراهم گردد.

1)     حفاظت در مقابل اشعه ساطع شده از پسمان و يا ساير بسته‌هاي راديوآكتيو

2)     محدوديت مواد راديوآكتيو

3)     اتلاف گرماي توليد شده بوسيله مواد راديوآكتيو

4)     جلوگيري از شرايط بحراني درصورتيكه مواد راديوآكتيو شامل هسته‌هاي حاصل شكافت باشد

پسمانهاي راديوآكتيو حاصل از يك كارخانه بازيابي سوختهاي مصرف شده با ظرفيت ساليانه 8500 تن، بيش از سه ميليون پرتو گاما و بتا و دو ميليون كوري پرتو آلفا توليد مي‌كند. مقدار اين پسمانها از نظر حجم بالغ بر 50000 مترمكعب در سال مي‌باشد كه پس از عمليات راديوشيميايي به روشهاي مختلف بعنوان حجم آنها را به كمتر از 4000 مترمكعب تقليل داد. لذا زباله‌هاي اتمي معمائي بسيار بزرگتر و پيچيده‌تر از خود اتم و سلاحهاي هسته‌اي را تشكيل مي‌دهد. چه هنوز قاعده، قانون و استاندارد كشوري براي دفن دائمي پسمانهاي راديوآكتيو در كار نيست و هيچ جاي هميشگي نيز براي اين كار وجود ندارد.


References:

1- ANS (1986). "Measurement of the Leach ability of Solidified Low-Level Radioactive Wastes" American Nuclear Society, Standards Committee Working Group ANS 16.1.

2- BEALE, H. and MOGG, C.S. (1993). "Deep Repository Development ~Progress in the UK " Wasre Managemenr '931, 113-115.

3- BENNETT, R.D., et. al.. (1984). "Alternative Methods for Disposal of Low-Level Radioactive Wastes,'! NUREG/CR-3774. 1 U.S. Nuclear Regulatory Commission. Washington. D.C.).

4- BENNETT. R.D.. et. al., (1985). "Alternative Methods for Disposal of Low-Level Radioactive Wastes. I. NUREG/CR-3774, 2-5 (U .S. Nuclear Regulatory Commission. Washington. D.C.).

5- CARLSSON. I.S. (1993). "The Swedish Final Repository SFR for Low and Intermediate Level Radioactive Waste." Waste Management '93 1. 151-154.

6- COWGILL. M.G. (1992). "Lifetime Estimates for Polyethylene High Integrity Containers," Technical Letter Report, WM-3276-16 (Brookhaven National Laboratory. Upton. NY).

7- COWGILL. M.G. and SULUVAN, T.M. (1993). "Source Term Evaluation for Radioactive Low-level Waste Disposal Performance Assessment." NUREG/CR-5911, BNL.NUREG-52334 (U.S. Nuclear Regulatory Commission. Washington. D.C.).

8- DEHMEL, J-C., LOOMIS, D. MAURO, J., and KAPLAN. M. (1994). "Characterization of Class A Low-Level Radioactive Waste 1986 - 1990, Main Report - Part A" NUREG/CR-6147, 2. (U.S. Nuclear Regulatory Commission, Washington, D.C.).

9- DOLINAR, G.M., RATTAN. D.S., and ROW AT. J.H. (1994). "AECL. IRUS Near Surface Low-Level Waste Repository," Presented at the 16th Annual U.S. Department of Energy Low. Level Radioactive Waste Management Conference. (U.S. Department of Energy, Washington. D.C.)

10- GERHOLD. W .F.. ESCALANTE. E. and SANDERSON, B. T. (1981). "The Corrosion Behavior of Salted Stainless Steels in Soil Environments." NBSIR 81-2228 (National Bureau of Standards, Washington. D.C.).

11- HAUSER. W. and KOESTER, R. (1989). "Evaluation of Long-Term Durability of Low and Intermediate-Level Waste Packages," pages 795-799 in \Va..f;te Management '892, .

12- INEL (1991). "Manifest Intonation and Management System." Low-Level Waste Management Program, EG&G Idaho, Idaho National Engineering Laboratory, (U .S. Department of Energy).



1-عضو هيأت علمي بازنشسته سازمان انرژي اتمي ايران و عضو هيأت علمي دانشكده علوم و فنون دريايي دانشگاه آزاد اسلامي تهران شمال.

2-عضويت هيأت علمي دانشكده علوم قرآني تهران و عضو پيوسته انجمن فيزيك ايران.

3-فوق ليسانس آلودگي و حفاظت محيط زيست دريا و عضو هيأت علمي دانشكده علوم و فنون دريايي دانشگاه آزاد واحد شمال تهران.

4-دانشجوي ترم آخر فوق ليسانس زمين شناسي (شاخه آب‌شناسي) واحد مركز تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي تهران.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:24  توسط رامین  | 

عشق یکطرفه چیست؟

عشق یکطرفه چیست؟

"پارانویا" نامی که روانشناسان بر "عشق یکطرفه" می گذارند

حتما شما هم داستان عاشقان ناکام تاریخ که معشوق شان دوستشان ندارد را شنیده اید و یا در زمان معاصر قصه ی ماجراهای عاطفی یکطره که منجر به اسید پاشی و انواع رفتار های جنون آمیز شده است ، به گوشتان خورده است .در این مقاله خانم فردوسی - روان شناس- از این احساس های یکطرفه و دردسر ساز می گوید.   

سیما فردوسی گفت: در ادبیات ما داستانها و قصه های فراوانی در باره عشق های یک طرفه یا فرهاد وار نقل شده است.

عشق یک طرفه عشقی است که میل به معشوق در آن امری ذهنی است. یعنی عاشق درافکار و پیش فرضهایش باور دارد که معشوقش به او علاقه مند است و او ازاحساسات معشوقش بی اطلاع است.

وی افزود: روانشناسان این حالت را بیش از آنکه نوعی عشق بنامند آن را نوعی بیماری روانی به نام "پارانویا" می دانند. عشق های یک طرفه نوعی بیماری روانی محسوب می شود. در برخی موارد اشخاصی وجود دارند که دیوانه وار به کسی علاقه مند هستند و تصور می کنند که آن شخص نیز آنها را دوست دارد. اما اینها تنها در مخیله او وجود دارد زیرا در مواقعی ممکن است شخص دیگر یا او را دوست نداشته باشد و یا در مواقعی حتی او را نشناسد!

 

فردوسی معتقد است: این حالت نوعی بیماری پارا نویید است این نوعی جنون عاشقی است. این حالت حالت عادی و معمولی نیست زیرا در حالت عادی اگرکسی به شخص دیگر علاقه مند شود ولی بداند که عشق و علاقه اش یک طرفه است بی شک از آن عشق دست بر می دارد. ولی زمانی که شخص دچار پارا نویید باشد از این عشق یک طرفه دست بر نمی دارد واژه علمی که به این نوع بیماری "عشق بی وصال "گفته می شود.

اگر میل عاشق پس ازاجابت نشدن خواسته اش دوباره مطرح شود. ممکن است در نهایت منجر به سرخوردگی شود.

بسیاری از روانکاوها معتقد هستند که عشق و تنفر دو روی یک سکه هستند. زمانی که عاشق به معشوقش می رسد همه چیز می تواند ختم به خیر شود اما اگر این اتفاق صورت نگیرد ممکن است با بوجود آمدن بی وفایی و خشم کار منجر به تنفر می شود و در این شرایط قسمت دیگر عشق خودنمایی نمی کند.البته در رسیدن به معشوق هم ممکن است بعد از وصال در اثر اختلافات ،عشق از بین برودو تبدیل به نفرت شود.

 

در بیماری پارانویید هزیانی بارزوسازمان یافته وجود دارد.زیرا فرد حرف ها و باورهایی دارد که کاملاً اشتباه است. به عنوان مثال از علاقه به فردی سخن به میان می آورد و معتقد است که آن فرد هم به او علاقه مند است اما به علت کم رویی آن را بیان نمی کند. و یا اینکه فرصت ابراز آن را نکرده است.

این روانشناس ادامه داد: بیماران پارانویید همواره در ذهنشان با تصوراتشان زندگی می کنند و این ذهنیت را پردازش می کنند. علت این بیماری به تجربیات ناگوار هر فرد در دوران زندگی اش داشته بازمی گردد. نحوه تربیت های خانوادگی و سطح زندگی او نیز در بروز این بیماری موثر است.

 

 

در این حالت فرد در نوع تفکر و نگاهش به جامعه و افرادش متفاوت می شود. بیمار پارانویید تفسیر هایش از جامعه و آدمهایش فرق می کند و معتقد است که دیگران هستند که نمی خواهند من به معشوقم برسند. و معتقد است معشوقش او را دوست دارد ومخالفت های دیگران مانع وصال اوست.در این بیماری فرد بشدت افسرده می شودالبته قصد من این نیست که بگویم همه عشق ها اینگونه است بلکه منظور ببرخی از این عشق هاست که ما آنرا به عنوان عشق بی وصال و یا عشق یک طرفه می نامیم.

 

سیما فردوسی در پایان تاکید کرد: بیماری پارانویید فقط در باره عشق صدق نمی کند بلکه در باره موضوعات دیگر نیز پیش می آید. به عنوان مثال شخصی بدون دلیل و مدرک فکر می کند که همسرش به او خیانت می کند. و نسبت به آنها سوء ظن پیدا می کنند.

 

خلاصه ی کلام جوانان عزیز تبیانی : مراقب احساس تان باشید. خیلی اوقات یک احساس در ابتدا هیجان انگیز و رمانتیک است اما زندگی تان را به هم خواهد ریخت . فراموش نکنید مقابل هر خطایی را اگر از ابتدا بگیرید بسیار آسان تر است.

 

منبع : جهان

تنظیم برای تبیان :داوودی

 

 

 

عاشق پيشگي هاي نوجواني

چگونه با عشقهاي غير منطقي دوران نوجواني مقابله کنيم؟

 

عشق لذتي مثبت است که موضوع آن زيبايي است، همچنين احساسي عميق، علاقه‌اي لطيف و يا جاذبه‌اي شديد است که محدوديتي در موجودات و مفاهيم ندارد و مي‌تواند در حوزه‌هايي غير قابل تصور ظهور کند.در بعضي از مواقع، عشق بيش از حد به چيزي مي‌تواند شکلي تند و غير عادي به خود بگيرد که گاه زيان آور و خطرناک است و گاه احساس شادي و خوشبختي مي‌باشد. اما در کل عشق باور و احساسي عميق و لطيف است که با حس صلح‌دوستي و انسانيت در تطابق است. اما در اين يادداشت ما قصد داريم در مورد احساسات عاشقانه که براي اولين بار در دوران نوجواني متولد مي شود، صحبت کنيم.

منشا عشق چيست؟

نياز به تعلق داشتن از جمله نيازهايي است که به طور ناگهاني در دوران بلوغ ايجاد نمي شود. افراد مدتها قبل از نوجواني دوستاني يافته اند و در تمام عمر براي پيدا کردن دوستان جديد، روشهاي مشابهي را به کار مي گيرند. نوجواني دوران تغييرات زياد جسماني، شناختي و رواني و اجتماعي است و اين مسايل مي توانند درک نوجوانان از خودشان  و دوستانشان را مغشوش کنند. در اين دوره از يک سو نياز به تعلق داشتن او را به سمت دوستي و گرايش به برقراري ارتباط، و از دگر سو تغييرات بيولوژيکي و جنسي او را به سمت جنس مخالف سوق مي دهد و اين گونه است که گرايش به جنس مخالف در نوجواني و يا همان عشق هاي نوجواني متولد مي شود.

البته نوجوانان در اوايل اين دوران، احتمالا تمايلي به جنس مخالف نخواهند داشت. عموما در اين دوره آنها به خودشان علاقمندند و ايجاد ارتباط نزديک با شخص از جنس مخالف، هنوز، هدف بزرگي براي  آنها نيست.

 در اواخر نوجواني، ممکن است نوجوانان به سمت افرادي از جنس مخالف متمايل شوند که صد البته اين چنين علاقمندي هايي در حقيقت دل بستن خيالي به فردي است که مي تواند تا حدي نگراني ها و آشفتگي هاي نوجوان را آرامش بخشد. علاقمندي به هنر پيشه هاي تلويزيوني و سينما، علاقمندي به ورزشکاران، به معلمان و در مواردي افرادي از فاميل و آشنايان و همسايگان از جمله علاقمندي هاي موجود در بين نوجوانان است.

با وجود اين، طي اين دوره، الگوهاي ارتباط با جنس مخالف ممکن است بسيار متفاوت و متضاد باشد؛ برخي از نوجوانها تمايل چنداني به جنس مخالف پيدا نمي کنند(شايد به اين علت که به امور ديگري مانند ورزش، نمايش، درس و ... سرگرم هستند). اما در طرف ديگر اين طيف نوجواناني هستند که نسبت به جنس مخالف کشش بسياري دارند و به اين ترتيب است که براي اين دسته از نوجوانان عشقهاي آتشين ايجاد مي گردد. به طور کلي اکثر افرادي که عشق را تجربه کرده اند،اولين بار در نوجواني با اين مساله مواجه شده اند.

هر چند که عاشق شدن( در نوجواني) يک تجربه هيجان آور است اما مسلما رخدادي پر مشکل است. تعدادي از مشکلات که نوجوانان با آن مواجه مي شوند داراي تبعات خاص خود است که اين تبعات نشات گرفته از شرايطي است که نوجوانان در آن قرار دارند.

در اين دوره از يک سو نياز به تعلق داشتن او را به سمت دوستي و گرايش به برقراري ارتباط، و از دگر سو تغييرات بيولوژيکي و جنسي او را به سمت جنس مخالف سوق مي دهد

براي مثال:

- نوجواني دوراني سخت و پراسترس است. نوجواني دوراني است که حد فاصل دوران کودکي و بزرگسالي قرار دارد و تغييرات بيولوژيکي، شناختي، اجتماعي و .. که در اين دوران رخ مي دهد، کششي نسبت به جنس مخالف درآنها ايجاد مي کند و بنابراين، اين گرايش تا حدي طبيعي به نظر مي رسد. اما متاسفانه بيشتر نوجوانان در اين مرحله هنوز به رسش کافي نرسيده اند تا بتواند يک ارتباط منطقي و عاقلانه برقرار کنند. عشق، نوجوانان را با مسايلي مواجه مي کند که واقعا آمادگي آن را ندارند. براي مثال علاقه شديد يک نوجوان به فردي خاص، در حالي که وي شرايط لازم براي ازدواج را(نه از لحاظ شناختي، اقتصادي و ...) ندارد نتيجه اي جز ناکامي و سرخوردگي نخواهد داشت.

- از دگر سو نوجواني دوراني حساس براي ادامه تحصيل و پيريزي و برنامه ريزي براي آينده است. اگر يک نوجوان در اين دوران به مساله ادامه تحصيل، يادگيري حرفه اي براي آينده و ... توجه لازم را مبذول ندارد، مسلما در آينده نه چندان دور يعني در دوران جواني با مشکلات متعددي مواجه مي شود، حال آنکه دلبستگي هاي عاطفي و احساسات عاشقانه گاهي اوقات آن چنان نوجوان را شيفته و واله مي گرداند که نتيجه آن از دست دادن تمرکز، حواس پرتي و به تبع ان افت تحصيلي خواهد بود.  گاهي اوقات شيفتگي در نوجواني به مرحله اي مي رسد که وي روابط خود با همسالان را کم و يا قطع کرده و به اين ترتيب مبدل به يک موجود گوشه گير مي گردد.

اگر شما جز آن دسته از نوجواناني باشيد که دلبسته يکي از اطرافيان، همکلاسان و .. خود شده باشيد احتمالا نسبت به گذشته، خودتان را يک فرد متفاوت مي يابيد يعني طوري فکر مي کنيد که در گذشته اين گونه نبوده ايد، برنامه هاي زندگي تان عوض شده، دايما با خيالات فرد مورد نظر زندگي مي کنيد، تمرکزتان را از دست داده ايد و آن طور که بايد بر روي مسئوليتها و وظايف خود تمرکز نداريد و ...

نوجواني دوراني حساس براي ادامه تحصيل و پيريزي و برنامه ريزي براي آينده است

همه اينها تجربياتي است که نوجواناني با چالشهاي عاطفي با آن مواجه مي شوند. هر چند که قرار گرفتن در عشقهاي نوجواني تا حدي اجتناب ناپذير است اما به نظر مي رسد که مي تواند به نوعي آنها را پشت سر گذاشت و با آنها کنار آمد البته تصور نکنيد که قصد داريم اين احساس را انکار کره و يا رد کنيم بلکه مي خواهيم شما را تشويق کنيم که:

 اولا ديدگاهي منطقي و درست نسبت به عشق پيدا کنيد

ثانيا معناي عشق واقعي را دريابيد

عشق پاك و خالصانه بين دو انسان بالغ قابل احترام و حتي وسيله اي براي تكامل معنوي و رسيدن به خداست اما توجه داشته باشيد که عشق را مي تواند به سه شکل دسته بندي نمود :

عشقي که در محبت و صميميت خلاصه مي شود

عشقي که علاوه بر صميميت توام با غريزه جنسي و شهوت نيز مي باشد

و در نهايت عشقي که علاوه بر صميميت و شهوت نوعي تعهد و احساس وظيفه و مسئوليت در روابط عاشقانه نيز به چشم مي خورد

آنچه که مسلم است دسته سوم علاقه و عشقي است که داراي ارزش و اهميت بوده و مي تواند پايدار بماند.

شرايط برخورد با مسئله

اگر اين علاقه با آگاهي و شناخت و متناسب بودن ساير شرايط و شناخت كافي و اطمينان صورت گرفته نياز به برخورد ندارد اما در صورتي که اين رابطه بر اساس يک اتفاق و تنها تحت تاثير کششهاي جنس مخالف ايجاد شده است که  نتيجه آن قابل پيش بيني است و بايد روشي براي ترک آن تدارک ديده شود. بايد توجه داشت که اين علاقه مي تواند پيش درآمدي براي روابط نادرست و غير منطقي بين طرفين گردد که نتيجه آن در بهترين حالت ايجاد يک رابطه صميمانه به مدت طولاني است که بعد از گذشت زمان، طرفين اين ماجرا به اين نتيجه مي رسند که مناسب هم نيستند و لذا از يکديگر دلسرد مي شوند. خاطرات خوش گذشته، از يک سو احساسات را بر آن مي دارد که از يکديگر دست بر ندارند و به رابطه مخفيانه خود ادامه دهند و از دگر سو منطق و عقل به آنها حکم مي کند که مناسب هم نيستند و انتخاب آنها تنها از روي احساسات بوده است و بايد اين ارتباط منقطع گردد و در اينجاست که مشکلات شدت مي يابد و فراموش کردن اين مساله تبديل به يک بحران در زندگي نوجوان مي گردد. لذا قبل از شروع به كار بايد موضوعات انگيزه ترك مسئله ، اعتماد به نفس و اراده كافي  براي مقابله با مشكل حل و فصل و تقويت گردد.

ابتدا

 صادقانه اين مسايل را مورد توجه قرار دهيد:

آيا اين علاقه نتيجه يک اتفاق و تصادف ساده است كه اگر اين اتفاق در موقعيت زماني و مكاني ديگري اتفاق مي افتاد الآن عاشق كس ديگري بودم؟

آيا اين علاقه برگرفته از شناخت اين فرد بوده و يا نتيجه احساسي است که ناگهان به غليان در آمده است؟

آيا تناسبي ميان من و طرف مقابل وجود دارد يا اينکه تصور مي کنيد که عشق کور است و تفاوتها را نمي بيند؟

و سوالاتي مشابه....

سپس در مرحله بعد

پاسخ هاي خود به سوالات فوق را با يك مشاور يا فرد آگاه در جريان گذاشته و سعي كنيد بطور منطقي و دلايل موجه به پاسخ هاي مثبت برسيد. اگر پاسخ هايتان بعد از راهنمايي و مشاوره هنوز منفي ميباشد به نتيجه اي نخواهيد رسيد و اگر پاسخ هايتان تا آخر كار با دليل و منطق مثبت باقي بماند مطمئن باشيد در ترك عشق ناخواسته توفيق خواهيد يافت.

و اما ادامه ماجرا...

هرگاه به اين نتيجه رسيديد که بايد بر اين احساس غلبه يافته و کنترل بيشتري بر آن بيابيد، وقت آن رسيده که:

- سعي كنيد سرگرمي جديدي براي پر كردن جاي خالي طرف در فكر وذهن خود تدارک ببينيد.

- تا جايي که امکان دارد با اين فرد روبه رو نشويد و ملاقات نداشته باشيد. اگر همکلاسي هستيد واحدهاي درسي تان را متفاوت برداريد، اگر هم محلي هستيد مسير عبور و مرور خود را تغيير دهيد و اگر فاميل هستيد روابط خود را فعلا به حداقل برسانيد...

- مراقب باشيد که خلا وجود اين فرد باعث نشود که جانشيني براي او پيدا کنيد.

-  زود دلسرد و مايوس نشويد با داشتن صبر و تحمل و تداوم برنامه به نتيجه مطلوب خواهيد رسيد و بتدريج در ساير زمينه هاي زندگي رشد قابل ملاحظه اي خواهيد داشت.

7.اين كار با توجه به شدت علاقه در عرض سه هفته تا سه ماه نتيجه خواهد داد به شرط اينكه تداوم برنامه حفظ و پايداري لازم به همراه داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:19  توسط رامین  | 

اساس مذهب تشيع

اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذارى شده است: يکى حديث ثقلين (1) ،  که پيامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد؛ ديگرى حديث غدير. مى‏توان گفت حديث دوم مکمل حديث اول است.

سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشينى اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است که حضرت نگران آشوبى بود که امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو مى‏شود.

اهميت دادن به غدير،  اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامى اسلام(ص) است. ما در اين مقاله واقعه غدير را از زبان عارفان واقعى غدير يعنى پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) مورد مطالعه قرار مى‏دهيم.

رسول خدا و غدير

شيخ صدوق در کتاب  « امالى »  از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنين نقل مى‏کند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به اميرمومنان(ع) فرمود: اى على،  خداوند آيه  « ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک »  (2)را در باره ولايت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نکنم،  عملم باطل است و کسى که خدا را بدون ولايت تو ملاقات کند،  کردارش باطل است. اى على،  من جز سخن خدانمى‏گويم . (3)

امام على و غدير

سليم بن قيس هلالى به بيعت اميرمومنان (4) باابوبکر اشاره کرده،  مى‏گويد:

« ثم اقبل عليهم على‏فقال: يا معشرالمسلمين و المهاجرين و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله يقول يوم غديرخم کذا و کذا فلم يدع شيئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم اياه قالوا نعم »  (4)

پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان و مهاجران و انصار،  آيا نشنيديد که رسول خدا(ص) روز غديرخم چنين و چنان فرمود. سپس تمام چيزهايى را که پيامبر(ص) در آن روز فرموده بود به مردم ياد آورى کرد. همگى گفتند: آرى.

در اين زمينه مى‏توان به استدلالهاى اميرمومنان على(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبکر که فرمود: بر اساس حديث پيامبر(ص) در روز غدير،  آيا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم يا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (5)

ابى الطفيل مى‏گويد: در روز شورا در خانه بودم و شنيدم که على(ع) گفت: آيا غير از من کسى در ميان شما هست که پيامبر(ص) به او گفته باشد:  « من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. »  همگى گفتند: نه. (6)

حضرت زهرا(س) و غدير

ابن عقده در کتاب معروفش  « الولايه »  از محمد بن اسيد چنين روايت کرده است: از فاطمه زهرا پرسيدند: آيا پيامبر(ص) پيش از رحلتش در باره امامت اميرمومنان چيزى فرمود؟ آن حضرت جواب داد:  « و اعجباانسيتم يوم غديرخم؟ »  (7) شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش کرديد؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنين نقل کرد: ام کلثوم،  دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پيامبر در روز غدير فرمود:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  (8)

امام حسن مجتبى(ع) و غدير

ازامام جعفر صادق(ع) چنين روايت شده است: امام حسن(ع) هنگامى که مى‏خواست با معاويه آتش بس اعلام کند،  به او فرمود: امت مسلمان از پيامبر(ص) شنيدند که در باره پدرم فرمود :  « انه منى بمنزله هارون من موسى » ؛ همچنين ديدند که پيامبر(ص) وى را در غديرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسين(ع) و غدير

سليم بن قيس مى‏نويسد: امام حسين(ع) قبل از مرگ معاويه خانه خدا را زيارت کرد. سپس بنى‏هاشم را جمع کرده فرمود: آيا مى‏دانيد پيامبر اکرم(ص) على(ع) را در روز غدير خم نصب کرد؟ همگى گفتند: آرى.

امام زين العابدين(ع) و غدير

ابن اسحاق،  تاريخ نويس معروف،  مى‏گويد: به على بن حسين گفتم:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  يعنى چه؟ حضرت فرمود:  « اخبرهم انه الامام بعده » ؛ به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر(ع) و غدير

ابان بن تغلب مى‏گويد: از امام باقر(ع) در باره گفته پيامبر:  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  پرسيدم: حضرت فرمود: اى اباسعيد،  پيامبر فرمود: اميرمومنان در ميان مردم جانشين من خواهد بود. (12)

 

امام جعفرصادق(ع) و غدير

زيد شحام مى‏گويد: نزد امام صادق بودم،  مردى معتزلى از وى در باره سنت پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: هر چيزى که فرزند آدم به آن نياز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پيامبر(ص) وجود دارد و چنانچه سنت نبود،  خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمى‏کرد.

مرد پرسيد: خداوند با چه چيزى بر ما احتجاج مى‏کند؟

حضرت فرمود:  « اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دين » ؛ بدين وسيله ولايت را تمام گردانيد و اگر سنت يا فريضه تمام نبود،  خدا به آن احتجاج نمى‏کرد. (13)

امام موسى کاظم(ع) و غدير

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز در مسجد غديرخم (14) پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود:  « صل فيه فان فيه فضلا و قد کان ابى يامربذلک »  (15) ؛ نماز بخوان،  بدرستى که در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مى‏کرد

امام رضا(ع) و غدير

محمد بن ابى نصر بزنطى مى‏گويد: خدمت امام رضا(ع) بودم،  در حالى که مجلس پر از جمعيت بود و با يکديگر درباره غدير گفتگو مى‏کردند،  برخى از مردم اين واقعه را منکر شدند؛ امام فرمود: پدرم از پدرش روايت کرد که روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين. سپس فرمود: اى ابى نصر، « اين ماکنت فاحضر يوم الغدير » ؛ هرکجا که هستى در اين روز نزد اميرمومنان(ع) باش. بدرستى که در اين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مى‏آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مى‏رهاند؛ در اين روز آزاد مى‏کند... سپس فرمود:  « والله لوعرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقه لصافحتهم الملائکه کل يوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش اين روز را مى‏دانستند،  بى‏ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مى‏کردند.

امام محمد جواد(ع) و غدير

ابن ابى عمير از ابو جعفرثانى(ع) در ذيل آيه  « يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود » (17) چنين روايت کرد: پيامبر گرامى(ص) در ده مکان به خلافت اشاره کرده است؛ سپس آيه  « يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود »  نازل شد. (18)

در توضيح اين روايت بايد گفت: آيه ياد شده در اول سوره مائده است. اين سوره،  آخرين سوره‏اى است که بر قلب نبى‏اکرم(ص) نازل شد. در اين سوره،  « آيه اکمال »  و  « آيه تبليغ »،  که ناظر به واقعه غدير است،  وجود دارد.

امام هادى(ع) و غدير

شيخ مفيد،  در کتاب شريف ارشاد،  زيارت اميرمومنان على(ع) را از امام حسن‏عسکرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مى‏کند و مى‏گويد: امام جواد(ع) در روز عيد غدير،  حضرت على(ع) را زيارت کرد و فرمود:  « اشهد انک المخصوص بمدحةالله المخلص لطاعةالله ... »؛ شهادت مى‏دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.

سپس مى‏فرمايد: خداوند حکم فرمود:  « يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمک من الناس. »

آنگاه ادامه مى‏دهد: پيامبر(ص) خطاب به مردم کرد و از آنها پرسيد: آيا آنچه برعهده داشتم،  ابلاغ کردم؟

همگى گفتند: آرى.

سپس فرمود: خدايا گواه باش! بعد از آن فرمود:  « الست اولى بالمومنين من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بيدک و قال من کنت مولاه فهذا على مولاه،  اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »  آيا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ گفتند : بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولاى اويم،  اين على مولاى اوست ... (19)

امام حسن عسکرى(ع) و غدير

حسن بن ظريف به امام حسن عسکرى(ع) نامه نوشت و پرسيد: گفته پيامبر  « من کنت مولاه فعلى مولاه »  يعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود:  « اراد بذلک ان جعله علما يعرف به حزب الله عند الفرقة » ؛ خداوند اراده فرمود که اين جمله،  نشان و پرچمى باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعيل نيشابورى مى‏گويد: حضرت حسن ‏بن على(ع) به ابراهيم چنين نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خويش واجبات را بر شما مقرر کرد. اين کار به سبب نياز او نبود،  بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هيچ معبودى جز او وجود ندارد؛ او چنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما را بيازمايد تا به سوى رحمت او پيش بگيرد و منازل شما در بهشت معين شود. از اينرو،  حج و عمره،  اقامه نماز،  پرداخت زکات،  روزه و ولايت را بر شما واگذار کرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى ديگر واجبات را باز کنيد؛ کليدى را براى يافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشينان او از فرزندش نبود،  شما مانند حيوانات سرگردان مى‏مانديد و هيچ واجبى از واجبات را فرا نمى‏گرفتيد. مگر مى‏توان از غير در،  وارد مکانى شد؟ وقتى خداوند به سبب تعيين اوليا پس از پيامبر(ص)،  نعمت خود را بر شما تمام کرد،  فرمود:  « اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دين »  (20) امروز دينتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دين شما باشد . سپس براى اولياى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا کنيد تا زنان و اموال و خوراک و آشاميدنيها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غيبت بشناساند... (21)

امام زمان(ع) و غدير

در دعاى ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنين مى‏خوانيم:  « ...فلما انقضت ايامه اقام وليه على‏بن ابى طالب صلواتک عليهما و آلهما هاديا اذ کان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال و الملاء امامه من کنت مولاه فعلى مولاه.. . »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:47  توسط رامین  | 

تاریخچه و معرفی بانک مسکن

فصل اول :

تاریخچه و معرفی بانک مسکن

 بانك مسكن در25 ديماه سال 1317 باتاسيس " بانك رهني ايران " بعنوان بانكي تخصصي درامرمسكن وساختمان با سرمايه اوليه دويست مليون ريال بمشارکت وزارت دارائی و بانک ملی ايران فعاليت خودراآغازكرد.    موضوع فعاليت بانك مسكن ، موضوعات بانكي مرتبط باامرمسكن راتشكيل مي داد. پرداخت تسهيلات در برابر رهن اموال غيرمنقول باهدف خريد، احداث وتكميل ، تعميرواعطاي اعتباربه شركتهاي ساختماني بخش عمده فعاليت هارادربرمي گرفت .    بدنبال پيروزي انقلاب اسلامي دركشور، بانك مسكن درسال 1358 براساس لايحه قانوني اداره اموربانكهامصوب 17/3/1358 شوراي انقلاب اسلامي ، ازادغام بانكهاي رهني ايران ، ساختمان ، شركت سرمايه گذاريهاي ساختماني بانكهاي ايران وسايرشركتهاي پس اندازووام مسكن كوروش ، اكباتان ، پاسارگاد، درتهران ودرشهرستانهاشركت هاي پس اندازووام مسكن مشهد، تبريز، شيراز، اصفهان ، اهواز، گيلان ، همدان ، كرمانشاه ، مازندران ، گرگان ، سمنان وآبادان تشكيل گرديد.   
تركيب جديدكه تحت عنوان “ بانك مسكن “ فعاليت هاي بانكي خودرادربخش ساختمان شروع نمود، طيف غالب آن راازهرحيث بانك رهني ايران تشكيل مي داد، ودرواقع بانك مسكن تداوم فعاليت بانك رهني ايران درقالب جديداست كه بابرخورداري ازپيشينه وتجربيات طولاني خودحركتي نوين راآغازنموده وازسال 1323 به خانه سازي مبادرت ورزيده است .    همچنين درراستاي توسعه فعاليتهاي تخصصي بانك درامرساخت وسازمسكن بعنوان يك رسالت اجتماعي بانك مسكن درسال 1369 وباهماهنگي وزارت مسكن وشهرسازي اقدام به ايجادشركت سرمايه گذاري مسكن نمودكه فعاليت بيش ازيك دهه اين شركت موجب تامين مسكن بخش عظيمي ازهموطنانمان بارعايت استانداردهاي ملي وقانوني گرديده است .
 بانك مسكن ا با شبکه گسترده خود در سطح كشوربه عنوان بنگاه اقتصادي معتبر علاوه برتوليد واحدهاي مسكوني ، درجهت اعطاي تسهيلات وخدمات بخش مسكن شامل تسهيلات مضاربه ، اجاره به شرط تمليك در امر هيه مطب ، دفتركار، و خريد جهيزات پزشكي ، افتتاح حسابجاري ، صدور انواع ضمانتنامه ها، حوالجات ، خدمات چك فاكس ، چك مسافرتي ، انواع امور ارزي و اعتباراسنادي و انواع خدمات الکترونیکی فعاليت می نمايد.

اساسنامه بانك مسكن

‌فصل اول - نام و موضوع بانك

‌ماده 1 - بانك مسكن شركتي دولتي است كه بر اساس لايحه قانوني اداره امور بانكها مصوب 1358.7.3 شوراي انقلاب اسلامي ايران و مصوبه‌مورخ 1358.7.25 مجمع عمومي بانكها تشكيل گرديده و به موجب مقررات مندرج در اين اساسنامه اداره مي‌شود.

‌ماده 2 - مدت فعاليت بانك مسكن نامحدود و مركز اصلي آن تهران است و در صورت لزوم مي‌تواند در هر يك از نقاط كشور شعبه، نمايندگي ‌باجه داير نمايند.

‌ماده 3 - موضوع بانك عبارت است از:

‌الف - پرداخت وام در برابر رهن اموال غير منقول به منظور خريد و يا واريز بدهي ناشي از خريد واحد مسكوني، احداث، تكميل و تعمير ساختمان
ب - افتتاح حساب جاري، پس‌انداز و قبول سپرده اعم از ديداري و يا مدت‌دار.

ج - انتشار فروش اوراق قرضه مسكن بر اساس قوانين و مقررات مربوط.

‌د - اعطاي وام و يا اعتبار به سازندگان واحدهاي مسكوني ارزان قيمت و متوسط قيمت.

ه - دريافت وام و يا اعتبار از منابع داخلي.

‌و - صدور ضمانت‌نامه به منظور دريافت وام و اعتبار از ساير بانكها در برابر رهن مازاد اموال غير منقول سازندگان مجتمع‌هاي مسكوني.

‌ز - اعطاي وام مسكن به سازندگان مجتمع‌هاي مسكوني در برابر ضمانت‌نامه بانكي

ح - اعطاي وام به واحدهاي صنعتي سازنده مصالح ساختماني.

‌فصل دوم – سرمايه

‌ماده 4 - سرمايه بانك مسكن -44.509.700.000. ريال است كه از مجموع سرمايه بانكهاي رهني ايران، بانك ساختمان، شركت سرمايه‌گذاري‌ساختماني بانكهاي ايران و شركتهاي پس‌انداز و وام مسكن كورش بزرگ، اكباتان، پاسارگاد و در شهرستانها شركتهاي پس‌انداز و وام مسكن مشهد،‌تبريز، شيراز، اصفهان، اهواز، گيلان، كرمانشاه، همدان، مازندران، گرگان، رضاييه (‌اروميه)، سمنان، آبادان تشكيل و به 4.450.970 سهم ده هزار ريالي‌تقسيم شده است. سرمايه مذكور تماماً متعلق به دولت و نقداً پرداخت گرديده است.
‌فصل سوم - اركان بانك

‌ماده 5 - بانك داراي اركان ذيل است.

‌الف - مجمع عمومي بانكها مذكور در لايحه قانوني اداره امور بانكها.

ب - شوراي عالي بانكها مذكور در لايحه قانوني اداره امور بانكها.

ج - هيأت مديره و مدير عامل.

‌د - بازرسان قانوني.

‌مجمع عمومي

‌ماده 6 - مجمع عمومي بانك متشكل از اعضاء مجمع عمومي بانكها و به قرار زير است.

-        وزير امور اقتصادي و دارايي

-         وزير صنايع و معادن

-        وزير بازرگاني

-         وزير كشاورزي و عمران روستايي

-         وزير مسكن و شهرسازي

-         وزير مشاور و رييس سازمان برنامه و بودجه

-        ‌هيأت مذكور نمايندگان سهام دولت در بانك مسكن خواهند بود.

‌رياست مجمع عمومي با وزير امور اقتصادي و دارايي و در غياب وي با وزير بازرگاني است.

‌ماده 7 - مجمع عمومي عادي بانك حداقل سالي يك بار تا پايان تيرماه براي انجام وظايف مشروحه ذيل تشكيل مي‌گردد.

‌الف - استماع گزارش سالانه هر بانك و رسيدگي به ترازنامه و حساب سود و زيان سال مالي قبل و صورت دارايي و ديون و صورت حساب دوره عمل‌سالانه و تصويب ترازنامه و بودجه آن.

ب - رسيدگي و اتخاذ تصميم درباره اندوخته هر يك از بانكها و تصويب سود ويژه.

ج - انتخاب اعضاي هيأت مديره بانكها بنا به پيشنهاد شوراي عالي بانكها.

‌د - انتخاب مديران عامل بانكهاي تخصصي به پيشنهاد وزير مربوط و انتخاب مديران عامل بانكهاي تجاري به پيشنهاد وزير بازرگاني با نظر مشورتي‌شوراي عالي بانكها.

ه - احكام مديران عامل و اعضاي هيأت مديره بانكها به امضاي وزير امور اقتصادي و دارايي صادر خواهد شد.

‌و - انتخاب بازرسان قانوني هر يك از بانكها.

‌ز - تصويب اساسنامه هر يك از بانكها.

ح - تصويب آيين‌نامه‌هاي استخدامي، مالي، اداري و معاملاتي.

ط - اتخاذ تصميم نسبت به هر گونه مسائل ديگر مربوط به عمليات بانكي كه از طرف شوراي عالي بانكها به مجمع عمومي پيشنهاد مي‌شود.

‌ماده 8 - مجمع عمومي فوق‌العاده داراي اختيارات ذيل است:

-        هر گونه تغيير در مواد اساسنامه.

-         كاهش و يا افزايش سرمايه.

-         انحلال و يا ادغام بانك.

‌ماده 9 - براي مذاكره و اخذ تصميم در جلسات مجمع عمومي عادي و فوق‌العاده حضور پنج نفر از اعضاء ضروري خواهد بود و مصوبات مجمع‌حداقل با رأي موافق 4 نفر از اعضاء معتبر مي‌باشد.

‌ماده 10 - دعوت مجمع عمومي عادي و فوق‌العاده به وسيله وزير امور اقتصادي و دارايي و در غياب وي توسط وزير بازرگاني به عمل مي‌آيد.

شوراي عالي بانك

‌ماده 11 - شوراي عالي بانك متشكل از اعضاء شوراي عالي بانكها و مركب از 8 نفر عضو به شرح زير است:

‌الف - رييس كل بانك مركزي ايران

ب - مدير كل بانك ملي ايران

ج - نماينده وزارت امور اقتصادي و دارايي

‌د - نماينده وزير مشاور و رييس سازمان برنامه و بودجه

ه - نماينده وزارت مسكن و شهرسازي

‌و - نماينده زوارت كشاورزي و عمران روستايي

‌ز - نماينده وزارت بازرگاني

ح - نماينده وزارت صنايع و معادن.

‌رياست شوراي عالي بانكها با رييس كل بانك مركزي ايران خواهد بود.

‌تبصره - مدت عضويت افراد مذكور در رديف‌هاي ج الي ح دو سال مي‌باشد و انتخاب مجدد آنان بلامانع است.

‌ماده 12 - جلسات شوراي عالي بانك، حداقل هر هفته يك مرتبه، به دعوت رييس شورا و يا سه نفر از اعضاء شورا تشكيل خواهد شد.
‌ماده 13 - جلسات شوراي عالي بانك وقتي رسميت خواهد داشت كه حداقل شش نفر از اعضاء در جلسه حضور داشته باشند و مصوبات شورا با‌پنج رأي موافق معتبر خواهد بود.

‌ماده 14 - وظائف و اختيارات شوراي عالي به شرح زير مي‌باشد:

‌الف - پيشنهاد اعضاي هيأت مديره بانكها به مجمع عمومي.

ب - اظهار نظر مشورتي در مورد انتخاب مديران عامل بانكها.

ج - ايجاد هماهنگي در امور بانكها.

‌د - تهيه آيين‌نامه استخدامي و ساير آيين‌نامه‌هاي مالي، اداري و معاملاتي مربوط به امور بانكها براي تصويب مجمع عمومي.
ه - رسيدگي به بودجه هر يك از بانكها براي تصويب مجمع عمومي.

‌و - اظهار نظر نسبت به ترازنامه و حساب سود و زيان و گزارش سالانه هر يك از بانكها براي تقديم به مجمع عمومي.

‌ز - اظهار نظر نسبت به افزايش يا كاهش سرمايه هر يك از بانكها.

ح - كسب اطلاعات لازم در امور بانكها و بررسي گزارشهاي كه هيأت مديره هر يك از بانكهابه شوراي عالي ارسال مي‌دارد.
ط - اتخاذ سياست كلي در مورد تأسيس و تعطيل شعبه يا هر واحد بانكي ديگر در هر نقطه از ايران يا خارج از كشور.
ي - اظهار نظر نسبت به تغيير مواد اساسنامه هر يك از بانكها و پيشنهاد آن به مجمع عمومي بانكها.

ك - اتخاذ تصميم درباره سياستهاي كلي اقتصادي و اعتباري و اداري بانكها و ساير مسائل مربوط به اداره امور بانكها.
ل - كوشش و ابتكار در حسن اداره و بهره بانكها و بهبود مستمر وضع آنها در جهت خدمت به مردم و به اقتصاد كشور و افزايش درآمدها بر طبق‌موازين اسلام.

                                            ‌هيأت مديره

‌ماده 15 - هيأت مديره بانكها تشكيل مي‌شود از مدير عامل و چهار عضو. سه عضو هيأت مديره به پيشنهاد نماينده وزارت مسكن و شهرسازي و‌تأييد شوراي عالي و تصويب مجمع عمومي براي مدت سه سال انتخاب مي‌گردد. عضو ديگر هيأت مديره به انتخاب شوراي كاركنان بانك براي سه‌سال برگزيده مي‌شود. مدير عامل كه عضويت هيأت مديره و رياست جلسات هيأت مديره را نيز به عهده دارد، به پيشنهاد وزير مسكن و شهرسازي و با‌نظر مشورتي شوراي عالي و تصويب مجمع عمومي بانك براي مدت سه سال انتخاب مي‌شود.
‌عزل يا تجديد انتخاب مدير عامل و يا ساير اعضاء هيأت مديره به ترتيب مذكور انجام خواهد گرفت.

‌ماده 16 - اختيارات و وظائف مدير عامل:

‌مدير عامل بالاتري مقام اداري و اجرايي بانك است و اختيارات و وظائف وي به شرح زير است:

1 - نمايندگي بانك در برابر اشخاص ثالث، ادارات و مؤسسات دولتي و مؤسسات خصوصي.

2 - نصب و عزل مأموران و كاركنان بانك و تعيين شغل، ترفيع و تنبيه و اجراي ساير شرايط استخدامي با رعايت مقررات استخدامي و اداري بانكها و‌آيين‌نامه‌هاي مربوط.

3 - افتتاح حساب جاري و سپرده و ساير حسابهاي مشابه نزد بانكها و استفاده از آن به نام بانك.

4 - وصول مطالبات بانك و پرداخت ديون آن.

5 - قبول تعهد - ظهرنويسي - قبولي - پرداخت و واخواست اوراق تجاري.

6 - انجام هر نوع معامله و انعقاد كليه قراردادها و تغيير و تبديل يا فسخ و اقاله و ابطال و واگذاري و اجراي آنها نسبت به اموال منقول و غير منقول و‌حقوق و اسناد و اوراق بهادار به هر شكل و با هر شخص حقيقي و حقوقي و تحت هر گونه شرايط در حدود موضوع بانك.
7 - اجاره و استيجاره و واگذاري و فسخ اجاره و تقاضاي تعديل اجاره‌بها و دفاع از آن در تمام مراحل و مراجع و تخليه عين مستأجره و تقاضاي صدور‌اجرايي و تقاضاي تجديد نظر در رأي صادره يا اجراي آن.

8 - رهن گذاردن اموال بانك اعم از منقول و غير منقول و فك آن ولو كراراً.

9 - اقامه و تعقيب و دفاع از هر گونه دعوي يا انصراف از آن با داشتن تمام اختيارات راجع به امر دادرسي در كليه مراجع و دادگاه‌ها و در كليه مراحل اعم‌از مراحل بدوي - پژوهشي - فرجامي با حق مصالحه و سازش - تعيين وكيل يا حق توكيل غير - ادعاي جعل نسبت به سند طرف و استرداد سند -‌تعيين جاعل - ارجاع دعوي به داوري و تعيين داور با يا بدون اختيار صلح و به طور كلي استفاده از كليه حقوق و اجراي كليه تكاليف ناشي از قانون‌داوري - تعيين وكيل براي دادرسي و غيره يا بدون حق توكيل و توكيل در توكيل غير ولو كراراً - تعيين ميزان حق‌الوكاله وكيل - تعيين مصدق و‌كارشناس - قرار خواه در ماهيت دعوي و خواه به امري كه كاملاً قاطع باشد، دعوي خسارت، استرداد دعوي - جلب شخص ثالث و دفاع از دعوي‌ثالث - اقدام به دعوي متقابل و دفاع از آن - تأمين مدعي به تقاضاي توقيف اشخاص و اموال از دادگاه‌ها - اعطاي مهلت براي پرداخت مطالبات بانك- درخواست صدور برگ اجرايي و تعقيب عمليات اجرايي و اخذ محكوم به، چه در دادگاه‌ها و چه در ادارات و دوائر ثبت اسناد و املاك

10 - اجراي كليه تصميمات شوراي عالي بانكها و مجمع عمومي بانكها.

11 - صدور دستور اجراي كليه تصميمات هيأت مديره.

12 - مدير عامل مي‌تواند قسمتي از اختيارات و همچنين حق امضاي خود را به يك يا چند نفر از اعضاي هيأت مديره و يا ساير كارمندان بانك واگذار‌نمايد.

‌ماده 17 - وظائف و اختيارات هيأت مديره:

‌اعضاي هيأت مديره داراي وظائف و اختيارات زير خواهند بود.

1 - تهيه آيين‌نامه‌ها و پيشنهادهايي كه به تصويب شوراي عالي بانكها و مجمع عموم بانكها خواهد رسيد.

2 - تصويب آيين‌نامه‌هاي داخلي بانك.

3 - تهيه و تنظيم ترازنامه و حساب سود و زيان و گزارش ساليانه بانك.

4 - تهيه و تنظيم بودجه بانك.

5 - بررسي و تصويب‌نامه‌هاي استخدامي و آموزشي بانك.

6 - تنظيم خلاصه صورت دارايي‌ها و بدهيهاي بانك هر 6 ماه يك بار و تسليم آن به بازرسان قانوني.

7 - بررسي طرح سازماني بانك و تصويب آن.

8 - پيشنهاد تأسيس و يا تعطيل شعب و نمايندگي‌ها در نقاط مختلف كشور طبق قوانين و مقررات مربوط.

9 - پيشنهاد اصلاح اساسنامه در مواقعي كه لازم باشد به شوراي عالي بانكها.

10 - تعيين سياست اعتباري بانك.

11 - اتخاذ تصميم در مورد خريد و فروش سهام و اوراق قرضه.

12 - صدور اجازه خريد و احداث هر گونه ساختمان كه مورد نياز بانك باشد.

‌ماده 18 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره به طور موظف و تمام وقت در بانك انجام وظيفه مي‌نمايند.

‌ماده 19 - هر يك از اعضاي هيأت مديره بنا به تشخيص مدير عامل مسئوليت اداره قسمتي از امور بانك را بر عهده خواهند گرفت.
‌ماده 20 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره در مدت تصدي خود نمي‌توانند هيچگونه فعاليت بازرگاني يا شغل دولتي ديگري داشته باشند.
‌ماده 21 - جلسات هيأت مديره با حضور حداقل 5 نفر رسميت خواهد داشت و تصميمات متخذه با اكثريت آراء معتبر خواهد بود.
‌ماده 22 - مدير عامل و ساير اعضاي هيأت مديره نمي‌توانند در زمان تصدي خود هيچگونه خريد و فروش با بانك انجام دهند و همچنين‌نمي‌توانند جز وام كارمندي از بانك وام و يا اعتبار دريافت دارند.

بازرسان قانوني

‌ماده 23 - مجمع عمومي بانك در هر سال دو نفر را براي مدت يك سال به سمت بازرس قانوني انتخاب مي‌نمايد. عزل يا تجديد انتخاب بازرسان‌قانوني با مجمع عمومي است.

‌ماده 23 - وظائف بازرسان قانوني به قرار زير است:

‌الف - نظارت در اجراي مقررات اساسنامه و آيين‌نامه‌هاي بانك.

ب - رسيدگي به حسابها و ترازنامه ساليانه بانك و حساب سود و زيان و تهيه گزارشهاي لازم جهت تقديم به مجمع عمومي.
پ - رسيدگي به دفاتر و حسابهاي بانك و گواهي خلاصه حسابهايي كه بانك هر ماه بايد به بانك مركزي ايران بفرستند.
‌ماده 24 - بازرسان قانوني حق مداخله مستقيم در امور اداري و معاملات بانك را ندارند، ولي مي‌توانند نظريات خود را كتباً به مدير عامل يا هيأت‌مديره اطلاع دهند.

‌ماده 25 - بازرسان قانوني مي‌توانند براي انجام وظائف خود در هر موقع به كليه دفاتر و اسناد و دارايي بانك رسيدگي نموده و در اين مورد‌اطلاعات و مدارك لازم را از هيأت مديره بخواهند هيأت مديره تسهيلات لازم را در اين خصوص فراهم خواهد نمود.
‌ماده 26 - بازرسان قانوني مي‌توانند در جلسات مجامع عمومي بدون حق رأي شركت نمايند.

‌ماده 27 - در مواردي كه بازرسان قانوني براي انجام وظائف خود مراجعه به متخصص و كارشناس را لازم بدانند مي‌توانند پس از جلب موافقت وزير‌امور اقتصادي و دارايي به هزينه بانك يك يا چند نفر را موقتاً دعوت نمايند.

‌ماده 28 - تصميمات و اقدامات بازرسان قانوني بايستي در دفتر مخصوص با قيد تاريخ ثبت و امضاء شود. هيأت مديره در مواقع لزوم مي‌تواند‌بازرسان قانوني را دعوت نمايند تا براي بررسي مسائل كميسيون تشكيل جلسه دهند.

‌ماده 29 - هر گونه ايرادي كه بازرسان نسبت به امور مالي بانك داشته باشند كتباً به نظر مدير عامل و هيأت مديره بانك خواهد رسيد و هر گاه در‌رفع آن از طرف مدر عامل يا هيأت مديره اقدام لازم به عمل نبايد مراتب را در گزارش خود به عنوان شوراي عالي بانكها درج خواهد كرد.
‌ماده 30 - حق‌الزحمه بازرسان قانوني از طرف مجمع عمومي تعيين مي‌گردد.

فصل دوم:

فعاليت‌هاي بانك مسكن

بانك مسكن تا پايان اسفندماه سال 85 از طريق 973شعبه و يك باجه تحت پوشش در سراسر كشور در زمينه تجهيز و جمع‌آوري سپرده و اعطاي تسهيلات در بخش مسكن و ساير بخش‌هاي مجاز بانكي و همچنين ارائه انواع خدمات بانكي فعاليت گسترده‌اي داشته است.

تعداد كاركنان شاغل بانك در پايان اسفندماه سال 1385 معادل 9188نفر است. از اين تعداد 7926نفر مرد و 1262نفر زن هستند و تعداد 955نفر در ادارات مركزي، 64نفر در شعبه مستقل مركزي تهران، 1200نفر در مديريت‌هاي شعب و تعداد 6869نفر در شعب بانك فعاليت دارند
تسهيلات اعطايي  سال 1385 تعداد 615318فقره قرارداد به مبلغ 2/47110ميليارد ريال تسهيلات در قالب مشاركت مدني، فروش اقساطي، جعاله و ساير عقود براي خريد مسكن، احداث و تكميل، تعميرات مسكن و ساير بخش‌هاي اقتصادي (شامل صنعت، خدمات و بازرگاني) پرداخت شده است. ميزان تسهيلات اعطايي در سال گذشته بر حسب نوع قرارداد به شرح جدول شماره2 مي‌باشد:
با اعطاي تسهيلات به شرح فوق حدود 99289واحد مسكوني جديد طي 12ماهه سال 1385 احداث، 45423واحد مسكوني تعمير و تعداد 190647واحد مسكوني خريداري شده است.
سپرده‌ها
مانده سپرده‌هاي بانك از مبلغ 5/66819ميليارد ريال در پايان سال 1384 به مبلغ 6/96134ميليارد ريال در پايان اسفندماه سال 1385 رسيده است كه با 9/43درصد رشد، معادل 1/29315ميليارد ريال افزايش نشان مي‌دهد. سهم اشخاص حقيقي از كل سپرده‌ها حدود 9/91840ميليارد ريال (5/95درصد) و سهم اشخاص حقوقي مبلغ 7/4293ميليارد ريال (5/4درصد) است . مانده انواع سپرده‌هاي بانك در پايان اسفندماه سال 85 به شرح جدول شماره1 مي‌باشد.


صدور ضمانت‌نامه‌ها
طي سال 1385 تعداد 6296فقره ضمانت‌نامه به مبلغ 632562ميليون ريال توسط تمامي شعب و مديريت‌هاي شعب صادر گرديده است.
حوالجات
طي دوره مورد گزارش تعداد 3167708فقره حواله در قالب كتبي، تلفني، چك حواله توسط شعب بانك صادر شده است.
بانكداري الكترونيك
بانك مسكن طي دوره مورد گزارش فعاليت‌هاي چشمگيري را در خصوص توسعه بانكداري الكترونيك به منظور رفاه حال مشتريان انجام داده است به طوري كه در اين مدت توانست تعداد 122دستگاه ATMه ، 773دستگاه Pin Pad و 16دستگاه Pos نصب و راه‌اندازي نمايد.
همچنين تعداد 416041فقره انواع كارت بانكي شامل مسكن كارت، كارت هوشمند تسهيلات و ... براي متقاضيان صادر كرد.


ساير خدمات بانكي
اين بانك علاوه‌بر فعاليت تخصصي در بخش مسكن در راستاي قانون عمليات بانكي بدون ربا، در ساير خدمات بانكي نيز فعاليت‌هايي دارد.
از جمله اين خدمات صدور انواع ضمانت‌نامه‌هاي ارزي و ريالي، حوالجات، خدمات گشايش اعتبار ارزي – خدمات حساب جاري مطلوب، صدور انواع چك‌هاي مسافرتي و تضميني با هدف سهولت حمل پول و انجام معاملات تجاري، افتتاح حساب‌هاي پس‌انداز قرض‌الحسنه، سپرده مدت‌دار ريالي و ارزي، خدمات اطلاع‌رساني به مشتريان حساب‌هاي جاري با سيستم تلفن‌بانك، وصول اقساط به وسيله سيستم‌هاي خود دريافت، خود پرداخت، امكان بهره‌مندي از دريافت صورت‌حساب از طريق دورنگار، اعطاي تسهيلات در بخش خدمات و صنعت در قالب سلف، مضاربه و ساير.

 

 

دامنه فعاليت‌هاي ارزي بانك مسكن

در راستاي توسعه فعاليت‌هاي بانكي و به منظور دستيابي به بازارهاي پولي بين‌المللي و جهاني شدن، بانك مسكن در سال 1370 با اعزام افراد منتخب خود به بانك ملت براي فراگيري بانكداري بين‌الملل و عمليات ارزي اقدام به برپايي اداره امور بين‌الملل نمود و از سال 1371 به تدريج فعاليت‌هاي ارزي خود را با گشايش اعتبارات اسنادي ارسال حواله‌هاي ارزي و همچنين انجام امور مربوط به پيمان‌ سپاري‌هاي ارزي آغاز نمود. در سال 1373 همراه با بروز بحران‌هاي ارزي در سيستم بانكي كشور كه تعليق در پرداخت‌ها و تعهدات ارزي اكثر بانك‌ها را به دنبال داشت بانك مسكن جزو معدود بانك‌هايي بود كه با اعمال مديريت صحيح منابع و همچنين به‌كارگيري ابزارهاي درست و اجراي روابط كارگزاري خوب، اعتبار و ضريب اطمينان بسيار خوبي را در عرصه بانكداري بين‌الملل به‌دست آورد، تا آنجا كه بسياري از بانك‌هاي خارجي ترجيح مي‌دادند بانك مسكن را از بين بانك‌هاي ايراني به‌عنوان طرف معامله خود برگزينند.

از سال 1373 تا سال 1376 كه سيستم واردات كشور با استفاده از ارزهاي تخصيصي كه از طرف ستاد تنظيم بازار و تحت نظارت بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران صورت مي‌پذيرفت بانك مسكن توانست صدها مشتري را در اين بخش جذب نمايد، مشترياني كه افزون بر عمليات ارزي گردش حساب‌هاي ريالي بسيار خوبي نيز نزد بانك مسكن داشتند.
در بخش صادرات نيز فعاليت بخش ارزي بانك مسكن ستودني بود و از سال 1376 تا 1382 بالغ بر 74ميليون دلار پيمان‌سپاري ارزي در اداره امور بين‌الملل، شعب مركزي وميرداماد انجام گرفت. از سال 1376 با روند رو به رشد ذخاير ارزي امكان واردات كالا و خدمات از محل ارزهاي حاصل صادرات نيز مهيا شد و همكاري تنگاتنگ شركت كارگزاري بانك مسكن در سازمان بورس اوراق بهادار و اداره امور بين‌الملل در سال‌هاي 1376 لغايت 1380 بيش از پيش به جذب منابع ارزي توسط بانك مسكن كمك نمود.
روند رو به رشد قيمت نفت در بازارهاي بين‌المللي از يك سو و اجراي سياست‌هاي پولي مناسب از سوي ديگر رفته رفته سيستم بانكي كشور را متقاعد ساخت، نظام نرخ ارز ثابت كه از سال 1373 به اجرا گذاشته شده بود مي‌تواند به نظام شناور مديريت شده و دستيابي به سيستم تك نرخي ارز منتهي شود. از اين‌رو از سال 1378 اداره امور بين‌الملل بانك مسكن با وسعت بخشيدن به فعاليت‌هاي ارزي خود در زمينه‌هاي بروات اسنادي و ضمانت‌نامه‌هاي ارزي، توسعه منابع انساني و نيروي كار متخصص در اين زمينه را در دستور كار خود قرار داد و با استخدام نيروهاي تحصيلكرده و برگزاري آموزش‌هاي مربوط به فعاليت‌هاي ارزي چه در داخل بانك و چه با استفاده از دوره‌هاي آموزشي بانك مركزي نيروهاي كارآمدي را در زمينه‌هاي اعتبارات و براوت اسنادي، ضمانتنامه‌هاي ارزي و معاملات ارزي پرورش داد، به گونه‌اي كه از سال 1379 با وجود نيروهاي كارآزموده امكان وسعت بخشيدن به امور ارزي در سطح شعب فراهم گرديد و در اين سال سه شعبه از شعب بانك مسكن به دايره خدمات ارزي تجهيز شدند كه تاكنون به همراه ساير شعب بالغ بر 880ميليون دلار اعتبار اسنادي گشايش نموده‌اند و همچنين افزون بر 2/2ميليون دلار اعتبار اسنادي صادراتي را به صادركننده‌هاي ايراني ابلاغ و اسناد آنها را معامله نموده‌اند. همزمان نيروهايي نيز در زمينه انجام معاملات ارزي در بانك مركزي توسط مدرسين خارجي و داخلي تحت آموزش قرار گرفتند تا با آغاز سال 1381 و تغيير نظام ارزي كشور به شناور مديريت شده در اتاق معاملات ارزي (Dealing Room) بانك مسكن مشغول فعاليت شوند.
بنابراين در اين سال فعاليت‌هاي ارزي بانك شكل پيشرفته‌تر و جديدتري به خود گرفت. از طرف دامنه فعاليت‌هاي ارزي در قسمت صف با گسترش شعب ارزي وسعت مي‌يافت و از طرفي اداره امور بين‌الملل به منظور تجهيز بهينه منابع با بهره‌گيري از ابزارهاي نوين بانكي و انجام معاملات ارزي نقدي (Spot)، سلف (Forward)، تعويضي (Swap) و همچنين سپرده‌گذاري و سپرده‌گيري‌هاي ارزي در بازار Money Market، مديريت وجوه ارزي را با هدف پشتيباني از شبكه ارزي بانك اجرا مي‌نمود و اين در حالي‌است كه در كنار فعاليت‌هاي ياد شده و از محل معاملات سودآوري (Speculation) بالغ بر 830هزار دلار سود خالص و بدون درگير شدن منابع بانك حاصل شده است.
استفاده از ابزار سوئيفت براي مخابره پيام‌هاي بين بانكي به‌جاي تلكس نيز از ديگر دستاوردهاي فعاليت ارزي بان مسكن در سال‌هاي اخير بود كه اين بانك بيش از پيش در عرصه بانكداري بين‌الملل و جهاني شدن ياري نمود. استفاده از ابزارهاي پيشرفته مخابراتي مانند سوئيفت در كنار تجهيزات خبري و معاملاتي رويترز توانست شعب بانك مسكن را در بالا بردن سطح رضايتمندي مشتريان ياري دهد به گونه‌اي كه امروزه مشتريان بخش ارزي بانك مسكن از سرعت اجراي خدمات ارزي، رضايت خوبي دارند و روز به روز بر وسعت دامنه فعاليت‌هاي خود مي‌افزايند.
در چند سال گذشته بنا به اعتبار و درجه بسيار خوبي كه بخش ارزي بانك در بين بانك‌هاي كارگزار خارجي پيدا نمود بانك مسكن توانست از خطوط اعتباري نسبتا خوبي براي مشتريان خود در بخش واردات كالا و خدمات بهره گيرد و انتظار مي‌رود با گسترش فعاليت‌هاي شعب ميزان تسهيلات ارزي از اين قبيل نيز گسترش يابد.

فصل سوم:

به علت وجود مسایل امنیتی در سیستم بانکداریِ ِ پرسنل  بانک مذکور از قرار دادن اطلاعات مربوط به وضیعت مالی و پرسنلی  خوداری نمودند .

لازم به ذکر است که به تشریح خلاصه ای از  وظایف مالی بانک مسکن  در ذیل اشاره می نماییم.

وظایف مالی:

1ـ تهيه و تنظيم ليست حقوق و مزاياي كاركنان اعم از رسمي, قراردادي و پيماني و چاپ اسناد مربوط,
2ـ صدور كليه اسناد پرداختي حسابداري
3ـ تهيه‌ي سياهه‌ي حقوق كاركنان
4ـ محاسبه وتهيه‌ي فهرست مربوط به بيمه تأمين اجتماعي كاركنان
5ـ محاسبه و تهيه‌ي فهرست مربوط به خدمات درماني كاركنان
6 ـ صدور چك اعم از چكهاي حقوقي, پرداختي و غيره
7ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به پرداخت به صندوق امين
8ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به صندوق رفاه دانشجويان

9ـ تهيه وتنظيم اسناد و مدارك مربوط به وام مسكن كاركنان وزارت علوم, تحقيقات و فنّاوري

10ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به تعاوني اعتبار وزارت علوم,‌تحقيقات و فنّاوري
11ـ‌ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به صندوق قرض‌الحسنه وزارت علوم, تحقيقات و فنّاوري

12ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به شركت تعاوني مصرف قائم كاركنان
13ـ تهيه و تنظيم اسناد و مدارك مربوط به بيمه دانا
14ـ كنترل حساب درآمد اختصاصي جاري 90221

15 پي گيري صورت برداشتهاي بانك از حساب جاري 90221 جهت صدور درخواست وجه

16ـ صدور درخواست وجه از خزانه و درخواست وجوه مربوط به درآمد‌هاي اختصاصي, بودجه جاري, بودجه طرحهاي ملي
17ـ تهيه و تنظيم صورت حسابهاي كسور مالياتي

18ـ تهيه و تنظيم گزارشات مالي اعم از ترازنامه, صورت مغايرت مالي , گزارش بانك مركزي و دارايي,
اداره تلفيق و تمركز و ساير گزارشهاي ارجاعي از طرف رييس مربوط
19ـ برقراري ارتباط با ذيحساب مركز به امضاء رساندن اسناد و چكهاي صادره
20ـ‌برقراري ارتباط با مقامهاي مجاز جهت به امضاء رساندن اسناد و چكهاي صادره
21ـ برقراري ارتباط با مسئول تداركات و كارپردازان مركز جهت ايجاد هماهنگيهاي لازم

22ـ رسيدگي و اظهار نظر و اقدام در مورد مسايل و پرونده‌هاي مشكل مالي و حسابداري با مشورت صلاحديد رييس مركز
23ـ شركت در جلسات و كميسيونهاي مربوطه
24ـ تهيه و تنظيم فيش حقوق ماهيانه و انجام كليه‌ي امور مربوطه

25ـ بايگاني كليه قراردادها,‌اسناد و حسابداري, احكام, نامه‌‌ها, آيين‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها و ... براساس استاندارد‌هاي قانوني
26ـ رسيدگي به اسناد تنخواه و هزينه
27ـ ارائه‌ي گزارشات درخواستي مديريت در زمينه‌هاي مختلف كاري
28ـ تهيه و تنظيم فرمهاي مورد نياز واحد مالي
29ـ رسيدگي و رفع اشكالات اسناد حسابداري سنوات قبل
30ـ تنظيم قراردادها و اخذ امضاهاي مجاز

31ـ انجام كليه‌ي امور مربوط به حقوق بازنشستگان مركز و پيگيري امور مربوطه از سازمان بازنشستگي كشوري

32ـ پيگيري امور مربوط به ارسال چكهاي بدهي‌هاي مالياتي, كسورات غيبت و تأخير و ... و اخذ رسيد از مبادي مربوطه

33ـ تطبيق و رفع قراردادهاي تنظيمي با سازمانهاي داخل و يا خارج از مركز به نوعي در ارتباط با مركز مي‌باشند از طريق انعكاس نواقص وايرادها و پيگيري جهت رفع آنها
34ـ تهيه و تنظيم و ارائه‌ي گزارشات خواسته شده توسط ديوان محاسبات

35ـ تهيه كليه ضمايم لازم جهت صدور سند, نظير گزارش كار, مجوزهاي پرداخت و گزارش تأييد كار و ...
36ـ ارسال كوپنهاي طرح امانت بين‌ كتابخانه‌اي و نگاهداري حسابهاي آنها

37ـ تهيه و تنظيم موافقتنامه بودجه‌ي جاري و پيگيري تا مرحله‌ي تأييد توسط هيأت امنا و تخصيص توسط سازمان برنامه و بودجه و دريافت از خزانه
38ـ پيگيري اعتبارات پيشنهادي طرح ملي از طريق شوراي پژوهشهاي علمي كشور
39ـ‌ تهيه و تنظيم موافقتنامه طرح ملي و پيگيري تا مرحله‌ي تأييد توسط مدير كل دفتر امور پژوهشي سازمان برنامه و بودجه, دبير شوراي پژوهشهاي علمي كشور و تخصيص بودجه‌ي ابلاغي و در‌خواست وجه از خزانه
40ـ انجام كليه‌ي امور مربوط به تأمين اعتبار در‌خواستهاي خريد كالا
41ـ ورود اسناد قطعي به تفكيك واحد‌ها در برنامه‌ي بودجه
42ـ تهيه‌ي گزارش واحد‌ها جهت كنترل بودجه
43ـ نظارت و مراقبت در حسن اجراي بودجه و گزارش به رييس واحد مربوطه
44ـ بررسي در‌خواستهاي خريد و در صورت لزوم تهيه‌ي گزارشاتي در اين زمينه
45ـ شركت در جلسات برنامه‌ريزي استراتژيك

46ـ اصلاح و تكميل فرمهاي تفريغ بودجه براساس اعتبارات مصوب, تخصيص يافته و دريافتي از خزانه و همچنين كنترل بودجه مصرف شده و پيش‌پرداختها و علي‌الحسابها براساس اعتبارات مركز
47ـ كنترل مانده اعتبارات و پيش پرداختها و صورتحسابهاي سنوات قبل و واريز آنها
48ـ بررسي اسناد مربوط به سنوات گذشته از سال 1372ـ تا سال 1377 و مطابقت آن با صورتحسابهاي بانكي مربوط جهت رفع ايرادهاي موجود در صورت مغايرتهاي فوق

49ـ پيگيري جهت ثبت حسابهاي سال از طريق اداره تلفيق و تمركز وزارت اقتصاد و دارايي.

سیستم  پرسنلی:

نمودار سازماني با امكانات زير :
• رويت نمودار سازماني بصورت درخت .
• اخذ مشخصات هر سمت سازماني .
• معرفي مشاغل مجاز هر سمت سازماني .
• رويت افراد داراي هر سمت سازماني .
• رويت افراد قابل جايگزين در هر سمت سازماني .
• چاپ نمودار سازماني .

2) دريافت و ثبت اسناد گوناگون پرسنلي شامل :
• انواع احكام حقوق ، ترميم حقوق ، ارتقاء و ....
• ابلاغ دائم و ابلاغ ماموريت
• اسناد تشويق و توبيخ
• اسناد درخواست وام هاي گوناگون
• اسناد اعطاي وام هاي گوناگون
• اسنا د هزينه هاي رفاهي پرسنل مانند هزينه هاي درماني ، هزينه هاي ورزشي و ...

3) طراحي و معرفي ساير اسناد پرسنلي جهت انطباق با اسناد جاري سازمان مربوطه .
4) معرفي انواع مبالغ احكام حقوق جهت انطباق با نيازهاي سازمان .
5) معرفي شرايط پرداخت هر نوع مبلغ حكم جهت كنترل هنگام صدور حكم .
6) معرفي نحوه محاسبه خودكار براي هر نوع مبلغ حكم جهت اعمال در هنگام صدور حكم .
7) دسترسي به اسناد پرسنلي از دو طريق :
• پرونده پرسنلي يك نفر
• احكام موردي و دوره اي كل افراد يا گروهي از افراد

مشخصات كاركنان از طريق :
• اطلاعات شناسنامه اي
• اطلاعات مدارك تحصيلي
• اطلاعات دوره هاي تخصصي
• اطلاعات سوابق كاري و تجربي
• اطلاعات سوابق پزشكي شامل انواع بيماريها ، سوابق بستري شدن ، معلوليت ها و ...
• اطلاعات افراد تحت تكفل

تصوير اسناد و ضمائم بصورت نامحدود ، شامل موارد زير :
• تصوير مستخدم ، تصوير شناسنامه . تصوير مدرك نظام وظيفه ، تصوير عدم سوء پيشينه ، نمونه امضاء و ...
• تصوير مدارك تحصيلي و ضمائم مربوطه مانند ريز نمرات .
• تصوير مدارك سوابق كاري و ضمائم مربوطه
• تصوير مدارك سوابق پزشكي
• تصوير افراد تحت تكفل
تصوير مدارك دوره هاي تخصصي
• تصوير كليه اسناد پرونده پرسنلي مانند حكم ها ، ابلاغ ، تشويق و ...


10) ثبت كاركرد پرسنل بصورت روزانه يا ماهانه
11) معرفي انواع كاركرد جهت انطباق با نيازهاي سازمان مربوطه .
12) معرفي انواع دوره هــاي آموزشي و محل هاي آموزشي جهت جمع آوري اطلاعات دوره هاي تخصصي و آموزشي گذرانده شده .13) صدور حكم مكانيزه حقوق براي تمامي يا بخشي از كاركنان و معرفي انواع افزايش ها در مبالغ حكم .
14) جستجوي فرد يا گروهي از افراد بنابر شرايط انتخابي هر كاربر در تمامي بخش هاي سيستم .
15) پيگيري اسناد پرسنلي جهت تائيد مديران ذيربط .
16) طراحي فرمهاي چاپي اسناد پرسنلي جهت انطباق با فرمهاي جاري سازمان .
17) چاپ اسناد پرسنلي مانند حكم حقوق ، ابلاغ ، توبيخ ، تشويق و ......
18) طراحي گزارشات مديريتي جهت طبقه بندي و خلاصه سازي اطلاعات .
19) ثبت اطلاعات عمومي شركت براي جلوگيري از عمليات داده آمائي تكراري جهت كليه كاركنان .
20) معرفي كاربران ، گروه كاربران و محدوده عملياتي و دسترسي آنها جهت تامين امنيت اطلاعات.

فصل چهارم:

هدف‌ صورتهاي‌ مالي‌

 عبارت‌ از ارائـه‌ اطلاعاتي‌ تلخيص‌ و طبقه‌بندي‌ شده‌ درباره‌ وضعيت‌ مالي‌، عملكرد مالي‌ و انعطاف‌پذيري‌ مالي‌ واحد تجاري‌ است‌ كه‌ براي‌ طيفي‌ گسترده‌ از استفاده‌كنندگان‌ صورتهاي‌ مالي‌ در اتخاذ تصميمات‌ اقتصادي‌ مفيد واقع‌ گردد. . اعتقاد براين‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ صورتهاي‌ مالي‌ معطوف‌ به‌ تأمين‌ نيازهاي‌ اطلاعاتي‌ سرمايه‌گذاران‌ باشد ،  اكثر نيازهاي‌ ساير استفاده‌كنندگان‌ را نيز در حد توان‌ برآورده‌ مي‌كند بنابراين هدف اصلي گزارشگري مالي تهيه اطلاعات مفيد جهت تصميم گيريهاي سرمايه گذاري و اعتباردهي مي باشد.

اتخاذ تصميمات‌ اقتصادي‌ توسط‌ استفاده‌كنندگان‌ صورتهاي‌ مالي‌ مستلزم‌ ارزيابي‌ توان‌ واحد تجاري‌ جهت‌ ايجاد وجه‌ نقد و زمان‌ و قطعيت‌ ايجاد آن‌ است‌.  ارزيابي‌ توان‌ ايجاد وجه‌ نقد از طريق‌ تمركز بر وضعيت‌ مالي‌، عملكرد مالي‌ و جريانهاي‌ نقدي‌ واحد تجاري‌ و استفاده‌ از آنها در پيش‌بيني‌ جريانهاي‌ نقدي‌ مورد انتظار و سنجش‌ انعطاف‌پذيري‌ مالي‌، تسهيل‌ مي‌گردد.

واحدگزارشگر: به‌ يك‌ واحد تجاري‌ منفرد يا گروه‌ واحدهاي‌ تجاري‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ موضوع‌ يك‌ مجموعه‌ صورتهاي‌ مالي‌ مشخص‌ است‌ كه‌ بنابر الزامات‌ قانوني‌، قراردادي‌ يا عرفي‌ و به‌منظور رفع‌ نيازهاي‌ اطلاعاتي‌ استفاده‌كنندگان‌ تهيه‌ و ارائه‌ مي‌شود.

يك‌ مجموعه‌ كامل‌ صورتهاي‌ مالي‌ شامل‌ ترازنامه‌، صورت‌ سود و زيان‌، صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ و صورت‌ جريان‌ وجوه‌ نقد (كه‌ از اين‌ به‌ بعد صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ ناميده‌ مي‌شود) و يادداشتهاي‌ توضيحي‌ مي‌باشد. مسئوليت‌ تهيه‌ و ارائه‌ صورتهاي‌ مالي‌ با هيأت‌مديره‌ يا ساير اركان‌ اداره‌كننده‌ واحد تجاري‌ است‌.

 

ترازنامه: وضعيت‌ مالي‌ يك‌ واحد تجاري‌ دربرگيرنده‌ منابع‌ اقتصادي‌ تحت‌ كنترل‌ آن‌،  ساختار مالي‌ آن‌، ميزان‌ نقدينگي‌ و توان‌ بازپرداخت‌ بدهيها و ظرفيت‌ سازگاري‌ آن‌ با تغييرات‌ محيط‌ عملياتي‌ است‌. اطلاعات‌ درباره‌ وضعيت‌ مالي‌ در ترازنامه‌ ارائه‌ مي‌شود.

ترازنامه‌ بايد حداقل‌ حاوي‌ اقلام‌ اصلي‌ زير باشد:

 الف‌ . داراييهاي‌ ثابت‌ مشهود

 ب‌   . داراييهاي‌ نامشهود

 ج‌   . سرمايه‌گذاريها

 د   . موجودي‌ مواد و كالا

 ه  . حسابها و اسناد دريافتني‌ تجاري‌ و ساير حسابهاو اسناد دريافتني‌

 و   . موجودي‌ نقد

 ز   . حسابها و اسناد پرداختني‌ تجاري‌ و ساير حسابها و اسناد پرداختني‌

 ح‌  . ذخيره‌ ماليات‌ ،

 ط‌  . ذخيره‌ مزاياي‌ پايان‌ خدمت‌ كاركنان‌

 ي‌  . بدهيهاي‌ بلندمدت‌

 ك‌  . سهم‌ اقليت‌

 ل‌   . سرمايه‌ و اندوخته‌ها

صورت سود و زيان: عملكرد مالي‌ واحد تجاري‌ دربرگيرنده‌ بازده‌ حاصل‌ از منابع‌ تحت‌ كنترل‌ واحد تجاري‌ است‌. اطلاعات‌ درباره‌ عملكرد مالي‌ درصورت‌ سود و زيان‌ و صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ ارائه‌ مي‌شود.

صورت‌ سود و زيان‌ بايد حداقل‌ شامل 10 قلم باشد :

الف‌ . درآمدهاي‌ عملياتي‌

ب‌  . هزينه‌هاي‌ عملياتي‌

ج‌  . سود يا زيان‌ عملياتي‌

د . هزينه‌هاي‌ مالي‌

ه  . ساير درآمدها و هزينه‌هاي‌ غيرعملياتي‌

و  . ماليات‌ بردرآمد

ز  . سود يا زيان‌ فعاليتهاي‌ عادي‌

ح‌  . اقلام‌ غيرمترقبه‌

ط‌  . سهم‌ اقليت‌

ي‌  . سود يا زيان‌ خالص‌

صورت سود و زيان جامع : صورت‌ سود و زيان‌ جامع‌ به‌ عنوان‌ يك‌ صورت‌ مالي‌ اساسي‌ ،  بايد كل‌ درآمدها و هزينه‌هاي‌ شناسايي‌ شده‌ طي‌ دوره‌ را كه‌ قابل‌ انتساب‌ به‌ صاحبان‌ سرمايه‌ است‌ ،  به‌ تفكيك‌ اجزاي‌ تشكيل‌دهنده‌ آنها نشان‌ دهد. به عبارت ديگر تمام اقلامي كه حقوق صاحبان سهام را تغيير مي دهند بغير از آورده و ستانده صاحبان سهام در آن نمايش داده مي شود.

صورت جريان وجه نقد: اطلاعات‌ در مورد جريانهاي‌ نقدي‌ درصورت‌ جريان‌ وجوه‌ نقد ارائه‌ مي‌شود.  اين‌ اطلاعات‌ از جنبه‌اي‌ ديگر عملكرد مالي‌ واحد تجاري‌ را از طريق‌ انعكاس‌ مبالغ‌ و منابع‌ اصلي‌ جريانهاي‌ ورودي‌ و خروجي‌ وجه‌ نقد به‌ نمايش‌ مي‌گذارد.  

يادداشتهاي‌ توضيحي:‌ يادداشتهاي‌ توضيحي‌ و صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ يك‌ مجموعه‌ بهم‌پيوسته‌ مي‌باشند.  نقش‌ يادداشتهاي‌ توضيحي‌، برجسته‌ نمودن‌ و تشريح‌ اقلام‌ مندرج‌ در صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ است‌. افشاي‌ اطلاعات‌ در يادداشتهاي‌ توضيحي‌،  نمي‌تواند ارائه‌ نادرست‌ يا حذف‌ اطلاعات‌ در صورتهاي‌ مالي‌ اساسي‌ را تصحيح‌ يا توجيه‌ كند.

اقلام اصلي صورتهاي مالي :

1-    دارايي : حقوق نسبت به منافع اقتصادي آتي يا ساير راههاي دستيابي مشروع به آن منافع كه در نتيجه معاملات يا ساير رويدادهاي گذشته به كنترل واحد تجاري درآمده است.

2-      بدهي : تعهد انتقال منافع اقتصادي توسط واحد تجاري ناشي از معاملات يا ساير رويدادهاي گذشته است.

3-      حقوق صاحبان سرمايه: باقيمانده‌كسر جمع‌ بدهيهاي‌ واحد تجاري‌ از جمع‌ داراييهاي‌ آن‌

4-      درآمد: عبارتست‌ از افزايش در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ بجز مواردي‌ كه‌ به‌ آورده‌ صاحبان‌ سرمايه‌ مربوط‌ مي‌شود.

5-      هزينه‌:عبارتست‌ از كاهش در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ بجز مواردي‌ كه‌ به‌ ستانده‌ صاحبان‌ سرمايه‌ مربوط‌ مي‌شود.

6-      آورده‌ صاحبان‌ سرمايه‌: افزايش‌ در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ ناشي‌ از سرمايه‌گذاري‌ در واحد تجاري‌ جهت‌ كسب‌ يا افزايش‌ حقوق‌ مالكانه را گويند.

7-    ستانده‌ صاحبان‌ سرمايه‌: كاهش‌ در حقوق‌ صاحبان‌ سرمايه‌ ناشي‌ از انتقال‌ داراييها به‌صاحبان‌ سرمايه‌ يا ايجاد بدهي‌ در قبال‌ آنها به‌منظور كاهش‌ حقوق‌ مالكانه‌ و يا توزيع‌ سود را گويند.

ویژگیهای سیستم مالی:

1- امکان تعریف سال مالی، انواع سند قابل صدور، صادرکنندگان سند، تعریف سلسله مراتبی کدهای حسابها از سطح گروه حسابها تا سطح معین، تعریف مستقل حسابهای تفضیلی و تعریف انواع حسابهای تفضیلی.

2- صدور سند به دو صورت از طریق فرم و FUNTION امکان پذیر است. سایر سیستمهای مکانیزه مانند حقوق و دستمزد، اموال با استفاده از FUNTION سند صادر می‌نمایند.

3- امکان  معرفی حسابهای(کل و معین) بدهکار و بستانکار انواع فعالیتهای مختلف سازمان که در صدور سند از آنها استفاده می‌شود، وجود دارد(معرفی کد تشخیص حساب یا کد عملیات). تعریف این کدها برای کاربران به هنگام صدور اسناد سهولت به ارمغان آورده و حسابداران می‌توانند تنها با انتخاب یک کد در هر ردیف سند (برای سندهای دستی) اقدام به صدور سند نمایند. همچنین سیستمهای دیگر مانند سیستم تنخواه برای معرفی حسابهای مربوطه که در صدور اسناد تنخواه مورد استفاده می‌باشد از کد عملیات مالی استفاده می‌نماید. بزرگترین می‌گردد.سیستمهای مالی نیازی به تغییر ندارد. مزیت تعریف عملیات مالی به صورت متمرکز عبارتند است از:

·         با تغییر سرفصل حسابها زیر سیستمها دچار تغییر نمی‌گردند. این تغییرات اتوماتیک در کلیه سیستمهای مالی منتشر می‌گردد.

·         با تعریف عملیات جدید در سازمان کد عملیات مربوطه نیز تعریف

4-  امکان تغییر کدینگ حسابها (تبدیل کدینگ موجود به کدینگ جدید) و صدور سند تبدیل حساب.

5- سندهای صادر شده دارای سه مرحله ”پیش‌نویس “، ”سند موقت“، ”سند دایمی“ می‌باشند.

خود پیش‌نویس می‌تواند وضعیتهای ”تنظیم“، ”تأئید“، و یا ”عودت“ داشته باشد.“تأئید“ پیش‌نویس به شرط بالانس بودن ردیفهای سند می‌باشد. امکان اصلاح پیش‌نویس و سند موقت دیده شده است. امکان حذف منطقی اسناد نیز در مراحل غیر دایمی میسر می‌باشد.

6- امکان ضمیمه کردن (ثبت و نگهداری) مدارک مثبته همراه سند وجود دارد.

7- امکان دسته‌بندی اسناد به واقعی و مجازی  میسر می‌باشد و گزارشات را می‌توان بر این اساس اخذ نمود. (اسناد مجازی برای طبقه‌بندی حسابها یا اصلاح حسابهای خلاف ماهیت به کار می‌روند.)

8-  امکان صدور اسناد طبقه‌بندی و خلاف ماهیت به صورت اتوماتیک با تعیین حساب تعدیل شونده در سیستم موجود می‌باشد.

9- صدور اتوماتیک سند افتتاحیه، اسناد عکس طبقه‌بندی و خلاف ماهیت در ابتدای سال (در صورت تمایل کاربر)

10- تهیه مکانیزه صورتهای مالی، نسبت و یادداشتهای مالی دیده شده است. این عمل با یک بار تعریف عملیات محاسبه آنها، قابل استفاده است.

11- امکان جستجوی اسناد بر اساس مبلغ ردیف سند، بخشی از شرح ردیف سند، کد کل، معین، تفصیلی یا ترکیبی از سه کد نامبرده موجود است.

12- امکان اخذ انواع گزارشات متنوع اعم از دفاتر، ترازها، صورتهای مالی، گزارشات سنواتی، روکش اسناد، وضعیت اسناد از نظر مراحل تنظیم، فعال یا غیر فعال بودن، بر اساس سرفصلهای مختلف از اسناد می‌باشد.

13- امکان تهیه گزارشهای تودرتو وجود دارد.

14- امکان نگهداری اطلاعات 10 سال دفترداری وجود دارد.

15- امکان تهیه صورتهالی مالی سال گذشته که نیاز به اصلاح دارند وجود دارد.

سیستم دریافت و پرداخت

عملیات مختلف دریافت، پرداخت، انتقال وجوه بین بانک، اعلامیه‌های برداشت و واریزها، تسهیلات دریافتی، صورتحسابهای بانکهای مختلف، صورت مغایرت بانکی (به صورت دستی و مکانیزه) تسعیر نرخ ارز در پایان هر دوره مالی (سال مالی) وصدور پیش‌نویس سندهای دفترداری روی انواع مختلف عملیات(دریافت، اصلاحیه دریافت، انواع گردش اوراق بهادار به تفکیک نوع گردش، پرداخت، اصلاحیه پرداخت‌،انتقال وجوه، برداشت و واریز) وتهیه گزارشات متنوع در این سیستم دیده شده است.

1- امکان  تشخیص حساب مکانیزه

2- امکان کنترل نمونه امضا مراجعه کننده و شماره حساب مربوط به آنها با چک دریافتی

3- ثبت و آرشیو سوابق از کلیه گردشهای مختلف چک اعم از واگذاری به بانک، ثبت وصولی، ثبت اسناد برگشتی و ...

4- امکان چاپ روی چکهای مختلف مربوط به بانکهای مختلف و انواع فرمهای واگذاری مربوط به بانکهای مختلف

5- امکان ثبت و نگهداری دریافت و پرداخت به صورتهای مختلف مثل وجه نقد، اوراق بهادار تضمینی (با دریافت تضمین) و غیر تضمینی و همچنین دریافتهای فیش واریزی و حواله از واحدهای مختلف

6- پرداخت چک از محل چکهای دریافت شده نزد شرکت

7- پرداخت اوراق بهادار سررسیددار (بلند مدت) و به روزآوری موجودی حسابها هنگام سررسید.

8- امکان اصلاح دستور دریافت و دستور پرداخت (حتی با وجود سند دفترداری مربوطه) در موارد تغییر تفصیلی، موارد طبقه‌بندی، مبلغ، مشخصات اوراق بهادار، سررسید، محل پرداخت (برای دستور پرداخت)، تشخیص حسابها (کدهای حساب) و شماره ضمانت‌نامه (برای دستور پرداخت)

9- امکان ابطال درخواست و یا دستور پرداخت

10- امکان ثبت اطلاعات اعلامیه‌های بانکها

11- امکان گزارش همزمان از مغایرتهای موجود در اسناد و حسابداری و اقلام باز صورتحساب

12- امکان تهیه گزارشات بسیار متنوع و کارآمد و مدیریتی از کلیه عملیاتها مثل دریافت و پرداخت و گردش اوراق بهادار و اعلامیه برداشت و واریز و صورت مغایرت

13- امکان تهیه صورت گردش وضعیت نقدینگی هم به صورت سالانه و هم ماهانه جهت برنامه‌ریزی بودجه

14- تهیه گزارش از فعالیتهایی که هنوز سند آنها در دفترداری صادر نشده می‌باشد.

 سیستم حقوق و دستمزد

سیستم حقوق و دستمزد شامل عملیات مالی جهت پرداخت حقوق و مزایا برای پرسنل با انواع مختلف استخدام(قرارداد ساعتی یا قرارداد تمام وقت، قرارداد مشاوره‌ای و یا رسمی) می‌باشد.

1- امکان ورود اضافات و کسورات موردی یا مستمر مستقل از حکم کارگزینی پرسنل مثل سود سهام

2- امکان اعمال معافیتهای مالیاتی پرسنل (مثل وام بانک مسکن) برای مدت معین و میزان معافیت موثر روی حقوق پرسنل

3- امکان مشاهده اطلاعات کارکرد، حکم کارگزینی، اقساط وام بدهی، پرسنل مشمول کارانه، معوقه‌ها و لیست پس‌انداز و ذخیره سنوات.

4- محاسبه ذخیرهسنوات پرسنل، تهیه لیست حقوقی پرسنل برای انواع مختلف استخدام، ذخیره بن، لیست مساعده پرسنل، محاسبه معوقه حقوق پرسنل بدون محدودیت زمانی، بازخریدی پرسنل، تسویه حساب هنگام خروج از خدمت در این سیستم وجود دارد.

5- صدور درخواست پرداختها جهت صدور چک و پرداخت وجه به سسیتم دریافت و پرداخت و اسناد دفترداری مربوط به حقوق و دستمزد توسط سیستم.

6- امکان تهیه گزارشات متنوع و مختلف و همچنین گزارشات کنترلی برای قبل از محاسبه حقوق (جهت تکمیل اطلاعات, مثل اشخاصی که کارکردشان هنوز تهیه نشده است) و تهیه لیستهای ارسالی به خارج از شرکت مانند لیست بیمه‌‌های مختلف اعم از تأمین اجتماعی، آینده‌ساز، بیمه تکمیلی، معوقه بیمه‌ها لیست مالیات ارسالی به دارایی، لیست مالیات عیدی، ایجاد فایلهای ارسالی به بانک و بیمه، همچنین گزارشات فیش حقوق، خالص پرداختی به تفکیکهای مختلف مرکز هزینه و غیره. لیست ذخیره سنوات، مساعده دایمی، اضافات و یا حتی گزارش از تک‌تک عوامل حقوقی

 سیستم تنخواه گردان

کلیه عملیاتی که در مورد یک تنخواه گردان از ابتدای ایجاد و بسته شدن آن وجود دارد در این سیستم مکانیزه گنجانده شده است و گزارشات متنوع و مدیریتی لازم تهیه شده است. صدور سند ترمیم تنخواه دفترداری صدور درخواست پرداخت جهت ترمیم موجودی تنخواه دار نیز میسر می‌باشد.

1- امکان معرفی اقلام مشمول تنخواه و تشخیص حساب آنها(حسابهای طرفهای بدهکار و بستانکار در سند ترمیم تنخواه مربوطه به هر قلم مشمول و همچنین امکان معرفی منابعی (فروشگاه‌ها و ...) که خرید از آنها انجام می‌شود.

2- امکان ثبت و نگهداری درخواست  ایجاد / تغییر تنخواه گردان جهت ایجاد یک تنخواه گردان جدید، همچنین امکان اصلاح یک تنخواه گردان در صورت تغییر شرایط مبلغ و اقلام مجاز مشمول تنخواه دیده شده است و اعمال کنترل  روی محاسبات ریالی

3- کنترل روی مجاز و غیر مجاز بودن و هزینه کردن اقلام مختلف به طوریکه  هر تنخواه دار بر حسب اقلام مجاز خود تنها امکان تأئید مخارج انجام شده‌اش را خواهد داشت.

4- معرفی حساب بانکی تنخواه دار (در صورتی که محل نگهداری تنخواه گردان نزد بانک باشد)

5- امکان صدور علی‌الحساب تنخواه گردان و چاپ (صدور) رسید علی‌الحساب جهت گرفتن امضا و ثبت مدارک هزینه شده پیوست

6- ثبت و نگهداری پرداختها به انضمام مدارک هزینه شده پیوست (فاکتور، هزینه) و اعمال کنترلهای مختلف روی مبالغ پرداختها با توجه به شرایط تصویب شده برای هر تنخواه گردان معرفی شده.

7- امکان معرفی اینکه هزینه‌های انجام شده به چه قسمت / مرکز هزینه‌ای شارژ شود.

8- امکان تنظیم اتوماتیک صورتخلاصه ترمیم تنخواه گردان و تعیین مبلغ قابل پرداخت به تنخواه دار طبق صورتخلاصه تنظیم شده. امکان تأئید بخشی از صورتخلاصه نیز توسط مقامات و مسئولین ذیربط دیده شده است.

9- فرمها دارای گردش هستند لذا قابل کنترل و اعمال نظر روی شرایط فرمها توسط مقامات و مسئولین ذیربط می‌باشد.

10- امکان اصلاح صورتخلاصه (حتی بعد از صدور سند دفترداری) روی کدهای بدهکار

 

سیستم اموال

کلیه عملیات مربوط به اموال از زمان ورود به شرکت شامل عملیات جمعداری اموال (جابجایی‌ها، امانت دادن یا گرفتن، خروج دارایی)، عملیات مالی روی دارایی (خرید داریی به تفکیک یا گروهی، ارزش اضافات دارایی،تعمیر اساسی، اسقاط، اهدا، حذف، تعدیل کاهنده یا افزاینده قیمت دارایی)،کارت ثابت, بیمه دارایی، محاسبه ذخیره استهلاک، تهیه گزارشات متنوع تفکیکی و یا تجمعی در این سیستم قرارداده شده است.

1- امکان معرفی گروه‌های اصلی دارایی‌ها (مثل زمین, ساختمان, اثاثیه و منصوبات, دارایی ثابت، بهره‌برداری نشده و ...) و گروههای فرعی دارایی‌ها، معرفی گروههای اصلی و گروه‌های فرعی جدول استهلاک، معرفی گروه‌های اصلی و فرعی محل‌های استقرار, دسته‌بندی علل انتقال دارایی و یا علل امانت دارایی.

2- امکان ثبت و نگهداری مشخصات دارایی‌ها در هر زمان که کاربر بخواهد.

3- امکان محاسبه استهلاک دارایی‌ها در هر زمان که کاربر بخواهد.

4- امکان ثبت خروج دارایی از سیستم ( به علل مختلف مثل اهدا دارایی، فروش دارایی و اسقاط دارایی).

5- امکان تهیه گزارشات بسیار متنوع و کارآمد بر اساس گروههای اصلی و فرعی، مراکز هزینه، محل استقرار در سیستم.

6- امکان تهیه گزارشی از داخل گزارش دیگر(DRILL DOWN) به عنوان مثال گزارش خرید دارایی به تفکیک مراکز هزینه، میزان دارایی خریداری شده در هر مرکز هزینه را لیست می‌کند و از همین گزارش می‌توان مرکز هزینه خاصی را انتخاب کرد و از روی آن، گزارش گروه‌های خریداری شده از دارایی را در آن مرکز هزینه تهیه کرد ، این کار می‌تواند سلسله مراتبی ادامه یابد تا به یک دارایی خاص برسد.

 

سیستم کارانه

کارانه به منزله پاداش بهره‌وری نیز می‌تواند باشد. بر اساس شاخصهای تعیین شده معمولاً مبلغی به عنوان پاداش بهره‌وری گروهی برای دوره‌ای محاسبه می‌شود. سپس بر اساس امتیازهای کسب شده توسط پرسنل در دوره معین، مبلغ برآورد شده بین پرسنل تقسیم می‌شود و بعنوان پیشنهاد به مقامات و مسئولین ذیربط ارائه می‌گردد و امکان اعمال نظر روی رقم پیشنهادی امکان پذیر می‌باشد. کلیه عملیات مربوط به تهیه کارانه از ابتدا تا انتها (حتی عملیات مربوط به مالی، درخواست پرداخت کارانه و سند دفترداری کارانه) در سیستم گنجانده شده است. قابلیتها و امکانات در سیستم در زیر آورده شده است.

1- امکان تعریف و تغییر اطلاعات سیستم کارانه از جمله بخشهای کارانه و واحدهای زیر مجموعه هر بخش، شاخصهای کارانه و نحوه محاسبه شاخصها (درصدی یا جدولی)، تخصیص شاخصهای کارانه، تعیین شاخص اصلی برای هر بخش کارانه، ارزش‌دهی به معیارهای موثر در امتیازدهی به پرسنل.

2- امکان اعمال نظر بر روی رقمهای پیشنهادی درسطوح مختلف، بر روی فهرست افراد مشمول کارانه، همچنین امکان بخشی از کارانه به عنوان ذخیره وپرداخت موردی از محل ذخیره شده می‌باشد.

3- پیشنهاد رایانه و محاسبات اتوماتیک در قسمتهای مختلف کارانه گنجانده شده و در صورت لزوم امکان اعمال نظر کاربر نیز بر روی آنها وجود دارد.

4- امکان تهیه گزارشات آماری و کنترلی جهت کمک به تنظیم و ردیابی کارهای کارانه به کاربران و مدیران ذیربط

سیستم پرسنلی

امور مربوط به اقدامات اولیه ورود به خدمت تا خروج پرسنل در این سیستم به شرح زیر مکانیزه گردیده است:

1- مقدمات ورود به خدمت شامل:

     . درخواست استخدام: پرسشنامه درخواست استخدام،مصاحبه استخدامی، متقاضی، معاینه پزشکی متقاضی

    . درخواست انتقال به شرکت – سازمان, درخواست مأمور به شرکت / سازمان

     . درخواست جذب نیرو و امور مربوط به آن

         . امور مربوط به پذیرش کارآموز

      . درخواست بازگشت به خدمت

2- ورود به خدمت شامل:

     . تنظیم و تکمیل اطلاعات پرسنلی

     . قرارداد کار موقت / خرید خدمات (انواع استخدام‌ها را در بر می‌گیرد)

     . معرفی پرسنل جدید به واحد مربوطه

3- امور حین خدمت شامل:

     . درخواست انتقال درون سازمانی پرسنل

     . امور مربوط به تغییر پست و شغل پرسنل

     . امور مربوط به تبدیل وضعیت استخدامی و تمدید قراردادها

     . امور مربوط به از کار افتادگی، بیماری، حوادث و موارد مشابه

سیستم حضور و غیاب

عملیات مربوط به ورود و خروج کارکنان شامل مرخصیها، مأموریتها، اضافه‌کاری، شیفتها، تقویم‌کاری، کارکرد در این سیستم گنجانده شده، امکانات و قابلیتهای موارد ذکر شده در بالا به شرح زیر می‌باشد.

1- تعریف انواع تقویم‌‌کاری که برای هر تقویم می‌توان جداگانه تعطیل رسمی، تعطیل آخر هفته، تعطیل توافقی، رخدادها و مناسبتهای تاریخ را تعریف کرد.

2- تعریف انواع شیفتهای کاری از جمله شیفت هفتگی، گردشی(نوبت کاری) شیفت آزاد، شیفت بدون محدودیت نام برد. قابل ذکر است برای هر شیفت علاوه بر زمان ورود و خروج روزانه، می‌توان مشخصات دیگری متناسب با نوع شیفت تعیین نمود. از جمله مشخصات اضافه‌کاری، شب‌کاری، تعطیل رسمی، تعجیل و تأخیر، ورود شناور و غیره(مثل مجاز به اضافه کاری اول وقت یا آخر وقت یا بین زمان ذکر شده در این شیفت است یا نه اگر هست برای هر کدام محدودیت میزان اضافه‌کاری نیز قابل تعیین است و ... ) همچنین می‌توان برای هر یک از پرسنل  که شیفت شب‌کاری را دارد می‌توان انفرادی فقط برای وی گفته شود که مجاز به تعجیل و تأخیر نمی‌باشد. همچنین می‌توان پرسنل مجاز به استفاده از هر شیفت را تعیین کرد.

3- کلیه موارد مربوط به مرخصیها در سیستم دیده شده است، درخواست انواع مرخصی ساعتی و یا روزانه، درخواست لغو و یا اصلاح مرخصی، تهیه مرخصی ساعتی به صورت گروهی، صدور حکم مرخصی روزانه به صورت انفرادی و گروهی، محاسبه مانده مرخصی، خرید مرخصی. همچنین تسهیلات مربوط به دانشجویان، جانبازان، زمان شیردهی مهدکودک قابل تنظیم و اعمال است.

4- کلیه موارد مربوط به مأموریتها در سیستم دیده شده است، حالات مختلف انواع درخواست مأموریت مانند ساعتی، روزانه، داخل کشور، خارج از کشور، برون‌شهری بازگشت از مأموریت همچنین حکم مأموریت، لغو حکم مأموریت، درخواست اصلاح مأموریت در سیستم گنجانده شده است.

5- محاسبه کارکرد پرسنل به صورت روزانه و ماهیانه قابل انجام است. اصلاح ورود و خروج خوانده شده از دستگاههای کارت ساعت, اصلاح کارکرد چه دوره فعلی و چه دوره‌های قبل ممکن می‌باشد. در محاسبه کارکرد عوامل موثر بدین شرح هستند، کارکرد، غیبت، کسرکار، اضافه‌کار(در روز تعطیل، اول وقت، بین روز، آخر وقت)، مرخصی روزانه (با حقوق و بدون حقوق، استعلاجی ...) و مأموریت روزانه.

امکان تهیه گزارشات متنوع آماری کارکردها، مغایرتها، مرخصی‌ها، مانده مرخصیها، مأموریتها

برای سهولت کاربران، برای انجام کنترلهای لازم در چنین سیستم حساس و پیچیده‌ای ماشین حساب ساعتی بسیار مفید نیز در این سیستم لحاظ گردیده‌ است.

 سیستم کارایی

این سیستم، عملیات مربوط به ثبت و نگهداری اطلاعات ارزیابی کارایی پرسنل را در بر می‌گیرد و با دریافت اطلاعات اولیه از جمله سهمیه امتیاز کارایی نهایی هر  واحد حداکثر در سطح مدیریت، اقدام به محاسبه بودجه و ضریب بودجه کارایی هر دوره می‌نماید. مبنای کار سیستم معرفی دوره‌های ارزیابی می‌باشدکه به مرور زمان تعریف می‌شود. مبلغ کارایی می‌توان در حکم کارگزینی پرسنل آورده شود. لذا با زدن حکم کارگزینی مربوط به افزایش کارایی می‌توان در سیستم  پرسنلی حکم مناسب صادر نمود. گزارشات مناسبی از پرسنل قابل ارزیابی، ارزیابی کارایی پرسنل به منظور کنترل، تصمیم‌گیری و آمارگیری از جنبه‌های مختلف کارایی پرسنل در سیستم لحاظ گردیده است.

 سیستم خدمات رفاهی

این سیستم جهت مدیریت خدمات رفاهی پرسنل تهیه گردیده است. سیستم شامل بخشهای زیر می‌باشد که برای هر بخش توضیح مختصری داده می‌شود.

1- مدیریت اطلاعات کالاهای اهدایی به پرسنلی

ثبت و نگهداری تقویم زمانبندی اهدا کالا، ثبت و نگهداری اطلاعات توزیع کالاهای غیرنقدی به پرسنل واجد شرایط و نیز تهیه گزارشات مربوط به کالاهای اهدایی

2- مدیریت سفرها و اردوهای پرسنل

ثبت و نگهداری تقویم سفرهای سیاحتی، زیارتی و ... پرسنل، ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به اردوها و دوره‌های برگزار شده و نیز اطلاعات اساتید و شرکت کنندگان دوره‌ها

3- ثبت و نگهداری هزینه‌های مربوط به ایاب و ذهاب و غذای پرسنل

ثبت مبالغ پرداخت به پرسنل تحت عناوین هزینه غذا و هزینه ایاب و ذهاب، در پایان , هر ماه سیستم حقوق و دستمزد این مبالغ را به پرسنل پرداخت می‌نماید.

 سیستم خدمات اداری – پرسنلی

این سیستم شامل بخشهای وام، مساعده و علی‌الحساب، بن کارگری و سهام کارکنان می‌باشد که برای هر بخش توضیح مختصری داده می‌شود.

1- وام

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به وام پرسنل و نحوه تقسیط آن

ثبت و نگهداری ارزش‌بندی عوامل برای محاسبه امتیاز متقاضی وام مسکن

ثبت و نگهداری تسویه‌حساب وام پرسنل

2- مساعده و علی‌الحساب

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به مساعده و علی‌الحساب پرسنل، از طریق سیستم حقوق و دستمزد، از حقوق کارکنان کسر می‌گردد.

3- پاداش

ثبت و نگهداری پاداش پرسنل

4- بن‌ کارگری

ثبت و نگهداری مبالغ بن کارگری، تهیه لیست ارسالی به وزارت کار و دریافت بن از وزارت کار

5- سهام کارکنان

ثبت و نگهداری اطلاعات مربوط به سهام کارکنان

فرم ترازنامه و صورت سود و زيان بانك‌ها طبق بخشنامه نظارت بر بانك‌ها (عطف به شماره 2756 مورخ 8/8/1379) به بانك‌ها ابلاغ شده است. در اين بخشنامه، ترازنامه بانك بدون تفکیک دارايي‌ها و بدهي‌ها تنظيم شده و صورت سود و زيان تنها براساس درآمدهای مشاع و غيرمشاع طبقه‌بندي شده است. در اين نوشته به چند ايراد در خصوص «تفاوت سود علي‌الحساب و قطعي» مي‌پردازيم. بديهي است هر‌يك از ايرادهاي مطرح ‌شده امكان تحقيق و بررسي بيشتر را دارا است. در اين نوشته به «تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب» از اين پس «تفاوت» مي‌گوييم.
1 - اولين ايراد قابل بحث به فرمول محاسبه «تفاوت» است كه در آن ظرفيت اهميت و مبالغ صورت‌هاي مالي را ناديده گرفته است.
اگر بخواهيم بسيار ساده، فرمول را بيان كنيم:


A: سود حاصل از تسهیلات (درآمد مشاع)
B: خالص تسهیلات پرداخت شده
C: کل سپرده سرمایه‌گذاری مدت‌دار مشتریان
D: سود علي‌الحساب پرداختی به سپرده‌گذاران
فرمول فوق بیان مي‌كند كه بانک از تسهیلات اعطايي خود چند‌درصد سود مي‌برند، بديهي است این‌درصد در مبلغ سپرده‌گذاري مشتریان مساوی كل سهم سپرده‌گذاران مي‌شود و پس از کسر از علي‌الحساب‌هاي پرداختي رقم «تفاوت» حاصل مي‌شود. موضوع فوق را با يك مثال بيان مي‌كنيم:
اگر درآمد مشاع حاصله 15 و كل خالص تسهیلات 100 باشد، يعني اعطای تسهیلات 15‌درصد سود دارد.
حال چنانچه رقم سپرده‌گذاري مدت‌دار مشتريان 60 باشد سهم سود سپرده‌گذاران (مشتریان)
9=%60×%15
9 رقم سود، سهم مشتریان است.
نکته قابل توجه اینکه‌درصدی از این مبلغ به سپرده‌گذاران قبلا پرداخت شده فرض كنيد كه متوسط سود پرداختی به سپرده‌گذاران 14‌درصد بوده يعني رقم «تفاوت»، رقم «تفاوت» به‌دست آمده
0/6=(14 %×60)0-60×%15
توجه كنيد رقم تفاوت 6/0 و رقم خالص تسهيلات در اين مثال 100 است به نسبت به ‌دست آمده توجه كنيد.

از سطح اهميت مورد بررسي حسابرسان كمتر است. براي توضيح بيشتر به ارقام واقعي بانك مسكن در سال‌هاي 83 و 84 توجه كنيد.همان‌گونه كه ملاحظه ‌مي‌كنيد ارقام در حد هزارم است

از سطح اهميت مورد بررسي حسابرسان كمتر است. براي توضيح بيشتر به ارقام واقعي بانك مسكن در سال‌هاي 83 و 84 توجه كنيد.همان‌گونه كه ملاحظه ‌مي‌كنيد ارقام در حد هزارم است.

 



اشکال این فرمول این است كه به‌هيچ وجه به سطح اهميت در سطح مانده حساب‌ها توجه نمي‌كند. بنابراين با جابه‌جايي فقط 5/1‌درصد از مبلغ تسهيلات، «رقم تفاوت» به گونه قابل‌ملاحظه‌اي تغيير مي‌يابد.
براي روشن شدن موضوع به اين تفاوت در خصوص ارقام واقعي بانك مسكن در سال 83 و 84 توجه كنيد:


توجه كنيد با تغيير فقط 5/1‌درصدي رقم تسهيلات «تفاوت» از 134 به 206 افزايش يافت. يعني 53‌درصد رقم تغيير كرد.
توجه داشته باشيد كه خطاي مورد پذيرش حسابرس كه عموما در حدود 5/1‌درصد در سطح صورت‌های مالی است، باعث تغيير قابل ملاحظه اين رقم مي‌شود كه اين خود به ضعف فرمول مربوط مي‌شود.
2 - ايراد بعد كه محاسبه سود تسهيلات و نحوه تخصيص آن به سود و زيان دوره مربوط مي‌شود تاثيرگذار بر روي درآمدهاي مشاع است:
انواع تسهيلات اعطايي در بانك‌ها شامل فروش اقساطي، جعاله، مضاربه، سلف مشاركت مدني، تسهيلات قرض‌الحسنه و ... است.
توضيح اينكه نرخ هر يك از تسهيلات و فرمول محاسبه سود آنها طبق قوانين مربوط است كه جاي بحث نيست، اما موضوع قابل بحث در‌ خصوص يكنواختي محاسبه سود سال‌هاي آتي انواع تسهيلات و تخصيص آن به صورت‌ سود و زيان دوره است.
توجه كنيد، ما در خصوص نحوه محاسبه و نرخ سودهاي سال‌هاي آتي بحث نمي‌كنيم، تنها به نحوه تخصيص سود سال‌هاي آتي و به صورت سود و زيان دوره مي‌پردازيم. نحوه تخصيص سود هر دوره (از كل سود سال‌هاي آتي) در خصوص،
1 - تسهيلات فروش اقساطي، جعاله و اجاره به شرط تفكيك با فرمول ذيل محاسبه مي‌شود:
K تعداد اقساط در ابتداي دوره
L تعداد اقساط در انتهاي دوره
N كل تعداد اقساط


2 - در‌خصوص تسهيلات قرض‌الحسنه و وام‌هاي بانك‌ها از يكديگر با فرمول، روش مانده موثر)
مدت کل سال/ (مانده وام × نرخ × مدت زمان) = سود هر دوره
3 - در خصوص تسهيلات (غيرقسطي) مشاركت مدني، سلف و مضاربه از فرمول (در محاسبات تعهدي) (روش مستقيم)
مدت کل سال/ (سود × مدت زمان تا پایان سال)= سود هر دوره
توجه كنيد فعاليت بانك تنها درآمد سود خالص از تسهيلات اعطايي است. هرچند هر يك از تسهيلات و در چارچوب عقود مربوطه است اما نحوه شناسايي حسابداري آن بايد اتحاد رويه داشته باشد. انواع روش‌هاي تخصيص سود سال‌هاي آتي به صورت سود و زيان مي‌تواند به روش خط مستقيم مانده موثر و غيره باشد اما يكنواختي استفاده از هر‌يك از موارد مذكور بديهي به نظر مي‌رسد.
عدم‌تساوي به كارگيري روش «مستقيم» از «مانده موثر» کاملا واضح است. كه در روش مستقيم همواره سود كمتري نسبت به روش «مانده موثر» به سود و زيان دوره اول تخصيص مي‌يابد. در اينجا اثبات مي‌كنيم بين روش «مانده موثر» و فرمول‌‌

فرمول دوم سهم سود سال‌هاي اوليه را بيشتر نمايش داده. يعني‌درصد بيشتري از سود سال‌هاي آتي را در سال (و سال‌هاي) اول به صورت سود و زيان تخصيص مي‌دهد.
برای سهولت در حل فرض كنيد كه پرداخت وام در ابتداي سال انجام شده است.
در فرمول دوم (مربوط به فروش اقساطي)با توجه به اینکه وام در ابتدای سال پرداخت شده، در نتيجه L+12=K=N مي‌شود. يعني فرمول به شكل زير ساده مي‌شود.

توجه كنيد: مدت بازپرداخت وام که همان تعداد اقساط است=N
در فرمول اول (مانده موثر) سود سال اول مساوی است با:
اصل وام را M فرض می‌کنیم.
نرخ را R فرض می‌کنیم.
M×R= سود سال اول
و کل سود مساوی است با:
(نرخ× مانده وام در ابتدای هر سال) مجموع = سود سال‌های آتی
و برای به دست آوردن نسبت سود سال اول به کل سود:
سود سال‌های آتی /سود سال اول = نسبت سود در سال اول به کل سود سال‌های آتی
مانده وام در ابتداي هر سال

 

همان‌گونه كه ملاحظه مي‌كنيد در اين شكل بانكداري سود تسهيلات به روش‌هاي متفاوت به صورت سود و زيان تخصيص مي‌يابد. بدين معنا كه چنانچه در يك دوره منابع بانك صرف يكي از انواع عقود شود، (با فرض مساوي بودن كل سود (سود‌هاي سال‌هاي آتي) نتايج كاملا متفاوتي حاصل ‌مي‌شود. به عنوان مثال اعطاي تسهيلات در غالب فروش اقساطي سود دوره اول (اوليه) را خيلي بيشتر از اعطاي تسهيلات در غالب مشاركت مدني نشان مي‌دهد و برعكس در سال‌هاي آخر سود خيلي كمتري در مقايسه با مشاركت مدني انعكاس مي‌كند. اين موضوع خود يكي ديگر از ايرادات به حسابداري بانك‌ها است. موضوع قابل بحث ديگر تفكيك درآمدهاي مشاع از غيرمشاع است.تعريف درآمدهاي مشاع به صورت كلي ارائه شده اما در مواردي تفكيك اين درآمدها با ابهام روبه‌رو است. از جمله موارد بحث‌انگيز، ذخيره مطالبات مشكوك‌الوصول تسهيلات است كه اين هزينه بايد از درآمدهاي مشاع كسر شود يا خير؟طبق نظر كلي اين هزينه مربوط به بانك و كارايي بانك بوده و با توجه به حق‌الوكاله سهم بانك اين هزينه مربوط به بانك شده و نبايد از درآمدهاي مشاع كسر شود‌. اما در خصوص درآمد وجه التزام، بديهي است اين درآمد ناشي از تسهيلاتي بود كه سررسيد گذشته يا معوق بوده‌اند و با صرف هزينه از طرف بانك وصول شده و جزو درآمد بانك تلقي مي‌شود يعني چنانچه ما قبول كنيم هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول جزو هزينه بانك است.درآمد وجه التزام نيز جزو درآمد بانك خواهد بود و يا چنانچه بپذيريم جزو مشاعات است هر دو (درآمد وجه التزام و هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول) بايد با هم در نظر گرفته شوند.
(در صورت‌هاي مالي بانك‌ها كه وحدت رويه نيز ندارد به طور كلي وجه الزام جزو مشاعات و هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول جزو هزينه‌هاي بانك طبقه‌بندي مي‌شود.) بحث ديگر درآمدهاي ارزي است كه جزو مشاعات محاسبه نشده و «تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب» به سپرده‌هاي ارزي تعلق نمي‌گيرد كه اين موضوع با ساير موضوعات بانكداري اسلامي مغاير است. لازم نيست ما بحث بانكداري اسلامي را در خصوص ريال بدانيم. در خصوص ساير نفوذ بيگانه نيز مطرح است.
موضوع ديگري كه با تعهدي شدن روش حسابداري بانك اهميت بيشتري مي‌يابد موضوع سود و وجه الزام تسهيلات معوق و سررسيد گذشته است كه آنها را جزو درآمد دوره تلقي كنيم يا خير. با توجه به معوق شدن امكان وصول با ترديد همراه است، نبودن رويه و يا دستور‌العمل قابل اجرا در خصوص شناختن قابل وصول بودن اين تسهيلات، شناسايي يا عدم شناسايي اين سود را با ابهام مواجه مي‌سازد.
البته خاطر‌نشان مي‌سازد كه هزينه مطالبات مشكوك‌الوصول قابل اجرا در بانك‌هاي فعلي ارتباطي به سود و وجه التزام تسهيلات ندارد، بلكه اين ذخيره به اصل وام محاسبه شده يعني فقط جهت كاهش ريسك از دست رفتن اصل تسهيلات است نه سود تسهيلات.در اين خصوص پيشنهاد مي‌شود با ايجاد دستورالعمل مناسب‌تري جهت درآمدهاي مشاع و غيرمشاع و در نظر گرفتن ذخيره مناسبي جهت تسهيلات معوق و سررسيد گذشته و سود وجه التزام آنها، صورت‌هاي مالي شفاف‌تر شود.
در جمع‌بندي بحث به اين موضوع اشاره مي‌كنيم كه آيا اين‌گونه رويه عمل (بانكداري اسلامي) و توزيع تفاوت سود قطعي و علي‌الحساب در ساير كشورها مشابهي دارد يا خير؟ در مقايسه اين موضوع با سهام ممتاز جمع شونده با حداقل سود تضمين شده و قابل مشاركت در باقي‌مانده سود شباهت دارد.
تنها تفاوت آن به تعهد پرداخت سود علي‌الحساب به سپرده بانك است كه به سهام ممتاز اين تعهد فقط در هنگام وجوه سود وجود دارد. در بانكداري اسلامي اين تعهد جزو حقوق مالكانه نيست و جزو تعهدات بانك است.
اين موضوع مشابه ديگر اوراق مشاركت، قابل مشاركت در باقي‌مانده سود است كه شباهت زيادي به سپرده‌گذاري در بانكداري اسلامي دارد كه در بانكداري اسلامي بحث درآمد مشاع و غيرمشاع و حق‌الوكاله به صراحت مطرح شده است.
در خصوص شكل صورت‌هاي مالي بانك‌ها اين سوال مطرح است كه چه نيازي است كه صورت سود و زيان بر اساس درآمد مشاع و غيرمشاع طبقه‌بندي شود.
يعني اين صورت مالي، اهداف توزيع تفاوت سود قطعي و علي‌‌الحساب را به كليه اهداف استفاده‌كنندگان ارجح دانسته و صورت‌هاي مالي را بر اين اساس تهيه مي‌كند.
به‌‌رغم دف استاندارهاي حسابداري (يكنواخت كردن صورت‌هاي مالي و قابل فهم دانستن آن براي كليه استفاده‌كنندگان) اين شكل قشر خاصي از استفاده‌كنندگان را در نظر گرفته و صورت‌هاي مالي را طبق نياز آنها تهيه مي‌كند، و بحثي از سود ناويژه، درآمدهاي عملياتي و غيرعملياتي و خالص سود و زيان غيرعملياتي را مطرح نمي‌كند،‌ كه در ظاهر اهداف ارائه اطلاعات سپرده‌گذاران به ساير اهداف ارجحيت دارد.
با توجه به اينكه طبق سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي چهار بانك دولتي بايد واگذار شود و در‌حال‌حاضر شش بانك‌خصوصي وجود دارد، ضرورت دارد در مباني محاسبه و گزارش درآمدهاي مشاع تجديد‌نظر شود.

فصل پنجم:

در این فصل نمونه فرم ها ی گزارش های مالی ارایه شده است که در زیر به توضیح و نمونه فرم ها می پردازیم.

گزارشهای مالی

کلیه گزارشهای مالی بر اساس سندهای حسابداری ثبت شده تهیه میگردد. کاربران  میتوانند با استفاده از یک سری پارامترها محدوده گزارش را انتخاب و تعیین نمایند. در کلیه فرم های گزارش سرویس های زیر موجود است.

  اطلاعات نمایش داده شده در یک گزارش را میتوان بر اساس پارامترهای بیشتری فیلتر نمود. در هر یک از ستون ها با تعیین شرط جستجو اطلاعاتی که حاوی آن شرط باشند نمایش داده خواهند شد. در هر بار فیلتر کردن میتوان تا چهار شرط را بصورت همزمان تعیین نمود.

  با انتخاب این دکمه آمار جمع، حداقل، حداکثر و میانگین و ...  سلولهای انتخاب شده داده میشود. 

 دکمه چاپ کلیه اطلاعات نمایش داده شده روی صفحه را به چاپکر منتقل می نماید.

این دکمه اطلاعات را بر مبنای  حروف الفبا یا عدد از کوچکتر به بزرگتر مرتب مینماید.

استفاده از این دکمه اطلاعات گزارش تهیه شده را با فرمت HTML ذخیره ساخته و امکان ارسال گزارش را از طریق اینترنت فراهم میسازد.

 کلیه گزارشها قابلیت انتقال به نرم افزارهای Office را دارا می باشند.

 گزارش دفاتر:

گزارش گردش عملیات هر سرفصل بشرح ردیفهای سند یا سرفصلهای حساب یا اطلاعات روزنامه در سطوح گروه، کل، معین، تفصیلی، مرکز و پروژه در این فرم قابل استخراج است.

اطلاعات هر سرفصل را میتوان برای کل دوره و یا محدود به یک دوره زمانی رویت نمود.

 

           

فرم گزارش دفاتر

گزارش دفتر روزنامه:

در این گزارش گردش عملیات هر روز دسته بندی شده است و به تفکیک شماره سند در سه سطح کل، معین، تفصیلی نمایش داده می شود.   

 

 

فرم گزارش دفتر روزنامه

گزارش تراز آزمایشی:

تراز آزمایشی در سه سطح کل، معین، تفصیلی و بتفکیک تراز تمام دوره ، شش ستون، هشت ستون و تراز برای ثبت سند حسابداری  رویت است.

فرم گزارش تر از آزمایشی

گزارش ترازنامه:

گزارش ترازنامه بصورت خودکار برحسب گروه بندی سرفصل ها  در سه سطح کل، معین، تفصیلی  نمایش داده شود. ترازنامه گزارش وضعيت مالي يك مؤسسه در مقطع زماني خاص مي باشد. وضعيت مالي يك مؤسسه توسط بررسي ميزان داراييها و بدهي ها و سرمايه انجام مي پذيرد.

كليه سرفصلهايي كه در گروه هاي دارايي جاري ، دارايي ثابت ‏و ساير دارايي ها هستند جمع زده خواهند شد. در حسابداري صنعتي گروههاي موجودي مواد اوليه ، موجودي كالاي نيمه ساخته و موجودي كالاي ساخته شده و در حسابداري تجاري گروه موجودي كالا به جمع دارايي‌‌ها اضافه خواهند شد.

در مقابل كليه گروه هاي بدهي كوتاه مدت و دراز مدت و سرمايه با يكديگر جمع شده و مجموع آنها بايد با جمع گروه هاي دارايي برابري كند.

فرم گزارش ترازنامه

گزارش سود و زیان:

گزارش سود و زیان بصورت خودکار برحسب گروه بندی سرفصل ها  در سه سطح کل، معین، تفصیلی  نمایش داده شود.

صورت سود و زيان گزارش دهنده نتيجه فعاليت مالي و درآمد يك مؤسسه در يك دوره زماني است.اين گزارش به شكل زير تهيه مي‌‌شود: پس از كسر گروههاي هزينه از گروههاي درآمد و فروش ، سود يا زيان ويژه بدست خواهد آمد. سود ويژه يا سود خالص در يك دوره مالي برتري ارزش حساب هاي درآمد و فروش بر حسابهاي هزينه خواهد بود. در صورتي كه ارزش حسابهاي هزينه بيش از حسابهاي درآمد و فروش باشد نتيجه زيان ويژه يا خالص مي باشد        

فرم گزارش سود و زیان

نمودار:

ارزش ریالی یا تعدادی سرفصل های هر حساب را در مقایسه با سرفصلهای دیگر یا در مقیاس زمان بشگل نموداری می توان رویت نمود.  به منظور ايجاد تسهيلات بيشتر در گزارش گيري ها و مشاهده موجودي حسابها به شكل نمودار و گرافيك و همچنين مقايسه سرفصلها با يكديگر پنجره نمودار موجودي طراحي گرديده است     

نمودار

دیگر گزارشها:

گزارش های متنوع دیگری از قبیل "منابع و مصارف" ، " گردش وجوه نقد" ،  "نسبت های مالی" و ... از طریق منوی حسابداری قابل ارایه میباشند.      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:41  توسط رامین  | 

استخراج

استخراج

استخراج روشی است برای جداسازی که مستلزم انتقال جسمی از یک فاز به فاز دیگر میباشد. در بعضی مواقع لازم است برای بازیابی یک جسم آلی از محلول آبی از راههایی غیر از تقطیر استفاده شود. یکی از این راهها تماس دادن محلول آبی با یک حلال غیر قابل امتزاج با آب است. اگر حلال خاصیت جداسازی را داشته باشد بیشتر مواد آلی از لایه آبی به حلال آلی (حلال غیر قابل امتزاج با آب) انتقال پیدا میکند. روش استخراج مایع – مایع در جدا کردن ترکیبهای آلی از مخلوط مصرف بسیار زیادی دارد. یکی از خواص حلال که برای استخراج به کار برده میشود این است که قابلیت حل شدن آن در آب و یا هرماده دیگری که جسم آلی را در خود حل کرده کم باشد و یا بهتر از آن اینکه اصلا حل نشود. همچنین باید فرار باشد تا براحتی بتوان آنرا از ترکیب یا ترکیبات آلی استخراج شده، تقطیر نمود. با توجه به مطالب فوق جسم استخراج شونده باید در حلال استخراج کننده به خوبی حل شود و قابلیت انحلال در این حلال خیلی بیشتر از آب باشد. ضمنا حلال استخراج کننده هیچ نوع واکنشی با آب یا مواد قابل استخراج نباید بدهد. مهمترین حلالی که در استخراج به کار گرفته میشود دی اتیل اتر است که توانائی حل کردن تعداد زیادی از ترکیبات را در خود دارد. دی اتیل اتر نسبت به اکثر ترکیبات بی اثر بوده و به راحتی به وسیله یک تقطیر ساده از مخلوط بازیابی میشود. اما اشکال مهم آن این است که آتشگیر بوده و خیلی زود در هوا محترق میشود.

از نظر کمی پخش یک جسم بین دو حلال غیر قابل امتزاج را بر حسب ضریب پخش (ضریب تفکیک) K بیان میکنند.

 

بدیهی است برای این که A در یکی از دو مایع غیر قابل اختلاط کاملا حل شود، باید مقدار K بینهایت یا صفر باشد. عملا هیچ یک از این دومقدار به دست نمی آید با این حال تا زمانی که مقدار K بزرگتر از 1 و حجم حلال S برابر یا بزرگتر از حلال S' باشد مقدارجسم در حلال S بیشتر خواهد بود.

یکی دیگر از نتایج قانون پخش (معادله بالا) این است که چنانچه برای جدا کردن جسم از محلول آن در S' باید جمعا حجم معینی از حلال S به کار رود، میتوان نشان داد که انجام چند استخراج متوالی با قسمتهایی از آن حجم بهتر از یک استخراج با تمام آن حجم است. مثلا در استخراج محلول آبی بوتیریک اسید، مقدار اسیدی که به کمک دو استخراج متوالی با قسمتهای 50 میلی لیتری اتر به دست می آید، بیشتر از اسیدی است که به کمک یک استخراج با 100 میلی لیتر اتر خارج میشود. با این حال سه استخراج متوالی با قسمتهای 33 میلی لیتری بهتر خواهد بود. با این حال حدی وجود دارد که بعد از آن دیگر استخراج اضافی بازده قابل ملاحظه ای نداد. ضمنا واضح است هرچه ضریب پخش بزرگتر باشد تعداد استخراج مکرری که برای جدا کردن کامل جسم لازم است کمتر میشود.

هنگام انتخاب حلال جهت استخراج یک جزء از محلول باید چند اصل کلی را به خاطر سپرد. (1) حلال استخراج با حلال محلول اصلی باید غیر قابل اختلاط باشند. (2) حلال انتخابی باید برای جزء مورد نظر مناسبترین ضریب پخش و برای ناخالصیها یا اجزای دیگر ضرایب نامناسبی داشته باشد. (3) حلال انتخابی باید مانند تبلور مجدد از نظر شیمیایی با اجزای مخلوط، واکنش نامناسبی ندهد. (4) پس از استخراج باید بتوان حلال را به آسانی از جسم حل شده جدا کرد. معمولا حلال را با تقطیر جدا میکنند.

هنگامی که یکی از حلالها آب باشد، ضرایب پخش اسیدها و بازهای آلی به مقدار زیادی تحت تاثیر pH قرار میگیرد. اسید آلی که در pH برابر با ۷ در آب نامحلول باشد ممکن است در محلول آبی رقیق سدیم هیدروکسید یا سدیم بی کربنات کاملا حل شود. در چنین حالی خروج پروتون از اسید، باز مزدوج مربوط را ایجاد میکند و این باز به علت خاصیت یونی خود در آب که حلالی قطبی است بیشتر حل میشود.

 

باز مزدوج                                             اسید آلی

 به همین روش باز آلی که در pH برابر با ۷ در آب نامحلول باشد، ممکن است در محیط اسیدی (pH کمتر از 7) مانند کلریدریک اسید کاملا حل شود. در این حالت افزایش حلالیت به علت پروتوندار شدن باز آلی به وسیله اسید آبی و ایجاد اسید مزدوج قطبی است که در آب بیشتر محلول است.

 

بنابراین اسیدها و بازهای آلی را میتوان به طور انتخابی از حلالهای آلی غیر قطبی مانند اتر، دی کلرومتان، بنزن و غیره به کمک استخراج با محلول آبی که pH مناسبی داشته باشد جدا کرد. با خنثی کردن محلول آبی میتوان اسید یا باز آلی اولیه را دوباره از آن به دست آورد. افزایش باز آبی به محلول اسیدی باعث ازاد شدن باز آلی میشود، در حالی که افزایش اسید آبی به محلول بازی، اسید آلی را آزاد میکند.

برای انجام استخراج محلول را در قیف جدا کننده میریزند (توجه کنید شیر بسته باشد) و به آن مقداری حلال استخراجی اضافه میکنند (قیف نباید بیش از سه چهارم پر شود). دهانه بالای قیف جدا کننده را با در لاستیکی یا سنباده ای که اکثر قیفها دارا هستند میبندند. هنگام تکان دادن قیف آنرا به نحو به خصوصی نگاه میدارند.

 

قیف و محتویات آنرا به شدت تکان میدهند تا دو مایع غیر قابل اختلاط تا حد ممکن با هم تماس پیدا کنند. منظور از این تکان آن است که سطح تماس دو حلال افزایش بیشتری یابد تا جسم در زمان نسبتا کمتری در بین آنها پخش شود و به حالت تعادل برسد. باید هر چند ثانیه قیف را برگرداند (شیر به طرف بالا) و با احتیاط شیر آنرا باز کرد تا گاز قیف خارج شود و فشاری که در آن ایجاد شده از بین برود. این عمل مخصوصا وقتی حلالی با نقطه جوش کم به کار میرود و یا یک محلول اسیدی با سدیم بی کربنات استخراج میشود (گاز CO2 آزاد میشود) اهمیت پیدا میکند. در صورتی که این کار انجام نشود ممکن است در قیف و محتویات آن به شدت به بیرون بپرد. پس از تکان دادن کافی (حدود 2 دقیقه تکان شدید) برای آخرین بار گاز قیف را خارج میکنند و آنرا در روی حلقه ای قرار میدهند و میگذارند تا لایه ها از هم جدا شوند. پس از آن لایه پایینی را به دقت از راه شیر به داخل ظرفی ریخته و دو لایه مایع را از هم جدا میکنند.

 

قاعدتا لایه ها طوری جدا میشوند که حلال سنگینتر در قسمت پایین قرار میگیرد. بنابراین، آگاهی از دانسیته حلالهای مصرفی برای تشخیص لایه ها مفید است. با وجود این، این تشخیص بدون خطا نیست زیرا ممکن است ماهیت و غلظت جسم حل شده طوری باشد که دانسیته نسبی دو حلال را معکوس کند

 

بخش عملی

جداسازی اسید و باز آلی

مخلوطی شامل بنزوئیک اسید و پارا نیترو آنیلین به وزن 2 گرم را در حدود 100 میلی لیتر دی کلرو متان حل کنید. محلول حاصل را 2 بار و هر بار با 30 میلی لیتر اسید کلریدریک M6 استخراج کنید. فازهای آبی استخراج شده را در یک ظرف جمع آوری کنید. این فاز شامل کدام یک از ترکیبات فوق است؟ لایه آلی را 2 بار و هر بار با 30 میلی لیتر محلول سود M3 استخراج کنید و فازهای آبی را در یک ظرف جداگانه جمع آوری کنید. محلولهای آبی جدا شده را بسته به ماهیت آنها با اسید کلریدریک M6 و سود M3 خنثی کنید. رسوبات جمع آوری شده را پس از سرد کردن صاف کنید و با حد اقل آب مقطر سرد بشوئید.

http://oxred.persianblog.ir/post/94

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:26  توسط رامین  | 

اسم

اسم

تعریف

اسم کلمه‌ای است که می‌تواند مستقیماً نهاد جمله باشد و برای دلالت بر شخص، حیوان، شی یا مفهومی به کار می‌رود.

تقسیمات اسم

اسم عام و اسم خاص

اسم عام، اسمی است که بر همه افراد و اشیاء و مفاهیم دلالت کند و بین همه آنها مشترک باشد (مانند «کتاب»، «مرد») و اسم خاص، اسمی است که تنها به یک فرد یا شی اشاره دارد و همه را شامل نمی‌شود (مانند «فرزام»، «بیستون»، «ایران»)

اسم‌های خاص را به چهار دسته می‌توان تقسیم کرد:

اسم مخصوص انسان‌ها: مانند «سهراب»، «مهتاب»

اسم مخصوص حیوان‌ها: مانند «رخش»، «شبدیز»

اسم مخصوص اماکن مختلف جغرافیایی مانند «آسیا»، «ایران»، «اهواز»

اسم مخصوص اشیائی که بیشتر از یکی نیستند: مانند «انجیل»، «تخت طاووس»، «کوه نور»

اسم خاص را جمع نمی‌بندند، مگر در مواردی که مقصود از آن مثال یا مانند و نوع باشد : ایران در کنار فردوسی‌ها و سعدی‌ها و حافظ‌ها پرورده است. که مقصود همان فردوسی و سعدی و حافظ است و در حکم اسم عام می‌باشد و توسط ها جمع بسته می‌شود. این نوع جمع بستن در ادبيّاتِ فارسی نيز به چشم می‌خورد:

 

فريدونان زِ ره مرکب برانند  به جز گاوان در اين وادی نمانند عطّارِ نيشاپوری

يوسفان از رشکِ زشتان مخفی اند  که ز عدو خوبان در آتش می‌زيند مولوی

اسم ذات و اسم معنی

اسم‌هایی که به صورت مستقل در خارج از ذهن وجود دارند و محسوس و قابل دیدن هستند را اسم ذات می‌گویند (مانند «گل»، «مرد»)و اسم‌هایی را که به صورت مستقل در خارج از ذهن وجود ندارند و وابسته به حضور دیگری هستند را اسم معنی می‌گویند (مانند «زیبایی»، «دلاوری»).

اسم ساده و اسم مرکب

اسمی که دارای یک بخش است و نمی‌توان آن را به دو یا چند بخش معنی‌دار تقسیم کرد را اسم ساده می‌گویند (مانند «نام»، «انسان») و اسمی که از دو یا چند بخش معنی‌دار تشکیل شده است را اسم مرکب می‌گویند(مانند کتابخانه : کتاب + خانه).

معرفه و نکره

اسمی که برای شنوده یا خواننده آشنا باشد را معرفه می‌گویند. مثلاً در جمله «مداد را به علی دادم»، «مداد» و «علی» معرفه هستند، چون خوانده «علی» را می‌شناسد و می‌داند که از کدام «مداد» صحبت می‌شود.

انواع اسم معرفه

همه اسم‌های خاص (مانند «ایران»، «تهران»)

موصوف صفت‌های اشاره (مانند این کتاب، همان خانه)

اسم جنس (مانند «مار، حیوانی خزنده است»)

اسمی که به اسم معرفه‌ای مضاف شده باشد (مانند اسب رستم، خانه مرتضی)

در صورتی که اسمی برای خواننده یا شنوده آشنا نباشد، به آن اسم نکره می‌گویند. مانند جمله «دوستی را دیدم» که در آن خواننده نمی‌داند که آن دوست چه کسی است.

علامت‌های اسم نکره

«ی» در آخر اسم (مانند، مردی را دیدم.)

یک در اول اسم (یک خودکار به من بده)

اسم‌هایی که با صفات مبهم همراه می‌شوند (همه حرف ها را شنیده ام)

اسم‌های مفرد، جمع و اسم جمع

اسمی که بر یک شخص، چیز یا یک مفهوم دلالت کند، مفرد است. اسم‌های مفرد در زبان فارسی نشانه‌ای ندارند. اما، اسم‌هایی که به بیش از یک فرد، کالا یا مفهوم اشاره کنند، جمع هستند. در صورتی که به اسم‌های مفرد، یکی از نشانه‌های «ها» یا «ـان» اضافه شود، جمع می‌شود. به کار بردن یکی از نشانه‌های «ها» و «ــان» برای جمع بستن به سهولت تلفظ و شیوایی و آهنگ سخن بستگی دارد، البته قواعدی نیز در این باره موجود است:

برای اسم‌های معنی از نشانه «ها» استفاده می‌شود، که کلمه «گناه» در این بین استثنا است.

غالباً، اسم جمادات را با نشانه «ها» جمع می‌بندند.

اسم انسا‌ن‌ها و جانوران با «ــان» جمع بسته می‌شود، که «خانم‌ها» به عنوان استثتنا است.

اسم رستنی‌ها با هر دو نشانه جمع بسته می‌شود (درختان، درخت ها)

در زبان محاوره، علامت‌های جمع به «ـا» تبدیل می‌شوند. مانند مردا، پسرا، کتابا

علامت‌های جمع

«ها»

«ـان»

اسم‌های جمع مکسر عربی

«ـات» برای اسم‌های مونث عربی. البته بعضی از اسم‌های فارسی نیز به صورت مرسوم با این علامت جمع بسته می‌شود که استفاده از آن را مذموم می‌دانند (مانند گرایشات، فرمایشات، سفارشات). همچنین از آنجا که این نشانه برای کلمات عربی بیش از سه حرف استفاده می‌شود، استفاده از اسم‌هایی مانند «اثرات»، «خطرات» و «نظرات» سفارش نمی‌شود.

«-ون» و «ـین» برای اسم‌های مذکر عربی که به عقیده بعضی از دستورنویسان بهتر است که به جای استفاده از آن از نشانه‌های جمع فارسی استفاده کرد.

«جات» که برای برخی از اسم‌هایی که به «االف»، «یا»، «واو» و «های» بیان حرکت ختم می‌شوند، استفاده می‌شود، مانند «سبزیجات»، «مرباجات» «ادویه جات»، که در اکثر موارد علاوه بر معنای جمع به معانی جنس و نوع نیز هست.

اسم جمع

بعضی از اسم‌ها هستند که مفرد نیستند و علامت جمع ندارند، اما بر بیش از یک نفر یا چیز دلالت می‌کنند، مانند «مردم»، «دسته» و «لشکر». به این گونه، اسم جمع می‌گویند. اسم‌های جمع را نیز می‌توان جمع بست و این تفاوت آنها با جمع‌های مکسر عربی است.

در کلماتی که به های غیرملفوظ ختم می‌شوند در جمع ها آنها به گاف تبدیل می‌شود : بنده -> بندگان، تشنه -> تشنگان

کلماتی که مختوم به الف یا واو باشند در جمع با نشانه ان عموماً پیش از نشانه جمع یک ی افزوده می‌شود : دانا -> دانایان، جنگجو -> جنگجویان. البته در برخی کلمات مختوم به واو این کار صورت نمی‌گیرد: هندوان، بازوان، ابروان

اسم جامد و اسم مشتق

اسم‌هایی را که با بن مضارع و بن ماضی ساخته می‌شوند، اسم مشتق می‌گویند. مانند: بن مضارع + ــِ ش : دانش بن ماضی + ــ ار : رفتار

اسم‌هایی را که در ساختمان آنها از بن مضارع یا بن ماضی استفاده نشده است، اسم جامد می‌گویند. مانند: کتاب، مرغ، قلم

درفارسی اسم‌های مشتق عربی را جامد به حساب می‌آورند.

[ویرایش] انواع اسم

اتباع

اتباع, واژهای بی‌معنی یا بدون معنای مشخص است که به دنبال اسم یا صفت می‌آید و برای تأکید و گسترش معنی آن اسم یا صفت یا بیان نوعی مفهوم به کار می‌رود. همانند «خرده مرده»، «کتاب متاب»، «اخم و تخم» گاهی هم واژه ثانويه بي معنی نيست، مثل: «حشر و نشر» و «شايسته و بايسته» و نظاير آن.

اسم آلت

اسمی که به وسایل و لوازم کار اشاره می‌کند، برخلاف زبان عربی بعضی اوقات که اسم آلت وزن خاصی دارد، در زبان فارسی اسم آلت معمولاً جامد است.

 

اسم صوت

اسم صوت، اسمی مرکب است که غالباً از طبیعت گرفته می‌شود و نشانگر اصوات مختلف است، مانند «قاه قاه»، «چلپ و چلوپ»

اسم مصغر

اسمی که خردی و کوچکی را در مقابل نوع برزگ‌تر نشان دهد، اسم مصغر نامیده می‌شود. مانند «باغچه» به معنای باغ کوچک. اسم‌های مصغر معمولاً پسوند «چه» یا «ــَک» دارند و برای بعضی از اسم‌های مصغر نیز پسوند «و»استفاده می‌شود، مانند «یارو». در لهجه‌های مختلف نیز برای تصغیر و یا تعریف از «ــِه» استفاده می‌شود، مانند «پسره»

مصدر

اسمی است که معنای فعل را می‌رساند و از بن مضارع + ــَن تشکیل شده ا

اسم مصدر

اسمی که علاوه بر مصدر می‌تواند معنی مصدر را برساند: آموزش : آموختن

کاربرد اسم در جمله

اسم می‌تواند در نقشهای مختلف جمله قرار بگیرد.

نقش نهادی: سعید آمد.

نقش مفعولی: رضا را دیدم

نقش متممی: بابک به انشگاه آمد.

نقش ندایی:ای حسن، کجایی

نقش تمییزی: این شیرزنان را مرد باید نامید.

نقش قبدی: صبح کجا بودی؟

نقش اضافی: مداد افشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:25  توسط رامین  | 

اضطراب امتحان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عنوان پژوهش:

اضطراب امتحان

 

استاد راهنما:

 جناب آقای فرهادی

 

 

پژوهشگر:

 حسین فتحی

 

کلاس سوم راهنمایی 4/3

مدرسه راهنمایی شهید مجتبی دبیریان

 

 

 

 

 

 

پاییز 88

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                        صفحه

اضطراب ......................................................................................................................................................3

علل اضطراب امتحان ...................................................................................................................................4

آداب قیل از امتحان .....................................................................................................................................8

درس نخوانید ...............................................................................................................................................10

خوب بخوابید ...............................................................................................................................................11

تغذیه سالم داشته باشید ...........................................................................................................................12

در حین امتحان ..........................................................................................................................................13

سبک های یاد گیری .................................................................................................................................15

تکنیک های یادگیری ................................................................................................................................16

سبکهای یادگیری جنبشی- بساوایی .....................................................................................................17

دکتر سید حسین سلیمی ..........................................................................................................................19

اضطراب تحصیلی چگونه در عملکرد مداخله می کند .......................................................................20

مهارت مقابله با اضطراب امتحان .............................................................................................................21

هدایت و مهارت معلم .................................................................................................................................22

رفتار در جلسه امتحان ..............................................................................................................................23

امتحان گزینه ای ........................................................................................................................................25

امتحان شفاهی ........................................................................................................................................... 26

منابع ............................................................................................................................................................. 31

«رابطه اضطراب با امتحان علل اضطراب امتحان،چگونگی گذراندن شب امتحان»

اضطراب:

منظور از اضطراب هیجان ناخوشایندی است که با اصطلاحاتی مانند نگرانی ،دلشوره و ترس و ... بيان می شود و همه ما انسانها درجاتی از آن را گاه گاه تجربه می کنيم. اکثر ما در روبه رو شدن با موقعیتهای تهدید آمیز یا فشارزا احساس اضطراب و تنش می کنیم که این نوع احساسات واکنش های بهنجاری در برابر فشار روانی هستند و اضطراب زمانی نابهنجار محسوب می شود که روال عادی و طبیعی زندگی را مختل نماید.

تعارض ها،ناکاميها،خطر آسيب بدنی و به خطر افتادن عزت نفس و وارد آمدن فشار برای انجام کارهایی بيشتر از توانائيهای آدمی در وی اضطراب ايجاد می کند . برای مثال اگر سطح امتحان بيشتر از ميزان آمادگی دانش آموز باشد در او اضطراب ايجاد می کند و عملکرد او را تحت تأثير قرار می دهد . اگر چه آموزگاران کمتر به اضطراب امتحان می انديشند ولی دانش آموزان می دانند که امتحان آنها را مضطرب می کند.و در نهايت مشکلاتی را برايشان به وجود می آورد ؛ بعضی از دانش آموزان در طول امتحانهای سرنوشت ساز (امتحان سوم يا ترم آخر) دچار ترس شديد می شوند، ضربان قلبشان تند می زند ، دستهايشان می لرزد،عرق می کنند و احساس می کنند که ذهنشان خالی شده است وقتی سئوالی را می خوانند احساس می کنند که گیچ شده اند و منظور سؤال را متوجه نمی شوند و فکر می کنند هر چه خوانده اند فراموش کرده اند در نهایت يا سؤال را بدون پاسخ رها می کنند و يا پاسخ بی ربط و نادرستی را می نويسند. در اينجا آنها به اهميت امتحان و عدم موفقيت خود فکر می کنند و همه اين عوامل اضطراب آنها را بالا می برد و عملکردشان را بيشتر تحت تأثير قرار می دهد. در اينجا اين سؤال به ذهن می رسد که آيا اضطراب هميشه اثرات  نا مطلوبی بر يادگيری و يادآوری آطلاعات دارد؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت که اضطراب هميشه مخرب و ويرانگر نیست. بلکه اگر میزان آن زیاد و شدید باشد عملکرد فرد را دچار اختلال می کند،پس مي توان گفت:اگر اضطراب متوسط باشد مطلوب خواهد بود چون که فرد را بر می انگیزد تا تلاش بيشتری نماید.

1-نداشتن آمادگی کافی برای امتحان2-وجود رقابت درسی زیاد بین دانش آموزان3- سختگیری بیش از حد خانواده در مورد نمرات امتحانی 4- ترساندن کودک یا نوجوان از امتحان بوسیله اعضای خانواده یا اولیاء مدرسه 5- وجود برخی مشکلات روانی مثل وسواس و... 6- ترس از عدم موفقیت در امتحان و ادامه تحصیل

برای کاهش اضطراب منفی ناشی از اضطراب امتحان بر عملکرد دانش آموزان توجه به نکات زیر ضروری است:

1- معلمین و مسئولین باید مراقب حالات دانش آموزان باشند و تلاش کنند تا جلسه امتحان را از حالت اضطراب زا بودن خارج کنند و به دانش آموزان کمک کنند تا به آرامش خاطر به سؤالات پاسخ مناسب بدهند. 2- به تفاوتهای فردی دانش آموزان توجه لازم نشان دهند و اگر تعیین وقت برای امتحان ضروری نیست از آن چشم پوشی کنند و اگر هر ضرورت داشته باشند باید رعایت حال دانش آموزان کند دست را نیز بنمایند.3- والدین از وحشتناک جلوه دادن امتحان جداً خودداری کنند و به نمره دانش آموزان اهمیت کمتری بدهند. 4- دانش آموزان با آمادگی بیشتری در جلسه امتحان حاضر شوند و کمتر به اهمیت امتحان فکر کنند و امتحان را صحنه مبارزه و جنگ تلقی نکنند در نظر بگیرند که امتحان وسیله و موقعیت مطلوب و مناسب برای سنجش آموخته های قلبی آنان است.

برای کاهش اضطراب امتحان رعایت نکات زیر در روز امتحان به دانش آموزان توصیه می شود.

1) حداقل سه ساعت قبل از امتحان به هیچ عنوان چیزی مطالعه نکنند.

2) بجای مطالعه اندوخته های ذهنی خود را مرور کنند.

3) در مرور ذهنی شتاب نکنند.

4) در مرور کردن به هیچ عنوان به کتاب یا جزوه مراجعه نکنند.

5) مطالعه نمونه سؤالات و دقت در پاسخ آنها به کمک اندوخته ای ذهنی و بدون    مراجعه به کتاب و جزوه مفید و مؤثر است.

6) برای پاسخ دادن به سؤالی که پاسخ آن را نمی دانند متحمل فشار عصبی نشوند ، ممکن است یک سؤال را در ابتدا نتوانند پاسخ دهند. ولی با اندگی تأمل و مطالعه بقیه سؤلات به جواب آن یک سؤال هم خواهند رسید.

7) اگر در مرور ذهنی با مطلبی مهم روبرو شدند به کتاب مراجعه کرده و فقط به دنبال همان مطلب گنگ و نامفهوم باشند و پس از یافتن آن کتاب را ببندید.

8) تلقین آرامش و عدم اضطراب در صد موفقیت را بالا می برد.

9) فهمیدن سؤالات امتحانی سی درصد موفقیت امتحان را تضمین می کند،چون برخی از دانش آموزان به علت عجله کردن و نفهمیدن سؤال گاهی با آنکه جواب آنرا می دانند ولی پاسخ اشتباه می دهند و از نمره ای که حق آنهاست محروم می شوند.

10)برای قبل و بعد از امتحان هیچ کاری را برنامه ریزی نکنید، چون این برنامه ها تمرکز شما را در این امتحان از بین می برد.

11) در موقع امتحان علاوه بر جهات روحی از نظر جسمی نیز باید خود را تقویت کنند و این استفاده از مواد غذائی مقوی و کم حجم امکان عمل با پذیر است.

12) اگر قبل از امتحان از غذائی سنگین استفاده کرده اند خوب است به وسیله پیاده روی و ورزش سبک به هضم آن کمک کنند.

13) از نظر لباس ، سردی یا گرمی هوا را در نظر بگیرند.

14) پانزده دقیقه قبل از امتحان در فضای برگزاری امتحان حضور به هم رسانند.

15) آشنایی با ممتحنین و افراد حاضر در جلسه خوب است،زیرا آشنایی به حالات جسمی و روحی و طرز برخورد یا راه رفتن آنها کمتر موجب حواس پرتی خواهد شد.

16) آشنایی با فضای جلسه و وضعیت درها و پنجره ها ،نور و گرما یا سردی هوا نیز برای امتحان لازم است.

لازم است تا صدای خاصی از در و پنجره ها که سبب از بین رفتن آرامش می شود شنیده نشود.

 

 

   آداب قبل از امتحان    


بعد از كلي تلاش و درس خواندن بالاخره نوبت به محك زدن دانسته هايتان رسيده و فردا امتحان مهمي در پيش داريد.حتما با تصور چنين وضعيتي اولين حسي كه به شما دست مي‌دهد، حس دلشوره است.

شايد حتي به اين فكر بيفتيد كه امشب را تا صبح بيدار بمانيد و فقط درس بخوانيد، اما همين كار ساده ممكن است تمام تلاش‌هاي شما را خراب كند و مانع از بدست آوردن نتيجه مطلوب در زمان آزمون شود.

اگرچه داشتن مطالعه كافي براي موفقيت لازم است، اما شركت در امتحان تنها نيازمند دانستن نكات درسي نيست، بلكه موارد ديگري هم هست كه رعايت آن‌ها به موفقيت شما كمك مي‌كند.

براي اينكه در روز امتحان به بهترين نتيجه ممكن دست پيدا كنيد، بهتر است چند توصيه ساده را به خاطر داشته باشيد.

شايد اگر والدين مي‌دانستند كه همه دانش‌آموزان در زمان امتحان استرس دارند، به اين موضوع قدري عادي‌تر نگاه كنند. داشتن استرس پيش از آزمون يك امر طبيعي است. اما اين استرس نبايد از حد معمول فراتر رود.

حفظ آرامش در شب قبل از امتحان بسيار اهمت دارد. استرس و اضطراب باعث مي‌شود شما نتوانيد دانسته هايتان را به ياد آوريد و آن طور كه دوست داريد در امتحان شركت كنيد. سعي كنيد به خود تلقين كنيد كه تلاشتان را كرده‌ايد و فردا مي‌توانيد همه دانسته هايتان را در امتحان به كار بگيريد.

از تكرار جملات منفي در ذهنتان بپرهيزيد و به خود بگوييد: «حتما مي‌توانم موفق شوم.» البته موفقيت

 در امتحان فقط كسب نمره خوب نيست و شما بايد متناسب با تلاشتان از خود توقع داشته باشيد.

اين نكته براي والدين نيز بسيار مهم است كه بدانند اگر فرزندشان در آزمون‌هاي قبلي نمره ضعيفي

داشته، بدست آوردن نمره متوسط در آزمون فعلي براي او يك موفقيت محسوب مي‌شود و بايد او را

 تشويق كرد.

به ياد داشته باشيد كه شما تنها نيستيد، بنابر اين براي كاهش اضطراب با والدين، دوستان يا معلمتان

صحبت كنيد. يكي از راه‌هاي كاهش اضطراب امتحان اين است كه اين دوره از زمان، يعني زمان امتحانات

را بخشي گذرا از زندگيتان بدانيد و به خود يادآوري كنيد كه زندگي پس از پايان اين دوران هم ادامه

 خواهد داشت.

بد نيست اين نكته را نيز بدانيد كه بسياري از افراد موفق، در امتحاناتشان نمرات چندان جالبي به دست

 نياورده اند!شب امتحان به مهماني نرويد و اجازه دهيد ذهنتان نظم روزهاي عادي را داشته باشد.

ممكن است مهماني رفتن و قرار گرفتن در يك محيط جديد شما را هيجان زده كند. ضمنا يادتان

باشد كه شب امتحان با اعضاي خانواده جر و بحث نكنيد و از والدين و اطرافيان بخواهيد محيط را تا حد

 ممكن برايتان آرام‌تر كنند.

تأخير در رسيدن به محل امتحان شما را عصبي و مضطرب مي‌كند، بنابر اين روز امتحان قدري زودتر از

خانه بيرون برويد تا زود در محل امتحان حاضر باشيد. همه چيزهايي را كه بايد با خود به جلسه امتحان

 ببريد از پيش آماده و يك بار چك كنيد. اين كار باعث آرامش بيشتر شما خواهد شد.

درس نخوانيد!

بسياري از كارشناسان توصيه مي‌كنند شب قبل از امتحان را به آرام و منظم كردن ذهن اختصاص دهيد

 و از درس خواندن در اين شب پرهيز كنيد. مواجه شدن با مطالب جديد در شب قبل از امتحان جز

افزايش  استرس و اضطراب شما، اثري نخواهد داشت.اگر دوست داريد شب قبل از امتحان درس بخوانيد،

مي‌توانيد به مرور برخي ازنكات و يادداشت هايتان بپردازيد ولي نبايد مطالب را به زور در ذهنتان انباشته كنيد.

 به خاطر داشته باشيد كه سراغ مطالبي كه تا كنون نخوانده‌ايد نرويد و اگر در درس خواندن اصرار داريد، چند ساعت را به اين كار اختصاص دهيد، نه تمام روز را.

خوب بخوابيد

پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه كم خوابي در دوران قبل از امتحان كارايي فرد را در امتحانات كاهش مي‌دهد

و بر خلاف آنچه اغلب دانش آموزان و دانشجويان فكر مي‌كنند، كاستن از خواب شبانه به منظور مطالعه

دروس، نه تنها باعث كسب نتيجه بهتر در امتحان نمي‌شود، بلكه مانع از به كار بردن تمام توان ذهني در

 جلسه امتحان مي‌شود.

بهتر است در دوران امتحان شب‌ها به موقع بخوابيد و خواب كافي داشته باشيد. اين موضوع به ويژه در

شب قبل از امتحان اهميت دارد. كم خوابي باعث كاهش تمركز حواس شما مي‌شود و علاوه بر آن ممكن

 است دير بيدار شدن و دير رسيدن به محل امتحان را هم در پي داشته باشد.

 

تغذيه سالم داشته باشيد

داشتن تغذيه صحيح در دوران امتحانات مي‌تواند به آرامش، تمركز و يادگيري شما كمك شاياني بكند.

 در طول زمان درس خواندن و نيز شب پيش از آزمون بهتر است نوشابه‌هاي گازدار و مايعاتي مانند چاي

و قهوه را كمتر مصرف كنيد. اين مواد تمركز ذهن شما را كاهش مي‌دهند.

سعي كنيد تغذيه سالم و منظم داشته باشيد و هيچ وعده غذايي را حذف نكنيد. حتما آب كافي بنوشيد.

كاهش آب بدن مي‌تواند باعث سردرد، خستگي و از بين رفتن تمركز ذهني شود.

صبح روز امتحان صبحانه را فراموش نكنيد. نخوردن صبحانه كارايي مغزي شما را در زمان امتحان كاهش

مي‌دهد. مصرف مواد غذايي حاوي ويتامين ث مانند مركبات پيش از امتحان به شما كمك مي‌كند در

زمان امتحان ذهن فعال تري داشته باشيد.

نكته مهم ديگر تغذيه شما حين امتحان است! در امتحاناتي كه چندين ساعت طول مي‌كشند، مانند

كنكور، معمولا به شركت‌كنندگان خوردني شيرين كوچكي داده مي‌شود كه البته عده كمي آن را در

 طول امتحان مي‌خورند. براي كمك به فعاليت مغزي حين امتحان بهتر است اين خوردني را يكباره يا

كم كم در طول امتحان مصرف كنيد.

در حين امتحان

پيش از امتحان چند نفس عميق بكشيد و امتحان را با اعتماد به نفس شروع كنيد. تلقينات مثبت را فراموش

نكنيد. به توضيحات مسئولان امتحان خوب گوش كنيد و هر سؤال را به دقت و به‌طور كامل بخوانيد.

در ابتدا نگاهي كلي به برگه امتحان بيندازيد و سؤالات آسان‌تر و كوتاهتر را اول جواب دهيد. اين كار به

شما اعتماد به نفس داده و ادامه آزمون را براي شما ساده‌تر مي‌كند. اگر حس كرديد هيچ چيز را به ياد نداريد،

هول نكنيد.

همه مضطرب مي‌شوند، ولي هول شدن تنها كار را بدتر مي‌كند. چند لحظه قلمتان را كنار بگذاريد، چند

نفس عميق بكشيد و وقتي احساس آرامش بيشتري كرديد، امتحان را ادامه دهيد.فكرهاي بدي را كه به

ذهنتان مي‌آيد از خود دور كنيد. مطمئن باشيد پس از مدت كوتاهي مي‌توانيد امتحان را ادامه دهيد

 و دانسته هايتان را به ياد بياوريد.اگر نتوانستيد پاسخ يك پرسش را درست به ياد بياوريد، خودتان را

مجبور به پاسخ دادن به آن نكنيد.اصرار بر اين كار فقط باعث خواهد شد تا شما آرامش خود و وقت

جواب دادن سؤالات ديگر را از دست بدهيد. مايوس نشويد. ممكن است سؤال‌هاي ديگري در پيش داشته

باشيد كه بسياري از آن‌ها به راحتي و در زمان كوتاهي پاسخ داده شوند. همچنين در عوض

مي توانيد به پرسش‌هاي ديگر برسيد .پاسخ به  سؤال هاي  سخت را هم، به پايان امتحان موكول كنيد.

 

 

 

 

 

 

 سبک های یادگیری

شناسايي سبك يادگيري خود و به كارگيري تكنيك‌هاي يادگيري ويژه مربوط به آن،يادگيري خود را بهبود   بخشيد:

 1. سبك يادگيري ديداري:
  65 درصد جمعيت را شامل مي‌شود. خصوصيات اين نوع افراد به قرار زير است:

 - با مشاهده و تركيب تصاوير با اطلاعات، اطلاعات را به خاطر مي‌سپارند.

- براي برقراري ارتباط با ديگران و همچنين سازماندهي اطلاعات از تصاوير،نقشه‌ها ونمودارها استفاده  

  مي‌كنند.

 - معمولاً براي به خاطر آوردن مطلبي چشمان خود را براي تجسم آن در ذهن خود،     مي‌بندند.

 - بيشتر افراد مرتب و منظمي هستند.

 - اين گونه افراد در تجسم اشياء طرح‌ها و نتايج در ذهن خود توانا مي‌باشند.

 - معمولاً در كلاس درس نيمكت‌هاي رديف جلو را اشغال مي‌كنند.

 - تمايل به برداشتن يادداشت‌هاي مفصل و با جزئيات فراوان دارند.

 - جذب كتاب‌هاي مصور مي‌شوند.

 - در به خاطر آوردن لطيفه‌ها مشكل دارند.

 - براي برجسته ساختن نكات كليدي از ماژيك‌هاي با رنگ روشن استفاده مي‌كنند.

   تكنيك‌هاي يادگيري اين سبك:

 - در روند آموزش از رنگ‌ها، تصاوير، اشكال، نمادها، اسلايد‌ها و جداول استفاده مي‌كنند.

 - براي يادگيري بهتر به حركات و چهره آموزگار نگاه مي‌كنند.

 - يك محيط آرام و بدون سر و صدا را براي مطالعه برمي‌گزينند.

  2 - سبك يادگيري شنيداري:

     30 درصد جمعيت را شامل مي‌شود، خصوصيات اين گونه افراد به شرح ذيل است:

 - تمايل دارند بيشتر با اصوات و موسيقي سر و كار داشته باشند.

 - قادرند ريتم و تن صدا را تشخيص دهند.

 - از طريق گوش دادن ياد مي‌گيرند.

 - براي به خاطر سپردن اطلاعات آنها را با يك صداي خاص تركيب مي‌كنند.

 - در محيط‌هاي شلوغ و پر سر و صدا تمركز خود را از دست مي‌دهند.

 - به يادداشت برداشتن تمايلي ندارند.

 - بيشتر مطالب را با صداي بلند مي‌خوانند.

 - براي به خاطر سپردن مطالب دروس خود را با صداي بلند مكرراً روخواني مي‌كنند.

 - در مباحث گروهي كلاس خود مشاركت مي‌كنند.

 - از اصوات و موسيقي در يادگيري خود بهره مي‌گيرند.

 - به جاي نت برداري از ضبط صوت براي ثبت مطالب كمك مي‌گيرند.

  3. سبك يادگيري جنبشي- بساوايي:

  5درصد جمعيت را شامل مي‌شود و خصوصيات اين افراد به قرار زير است:

 - براي يادگيري و به خاطر سپردن اطلاعات از جسم و حس لامسه خود بهره مي‌گيرند.

- به فعاليت‌هاي بدني و ورزشي علاقه‌مندند.

 -در هنگام برقراري ارتباط و گفت‌وگو مكرراً دست‌هاي خود را تكان داده و از ژستهاي

  جسماني استفاده مي‌كنند.

 - از آنكه در كلاس درس بي‌حركت بنشينند و به درس گوش دهند، بيزارند.

 - براي يادگيري و به خاطر سپردن اطلاعات به تحرك و تمرينات عملي نيازمندند.

- هنگام مرور مطالب درسي خود مرتب راه مي‌روند و نكات كليدي را با صداي بلند

   تكرار مي‌كنند.

 تكنيك‌هاي يادگيري اين سبك:

 - براي يادگيري بهتر از حس لامسه، حركت و تمرينات علمي بهره مي‌گيرند.

 - حين يادگيري موسيقي گوش مي‌دهند.

 

 

 

 

دكتر سيد حسين سليمي

اضطراب ( Anxiety ) بطور كلي عبارت از احساسي نافذ و ناخوشايند است كه با نشانه هايي از قبيل تنش ، وحشت ، دلهره و بيم و فاجعه اي در حال وقوع همراه است در مقابل ترس

 ( Fear ) واكنشي است كه نسبت به يك خطر حاضر و مشخص ديده مي شود اضطراب واكنشي است كه نسبت به يك تهديد نامشخص و ناشناخته آشكار مي شود و مي تواند از كشمكش هاي دروني ( Internal Conflicts)  ، احساس عدم امنيت ( Insecurity Feeling ) يا تكانش هاي ممنوعه ( Forbidden Impulses  ) ، ناشي شود . در هر دو حالت ترس و اضطراب امتحان ( Test Anxiety )  نوعي اضطراب است كه همراه با ترس مربوط به عدم توانمندي در عملكرد مربوط به يك وظيفه آشكار مي شود . اين حالت نوعي از اضطراب عملكرد

( Performance Anxiety ) تلقي مي شود و به تمايل و آمادگي به مضطرب شدن اشاره دارد كه ناشي از عوامل مداخله كننده محيطي است ( كريسني ، 1999 ) .

اضطراب تحصيلي چگونه ايجاد مي شود ؟

ترس و اضطراب فراگيران بطور معمول از طريق وظايف آموزشي ، معلمان و يا آموزشگاه شرطي شده و ياد گرفته مي شود . براي مثال سرزنش و توبيخ فراگير توسط معلم به دليل كيفيت ضعيف فعاليتهاي آموزشي فراگير ، ممكن است اضطراب و ترس را در فرد آشكار سازد . در اين حالت فراگير بيقرار شده و دچار تنش مي گردد ، عرق مي كند و ضربان قلب او افزايش مي يابد . اين حالت در صورت تكرار و شرطي شدن به ديگر موارد و حيطه هاي فعاليت آموزشي فرد كشانده مي شود . بر اين اساس مي توان انتظار داشت كه فراگير در شرايط مشابه پاسخ مشابهي را از خود بروز دهد كه در اين حالت مي توان رفتار توام با ترس و اضطراب را براي فراگير پيش بيني نمود . امتحان نيز به دليل ويژگي هاي خاص خود از جمله ارزيابي فعاليت آموزشي ، محيط رسمي و خاص ، محدوديت زماني و نظارت دقيق آموزشي بطور كلي براي فراگيران اضطراب زا است . افزون بر آن توانمنديهاي شناختي و عملي فراگيران با توجه به ميزان اضطراب موثر واقع شود .

اضطراب تحصيلي چگونه در عملكرد مداخله مي كند ؟

چنانچه اضطراب بيش از حد شدت يابد ، موجب مي گردد تا فراگيران از توجه مستقيم به وظايف دور شوند و اضطراب عملكرد يا تحصيلي در آنان آشكار گردد . به علاوه برخي از رفتارهاي فراگيران موجب مي شود تا ناآرامي در آنها افزايش يابد . برخي فراگيران با توجه مداوم به حواس پرتي و ناراحتي خود ، اضطراب خود را تشديد مي كنند و به انتقاد از خود مي پردازند . آثار چنين اضطرابي به كاهش و تضعيف حافظه و توانمنديهاي شناختي منجر شده و بر وظايف تحصيلي و آموزشي مسلط مي گردد . بطور كلي ادراكات فرد ، تشديد كننده اضطراب تلقي  مي شوند . حتي اين امكان وجود دارد كه فراگير به دليل اشتغال فكري مبني بر عملكرد خوب ، فرآيند تفكري خود را آسيب بزند و عملكرد خود را  تضعيف نمايد . چنين سيكل معيوبي ( Vicious Circle ) نگراني را افزايش مي دهد و فرآيند هاي شناختي و حافظه فرد را چند برابر دچار مشكل مي كند .

مهارتهاي مقابله با اضطراب امتحان

روشها و برنامه هاي متعددي براي كمك به فراگيران در غلبه بر اضطراب امتحان پيشنهاد شده است كه ابعاد مختلف فعاليت آموزشي را مورد توجه قرار مي دهند .

1 ) يادگيري و مطالعه صحيح

فقدان آمادگي براي امتحان و يادگيري ضعيف تكاليف آموزشي از عوامل اصلي اضطراب امتحان بشمار مي روند . روشهاي صحيح مطالعه و آمادگي مناسب براي يادگيري در كاهش اضطراب به ميزان زيادي موثر است . يادگيري مفيد و مطالعه صحيح بطور كلي با عوامل متعددي همبستگي دارند . تنظيم وقت مناسب ، انديشيدن قبل از مطالعه ، مدت مطالعه و محيط يادگيري در آماده سازي فرد براي يادگيري موثر ، داراي اهميت است . انگيزه و علاقه به مطالعه ، شروع مطالعه از قسمتهاي آسان و جالب ، مرور مطالب ، تفكر در مفاهيم و بسط انها ، بحث و ربط منطقي ، طبقه بندي و استفاده از تصاوير ، جداول و نمودارها ، درخواست كمك از ديگران و تمرين ، از ديگر مواردي هستند كه موجب يادگيري صحيح مي شوند و از اين طريق كاهش اضطراب را به دنبال خواهند داشت .

 

 

 

2 ) هدايت و مهارت معلم

بخشي از اضطراب فراگيران مي تواند با هدايت و مهارت معلم كاهش يابد و يا از بين برود . معلم بايد به فراگيران خود اين امكان و فرصت را بدهد كه در مورد موضوعات درسي تفكر نمايند و در صورت نياز به بحث و پرسش بپردازند . خوب شنيدن و خوب ديدن در كلاس و فعاليت هاي آموزشي عامل مهمي در ادراك و يادگيري موثر بشمار مي رود . به عبارت ديگر براي تمركز فراگيران بر موضوع درسي ، معلم بايستي محيطي آرام و مناسب را فراهم آورد و اجازه ندهد كه دانش آموزان با روياهاي روزانه ( Daydreaming ) خود مشغول شوند . كمك به فراگيري در تنظيم اهداف و برنامه هاي آموزشي نيز از ديگر فعاليتهاي موثر معلم بشمار مي رود . معلم بايستي عادات مناسب و موثر را به منظور يادگيري و فهم بهتر مطالب به فراگيران آموزش دهد . به عبارت ديگر پذيرفتن مسئوليت براي موفقيت تحصيلي از طريق تصميم گيري در مورد امكانات ، زمان و اتكاء به توانمندي هاي فردي ، انجام حداكثر تلاش و كوشش ، كمك و مشاوره گرفتن از ديگران به هنگام مشكلات آموزشي و بحث و تفكر در مورد موضوعات ياد گرفته شده از عادت مناسب بشمار مي روند .

3 ) آمادگي براي امتحان

مطالعه با توجه به اصل صحيح يادگيري بهترين راه آماده سازي براي امتحان بشمار مي رود . افرادي كه خود را براي امتحان تشريحي آماده مي كنند ، امكان موفقيت بيشتري در امتحانات ( تشريحي و يا چهار گزينه اي ) دارند . در آماده سازي براي امتحان تشريحي نه تنها نكات اصلي ياد گرفته مي شوند ، بلكه روابط منطقي بين اصول ، بخوبي ادراك مي شوند . مطالعه در شب قبل از امتحان به علل مختلف از جمله افزايش نگراني و اضطراب ، مطالعه فشرده ، ناتمام ماندن موضوع و شتاب زدگي مي تواند نتايج منفي را به دنبال داشته باشد . استراحت و خواب كافي از توصيه هاي اصلي جهت كاهش اضطراب در شب قبل از امتحان است . حاضر شدن كمي زودتر از زمان امتحان در محل امتحان ، حفظ اعتماد و اطمينان و آرامش در كاهش اضطراب نيز موثر است . مرور يادداشتها و نكات اصلي ، آمادگي را بر امتحان را افزايش مي دهد . با شكم خالي به جلسه امتحان نبايد وارد شد . مصرف ميوه هاي تازه و سبزيجات ، تنش امتحان را كاهش مي دهند .

4 ) رفتار در جلسه امتحان

در امتحان تشريحي قبل از شروع به نوشتن ، تمام سوالها را بخوانيد ؛ زير عبارات « تعريف كنيد ، مقايسه كنيد ، توضيح دهيد ، تشريح نماييد و يا بحث كنيد » ، خط بكشيد ، ايده و پاسخهاي خود را براي هر سوال در برگه چرك نويس بطور خلاصه يادداشت كنيد . جواب دادن را از سوال آسان شروع كنيد . فهرست كوتاه و خلاصه اي از رئوس مطالب مربوط به هر سوال را تهيه كنيد . چنانچه در حين جواب دادن به سوال ، نكات خاصي از ديگر سوالات به ذهنتان خطور كرد ، آن را يادداشت كنيد . با اين كار پاسخهاي شما كامل تر مي شود و تا حد زيادي اضطراب شما كاهش مي يابد . قبل از نوشتن فكر كنيد و سعي كنيد تا پاسخ خود را تنظيم كنيد . پاسخ روشن و مشخص را براي سوال ارائه كنيد و در آن به حيطه هاي مختلف موضوع بپردازيد . اطلاعات جزيي و كلي را در نظر بگيريد و بطور طبقه بندي شده آنها را بنويسيد . زمان پاسخ گويي به سوالات را تنظيم كنيد و براي هر سوال زمان مناسبي در نظر بگيريد ؛ به علاوه براي مرور پاسخها فرصتي باقي بگذاريد و در صورت امكان به تكميل و توضيح بيشتر پاسخ شما ناقص باشد ، مگر در مواردي كه به غلط بودن پاسخ شما ناقص باشد ، مگر در مواردي كه به غلط بودن پاسخ خود اطمينان كامل داشته باشيد . در پاسخ به سوالات سعي كنيد لغات و اصطلاحات ويژه رايج در موضوع را در پاسخهاي خود بكار ببريد و تلاش كنيد تا اصطلاحات هر درس را ياد بگيريد . رعايت املاء صحيح به خط خوانا و علامت گذاري مناسب در بررسي و ارائه بهتر پاسخ ، مفيد است .

در مورد سوالات حل مساله ، ابتدا از خود سه سوال زير را بپرسيد :

1-  از شما چه خواسته شده و چه چيزي را بايد بيابيد ؟

2-  براي يافتن حل مساله به دانستن چه چيزهايي نياز داريد ؟

3-  در صورت مساله چه اطلاعات و داده هايي وجود دارند كه مي تواند در جستجوي شما موثر باشد ؟

پس از انجام اين فرآيند به حل مساله اقدام كنيد . بطور كلي افراد موفق در حل مسئله داراي ويژگي هاي زير هستند :

1- نگرش مثبت : آنها معتقدند كه مسايل با دقت پشتكار و تحليل حل مي شوند و پاسخهاي سريع و شتاب زده براساس دانش قبلي راه حل مناسبي نيست .

2- توجه و دقت : آنها مساله را به منظور درك بهتر آن چندين بار مي خوانند ؛ سپس قضاوت و نتيجه گيري خود را مرور مي كند و از حدس زدن اجتناب و در نهايت كار خود را باز بيني مي كنند .

3- طراحي روش : اين عده كار خود را به بخشهاي مختلف تقسيم كرده و آن را گام به گام حل مي كنند . اين فرآيند از آسانترين گام آغاز مي شود .

4-  تمركز : اين عده انرژي خود را از طريق گفتگو با خود ، در مورد آنچه انجام مي دهند ، خلق تصاوير ذهني ، ربط دادن آن با تجارب مشابه ، محاسبه و ترسيم تصاوير براي حل مساله بكار مي گيرند .

امتحان گزينه اي

در سوالات گزينه اي هميشه توجه داشته باشيد كه سوالات را سوء تعبير نكنيد ، به آنها چيزي اضافه نكنيد ، كلمه اي را حذف نكنيد و متوجه كلمات دو پهلو باشيد . نكته اصلي بدنه سوال مد نظر قرار دهيد . به واژه هاي كمك كننده مانند « هميشه ، هرگز ، هيچگاه ، به جز ، اغلب موارد و بندرت » توجه كنيد و در صورت امكان ، زير آنها خط بكشيد . زمان امتحان را در نظر بگيريد و وقت خود را در پاسخ به سوالاتي كه نمي دانيد ، هدر ندهيد . نمره منفي براي انتخاب گزينه غلط را در نظر بگيريد . پاسخ اول خود را عوض نكنيد مگر در مواردي كه نسبت به غلط بودن آن اطمينان كامل داريد . در مواردي كه پاسخ صحيح را نمي دانيد ، به توصيه هاي زير عمل كنيد : بطور كلي گزينه طولاني مي تواند نشانه پاسخ صحيح باشد . اگر دو گزينه مشابه هم هستند ، هيچكدام را انتخاب نكنيد . اگر گزينه ها متضاد هم هستند يكي از آنها را انتخاب كنيد . گزينه كلي تر در اغلب موارد پاسخ صحيح است .

امتحان شفاهي

امتحان شفاهي فرصتي براي شماست كه دانش ، توانايي ارائه و مهارت بيان خود را آشكار سازيد . به علاوه در اين موقعيت توانايي در برقراري ارتباط مشخص مي شود . امتحان شفاهي همچنين مي تواند تمريني براي مصاحبه هاي شغلي و استخدامي باشد . امتحان مي تواند بصورت رسمي يا غير رسمي انجام بگيريد ، اما بهتر است تمام امتحانات شفاهي را به منزله امتحان رسمي در نظر بگيريد تا از اثرات مثبت آن بهره مند شويد . در امتحان شفاهي بايستي بطور دقيق به سوال گوش فرا داد و بطور مستقيم و مشخص پاسخ دهيد . در امتحان شفاهي رسم دقت و پاسخ گويي روشن و مشخص شما بيشتر مد نظر است زيرا ارزيابي براساس پاسخگويي منظم و دقيق شما صورت مي گيرد ، در حاليكه در امتحان شفاهي غير رسمي اين ويژگي كمتر رعايت مي شود و پاسخهاي شما مي تواند طولاني تر باشد . در اين حالت ارزيابي بيشتر ذهني است . براي آمادگي در امتحان شفاهي توصيه مي شود موارد زير مد نظر قرار گيرد :

1- از معلم بپرسيد كه موضوع امتحان چيست ؟

2- براي امتحان شفاهي مطالعه ضروري است زيرا كه با نداشتن مطالعه نتيجه مثبتي نمي گيريد .

3- سوالاتي را كه انتظار مي رود پرسش شوند ، بنويسيد و سپس پاسخهاي آن را مورد بحث قرار دهيد .

4- در مكان شبيه به مكان امتحان تمرين كنيد و روش و حالت پاسخگويي خود را ارزيابي كنيد .

چه کنیم دانش آموزان از امتحان نهراسند؟

 اضطراب امتحان به عنوان پدیده ای رایج که به وفور در مراکز آموزشی و تحصیلی دیده می شود، همبستگی زیادی با عملکرد موفق یا ناموفق دانش آموز دارد. (آرکین  به نقل از باندالوس و همکاران، 1995) اضطراب امتحان را ناشی از احساس ناکارآمدی و درماندگی دانسته، آن را با کاهش عملکرد مرتبط تلقی می کنند. وقتی که فرد در خصوص کارایی وتوانایی ذهنی خود در موقعیت امتحان دچار نگرانی و اضطراب گردد، به نحوی که موجب کاهش و افت عملکرد واقعی وی شود، می توان گفت که او دچار اضطراب امتحان است. دانش آموز دارای اضطراب امتحان فردی است که به خوبی مواد و موضوعات درسی کلاس و دوره را فرا گرفته، اما به دلیل نگرانی قادر به بیان دانسته های خویش در امتحان نیست.

    بر اساس برآورد پژوهشگران، سالانه حدود ده دانش آموز اضطراب امتحان را تجربه می کنند وبرای 25 درصد این عده اضطراب فلج کننده است و با افزایش سن میزان آن افزایش می یابد. کودکان در سنین دوره ابتدایی، اضطراب اندکی را درباره امتحان تجربه می کنند. اضطراب امتحان در سنین   12-10 سالگی شکل می گیرد و تا دوران بزرگسالی و حتی تحصیلات دانشگاهی ادامه می یابد. به نظر می رسد با بالاتر رفتن سن و اهمیت یافتن موفقیت های تحصیلی، میزان اضطراب امتحان هم بالا می رود”. (کریگ ودابسون، 1995(

    در زمینه تفاوت های جنسی پژوهش های چندی نشان داده اند که اضطراب امتحان به صورت معنی داری بین این دو جنس متفاوت است. نتایج به دست آمده حاکی از این بوده اند که دختران مضطرب تر (در زمینه امتحان) از پسران هستند. در بررسی علل این موضوع می توان به مسائل فرهنگی و نقش های جنسیتی اشاره کرد. به نظر می رسد ابراز واظهار اضطراب توسط زنان و دختران پذیرفته است (کریگ ودابسون 1995(

    در روزهای امتحان زمان برای معلمان، اولیاء و دانش آموزان به نحوی خاص سپری می شود. روزهای امتحان، روزهایی است همراه با تلاش، اضطراب ونگرانی، بیم وامید وبالاخره مراقبت های خاص. در این روزها همه دانش آموزان خود را برای آزموده شدن آماده می کنند. معلمان شرایط را برای آزمونی دقیق و با امید توفیق دانش آموزان فراهم می آورند. پدران و مادران هم ضمن تشویق و ترغیب فرزندان در جهت آمادگی برای امتحان، تلاش می کنند به سهم خود در توفیق فرزند خویش موثر واقع شوند. آنان با بیم وامیدی خاص به این تلاش می نگرند امید به موفقیت در حال و آینده و بیم از شکست و عقب ماندگی از تحصیل وزندگی.

    روزهای امتحان با توصیفی که از آن شد، برای بسیاری از دانش آموزان، معلمان واولیاء همراه با خاطراتی خوش سپری می شود، اما برای بعضی همراه با خستگی است که این خستگی بر جان وتن آن ها باقی می ماند. شکی نیست اگر نکاتی را در این روزها مورد توجه قرار دهیم می توانیم تلاش انجام گرفته در روزهای امتحان را با شادمانی موفقیت پس از آن عجین کنیم و خاطره ای خوش در روح خویش برجای گذاریم و در غیر این صورت با بی توجهی ممکن است گذشت روزهای امتحان را سخت کرده، تلخی عدم توفیق فرزندان خویش را بر خاطر خود و آنان بنشانیم. بنابراین لازم است معلمان و والدین نکاتی را در این زمینه موردتوجه قرار دهند.

    نقش و وظیفه معلمان در روزهای امتحان:

    مهمترین وظایفی که معلمان در روزهای امتحان با آن مواجه هستند، عبارتند از:

    1- طراحی امتحان به عنوان وسیله ای برای آموزش: معلمان نباید امتحان را به عنوان نقطه پایان مرحله ای از آموزش به شمار آورند، بلکه باید آن را بخشی از فرآیند یاددهی و یادگیری محسوب نمایند. هر معلم باید با خود بیندیشد که امتحان را به گونه ای طراحی کند که طی آن دانش آموز به آموختن علاقه مند شودو به نقاط ضعف خود در فراگیری یک درس پی ببرد. بدین منظور لازم است سوالها جنبه تشویقی برای دانش آموزان داشته باشند. مثلا سوال ها از ساده آغاز شده، به تدریج مشکل شوند، در ضمن بهتر است سوالهایی ساده در میان سوال های مشکل نیز گنجانده شوند که پاسخگویی به آن موجب تقویت دانش آموز و علاقه مندی وی برای ادامه پاسخ دادن به پرسش های امتحانی شود.

 2- آماده سازی روانی دانش آموزان: معلمان وظیفه دارند به لحاظ روانی، دانش آموزان خود را آماده کنند. اولا می باید آنان را ضمن تشویق برای تلاش و کوشش به موفقیت خویش امیدوار کنند. با بیان خاطرات و داستان هایی به آنان نشان دهند که همواره افرادی داشته اند که به رغم احساس ناتوانی وحتی معروفیت به عنوان دانش آموزی ضعیف توانسته اند موفقیت های چشمگیری در زمینه تحصیل کسب کنند. این گونه افراد از طریق غلبه به احساس حقارت و ناتوانی خویش و نیز تصمیم به تلاش و کوشش، توانسته اند بر مشکلات درسی خود فائق آمده، خود را به عنوان افرادی موفق مطرح کنند. ثانیا تلاش کنند روش ها وچگونگی شب ها و روزهای امتحان رابه دانش آموزان بیاموزند. هر معلمی با توجه به درسی که می دهد می تواند دانش آموزان خود را به نحو شایسته ای راهنمایی کند ودر مورد چگونگی مطالعه کردن در شب امتحان و با نحوه پاسخ دادن به سوالات امتحانی، آنها را ارشاد نماید.

    ثالثا باید نحوه آرام سازی خوددرجلسه امتحان و غلبه بر اضطراب امتحان را از طریق تذکر و یاد خداوند و نیز آرام سازی بدن و فکر، به آنان بیاموزند. معلمان باید توجه داشته باشند که وظیفه انسانی و الهی آنان اقتضا می کند که علاوه بر آموختن مواد درسی، درجهت پرورش شناختی، عاطفی، اجتماعی، اخلاقی و خلاصه تربیت دینی مناسب آنان نیز نقش و وظیفه ای بر دوش بگیرند.

  منابع و مآخذ:

          1-اضطراب امتحان، نشریه ماهانه آموزشی، تربیتی پیوند، خرداد 1378

          2 - روزهای امتحان: نشریه ماهانه آموزشی، تربیتی، اسفند 1376

          3 -بیابانگرد، اسماعیل، اضطراب امتحان، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1378

www.isfedu1.com/Bank/File/nahrasand.doc

                www.zanjansadra.com/attaches/599.doc

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:23  توسط رامین  | 

دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال.

امپراتوری عثمانی

امپراتوری عثمانی یک قدرت سیاسی امپراتوری بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقه مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای صغیر ، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید.

منشاء عثمانیان

عثمانیان شاخه‌ای از ترکهای اوغوز بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند. در آن زمان سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.

نخستین شاه سرشناس ایشان سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح، بود که توانست یا چیرگی بر قسطنطنیه (استانبول) به فرمانروائی امپراتوری روم شرقی پایان دهد. تاریخنگاران این زمان را پایان قرون وسطی و آغازرنسانس می‌دانند.

سلطان سلیم نوهٔ سلطان محمد بود که در جنگ چالدران شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد و عثمانی بر مناطق غربی ايران دست یافت در نتيجه نواحی غرب ایران که شامل آذربایجان، سرزمین کردستان، و عراق بود از ایران جدا شد. در جنگ هاى بعدى آذربايجان به ايران برگردانده شد ولی سرزمین کردستان و عراق تحت كنترل عثمانی باقى ماندند.

سلطان سلیم با چیرگی بر سرزمینهای اسلامی خود را خلیفهء اسلام خواند. سلیمان قانونی فرزند او همدوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازه‌های وین هم رساند.

 

 اقتدار و شکوه امپراتوری عثمانی

دولت عثمانی به عنوان بزرگ‌ترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسی شناخته می‌شود. این دولت در سده‌های هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سده چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدینسان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد. در این دوران، عثمانی نه تنها - از نظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع، اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت - اولین دولت اروپایی به شمار می‌رفت، بلکه از نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز می‌دانست. در این زمان عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت، بخش عمده سرزمین‌های جنوب در یای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزها ی ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به شمار می‌رفت و دادوستد و تعارض‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره‌ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند.

سرآغاز انحطاط امپراتوری عثمانی

مورخین مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق./ ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدر یجی این دولت می‌دانند. در واقع، این انحطاط هر چند در اواخر سده شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمه اول سده هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیانها ی اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج شکوه دولت عثمانی تکوین یافت.

سیر افول مداوم دولت عثمانی مقارن و همپیوند با سیر ظهور و اعتلای روزافزون تمدن جدیدی است که در اروپای غربی سربرکشید. این دو تحول مواز ی بخش مهمی از فرایند عظیمی را شکل داد که سرنوشت بشر یت را در طول سده‌های اخیر رقم زد و سرانجام در اوایل سده بیستم میلادی جغرافیای سیاسی کنونی جهان را پدید آورد.

عوامل انحطاط امپراتوری عثمانی

در بررسی علل انحطاط عثمانی باید نقش عوامل چهارگانه:

افزایش جمعیت و عدم تناسب آن با اراضی زیرکشت،

تأثیر سلطه غربیان بر قاره اروپا و ظهور اقتصاد جدید پلانت کاری،

گشایش راه دریایی تجارت غرب با شرق،

خرابکاری و مقابله نظامی و اطلاعاتی قدرت‌های اروپایی معارض عثمانی،

را اصلی دانست و دو عامل بعدی رشد فساد در ساختار سیاسی و تحجر اندیشه دینی و سیاسی را فرعی تلقی کرد.

بنابراین، فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه دینی را نباید به‌عنوان عواملی تعیین کننده و سرنوشت ساز ارز یابی کرد. برای رسیدن به شناختی عینی و به دور از ذهنگرایی و خیالپردازی از علل واقعی تفوق غرب و افول عثمانی، و سایر دولتهای غیر غربی، باید بر نقش عوامل چهارگانه نخستین تأکید کرد و فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه و ایستایی در فرهنگ را بنوبه خود به عنوان پیامد و معلول عوامل فوق بشناسیم.

 

نابودی امپراتوری عثمانی

امپراتوری عثمانی سالها چون ابرقدرتى بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرندهٔ، سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان فرمان‌راندند. با شکست در جنگ جهانی اول امپراتورى عثمانی فروپاشيد و جای خود را به ترکیه داد. پس از فروپاشى امپراتورى عثمانی و پيدايش كشور تركيه اين نواحى به دست كشورهاى پیروز در جنگ، بعضا تقسيم و يا مستقل گرديدند.

جستارهای وابسته

صفویان

پان‌ترکیسم

ایران و عثمانی

 [سلطان‌های امپراتوری عثمانی

دوران برآمدن (۱۲۹۹۱۴۵۳)

عثمان اول - اورخان اول - مراد اول - بایزید اول - محمد اول - مراد دوم - محمد دوم

دوره رشد (۱۴۵۳۱۶۸۳)

بایزید دوم - سلیم اول - سلیمان اول - سلیم دوم - مراد سوم - محمد سوم - احمد اول - مصطفی اول - عثمان دوم - مراد چهارم - ابراهیم اول - محمد چهارم

دوره رکود (۱۶۸۳۱۸۲۷)

سلیمان دوم - احمد دوم - مصطفی دوم - احمد سوم - محمود اول - عثمان سوم - مصطفی سوم - عبدالحمید اول - سلیم سوم - مصطفی چهارم - محمود دوم

دوران افول (۱۸۲۸۱۹۰۸)

عبدالمجید - عبدالعزیز - مراد پنجم - عبدالحمید دوم

دوره انحلال (۱۹۰۸۱۹۲۳)

محمد پنجم - محمد ششم

 

 

 

 

 

 

 

منابع

دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال. احمداسماعیل یاغی

http://fa.wikipedia.org/wiki

رده‌های صفحه: امپراتوری عثمانی | کشورهای قدیم | تاریخ ترکیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:22  توسط رامین  | 

امثال وحکم

 

امثال وحکم

1.زخم زبان از زخم دندان عمیق تر است.

2.کلام راست همچون خورشیدی است که در سرزمینی سرد می تابد.

3.برای علاج حزن چیزی بالاتر از کشتن آن با صبر نیست.

4.قویترین پیروزی که یک نفر به دست می آورد چیرگی او بر خواسته های نفسانی اوست.

5.صداقت حقیقی قاموسی کامل برای همه ی معانی و صفات انسانی است.

6.اگر چنانچه نویسنده ای نیستی تا از تو فایده برند،خواننده ای باش تا خودت استفاده ببری.

7.اگر با جاهلان همنشین شدی خودت را در سطح عقلی آنان پایین میاور،بلکه بکوش که آنان را با سطح عقل خود بالا بکشی.

8.نصیحت بعد از پیشآمد چون نوشداروی پس از مرگ است.

9.وای و افسوس برکسی است که خانواده اش را به خیر و خوبی ترک کند اما با حالی بد و شر با خدایش مواجه شود.

10.هر نعمتی که انسان را به خداوند نزدیک نکند نقمت است.

11.رازت را تنها به یک نفر بگو ولی  در مشورت با هزاران نفر مشورت کن.

12.بیشترین دروغگویان کسانی هستند که بیشتر در مورد خودشان سخن می گویند.

13.چه بسا که یک نظر مفیدتر از مال باشد و چه بسا که هوشیاری مفیدتر از مردان باشد.

14.هرکس که حرص را به قیمت قناعت بفروشد ثروت و مروت را بدست می آورد.

15.تشنگی مال شدیدتر از تشنگی به آب است.

16.عاقل مال را فدای سلامتی خود می کند،اما احمق سلامتی خود را فدای مال.

17.بالاترین معروف کمک به درمانده است.

18.محبت صادقانه چون خورشیدی است که کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.

19.هیبت سکوت را با رها کردن کلام از دست مده.

20.کسی که به هرچیز طمع کند همه چیز را ازدست می دهد.

21.نماز توشه ای است که شدت و سختی را از بین می برد.

22.بالاترین کلام گواهی دادن به اسلام است.

23.گذشت زمان موجب فراموشی دردها می شود.

24.برتوست که طمع کنی که منزلتت در نزد خداوند خوب باشد،در حالی که تو دوست داری که منزلتت در نزد مردم خوب شود.

25.پاسخ نرم ،خشم را از بین می برد.

26.نیک باش اگر می خواهی به تو نیکی کنند.

27.هرکس که بر روی زمین بخوابد سقوط نمی کند.

 

28.ترس از شکست موجب شکست تو می شود.

29.رعایت پدرت را بکن تا فرزندت مراعات تو را بکند.

30.خاک سیاه نان سپید می دهد.

31.انسان عاقل با نظر اول آخر کار خود را می داند.

32.مبانی حکایت کننده همت بانی است.

33.هرکس که اخلاقش نیکو شد جاده اش هموار می شود.

34.قویترین مردم کسی است که بر نفس خودش قوی باشد.

35.بلای انسان از زبان است.

36.ابتدای خشم جنون و انتهایش پشیمانی است.

37.چه بسا نابینا به رشد خود برسد،اما بینا در رسیدن به هدفش اشتباه کند.

38.معده فقیر محتاج غذاست و غذای ثروتمند محتاج معده است.

39.ناقص ترین مردم از نظر عقل کسی است که به پایین تر از خود ستم کند.

40.اگر می خواهی که که مردی را به قناعت برسانی  عقلش را سیراب کن و اگر می خواهی که زنی را به قناعت برسانی قلبش را به دست آور و اگر می خواهی که همه را قانع کنی غرایزشان را بیدار کن!

 41.حواس از جمله ی مهالک واوهام از جمله ی مسالک و عقل ها از جمله ی ممالک است،هرکس که نفس خود را از مهالک(هلاک کننده ها)رها سازد بر مسالک(مسلک ها) قدرت می یابد و هر کس که بر مسالک چیره شود بر ممالک شرف خواهد داشت،شرفی که او را به مالک(خداوند)خواهد رساند.

42.هیچ چیزی از علم عزیزتر نیست.پادشاهان بر مردم حکم می رانند و عالمان بر پادشاهان.

43.اخلاص را با استقامت و استقامت را با امیدواری و امیدواری را با اراده و اراده را با معرفت بشناس.

44.شرفی بالاتر از اسلام نیست و کرمی عزیزتر از تقوی وجود ندارد و شفاعت کننده ای موفق تر از توبه نیست و لباسی زیباتر از سلامتی وجود ندارد.

45.هرکس از شما که در میان خلق خدا کسی دیگر را ضعیف تر ببیند او متکبر است.

46.هرکس که از هوایش اطاعت کند،دینش را به دنیایش فروخته است.

47.از دست دادن کسب آسانتر است از الحاق ضرر.

48.آفت نصیحت،آشکار گفتن آن است.

49.راحتی قلب در کم بودن مشغولیت های آن است.

50.به جای دشنام دادن به تاریکی شمعی روشن کن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:21  توسط رامین  | 

اندازه گیری بار الکترون

 

اندازه گیری بار الکترون

 

آزمایش میلیکان:

در شرایط مناسب که قطراتی از مایع در یک محیط یونی گازی شکل وارد می شوند مرکز تجمع یونها خواهند شد و هر قطره تعدادی از یونها را تحت تاثیر نیروهای سطحی بخود جلب و جذب می نماید ذره ای جدید بدست می آید که بار الکتریکی آن مساوی یا چند برابر بار یونها خواهد بود و اساس آزمایش میلیکان عبارتست از مطالعه حرکت این قطره ها تحت اثر یک میدان الکتریکی.

.

 دستگاهی که در آزمایش میلیکان بکار می رود عبارتست از یک اطاقک پر شده از هوا یا گازی دیگر . در بالای اطاقک قطره چکان مخصوص قرار دارد که مایع مورد آزمایش را بصورت قطره های بسیار ریز در فضای داخلی اطاق وارد می نماید در زیر این قطره چکان و در قسمت پایین اطاقک یک سطح با دو جوشن p1 و p2 قرار دارد جوشن بالاییp1 دارای گذرگاهی برای عبور قطره ها می باشد . قطره ها می توانند ضمن سقوط از این گذرگاه بگذرند وداخل فضای خازن شوند در پایین اطاقک و در هر طرف پنجره ای وجود دارد. از یکی از این دو پنجره مثلا پنجره F1 اشعه X بداخل اطاقک تابیده می شود تا گاز داخل اطاقک یونیزه شود پنجره دیگر F2 برای روشن کردن داخل اطاقک می باشد از همین قسمت بوسیله یک تلسکوپ می توان داخل اطاقک را تماشا کرد و حرکت قطره را بدقت ملاحظه کرد از طرف دیگر مجموع دستگاه فوق بیک پمپ خلا و یک فشار سنج وصل شده تا بتوان فشار گاز داخل اطاقک را کنترل و تنظیم نمود . برای اینکه بتوان در درجه حرارت ثابت این آزمایش را انجام داد اطاقک را در داخل یک حمام روغنی قرار می دهند. در ابتدا در این آزمایش از قطره های آب استفاده می شده ا ولی از آنجاییکه قطره های آب در اثر تبخیر وزن و حجمشان تغییر می کرد بجای آب از روغنهای مایع استفاده می شود بدیهی است هر چه قطره ها ریزتر انتخاب شوند وزن آنها کمتر و سرعت سقوط کوچکتر خواهد بود و بنابراین حرکت آنها با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. در صورتیکه بین دو جوشن خازن اختلاف پتانسیلی برقرار نکرده باشند قطره ها پس از خروج از قطره چکان سقوط آزاد را شروع خواهند نمود در این حالت هر قطره تحت اثر دو نیرو قرار می گیرد یکی نیروی وزن ظاهری قطره که سبب سقوط قطره از بالا به پایین می شود دیگری نیروی مقاومت محیطی که قطره در آن سقوط می کند . نیروی مقاومت محیط در جهت عکس نیروی می باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:20  توسط رامین  | 

جايگاه امپراتوري عثماني در تاريخ اسلامي يا در تاريخ خلافت اسلامي

مقدمه

تامل در فرايند تعامل و رويارويي قدرتها نكات متعددي را درخصوص تحليل پديده‌ها و روابط قدرت آشكار مي‌سازد كه يكي از موارد مهم آن، چند بعد نگري به رويدادهاست. روابط ايران عصر صفوي و سلسله عثماني را به‌رغم صبغة مذهبي‌شان كه مخاصمات آنها را جلوه‌اي مذهبي بخشيده است، نمي‌توان مطلقاً مذهبي تلقي نمود. در اين مقاله  روابط ميان دو قدرت مذهبي و ابعاد روياروييهاي ایرن و عثمانی بررسي شده است.

* جايگاه امپراتوري عثماني در تاريخ اسلامي يا در تاريخ خلافت اسلامي از قرن سيزدهم يا چهاردهم

خلافت عثماني يا سلسله عثماني معمّرترين سلسله اسلامي به‌شمار مي‌آيد. در تاريخ اسلام از ميان سلسله‌هايي كه با عنوان خلافت حكم راندند، (چه سلسله‌هايي كه مستحق اين عنوان بودند يا نبودند، يعني سلسله‌هايي كه درواقع نظام سلطنتي داشتند و با نام خلافت حكومت مي‌كردند؛ زمامداراني كه خليفه ــ سلطان بودند.) ما مي‌توانيم از هفت سلسله مشهور خلافت ياد كنيم: خلافت راشده‏، خلافت اموي، خلافت عباسي، خلافت فاطمي، خلافت اموي  اندلس، خلافت عباسي قاهره  و خلافت عثماني. در ميان اين هفت سلسله كه با نام خلافت حكم راندند معمّرترين آنها خلافت عثماني است كه از حدود 680 ــ 1342.ق/1281 ــ 1924.م، يعني قريب به هفت قرن، حكم راندند و با چندين سلسله حكومتگر در ايران از ايلخانان مغول تا قاجار هم دوره بودند. به‌طور طبيعي سلسله‌اي كه چنين عمر طولاني داشته باشد و در چنين جغرافياي سياسيِ نقش‌آفريني در تاريخ حكم راند، خواسته ناخواسته از مهم‌ترين سلسله‌هاي حكومتگر در تاريخ اسلامي به حساب مي‌آيد.

همان‌گونه كه مستحضريد روابط ايران و عثماني فراز و نشيب‌هاي زيادي داشته است، مخصوصا از زماني كه امپراتوري عثماني به‌وجود آمد. در آن زمان امپراتوري ايران در مقابل امپراتوري عثماني قرار داشت. طبيعتا اين دو دولت در مقابل يكديگر صف‌آرايي كردند، هرچند هر دو مسلمان بودند. روابط ايران و عثماني تا چه اندازه از سطح و نوع روابط آنها با ساير امپراتوريها و قدرتهاي ديگر متاثر بود؛ يعني نزاع‌ها و درگيري‌هايي كه با هم داشتند، از قرن هفتم تا قرن چهاردهم هجري، سلسله عثماني، چه در قالب يك اميرنشين كوچك و چه در قالب امپراتوري، با عنوان خلافت يا بي‌عنوان آن، همسايه ايران بود. سلسله‌هايي كه در اين مدت بر ايران حكم راندند، ابتدا ايلخانان مغول بود كه پس از آن‏، دوران ملوك‌الطوايفي بر ايران حاكم گشت، سپس تيموريان، قره‌قويونلوها‏، آق‌قويونلوها‏، صفويان‏، افشاريه، زنديه و قاجار بودند. به‌طورطبيعي هر دوره‌اي خصوصيات خاص خودش را دارد، بنابراين نمي‌توان به‌طور عام يك حكم كلي داد و گفت در تمامي نزاعهايي كه مابين سلسله عثماني يا خلافت عثماني و سلسله‌هاي حكومتگر در ايران روي داد، دست قدرتهاي فرامنطقه‌اي يا قدرتهاي ديگر دركار بوده است، يا در هيچ‌يك از اين نزاع‌ها، قدرتهاي بزرگ تاثيرگذار نبوده‏اند. جالب است بدانيم اولين درگيري جدي بين سلسله حاكم بر ايران‌زمين و امپراتوري عثماني، در زمان تيمور روي داد كه جنگ مشهور چوبوك آنقاره (آنكارا) در 804.ق بين تيمور و يلديريم بايزيد بود كه به شكست بايزيد و آغاز دوره فترت در امپراتوري عثماني منجر شد. در نبرد مشهور بعدي، يعني جنگ اوزون‌حسن آق‌قويونلو با محمد فاتح (878.ق)، و جنگي كه آغاز سلسله‌نبردهاي صفوي است، يعني جنگ چالدران (920.ق)، ما حضور و بروز قدرتهاي بيگانه را مشاهده مي‌كنيم، اما اين موضوع به معناي اين نيست كه الزاما تيمور را قدرتهاي اروپايي به حمله واداشتند، ليكن مي‌توان گفت كه قدرتهاي اروپايي از اين محاربه بسيار سود بردند و در مكاتباتي كه اسنادش موجود است، به وارث خان‌نشين يا اولوس جَغتاي (تيمور) تبريك گفتند و مكاتبات گرم و صميمانه‌اي در اين‌ خصوص بين قدرتهاي اروپايي و تيمور ردوبدل شد. در دوره آق‌قويونلوها ما مطمئن هستيم كه قدرتهاي اروپايي در به‌وجود آوردن درگيري و نزاع بين سلسله آق‌قويونلو و امپراتوري عثماني كاملا مداخله داشتند؛ چنان‌كه پيش از آن نيز همين نقش را در منازعات ميان قرامانيان يا بَنوقرمان و عثمانيان داشتند. جمهوري ونيز چندين كشتي مملو از مهمات و كارشناسان نظامي به مساعدت اوزون‌حسن فرستاد كه البته به كارش نيامد؛ به‌دليل آنكه اين كشتي‌ها زماني به كرانه‌هاي شمال شرقي درياي مديترانه يا بحرالروم يا آق‌دنيز رسيد كه جنگ ترجان يا ا‏ُتلُق‌بلي آغاز شده و به زيان آق‌قويونلوها پايان يافته بود. در نبردهاي صفويان و عثمانيها نيز پيدا و مشهور است كه بيشترين سود را اروپاييان بردند. قدرتهاي اروپايي در تمامي اين جنگها نقش تعيين‌كننده نداشتند‏، ليكن اغلب اوقات‏، محرك و مشوق آنها در اقدام به جنگ بودند.

با توجه به صحبتهاي بالا مي‌توانيم تاريخ روابط ايران و عثماني با قدرتهاي خارج از خودشان و به‌اصطلاح با قدرتهاي فرامنطقه‌اي را به دو دوره تقسيم كنيم: دوره اول، دوره‌اي كه اروپاييان نقشي ندارند، اما از جنگهاي ايران و عثماني سود مي‌برند. دوره دوم، دوره‌اي كه اروپاييان خواهان مداخله در روابط ايران و عثماني هستند و از هر فرصتي هم بدين‌منظور استفاده مي‌كنند (حدودا از قرن هفدهم يا هيجدهم به بعد).. اين نكته را بايد مدنظر قرار داد كه مداخله اروپاييان هيچ‌گاه به صورت مديريت‌كردن اين نبردها نبوده است، بلكه آنها به‌نوعي در پيوند با اين نبردها بودند كه اين مساله در زمان تيمور نيز وجود داشته است. امپراتوري بيزانس كه آن موقع به يك دولت‌شهر درمانده تبديل شده بود و سالهاي پاياني عمرش را مي‌گذراند، در پيوند با تيمور بود و همان‌طور كه عرض كردم، مكاتبات قدرتهاي اروپايي با تيمور مؤيد پيوند ميان تيمور و قدرتهاي اروپاي مسيحي است. اما آنها تيمور را به جنگ با عثماني وادار نكردند. اين همسويي منافع قدرتهاي فرامنطقه‌اي با يكي از اين دو امپراتوري‏، امري است كه در طي منازعات ايران و عثماني و پيش از اين، در درگيري‌هاي سلسله ايلخانان و (قبل از آن) خان‌هاي مغول با مماليك نيز وجود داشته است؛ يعني قدرتهاي اروپايي اين راه را قبلا نيز پيموده بودند و با هياتهاي متعددي كه نزد خانهاي مغول و بعد ايلخانان مغول گسيل مي‌داشتند، همواره در پي پيوند و اتحاد با مغولان عليه مماليك بودند. اما به‌تدريج از اهميت سلسله مماليك كاسته شد و از آن پس عثماني به جاي مماليك، عهده‌دار صيانت از مرزهاي غربي جهان اسلام شد؛ طبيعتا اين‌بار قدرتهاي سلطه‌جو يا توسعه‌گر غربي درصدد برآمدند با سلسله‌هاي جانشين ايلخانان همكاري كنند. تيمور اولين قدرت بزرگ بعد از ايلخانان است. بايزيد اول رقيب تيمور است. تيمور از او مي‌خواهد كه تابعيت او را بپذيرد، اما بايزيد قبول نمي‌كند. بنابراين در اينجا منافع تيمور و قدرتهاي اروپايي همسو مي‌شود، اما تيمور ‌نيازمند مساعدت و كمك نظامي اروپا نيست. پس از تيموريان، قدرتي كه در مقابل عثمانيها عرض ‌اندام مي‌كند، آق‌قويونلوها و بالاخص اوزون‌حسن آق‌قويونلو (داماد امپراتور طرابوزان و پدربزرگ شاه‌اسماعيل اول، موسس سلسله صفوي) است. اوزون‌حسن آق‌قويونلو در نزاع با محمد فاتح (محمد دوم اين عنوان را با فتح قسطنطنيه به‌دست آورد.) نيازمند مساعدت قدرتهاي اروپاي مسيحي بود. قدرتهاي غربي، با ارسال سُفرايي، اتحاديه سياسي با اوزون‌حسن ايجاد كردند. اين اتحاديه‌ها فقط بر روي كاغذ نماند، بلكه همان‌طوركه عرض كردم، كشتي‌هاي حامل مهمات و كارشناسان نظامي، از جمهوري ونيز عازم گشتند، ولي به موقع به قلمرو اوزون‌حسن نرسيدند. در دوره بعد، در زمان صفويه، يعني قرن دهم هجري، باز اروپا به قدرتي اميد داشت كه جانشين آق‌قويونلوها بود. با توجه به پيشرفتهاي نظامي ارتش عثماني، در طي سلسله نبردهاي ميان صفويان و عثمانيها كه با نبرد چالدران در سال 920.ق آغاز شد، بارها درخواستهاي همكاري از دو سو ردوبدل گشت و كارشناسان نظامي به ايران گسيل شدند، مخصوصا در عهد شاه‌عباس اول كه اين اعلام مساعدتها چهره عملي به خود بست. پس ما درواقع با سياست جامعي روبرو مي‌باشيم. اين سياست با توجه به اوضاع زماني به منصه ظهور مي‌پيوست و جنبه عملي به خودش مي‌گرفت، مثل عهد آق‌قويونلوها و صفويه، و بعضي هنگام در حد همدلي و اعلام همبستگي سياسي محدود مي‌ماند، مانند عهد تيموريان. اروپاييان دشمن عثماني بودند و با آنها ميانه خوبي نداشتند و حتي كشورهايي را كه در شبه‌جزيره بالكان قرار داشتند، مثل يونان و يوگسلاوي و.. ، عليه عثماني، تحريك مي‌كردند تا استقلال خودشان را از عثماني بگيرند، اما درنهايت اروپاييان خواهان از بين رفتن اين امپراتوري نبودند، تاجايي‌كه حتي اين امپراتوري مرد بيمار اروپا لقب گرفت. . چرا قدرتهاي اروپايي به‌رغم كينه و خصومت ديرپايي كه با امپراتوري عثماني داشتند، در برهه‌هايي، خواهان از بين رفتن اين امپراتوري نبودند؟ اين مساله به سده‌هاي پاياني عمر اين امپراتوري مربوط مي‌شود؛ يعني دوراني كه اين امپراتوري از عهد شكوه و عظمت فاصله گرفته و دچار زوال و انحطاط شده بود. مرد بيمار اروپا لقبي بود كه در اين دوران روسيه تزاري به امپراتوري عثماني داد. اين لقب وارد واژگان سياسي عصر خود شد و مساله شرق كه البته بعضي از پژوهشگران تاريخ پيشينه اين مساله را تا نبردهاي يونانيان و هخامنشيان عقب رانده‌اند، در اين دوران صورت مساله تعيين تكليف وضعيت عثماني گرديد و به ديگر تعبير، در فرجام‌يابي امپراتوري عثماني مساله شرق چهره مي‌بندد. در مورد سياست دوجانبه دول اروپايي درخصوص امپراتوري عثماني كه اين امپراتوري بخشي از آخرين دهه‌هاي عمر خود را مديون اين مساله بود، در مجموع دو دليل داشت: 1ــ مساله تقسيم مرده ريگ (ارثيه)؛ يعني انگليس، روسيه، فرانسه، اتريش از چگونگي تقسيم امپراتوري بزرگ و پهناور عثماني ميان خودشان پس از پايان عمر امپراتوري بيم داشتند و هريك از قدرتها ترجيح مي‌دادند امپراتوري سرپا بايستد، ولي مرگ امپراتوري به نفع رقيب تمام نشود. درواقع عمر گوسفند به رقابت گرگان مربوط شده بود؛ 2ــ مساله ديگر هراس قدرتهاي غربي از چگونگي اداره و مديريت سرزمينهايي بود كه پس از فروپاشي اين امپراتوري سربرمي‌آوردند. يك نمونه آن منطقه بالكان يا به تعبير ديگر باتلاق اروپا است. دهها قوميت در اين منطقه مستقر هستند كه پيشينه رقابتهاي آنها به چندين قرن پيش بازمي‌گردد و حتي از عوامل ضعف امپراتوري بيزانس همين مساله بود؛ يعني رقابتها و ستيزه‌هاي اقوام بالكان؛ ميان خود و با امپراتوري بيزانس. نمونه باقي‌مانده اين اختلافات، نبردهاي بالكان در قرن بيستم بود كه در نتيجه آن كشور يوگسلاوي به چندين كشور تقسيم شد. اين اختلافات و نيز اختلافهايي كه ممكن بود ميان اقوام ديگر امپراتوري عثماني از جمله ارامنه، اكراد، عربها و... به‌وجود آيد و به‌طوركل، مديريت و اداره اين سرزمين پهناور، قدرتهاي سلطه‌جو را به تامل وامي‌داشت كه به‌تدريج و به دور از شتاب، درصدد تجزيه و پاره‌پاره‌كردن امپراتوري عثماني بر‌آيند.

همان‌گونه كه مستحضر هستيد، معاهده ارزنهًْ‌الروم اول و دوم تاريخ روابط ايران و عثماني اهميت دارد كه دومي با توجه به نقشي كه اميركبير در آن داشت، اهميت بيشتري دارد.  اگر مناقشات عثمانيان با سلسله‌هاي حاكم بر ايران را از آغاز سلسله صفوي به اين‌سو بررسي كنيم و دوره منازعات آق‌قويونلوها و تيموريان و حتي نوع ارتباط در عهد ايلخانان مغول را كنار نهيم و به تعبير والتر هينس، از آغاز نخستين دولت ملي در ايران پس از اسلام، يعني دولت صفوي به‌اين‌سو، ارتباطات بين اين دو سرزمين را مدنظر قرار دهيم، مي‌توانيم به سه معاهده مهم در ميان معاهدات اين دوره اشاره كنيم. نخست معاهده صلح آماسيه بود كه در عهد شاه‌طهماسب منعقد گشت، و آخرين معاهده صلح در عهد قاجار نيز عهدنامه ارزنهًْ‌الروم دوم بود. در فاصله زماني ميان آماسيه تا ارزنهًْ‌الروم دوم، نبردهاي متعددي ميان دو كشور درگرفت. ليكن ضرورتهاي گريز‌ناپذير دو كشور را وامي‌داشت كه خواسته يا ناخواسته، قرارداد آتش‌بس و يا صلح منعقد نمايند. اين سلسله معاهدات، از صلح آماسيه شروع ‌شد و تا انعقاد قرارداد ارزنهًْ‌الروم دوم در سال 1262.ق ادامه يافت. در اين ميان، صلح قصرشيرين يا ذهاب در سال 1049.ق از جايگاه ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. اين معاهده صلحي است ديرپا و مبناي بسياري از مناسبات سياسي بعدي، بين ايران و عثماني و حتي جانشينان عثماني. عده‌اي معتقدند كه مناقشات بين اين دو امپراتوري، ريشه مذهبي داشت؛ يعني امپراتوري عثماني به‌عنوان دستگاه خلافت اسلامي، جهان اهل‌سنت را نمايندگي مي‌كرد و امپراتوري صفوي و خواسته ناخواسته جانشينان امپراتوري صفوي، با احتياطهايي ــ مثل دوران نادرشاه كه بايد با احتياط تلقي شود ــ دنياي تشيع را نمايندگي مي‌كردند. اين تعبير مشهوري است از اختلافات ميان دو امپراتوري. ولي به‌نظرم علل مذهبي اختلافات دو امپراتوري كه اوج آن در دوران صفويه است، بيشتر لايه رويين منازعات بين دو امپراتوري است. در دوران افشاريه قضيه قدري متفاوت مي‌شود. مي‌توان گفت كه در دوران زنديه و قاجار ديگر بحث تعصبات مذهبي تقريباً در ميان نيست. در عهد صفوي كه مشهورترين دوره در ارتباط ايران و عثماني است، ما اگر به پيشينه منازعات بين سلسله‌هاي حكومتگر در تاريخ اسلام نظري بيندازيم، متوجه مي‌شويم كه اين منازعات تفاوت چنداني با منازعات ديگر بين سلسله‌هاي حكومتگر نداشته است، اما ترديدي هم نداريم كه دعاوي شيعه‌گري صفويان و سنّي‌گري و خلافت اسلامي عثماني‌ها آتش مذهبي جنگ را لهيب بيشتري مي‌بخشيد. اما اين بدان معنا نيست كه واقعا دليل اصلي اين ستيزه‌ها، مذهب بود. اگر به پيشينه اين جنگها نظري بيفكنيم‎، بيشتر به اين مساله پي مي‌بريم.

در جنگ مشهور چوبوك آنقاره، ميان تيموريان و عثمانيان كه تيمور بايزيد را شكست داد، هر دو دولت سني‌مذهب بودند؛ آق‌قويونلوها كه در جنگ ترجان با يكي از سلاطين مشهور عثماني، يعني محمد فاتح، جنگيدند و شكست خوردند، سنّي بودند. قره‌قويونلوها كه با عثمانيها مناسباتي حسنه داشتند، شيعه غالي بودند؛ يعني نه‌تنها شيعه بودند، بلكه از غلات شيعه محسوب مي‌شدند. اما به‌رغم تفاوت مذهبي، ارتباطي بسيار دوستانه با امپراتوري عثماني داشتند. بنابراين ما نبايد بيش از اندازه بر نقش مذهب در نبرد بين دو امپراتوري تكيه كنيم. همان‌طوركه اشاره كردم سلسله‌هاي متعددي كه هم‌كيش بودند، با هم جنگيدند و سلسله‌هايي كه ناهم‌كيش بودند، مثل قره‌قويونلوها و عثمانيها، مناسبات حسنه داشتند. به‌نظرم رقابت ميان اين دو امپراتوري كه به نزاعهاي خونين هم انجاميد، مانند ديگر رقابتها، بيش‌ از هرچيز بر سر قدرتِ بيشتر بود؛ يعني فزون‌خواهي سلسله‌هاي حكومتگر. مطمئناً اين مساله جنبه‌هاي اقتصادي‏، فرهنگي و... هم پيدا مي‌كند، اما اينكه نبردها يا منازعات اين دو امپراتوري را فقط در بُعد مذهبي خلاصه كنيم، چنان‌كه عده بسياري چنين مي‌كنند، اشتباه محض است. اگر اين دو امپراتوري يك مذهب داشتند؛ يعني مثلاً هم صفويه و هم عثماني شيعه‌مذهب بودند،اما  چنانچه سني‌مذهب بودند، باهم مي‌جنگيدند، همچنان‌كه تيموريان و عثمانيان با يكديگر جنگيدند. مشهورترين نبرد ميان عثماني‌ها و صفويان نبرد چالدران بود. جالب است بدانيم كه در نبرد چالدران پس از شكست سپاهيان شاه‌اسماعيل اول از سپاهيان سلطان‌سليم، و تسلط سلطان‌سليم بر تبريز، كشتاري انجام نشد و سلطان سليم با وجود خلق و خوي تند خود با مردم تبريز با مدارا و گذشت نسبي رفتار ‌كرد، اما چندسال پس از اين واقعه، همين سلطان با سلسله مماليك نبرد كرد و درنهايت براي هميشه به عمر سلسله مماليك پايان ‌داد. مماليك سلسله‌اي عادي نبود و يكي از سلسله‌هاي مشهور و مهم اسلامي به‌شمار مي‌آمد كه براي مدتهاي مديدي حامي حرمين شريفين و نگهبان جهان اسلام بود. براي نخستين‌بار، همين سلسله بود كه افسانه شكست‌ناپذيري مغولان را درهم شكست و مغولان را در عينِ جالوت شكست داد، ضمناً در يورش‌هاي صليبي با صليبيان ‌جنگيد؛ يعني از دو سو با دشمنان جهان اسلام ــ مغولان و صليبيان ــ در جنگ بود و از طرف ديگر دنباله خلافت عباسي را پس از سه‌سال و اندي در قاهره احيا كرد؛ يعني تمامي لوازمي كه يك سلسله را در چشم مسلمانان و بالاخص اهل سنت بزرگ نمايد، در اين سلسله جمع شده بود. اما مي‌بينيم عثمانيها اين سلسله را منهدم مي‌سازند. جالب اين است كه قاهره پايتخت خلافت عباسيان مصر و پايتخت يكي از سلسله‌هاي مفتخر سنّي‌مذهب جهان اسلام، يعني مماليك، عرصه كشتار شد، درحالي‌كه در تبريز اين اتفاق نيفتاد. اگر ما فقط از منظر مذهبي به جنگهاي امپراتوري عثماني و صفوي نگاه كنيم، در نتيجه مي‌بايست نبرد عثمانيها با صفويان به مراتب خونين‌بارتر از نبرد عثمانيان با مماليك باشد كه اين‌گونه نبود. . در رابطه با تعلقات مذهبي در روابط سياسي ايران و عثماني در دوره صفويه می توان گفت که اهيت منازعات ميان اين دو سلسله، يعني صفويه و عثماني، مذهبي نبود. هرچند اختلافات مذهبي به‌عنوان لايه‌اي نه‌چندان ضعيف و كم‌وزن، كل اين منازعات را پوشانده بود، با مصاديقي كه برشمردم، مي‌توان گفت كه جنبه مذهبي قضيه پيش از آنكه به جوهره منازعات برگردد، لايه بيروني آن بود. جدّ شاه‌اسماعيل اول، يعني جُنيد، در ميان شيوخ صفوي نخستين فردي بود كه تكاپوي سياسي و نظامي خود را به‌صورتي جدي آغاز كرد و او بود كه به‌طور قاطع مذهب دستگاه شيوخ صفوي را تشيع اعلام ‌كرد. دليل اين اعلام كه بعد در عهد پسرش حيدر نيز تداوم پيدا كرد، درواقع آن است كه جُنيد متوجه ‌شد كه آرزوهاي او براي تبديل تخته پوستين درويشي به سرير سلطنت، مشروط است به بهره‌برداري از شمشيرزنان تركمان كه در شرق آسياي صغير و شمال شامات به سر مي‌بردند و در شمار شيعيان غالي بودند ــ كه باقي‌مانده آن در تركيه و سوريه امروزي همچنان تحت عنوان علويان وجود دارند. قزلباشاني كه درواقع نيروي نظامي سلسله صفويه را تشكيل مي‌دادند، همگي از آن سوي مرزهاي ايران، از آسياي صغير و شامات، به ايران سرازير شدند تا در زير بيرق شيوخ صفوي، يعني جنيد و حيدر و اسماعيل، شمشير بزنند و بدين‌ترتيب جذابيت دستگاه تصوف صفوي با شعارهاي شيعي، شعاع بيشتري پيدا ‌كرد. اما همين جنيد داماد اوزون‌حسن آق‌قويونلو، پادشاه سني‌مذهب، ‌گشت كه در آن هنگام، حوزه قدرتش در شرق آسياي صغير بود. اين ازدواج كه وصلت سياسي بود، به اين دليل انجام شد كه جنيد با قره‌قويونلوهاي شيعي‌مذهب كه تختگاه ايشان تبريز بود، اختلاف و درگيري داشت و به دنبال هم‌پيمان بود، بنابراين به اوزون‌حسن آق‌قويونلوي سني‌مذهب روي ‌آورد. اوزون‌حسن نيز چون با قره‌قويونلوها يا سياه‌گوسفندان خصومت ديرينه داشت، از اتحاد با دستگاه تصوف صفوي استقبال كرد و خواهرش، حليمه بيگم، را به عقد جنيد در‌آورد و بعدها دخترش، مارتا، از همسرش، دسپيناخاتون (شاهزاده كومنني از امپراتوري طرابوزان) را به عقد حيدر در‌آورد و حاصل مهمّ اين ازدواج، اسماعيل اول، نخستين پادشاه صفوي، بود. پس ما مي‌بينيم كه نيروهاي مذهبي دائم جابجا مي‌شوند. نكته جالب ديگر اين است كه شاه‌اسماعيل اول و بعد ديگر پادشاهان صفوي با چند جنبش شيعي افراطي مقابله كردند كه از جمله آنها مي‌توان به مشعشعيان در خوزستان و عراق عرب و بازماندگان حروفيه و نقطويه اشاره كرد. جالب است بدانيم كه اجاق يا كانون مذهبي يني‌چري‌ها، نامدارترين بخش ارتش عثماني، طريقت بكتاشيه بود. بكتاشيه كانوني آكنده از آرايه‌هاي شيعي بود و شايد مهم‌ترين دليل ادامه‌نيافتن فتوحات سليم در ايران پس از سقوط تختگاه صفوي، علاقه‌نداشتن يني‌چري‌ها به ادامه جنگ با قزلباشان بود. دليل بي‌علاقه‌گي يني‌چري‌ها به ادامه جنگ، باورهاي شيعي است. يني‌چريان با باورهاي شيعي آشنا بودند، بنابراين آن احساس خصومتي كه مثلا با سپاهيان قدرتهاي مسيحي در غرب داشتند، با قزلباشان نداشتند. در نتيجه اين مساله كه ما سلسله صفوي را يك دولت تمام‌عيار شيعي تصور كنيم و امپراتوري عثماني را نيز دستگاهي كاملا غرقه در باورهاي متعصبانه سنّي بدانيم، چندان درست نيست.

سلطان بايزيد دوم، پدر سليم، در نامه‌هايي كه براي شاه‌اسماعيل اول نگاشت، از او خواست كه با تعادل در سياست مذهبي خود و عدم افراط و توهين‌نكردن به باورهاي اهل سنت و آزار نرساندن به ايشان، حكومت مستقل و ثابتي در ايران برپا كند و حتي به اين موضوع اشاره كرد كه ايرانيان ثابت كرده‌اند تا زماني‌كه حاكمان ايشان از خودشان نباشند و ريشه‌ آنها در داخل مرزهاي ايران قرار نداشته باشد، از آنها با رضايت خاطر تبعيت نمي‌كنند. بنابراين او آغاز سلسله صفوي را ضمن دعوت به عدم تعصب و خشونت مذهبي تبريك گفت، اما شاه‌اسماعيل اول، به‌رغم نامه‌نگاري‌هاي دوستانه، در عمل به‌ اين دعوت توجهي نكرد و سياست خشونت‌بار مذهبي خود را ادامه داد كه درنهايت به نبرد با جانشين بايزيد، يعني ‌سليم، انجاميد. تعصبات مذهبي در ايران طبيعتا بازتاب‌ها و بازخوردهايي در بيرون از مرزهاي قلمرو صفويه داشت؛ چنان‌كه در عثماني كشتار و آزار شيعيان آغاز گشت، در آسياي مركزي نيز بر همين منوال. جالب است كه علماي شيعي‌مذهب حجاز در ميانه عصر صفوي نامه‌اي بدين مضمون به علماي اصفهان نوشتند كه شما در اصفهان سبّ و لعن مي‌كنيد و ما در حجاز رنج تبعات آن را تحمل مي‌كنيم. سياستهاي متعصبانه مذهبي در عصر صفوي، گاه بازخوردها و بازتاب‌هايي خشن‌تر از آنچه در داخل ايران مي‌گذشت، در سرزمينهاي اهل سنت به بار مي‌آورد. اما مجدداً تكرار مي‌كنم كه اگر ما همه اين درگيريها را در ستيزه مذهبي خلاصه كنيم، كاملا به بيراهه رفته‌ايم. امپراتوري عثماني و ايران صفوي بارها به دلايل مختلف با يكديگر جنگيدند. اين نبردها هر انگيزه‌اي كه داشت، مشهورترين شعار و بهانه‌اش، ستيزه‌جويي‌هاي مذهبي بود، اما همين امپراتوري، هنگامي‌كه سلسله صفوي به دست سنّي‌مذهبان افغان سقوط كرد، نه‌تنها از سقوط رقيب ديرين ناهم‌كيش ابراز خشنودي نكرد و حاضر به تاييد جانشينان سني‌مذهب صفويان نشد، بلكه حتي براي براندازي افاغنه در اصفهان و روي كار آوردن مجدد سلطان‌حسين، به اقدام نظامي دست زد و تا همدان پيشروي نمود. اين اقدام موجب ‌شد اشرف افغان، سرشاه نگون‌بخت صفوي را از تن جدا كند، زيرا از اين مساله بيمناك بود كه زنده‌‌ماندن شاه‌سلطان‌حسين محرك و بهانه‌اي باشد براي امپراتوري عثماني تا به براندازي حكومت افغانها دست يازد. امپراتوري عثماني كه سالها با شعار و عنوان جنگ مذهبي با سلسله صفوي در نبرد بود، وقتي‌كه سلسله صفوي سقوط كرد، در مقابل جانشينان سنّي‌مذهب آن جبهه‌گيري كرد و حتي همان‌طور كه اشاره كردم درصدد احياي سلسله صفوي برآمد. اين نكته خيلي جالبي است كه متاسفانه از آن غفلت شده است. بايزيد در زمانه خود از شا‌ه‌اسماعيل اول ‌خواست كه سبّ و لعن صحابه را نكند و اهل سنت را نيازارد و درواقع گونه‌اي مداراي مذهبي را مطالبه كرد، اما در عهد نادرشاه افشار مي‌بينيم كه نادرشاه با شعار و برنامه وحدت اسلامي امتيازات مذهبي بسيار بيشتري، نسبت به آنچه بايزيد از شاه‌اسماعيل خواسته بود، به امپراتوري عثماني اعطا ‌كرد، اما اين‌بار امپراتوري عثماني بود كه حاضر نشد ادعاي يگانگي مذهبي را بپذيرد؛ يعني به تعبير ديگر ترجيح ‌داد فاصله مذهبي باقي بماند تا يگانگي مذهبي حاصل نشود.

از تبعات تعلّقات، تبليغات و شور و هيجان مذهبي جابجايي و ربايندگي اقوام بود. يكي از مشكلات عثمانيها با صفويها، مهاجرت ايلات ترك از شرق آناتولي به ايران بود. همان‌طور كه عرض كردم، اينان شيعيان غالي‌مذهب بودند كه در شعاع جذابيت تبليغات صفويان قرار گرفته بودند و به‌همين‌دليل به ايران مهاجرت مي‌كردند. در نتيجه اين مهاجرت، مزارع ايشان متروك مي‌گرديد، گله‌هاي‌شان پراكنده مي‌گشت يا اينكه همراه آنها به ايران منتقل مي‌شد، ميزان ماليات اين مناطق كاهش پيدا مي‌كرد و مهم‌تر از آن، نيروهايي انساني كه اسلامبول براي پيگيري سياستهايش در اروپا به آن احتياج داشت، از دست مي‌رفت؛ يعني شمشيرزناني كه سلاطين عثماني انتظار داشتند در زير بيرق‌ ايشان در مرزهاي غربي و شمالي، در اروپا بجنگند، تحت‌تاثير تبليغات صفويان به شرق مي‌گريختند. بنابراين ابعاد اقتصادي، سياسي و نظامي مساله هم مطرح است. البته بُعد مذهبي هم بايد در نظر گرفته شود و در حد خودش بررسي گردد، ولي متاسفانه به اين بعد، يعني بعد مذهبي، بيش از اندازه بها داده مي‌شود، به‌گونه‌اي كه ابعاد ديگر ناديده گرفته مي‌شوند يا كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرند.

راجع به نكته‌اي که در بالا به آن اشاره شد یعنی در مورد فرقه‌هايي مثل حروفيه، نقطويه، مشعشعيان و شيعيان غالي كه به تركيه، سوريه و شام رفتند و در آن مناطق باقي ماندند میتوان گفت که يكي از اين مناطق تركيه بود كه در آنجا، آنها طرفداران بسياري پيدا كردند و تا مدت بسياري تا حدود قرن هشتم يا نهم فعاليت كردند و حتي ‌فضل‌الله نعيمي استرآبادي در آنجا فرقه‌اي به‌نام بكتاشي را به‌وجود مي‌آورد كه تا مدت بسياري در تركيه استمرار مي‌يابد. اين مساله هم از ايران سرچشمه مي‌گيرد.  بحث درباره مسير جنبش‌هاي صوفيانه و نيز شايد باورهاي التقاطي و همچنين كژآييني‌ها از آسياي مركزي به آسياي صغير بسيار مفصل است و در اينجا به اشاراتي بريده‌بريده اكتفا مي‌گردد. همان‌طور كه مي‌دانيد، جريان انديشه‌ايِ نامداراني چون شيخ‌احمد يَسَوي و طريقت‌هاي بلندنامي چون نقش‌بنديه از آسياي مركزي آغاز ‌گشت و سرزمينهاي وسيعي را دربر‌گرفت. مهم‌ترين ايستگاه اين جريان آسياي صغير بود كه بعد از آنجا هم به اروپاي شرقي ‌رفت. در اين مسير افكار و انديشه‌هاي زيادي آمد و شد مي‌كنند. نكته‌اي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه جامعه‌ عثماني همواره جامعه‌اي متكثّر بود و اقليتهاي ديني، مذهبي، قومي و زباني فراواني در امپراتوري عثماني مي‌زيستند كه قريب به هفت قرن در هويت عثماني با يكديگر شريك بودند. بنابراين اين امپراتوري به‌رغم پاره‌اي رفتارهاي خشونت‌آميز كه گاه‌به‌گاه نشان مي‌داد، در مجموع حكومتي نسبتا متسامح و متساهل بود. از همين ‌روست كه «نظام ملت» در امپراتوري، اقليتهاي ديني را به رسميت مي‌شناسد؛ اقليتهاي ديني اعم از مسيحيان ارتدوكس يا ملت صديقه، ارامنه، كاتوليك‌ها، يهوديان و مذاهب اسلامي كه از آن ميان مي‌توان به ميليون‌ها علوي و شيعه‌اي اشاره كرد كه در سرزمينهاي امپراتوري عثماني به‌رغم برهه‌هايي از سياستهاي خشونت‌‌آميز در طي قرون متمادي مي‌زيستند. پيروان اين مذاهب هم‌اينك نيز در كشورهايي كه زماني بخشي از امپراتوري عثماني بودند، حضور دارند، از جمله: زيدي‌ها در يمن، شيعيان غالي، امامي و اسماعيلي و دروزي‌ها در شامات (سوريه و لبنان)، علويان در تركيه. بنابراين مي‌توان گفت در طي عصر طولاني حكومت عثماني، يكدست‌سازي مذهبي به‌عنوان سياستي هماره حاكم وجود نداشته است، البته در برهه‌هايي، اتفاقات سخت مذهبي روي ‌داده، ولي همواره چنين نبوده است كه همه اتباع اين امپراتوري به پيروي از مذهب رسمي حاكم مجبور باشند. بافت جامعه عثماني، مخصوصا بافت جامعه آسياي صغير، پيچيده‌ بود و اديان، مذاهب و قوميت‌هاي مختلفي در اين سرزمين وجود داشتند. به همين دليل، در اين ميان، عرفان و تصوف شنونده بسيار داشت. بسياري از مسلمانان اين سرزمين تركاني بودند كه مدت مديدي نبود كه از آيين شَمَني به اسلام گرويده بودند و ازهمين‌روست كه تساهل اهل طريقت از سخت‌گيري‌هاي اهل شريعت براي ايشان مساعدتر و جذاب‌تر مي‌نمود. حاج‌بكتاش ولي ــ كه برخي معتقدند شخصيتي غيرواقعي و داستاني دارد و پاره‌اي ديگر، بالعكس، او را واقعي و تاريخي شمرده‌اند ــ از خراسان به آسياي صغير مهاجرت كرد و به‌دنبال قيام باباها دستگاه خود را بنا نهاد. پايه‌گذاري دستگاه بكتاشيه مصادف با زماني بود كه حضرت مولانا طريقت مولويه را در قونيه بنا نهاد. در مقايسه اين دو طريقت هم‌عصر، چنين مي‌توان گفت كه تصوف مولوي، تصوفي شهري و مداراجو و تصوف بكتاشي، تصوفي ايلاتي و جنگي بود، طريقت مولويه تصوفي آرام بود، درصورتي‌كه طريقت بكتاشيه تصوفي مبارزه‌طلب تلقي مي‌شد. در اين ميان، تعليمات حروفيه با طريقت بكتاشيه درهم آميخت و براي سالهاي مديدي به حيات خود ادامه ‌داد. شايد مبالغه نباشد اگر بگوييم سرزمين آناتولي يا آسياي صغير كلاً در شمار سرزمين‌هاي اسلامي تصوف‌زده است. درحال‌حاضر نيز طريقتهاي صوفيه در تركيه بسيار قدرتمند هستند كه مشابه آن را كمتر در جاي ديگر مي‌بينيم.

روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران و عثماني

روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران و عثماني در دو دوره صفويه و قاجاريه در اين دو دوره پيوستگي‌هايي وجود داشته است، اما مي‌توان گفت ناپيوستگي‌ها به مراتب بيشتر بوده است. هر دوكشور در دو عصر صفوي و قاجار در دو وضعيت متفاوت قرار دارند. آن‌گونه كه بسياري از صاحب‌نظران معتقدند، ايران با آغاز سلسله صفويه دوران تاريخي ميانه را پشت‌سر گذاشت و به دوران تاريخي جديد وارد شد و با آغاز سلسله قاجار يا ــ بنا به اعتقاد بعضي از پژوهشگران ــ انقلاب مشروطيت، تاريخ معاصرش شروع گشت. از لحاظ جهاني نيز با انقلاب كبير فرانسه يك دوره تاريخي پايان يافت و دوره جديدي آغاز ‌شد. طبيعتا اين تحولات بر اين دو كشور تاثيرگذار بود. اما پيوستگي‌هايي كه به آن اشاره شد، اين بود كه همچنان امپراتوري عثماني، در ادبيات سياسي خود، ايران را دولتي قزلباش به‌شمار مي‌آورد، گويي كه از عهد شاه‌اسماعيل اول تا دوران قاجارها، سلسله‌اي تغيير نكرده است. اين تعبير شايد از آن رو بود كه هم قاجارها و افشارها، كه دو سلسله مهم پس از صفويه بودند، هر دو از قزلباشان و طوايف قزلباش و پشتوانه‌هاي نظامي امپراتوري صفوي بودند. نقش قدرتهاي بيگانه باز كم و بيش در عهد قاجار نيز مانند عهد صفوي وجود داشت. نبردهايي كه به معاهده ارزنهًْ‌الروم اول و دوم منجر شد، مابين دو دوره از نبردهاي مهم ايران و روسيه و درواقع بين قرارداد گلستان و تركمنچاي روي داد، هنگامي‌كه جنگ همچنان ميان ايران و روسيه به صلحي قطعي تبديل نشده بود، در فاصله آن دو دوره جنگ خانمان‌سوز، ايران متوجه امپراتوري عثماني شد. برخي بر اين باورند كه روسيه تزاري در هدايت ايران به مرزهاي عثماني تاثيري جدي داشته است، زيرا ازيك‌سو مي‌خواست توجه ايرانيها را از قفقاز به سوي آسياي صغير جلب كند و ازسوي‌ديگر بر ضعيف‌شدن عثماني بيفزايد و بدين‌ترتيب ايران با پاره‌اي پيروزيهاي كوچك در مرزهاي عثماني زخم دردناك شكستهايش را در قفقاز التيام دهد. بنابراين مي‌بينيم كه نقش دولتهاي بيگانه به‌نوعي مانند عصر صفوي در كار است. به‌رغم اين مشابهت‌ها، دو دوره صفويه و قاجار اختلافات بسياري با هم داشتند كه اين مساله به تغييرات ماهوي جامعه عثماني و ايراني در طي ساليان پس از عصر صفوي مربوط است.

ارزیابی تاثير تحولات داخلي ايران و عثماني  در روابط دو كشور ، ونكته ديگر اين كه با وجود اينكه در طي زمان در دو سرزمين دولتها تغيير مي‌يابند و تحولات سياسي روي مي‌دهد، اما از زمان انعقاد صلح آماسيه تا ارزروم اختلافات سياسي دو كشور استمرار مي‌يابد.  نبايد فراموش كرد كه دوره‌هاي طولاني صلح و آرامش نيز در مرزهاي قلمرو دو سرزمين وجود داشت؛ ادواري كه در پيشينه تاريخي بسياري از كشورهاي ديگر جهان به‌ويژه در اروپاي مسيحي به‌وفور يافت نمي‌شود؛ يعني ميان دو قدرت اروپايي صلحي به مدت يك قرن‌ونيم يا دو قرن به‌ندرت يافت مي‌گردد، درصورتي‌كه بعضاً دهه‌هاي متمادي مي‌گذشت، و ميان اين دو قدرت مسلمان كه با يكديگر اختلافات مذهبي داشتند و بر سر سروري جهان اسلام رقابت مي‌كردند و از طرفي قدرتهاي بيگانه نيز آن دو دولت را به كشمكش و درگيري تحريك و تشويق مي‌كردند، هيچ نبردي روي نمي‌داد. بنابراين در طي قرن‌ها همسايگي، همواره جنگ و نزاع ميان اين دو كشور نبوده، بلكه ادوار طولاني صلح و آتش‌بس ‌هم بر روابط دو دولت حاكم بوده است.

در اين بررسي چند عصر را بايد مدنظر قرار داد: 1ــ دوران پيش از روي‌كارآيي سلسله صفويه. در اين دوران بالاخص تا پيش از شيوع سياست خصومت‌بار مذهبي شاه‌اسماعيل اول، ايران درواقع به‌نوعي قبله‌گاه و مرجع فرهنگي و علمي آسياي صغير به‌شمار مي‌آمد؛ انديشمندان، عارفان و شاعران بزرگ از اين سرزمين بود كه به آسياي صغير مي‌رفتند. زبان دربار و مخصوصاً زبان طبقات فرهيخته در عصر سلاجقه روم، نخستين دولت معظم تركان در آسياي صغير، فارسي بود. در دولت بنوقرامان يا قرامانيان زبان تركي احيا و تقويت ‌شد، ولي هنگامي‌كه عثمانيان به قدرت رسيدند، آسياي صغير مجدداً به ايران و زبان ‌فارسي و فرهنگ ايراني روي نمود. در چارچوب همين رويكرد است كه مي‌بينيم براي يك دانش‌آموخته عثماني فارغ‌التحصيل از مدارس هرات كه مدارج علمي او به تاييد شيخ‌الاسلام سيف‌الدين احمد تفتازاني همويي ــ كه بعدها قرباني سياست خشونت‌بار مذهبي شاه‌اسماعيل اول گشت ــ رسيده بود، در اسلامبول مراسمي باشكوه برپا كردند و سلطان بايزيد دوم خود گزارش اين مراسم را براي شيخ‌الاسلام هرات ارسال نمود. سلطان محمدفاتح تا بدانجا نسبت به ايران و ايراني علاقه داشت كه بعضا برخي از اهل علم براي برخورداري از منزلت، وجاهت و مقام و موهبت بيشتر، خود را ايراني معرفي مي‌كردند و هنگامي‌كه كذب مدعي آشكار مي‌شد، آن منزلت و مواهب از ايشان سلب مي‌گرديد. درواقع تاثير فرهنگ ايران اسلامي و زبان و ادبيات فارسي تا بدانجاست كه سلطان‌محمد دوم در گير و دار فتح قسطنطنيه (اين فتح تا بدانجا اهميت دارد و در تاريخ جهاني تاثيرگذار است كه پايان قرون وسطي و آغاز دوره جديد تاريخ بشري به‌شمار آمده است) هنگامي‌كه از كنار قصرنيمه ويران امپراتوران بيزانطه يا بيزانس مي‌گذشت، اين بيت از رباعي انوري را ‌خواند:

 

پرده‌داري مي‌كند بر قصر قيصر عنكبوت                       بوم  نوبت  مي‌زند   بر  طارم  افراسياب

سلطان‌سليم نيز سروده‌هاي بسياري به زبان فارسي داشت. ازجمله اين سروده‌ها كه در توجيه بي‌قراري و حركتهاي متعدد نظامي خود بيان كرده، اين بيت است:

   اين سفركردن و اين بي‌سروساماني ما                          بهر  جمعيت  دل هاست  پريشاني ما

جم‌سلطان، شاهزاده نگون‌بخت عثماني، عموي سلطان‌سليم و برادر سلطان‌بايزيد كه نهايتا در تبعيد و غربت در اروپا جان داد، ديواني به زبان فارسي دارد كه اخيرا نيز چاپ شده است. شايان ذكر است ازديگرسو ديوان اشعار تركي شاه‌اسماعيل اول نيز اخيرا به چاپ رسيده است. زبان فارسي در آسياي صغير، زباني كاملا مألوف و مأنوس بود. هنگامي‌كه حضرت مولانا در بازار زركوبان قونيه چنان به‌وجد مي‌آمد كه يكباره سرودخوانان به سماع مي‌پرداخت و تمامي آن بازار هم تحت‌تاثير او قرار مي‌گرفت، چنانچه زبان مشتركي وجود نداشت، تاثيرگذاري مولانا و وجد و جذب همگاني مردم قونيه امكان‌پذير نبود و اگر سروده‌هاي مولوي براي اهل قونيه نامفهوم و به زباني بيگانه مي‌بود، بر مردم كوچه و بازار قونيه تاثير نمي‌گذاشت. شما فكر كنيد مثلا شكسپير الان در بازار تهران سروده‌هاي خود را بلند بر سكويي بخواند، هرچقدر اين سروده‌ها زيبا و داراي معاني بلند باشد، اما ازآنجاكه براي اغلب‌ شنوندگان نامفهوم است، مقام و منزلتش درك نمي‌گردد. مولانا در قونيه چنان عزيز و محترم بود كه در تشييع‌جنازه‌اش علاوه بر مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نيز شركت كردند. بنابراين معلوم مي‌آيد كه مردم زبانش را مي‌فهميدند و اشعارش را درك مي‌كردند. سلاطيني چون بايزيد دوم و محمد فاتح با شعرايي مانند عبدالرحمن جامي نامه‌نگاري داشتند و شيفته او بودند. در دوران پيش از صفويه ارتباطات مذهبي نيز وجود داشت تا بدانجاكه سلاطين عثماني حتي هدايا و نذوراتي براي شيوخ طريقت صفوي ارسال مي‌كردند. اينها همه نشان‌دهنده اين است كه امپراتوري عثماني، ابتدا، به ايران رويكردي كاملاً مثبت داشت؛ 2ــ دوران قدرت‌يابي سلسله صفويه تا دوران قاجار. با آغاز سياست خشونت‌بار مذهبي صفويان يك نوع انقطاع فرهنگي بين ايران و جهان اهل سنت ايجاد شد كه نمونه‌هاي بارزش ارتباط با عثماني و آسياي مركزي بود. نگاه عثماني به‌تدريج از ايران به دنياي عرب معطوف شد و ازآنجاكه زبان و ادبيات فارسي نيز ديگر از منبع اصلي،‌ تغذيه و تقويت نمي‌شد، از شادابي و طراوت آن در آسياي صغير و نيز آسياي مركزي كاسته شد و به‌طور قهري آن جايگاهي را كه در عهد سلاجقه روم و عصر آغازين عثماني داشت، به‌تدريج از دست ‌داد. اين موضوع به معناي انزواي كامل زبان فارسي نيست، ولي به‌هرحال انقطاع فرهنگي باعث شد زبان و ادبيات فارسي در عثماني به‌تدريج از رشد و شكوفايي و گسترش باز ايستد. با وجود اين، زبان و ادبيات فارسي در مدارس قديم و جديد امپراتوري عثماني تدريس مي‌گشت و بسياري از متون عثماني همچنان به فارسي نوشته مي‌‌شد، درواقع، زبان فارسيِ داخله امپراتوري بود كه به حيات خود ادامه مي‌داد، اما ديگر از داخل مرزهاي ايران تقويت، تغذيه و حمايت نمي‌شد. اين انقطاع، تازماني‌كه منازعات مذهبي برقرار بود، كمابيش وجود داشت، اما به‌تدريج كه منازعات مذهبي فروكش ‌مي‌نمود، از جدايي فرهنگي نيز كاسته مي‌شد؛ 3ــ عصر قاجار. در اين دوران، مجددا اين دو سرزمين تحت‌تاثير تحولات داخلي يكديگر قرار گرفتند، ليكن اين‌بار نگاه ايران بود كه به عثماني دوخته شده بود؛ تا پيش از انقطاع فرهنگي، مسير انتقال فرهنگ از ايران به عثماني بود و عثماني الگوهاي فرهنگي‌اش را از ايران اخذ مي‌كرد، اما در اين عصر، ايران تحت‌تاثير فرهنگ عثماني قرار گرفت و همچنين تحولات دنياي جديد بيشتر از مرزهاي عثماني و با زبان عثماني بود كه به ايران مي‌رسيد. مهم‌ترين معبر مفاهيم جديد و تحولات اجتماعي‏‏، فرهنگي و سياسي كه در پيوند با جهان غرب قرار داشت، براي ورود به ايران، امپراتوري عثماني بود. اسلامبول جايگاه بسياري از رجال اصلاح‌طلب و انقلابي ايران عصر قاجار گشت، قطع‌نظر از تنوع باورها و انديشه‌هاي اين رجال و ميزان درست و غلط آن. مشهورترين نمونه اين رجال سيدجمال‌الدين‌اسدآبادي است و ديگراني چون ميرزاحسين‌خان سپهسالار، ميرزاآقاخان كرماني، شيخ‌الرئيس قاجار، قلم‌زنان روزنامه اختر و... . اين افراد به نوعي در حوزه تاثيرگذاري‌هاي اسلامبول قرار گرفتند. به تعبير ديگر مي‌توانيم بگوييم تمام رجال اصلاح‌طلب در عصر قاجار، قطع‌نظر از تنوع ديدگاه‌هاي فكري و جهان‌بيني‌شان، به نوعي از جريانات داخل امپراتوري عثماني متاثر بودند. مصر نيز از لحاظ سياسي جزيي از امپراتوري محسوب مي‌شد و قاهره و اسلامبول دو كلان‌شهر مهم امپراتوري بودند كه بسيار زودتر از تهران با تحولات عصر جديد آشنا شدند و طبيعي بود كه تهران به اين دو شهر چشم دوخته بود.

در كنار اين ديدگاه، نظر ديگري وجود دارد مبني بر اينكه عثماني مانند يك سد جلوي پيشرفت ايران را براي ارتباط با اروپا گرفت؛ يعني اگر عثماني نبود ايران بهتر مي‌توانست اين پيشرفتهايي را كه در اروپا اتفاق افتاده بود، اقتباس كند. نظريه‌اي كه بدان اشاره شد، نظريه مشهوري است و در آثار بعضي از جهانگردان و مستشرقان غربي و نيز در آثار عده‌اي از پژوهشگران تاريخي هم‌وطن ما طرح شده است. همچنين برخي از دولتمردان عصر قاجار و پهلوي نيز اين ادعا را بر زبان يا قلم رانده‌اند كه امپراتوري عثماني، مانند ديواري قطور، مانع ورود پيشرفتهاي غربيان به ايران بوده است. اين ادعا تا چه حد مي‌تواند درست باشد، جاي تامل بسيار دارد. به نظر بنده اين نظريه مغلطه‌اي بيش نيست. مگر مسير ارتباط ايران با اروپا فقط از طريق عثماني بود كه اين ديوار قطور (امپراتوري عثماني) مانع ورود پيشرفتهاي اروپا به ايران شود؟! وقتي برادران شرلي سپاه صفوي را تجهيز مي‌كردند و به آنها آموزش مي‌دادند، چرا ايران غير از چند دستاورد پيش‌پاافتاده نظامي اروپا، براي دستيابي به ديگر انواع دستاورد‌هاي جديد غرب تلاشي نكرد؟ بر فرض مثال، آيا اين تقصير عثماني بود كه اوروج‌بيك بيات هيات سفارت ايران را ترك نمود، در اسپانيا دون ژوان گشت، به مذهب مسيحيت گرويد و در آنجا ماند و يادداشت‌هاي خود را به جاي عرضه به دربار ايران در اختيار هم‌كيشان جديدش در اسپانيا قرار داد؟! شهرهاي ايران از عصر صفوي به بعد پر بود از جهانگردان و ميسيونرهاي مسيحي و هيات سفراي كشورهاي مختلف اروپايي. چند نفر از هم‌وطنان مسلمان ما به آموختن زبان‌هاي فرانسه، انگليسي، اسپانيايي و... تمايل داشتند يا براي يادگيري يا حتي آشنايي با پيشرفت‌هاي اروپا، رغبت نشان دادند؟ اين عدم كشش و گرايش به فرهنگ و تمدن اروپايي عوامل متعددي دارد كه از حوصله اين بحث خارج است. به هر حال، مقصر شمردن عثماني در اين ميان به دور از انصاف علمي و تحقيق آزاد است. فاصله جغرافيايي مراكش و الجزاير با اروپا به مراتب كمتر از فاصله جغرافيايي ايران با اروپاست، اگر قرار بود سدّ عثماني نباشد تا پيشرفت حاصل گردد، در آنجا‌ كه اين سد نبود، چرا پيشرفت حاصل نشد؟! من بر اين باورم كه اين ادعا يك نوع فرافكني تاريخي است. طبيعتا اگر جاي ايران با عثماني عوض مي‌شد، ايران سرنوشت ديگري مي‌داشت، عثماني نيز همين‌طور. اما اينكه تمامي عقب‌ماندگي خودمان را از سير تمدن در اروپا، بر گردن عثماني بيندازيم، به دور از انصاف است. چون در همان زمان كه عثماني بنا بر اين ادعا چون سدي در مقابل اروپا و ايران قرار داشت، ايران از جنوب و شمال با اروپا در ارتباط بود. اين دست‌ماندگي‌ها و پيشرفت‌ها، فرودستي‌ها و فرادستي‌ها، عوامل متعدد و متنوع و پيچيده‌اي دارد و ادعاي يادشده، چنانچه در اين ميان نقشي هم داشته باشد، بسيار ناچيز است. كشورهاي اروپايي نيز پيشرفتي همسان نداشته‌اند، سرزمين‌هاي آنگلوساكسون‌نشين در دوران جديد، از سرزمين‌هاي اقوام لاتين و اسلاو سبقت جستند. آيا علت آن نيز بر گردن عثماني است؟!

روابط سياسي و فرهنگي ايران و عثماني در سطح ملت

آغاز توطن بي‌شبهة تركان در آسياي صغير پس از جنگ ملاذگرد مابين آلب‌ارسلان سلجوقي و رومانوس ديوجانس، امپراتور روم شرقي، صورت مي‌بندد. در اين جنگ آلب‌ارسلان پيروز گشت و به‌دنبال آن، دروازه‌هاي سرزمين‌هاي روم شرقي بر مسلمانان و در مقدمه ايشان تركان گشوده شد. بنابراين تركان از ايران بود كه به آسياي صغير وارد شدند. اين تركان از آسياي مركزي مهاجرت مي‌كردند و از ايستگاه ايران مي‌گذشتند و به آسياي صغير وارد مي‌شدند. البته همراه اين تركان مهاجر آسياي مركزي به آسياي صغير، هزاران نفر از ديگر اقوام و به‌ويژه ايرانيان نيز مهاجرت مي‌كردند. منطقه آسياي صغير نيز سرزميني خالي از سكنه نبود. به‌اين‌ترتيب تركيب قومي جمعيت اين سرزمين بسيار متنوع و مخلوط شد. به تعبيري مي‌توانيم بگوييم اكثر سكنه جديد آسياي صغير، يا از ايران گذشتند يا ايراني بودند. البته عربها، در دهه‌هاي نخست فتوحات، از شمال شامات به آسياي صغير وارد شدند و حتي چندبار تا قسطنطنيه نيز پيش راندند و كرّ و فرّهاي مسلمانان در آسياي صغير، در دوران خلافت اموي و عباسي بارها تكرار شد، اما توطن پايدار مسلمين در گستره آسياي‌ صغير صورت نگرفت. بنابراين اين پيشينه ارتباطات مردمي به‌طور جدي ميان ايران و آسياي صغير برقرار بوده است. هزاران‌‌‌هزار مردمي كه به‌دنبال موقعيت‌هاي بهتر براي زيست بودند، همراه تركان مهاجر از داخل مرزهاي ايران به آسياي صغير مهاجرت كردند. اين مهاجرتها كمابيش در طي زمان برقرار بود و هيچ مانعي هم بر سر راه آن وجود نداشت و هر از گاهي، عواملي چون هجوم مغولان يا شهرت فتوحات عثمانيان در اروپاي شرقي، آن را تشديد مي‌كرد. هنگامي‌‌كه دولت صفوي تاسيس گشت، سياست مذهبي شاه‌اسماعيل اول گونه‌اي جابجايي جمعيتي را موجب شد؛ يعني گروه‌هايي از عشاير شيعي‌مذهب آسياي صغير به داخل مرزهاي ايران مهاجرت كردند كه همان قزلباشها باشند، از آن‌طرف نيز بسياري از اهل سنت از ايران خارج شدند و به سرزمين‌هاي سني‌مذهب از جمله عثماني مهاجرت كردند. با روي كار آمدن سلسله صفويه و جنگهايي كه ميان دو دولت صفوي و عثماني روي داد، انقطاع سياسي، فرهنگي و تجاري ميان دو سرزمين به‌وجود آمد كه در دوران تشديد خصومت‌ها اين انقطاع شدت مي‌يافت، اما زماني‌كه صلح برقرار مي‌شد، مردم دو كشور كار خود را انجام مي‌دادند و از آمدوشد، هرچند محدود و دشوار، بازنمي‌ايستادند. در دوران قاجار كه درواقع فصل جديدي از تاريخ سياسي بين دو كشور گشوده شد، بسياري از ايرانيان براي دستيابي به فرصتهاي بهتر زندگي يا كسب دانش جديد به خارج از مرزهاي ايران مهاجرت كردند. عواملي كه اين مهاجرتها را دامن مي‌زد، فقر و بيداد داخلي بود. مقصد اصلي اين مهاجرتها يا قفقاز بود يا امپراتوري عثماني، اعم از آسياي صغير و عراق عرب (زيرا عراق عرب هم قسمتي از امپراتوري عثماني محسوب مي‌شد.) و گروههاي بسياري از ايرانيان به دلايل مذهبي يا كسب دانش مذهبي به عتبات مهاجرت مي‌كردند ــ كه در داخل امپراتوري عثماني قرار داشت ــ و عده بسياري هم به خود آسياي صغير (سرزمين اصلي عثماني) آمد و شد مي‌كردند يا در آنجا سكني مي‌گزيدند.

بديهي است كه پيشينه، عمق و گستره مناسبات مردمان دو سرزمين، به‌رغم تمامي معادلات سياسي حكومتگران، پيوندهايي ريشه‌دار ميان مردم دو سوي مرزهاي قراردادي زده بود. فرازونشيب روابط ايران و عثماني چه درسها و عبرتهايي براي قدرتهاي امروز جهان اسلام دربردارد و چالشهاي فيمابين اين دو كشور، درگذشته، تا اندازه واگرايي را در جهان اسلام موجب شده و زمينه نفوذ قدرتهاي بزرگ را فراهم آورده است تاريخ پرفراز و نشيب مابين دو كشور كه پر از خاطرات تلخ و شيرين است، به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر اين دو كشور مناسبات ستيزه‌جويانه‌اي نسبت به يكديگر نداشتند و بيداري و همدلي و سازگاري بيشتري نسبت به هم به خرج مي‌دادند، به‌طور قطع سرنوشت جهان اسلام به آن شكلي كه در دو قرن سيزدهم و چهاردهم هجري (نوزدهم و بيستم‌ميلادي) شاهدش بوديم، چهره نمي‌بست. مسلم است كه نمي‌توان تعيين نمود در اين صورت جهان اسلام به چه شكلي درمي‌آمد و جهان چه چهره‌اي به خود مي‌گرفت، ليكن مسلماً به اين شكل و چهره نبود و احتمالاً به هر شكل كه درمي‌آمد به بدتركيبي اين دو قرن اخير درنمي‌آمد. جهان پيش و پس از فتح قسطنطنيه چهره‌اي يكسان نداشت. حمله تيمور به عثماني اين تغيير چهره را قريب به نيم‌سده به تأخير انداخت. قطعاً چهره جهان به دنبال فتح رم يا وين نيز تغيير مي‌نمود و بي‌ترديد خصومت و تهديدات آق‌قويونلوها و صفويان، در عقيم‌ماندن طرح اين فتوحات بي‌تاثير نبوده است. بوسبك (Bosbecq) سفير امپراتوري اتريش در دربار سلطان‌سليمان قانوني، درباره نقش دولت صفوي در بازدارندگي امپراتوري عثماني مي‌گويد: «ميان ما و ورطه هلاك فقط ايران فاصله است. اگر ايران مانع نبود، عثمانيان به سهولت بر ما دست مي‌يافتند.» ادعاي اين ديپلمات اتريشي اگر هم خالي از مبالغه نباشد، از واقعيت نيز چندان دور نيست. به هر رو تاريخ مجموعه اتفاقاتي كه بايستي مي‌افتاد، نيست، بلكه مجموعه اتفاقاتي است كه روي داده است، و بيشتر نقش‌آفرينان اين اتفاقات نيز نسبت به نقاشي‌هاي خود در تاريخ اگاهي چنداني نداشتند. مهم عبرت‌اندوزي و استخراج آموزه‌هاي تاريخي و به‌كاربندي آن براي بناي امروز و فردايي بهتر از ديروز است.

 

بی‌ثباتی در روابط دولت صفوی با امپراتوری عثمانی

بی‌ثباتی در روابط کشورهای ایران و عثمانی سابقه‌ای طولانی داشته است و عوامل متنوعی در تداوم این وضعیت نقش داشته‌اند. مقالة پیش‌رو ضمن بررسی نقش این عوامل نشان می‌دهد که اصطکاک در روابط سیاسی الزاماً به معنای گسست و تخاصم در حوزه‌های روابط اقتصادی و فرهنگی نمی‌باشد و روابط فرهنگی و تجاری این دو کشور به‌رغم سابقه تنش میان آنها، به‌طور مستمر و نیرومند برقرار بوده است.

ایران و عثمانی با هم روابط طولانی داشته‌اند. این روابط همواره در نوسان بوده و فراز و نشیب فراوان به خود دیده است. «معاهده ذهاب» که بین دولت صفوی و عثمانی انعقاد یافت، رویداد مهمی بود که به شکل‌گیری تحولاتی در تاریخ روابط دو کشور منجر شد. پس از این معاهده، نزدیک به یک قرن، روابط دو کشور، بسیار ملایم و دوستانه بود. بعدها به دلایلی، تنشهای سیاسی و درگیری‌های نظامی از سر گرفته شد؛ به‌خصوص در فاصله زمانی بین شورش غلزائیان قندهار تا پایان سلطنت نادرشاه (1160.ق/1747.م).

در دوره صفوی، به‌رغم همه تنشهایی که میان دو کشور وجود داشت، روابط بین پادشاهان بسیار دوستانه بود و آنها همدیگر را با القاب ارزشی از قبیل غازی و جهادگر خطاب می‌نمودند و هدایای گرانبها به یکدیگر تقدیم می‌کردند. مردم این دو کشور نیز همواره با هم ارتباط نزدیک و دوستانه داشتند و حتی در ایام تنشهای سیاسی و نظامی بین سران نیز ارتباطات فرهنگی، روابط تجاری و رفت‌وآمد بازرگانان تداوم داشت.

 

 

معاهده ذهاب

«بعد از شاه‌عباس اول، شاه‌صفی (1038.ق/1628.م) به حکومت رسید. نام او سام‌میرزا بود، پسر نواب گیتی‌ستان عباس ماضی، بعد از جلوس تغییر اسم داده، به اسم پدرش، شاه صفی نامیده شد.»

شاه‌صفی هنگام جلوس بر تخت سلطنت هیجده ‌سال داشت و تمام عمر خود را در حرم‌خانه شاهی گذرانده بود. وی در دوران سلطنت، قساوت بی‌حدی از خود نشان داد و دور و نزدیک و ترک و تاجیک، همه را نابود کرد «تاجایی‌که افراد ذکور خاندان سلطنتی را از دم کشت و ریشه خاندانهای مخلص و خدمتگزاری چون امام‌قلی‌خان فاتح هرمز و گنجعلی‌خان زیگ را از ایران برکند.»

تاورنیه، سیاح معروف فرانسوی که در عهد شاه‌سلیمان به ایران مسافرت کرد و به دربار پادشاهان صفوی راه یافت، حکایتهای شگفت‌انگیزی از فساد دربار و درباریان و خیانتهای شاه‌صفی نقل می‌کند که از آن میان می‌توان به «قتل ملکه با پنج ضربت خنجر» اشاره کرد. مولف روضهًْ‌الصفا نیز می‌نویسد: «... شاهزادگان صفوی‌نژاد مکفوف‌البصر و معدوم‌الاثر که از غایت تنگدلی‌ الموت‌گویان به سر می‌بردند، به اشارت قهرمان ایران، مقهور پنجه عقاب فنا شدند.»

کشته‌شدن بزرگان و فرماندهان و خالی‌شدن کشور از وجود افراد کاردان، پایه‌های حکومت صفویه را متزلزل ساخت و به شکست ایران در جنگ با عثمانی منجر شد و به تبع آن قرارداد ذهاب منعقد گشت که کاملا به ضرر ایران بود.

لاکهارت دراین‌باره می‌نویسد: «نبودن فرماندهان لایق و مجرب، باعث شکست ایران در جنگ با عثمانی شد و ایران در سال 1049.ق/1639.م بغداد را از دست داد» و در ادامه آن بین‌النهرین نیز از دست ایران خارج شد.

سلطان‌مراد عثمانی بعد از آخرین نبردش با شاه‌عباس اول، هرگز جرات نکرد به خاک ایران تعرض کند، اما در پی اطلاع از اوضاع وخیم دربار و نیز تنفر و انزجار مردم، به‌ویژه امرا و لشگریان از شاه صفی، پاره‌ای از ایالات را مطمح نظر قرار داد و در مقام لشکرکشی به مرزهای ایران برآمد. مولف زبدهًْ‌التواریخ آورده است «در سنه 1039.هـ/1630.م که سال دوم جلوس آن‌حضرت [شاه‌‌صفی] بود، رومیه به سرکردگی مصطفی‌پاشا بر سر قلعه ایروان آمده و در اندک وقتی قلعه را به تصرف درآورده و اهل ایروان اطاعت نمودند. در سنه 1041.هـ/1632.م شاه‌صفی با توپخانه بسیار روانه ایروان شده، بعد از شش‌ماه محاصره، قلعه را تصرف کرد.»روز بعد از تصرف قلعه، شاه‌صفی وارد قلعه شد و همه سپاه قزلباش را مورد نوازش شاهانه قرار داد و به آنها انعام و احسان شایانی کرد. وی، بعد از نظم‌دادن به امور آن ولایت، به اصفهان مراجعت کرد.

به‌این‌ترتیب، سپاه عثمانی در آذربایجان کاری از پیش نبرد و در بغداد نیز با مقاومت صفی‌قلی‌خان، والی قزلباش، روبرو شد. صفی‌قلی‌خان با جسارت و جلادت از آن شهر دفاع کرد و مانع پیشرفت سپاه دشمن گردید. هرچند در طی این ماجرا، یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل‌خان شاملو در حدود کردستان از سپاه عثمانی شکست خورد و به دنبال آن ترکها به خاک ایران وارد شدند، اما عزیمت شاه‌صفی به نجات بغداد، سردار عثمانی را به ترک محاصره آن شهر واداشت.

در سال 1045.ق دولت عثمانی دوباره به شهرهای ایران تعرض کرد؛ در حدود نخجوان تاخت و تاز نمود، ایروان را محاصره کرد، تبریز را تسخیر و غارت نمود و قسمتی از آن را به آتش کشید، اما به علت سرمای شدید، مجبور شد نیروهای خود را بازگرداند. شاه‌صفی آذربایجان را پس گرفت و نیز محاصره ایروان را در هم شکست و بدین‌گونه تاخت‌وتاز عثمانی به ایران، این‌بار هم بی‌نتیجه ماند.

مولف «تاریخ نعیما» در مورد غارت تبریز به دست سلطان‌مراد می‌نویسد: «... سلطان‌مراد، تبریز را غارت کرده، ویران نمود، ولی مسجد سلطان‌حسن پادشاه را که قبلا سنی‌ها ساخته بودند، تعمیر کرد.»

بااین‌حال مخاصمات و دشمنیهای ایران و عثمانی تداوم یافت. چندی بعد، باز تاخت و تاز عثمانی به خاک ایران از سر گرفته شد. این‌بار بغداد محاصره گشت و باآنکه نزدیک شش‌ماه در مقابل هجوم عثمانی مقاومت کرد، سرانجام به سبب کمبود آذوقه، تسلیم شد. (1048.ق/1638.م)

وحید قزوینی می‌نویسد: «... قشون آل‌عثمان به سرکردگی خود سلطان‌مراد، عراق عرب را مورد حمله قرار داده، توانستند یکی از اعضای شریف و نفیس این کشور را از بدن جدا کنند.»

شهر بغداد در سال 1049.ق/1639.م از خاک ایران جدا گردید و طبق صلح‌نامه‌ای که بین دولت ایران و عثمانی تنظیم شد، این جدایی رسمیت پیدا کرد. مولف زبدهًْ‌التواریخ می‌نویسد: «به‌هرتقدیر، بعد از آمدن ایلچیان و طی مراتب، بنای مصالحه شده چگونگی را به خدمت نواب اشرف [شاه‌صفی] عرض کرده بعد از رخصت، صلح کرده سنور بسته و صلح‌نامچه از طرفین نوشته به یکدیگر سپرده شد، رومی به ولایت خود و قزلباشیه به اصفهان مراجعت کرده، نواب رضوان مکان به انتظام امور ایران پرداخت.»

این صلح که قرارداد آن در محل ذهاب منعقد شد، به «معاهده ذهاب» معروف است. (این معاهده در عثمانی، به «معاهده قصر شیرین» معروف است.) با این صلح، بغداد به دست امرای آل‌عثمان افتاد و ایروان در اختیار سران قزلباش قرار گرفت. نماینده ایران در این هنگام، محمدقلی‌خان بود.

این صلح چون بیشتر منافع عثمانی را تامین می‌کرد، دوام یافت. نتیجه تداوم این معاهده هم آن شد که سپاه ایران به‌تدریج به آسایش‌طلبی خو گرفت و شاه‌صفی به اقتضای روحیه و خویی که داشت، دیگر ذوق و علاقه‌ای به جنگجویی نشان نداد. این معاهده حتی تا زمان نادرشاه و کریم‌خان زند هم مورد توجه سپاهیان ایران و عثمانی بود و در موارد اختلاف‌برانگیز پیوسته از آن استفاده می‌شد.

متن معاهده ذهاب

معاهده ذهاب (1049.ق/ 1639.م) که بر اوضاع داخلی و روابط خارجی ایران تاثیرگذار بود، از نظر سیاسی، اقتصادی و تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. متاسفانه اصل «معاهده ذهاب» نه در آرشیوهای ایران موجود است و نه در عثمانی. منابع تاریخی نیز با تفاوتهای زیاد آن را نقل کرده‌اند. مولف «رساله تحقیقات سرحدیه» در این مورد می‌نویسد: «حقیقتا اصل صلح‌نامه مزبور، که عبارت از تصدیق‌نامه دو پادشاه است، در هیچ‌یک از دولتین موجود نیست، در ایران به سبب فترت و در عثمانیه به سبب حرقت، تلف شده است و مستندی که اکنون موجود است، عبارت است از سوادنامه‌ای است که به قول عثمانیه، از سلطان مراد رابع به شاه‌صفی به طریق امضاء تصدیق‌نامه معاهده قلمی شده است.»

خوشبختانه اخیرا سواد اصل معاهده در آرشیو نخست‌وزیری استانبول یافت شده و مورد استفاده و استناد قرار گرفته است. این رونوشت با مشخصات زیر در استانبول نگهداری می‌شود.

علاوه بر اصل مواد معاهده ذهاب، متن معاهده در منابع زیر نقل شده است: عباسنامه، منتظم ناصری، خلاصهًْ‌السیر، مجموعه عهدنامه‌های تاریخی ایران، تاریخ نعیما، تاریخ روابط ایران و عثمانی و رساله تحقیقات سرحدیه. البته این متن‌ها یکسان نیستند و تفاوتهایی با هم دارند که در ادامه مقاله نتایج مقایسه آنها ذکر می‌شود.

 

 

موارد اختلاف منابع

مقدمه همه منابع با هم تفاوت دارد، مثلا: در «منتظم ناصری» و «سواد اصل معاهده» در مقدمه معاهده، تعریف و توصیف بسیاری از شاه‌صفی شده است، درحالی‌که بقیه متون، به‌خصوص «خلاصهًْ‌السیر» که در عصر خود شاه‌صفی نوشته شده است، این تعریف و توصیف‌ها را ندارد. در دو منبع فوق‌الذکر، در وصف شاه‌صفی چنین آمده است: «... اعلیحضرت، معالی منقبت، سامی رتبت، گرامی منزلت، مسندنشین اقلیم ایران، حامی فارس و مازندران، فرمانده ملک عجم، شاه‌صفی دام منظوره، بعنایت ربه‌الوفی...»[15]

این جملات در بقیه متنها وجود ندارد.

در «مجموعه معاهدات ایران با دول خارجی»، در مقدمه معاهده، تعارفات معمول حذف شده است و مطلب به‌این‌ترتیب شروع می‌شود: «... و بعد، عمدهًْ الخواص و المقربین صاروخان (ساروخان) زید رشده را نزد وزیر اعظم جلیل‌المقدار، دستور اعظم، مشیر افخم مصطفی‌پاشا ادام‌الله تعالی اجلاله که در جانب مشرق، سردار سپهسالار ماست، وکیل فرستاده بودید، در ذهاب نام محل، ملاقات کرده و درخصوص انتظام امور صلح، عهود تنفیذ قضایای قطع حدود گفت‌وگو و مذاکره کرد.» همچنین در مقدمه «عباسنامه» و «خلاصه‌ًْ‌السیر»، لقبها و عنوانهای زیادی برای سلطان عثمانی ذکر شده است: «... ملاذ اعاظم السلاطین، معاذ اکارم الخواقین، ناصرالاسلام و المسلمین، قاهر الکفرهًْ و المشرکین، سلطان البرین و البحرین، خاقان المشرقین و المغربین، خادم الحرمین الشریفین، عین‌الانسان و انسان‌العین، الموید به تأییدات الملک المستعان، و الموفق بتوفیق المنان، لازالت خلافته ممتداً الی آخر الزمان... .» ولی در بعضی از منابع، از جمله «اصل سواد معاهده»، این جملات ذکر نشده است.

در «عباسنامه» و «خلاصه‌ًْالسیر»، در اواخر معاهده، چند جمله در مورد آزادی رفت‌وآمد تجار و مسافران و الفت بین مردم ایران و عثمانی، ذکر شده است که متون دیگر این مطلب را نیاورده‌اند: «... تجار و ابناءالسبیل گلوب گیدوب، دوستلق اولمغجون او شیئی وثیقه انیفه مشتمل الحقیقه وکالت‌نامه و نیابت محققه خاصه سوخنجه کشیده سلک تحریر اولوب.»

از همه مهم‌تر اینکه، در «منتظم ناصری»، «مجموعه معاهدات ایران با دول خارجی» و سواد اصل معاهده ذهاب، شرط لعن و سب نکردن خلفا و ام‌المومنین عایشه از سوی ایرانیان، به‌عنوان یکی از مفاد عهدنامه ذکر گشته که بر آن شدیدا تاکید شده است: «... یکی از شرایط معتبره صریحه عهدنامه که در زمان سعادت اقتران اجداد ما انارالله براهینهم به اسلاف شما فرستاده شده است و به مدلول کلمه ”الدین النصیحهًْ“ بعضی از اسافل ادانی که در تحت حکومت شما واقع‌اند به شیخین و ذوالنورین و زوجه مطهره رسول‌الثقلین و سایر اصحاب گزین و ائمه و مجتهدین رضوان‌الله تعالی علیهم اجمعین رخصت زبان‌درازی نیافته، ممنوع باشند و دیگر باره به این‌ معنی مأذون نباشند تااینکه صلح مقرره الی انتهاء القرون ثابت و برقرار بماند.»[19] ولی این مطلب در «عباسنامه» که قدیمی‌تر است و «خلاصه‌ًْالسیر» که در عهد خود شاه‌صفی نوشته شده، نیامده است. به‌نظر می‌آید که این بند را عثمانی‌ها بعدها اضافه کرده باشند، زیرا این جملات، کاملا توهین‌آمیز و به‌دور از نزاکت دیپلماتیک است!، علاوه بر این موارد، در متنهای موجود، اختلافات دیگری نیز وجود دارد.

موارد مشترک منابع

در همه منابع موجود بعضی از موارد و حدود آنها مثل هم یا حداقل نزدیک به هم ذکر شده است که از جمله می‌توان به مساله خطوط مرزی تعیین‌شده اشاره کرد.

خطوط مرزی در سمت بغداد و آذربایجان در معاهده بدین‌صورت تعیین گردید: «محلهایی موسوم به جسان (جصان) و بادرائی (مدره) است، متعلق به عثمانی و قصبه مندلیج و در تنگ و درنه با صحراهایی که مابین اینهاست، متعلق به عثمانی و کوهی که در نزدیکی آن واقع است، برای ایران باشد و سرمیل (میل‌باشی) که برای در تنگ سنور تعیین شده است و درنه به عثمانی واگذار شود و از عشیره جاف، قبایل موسوم به ضیاءالدین و هارون، متعلق به عثمانی شود و [بیزه] و زرد ولی (هره و دونی) برای ایران، قلعه زنجیر که بر روی کوه واقع است، خراب شود و دهاتی که در طرف غرب مهدومه مزبور واقع است، برای عثمانی، و دهاتی که در طرف شرق آن واقع است، برای ایران باشد.

در نزدیکی شهر زورکوهی که در اطراف قلعه ظالم واقع شده و هر نقطه از آن ‌که مشرف بر قلعه مزبور است، از جانب عثمانی ضبط شود و قلعه اورمان با دهاتی که جزو و تابع آن می‌باشد، برای طرف مقابل [ایران]. گدوک چغان برای شهر زور، سنور معین‌شده، قزلجه و توابع آن به عثمانی و مهربان با توابعش برای ایران باشد. طرفین مقرر داشتند که در سرحد وان، قلعه قطور (قوتور) و ماکو و قارص و قلعه مغازبرد را منهدم سازند. طرفین تعهد نمودند که به مفاد صلح‌نامه وفادار بوده و جانب مصادقت و الفت و مدارا در پیش گیرند. از میامن این صلح خیر انجام، عموم خلایق شادان و اطراف ممالک آبادان و طبقات انام تا انقراض زمان در بسط امن و امان، آسوده‌حال و فارغ‌البال گردند و از دل صاف و نیت خالص به حکم «یا ایها الذین آمنوا اوفو بالعهود» عهد کردیم که بدین قوانین مؤکده به ایمان وفا کنیم و از خلف و کسر آن اجتناب نماییم. «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه. والسلام علی من اتبع الهدی.» تحریرا فی اوایل شهر شوال سنته 1049 هجری.»

نتایج و تبعات معاهده ذهاب

این صلح که در محل «ذهاب» به دستور شاه‌صفی و سلطان‌مراد چهارم در سال 1049.ق/ 1639.م با حضور مصطفی‌پاشا، نماینده عثمانی، و صاروخان و محمدقلی‌خان، نمایندگان ایران، بسته شد، تبعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خاصی دربرداشت. زیرا این معاهده به‌طوری‌که ملاحظه شد، کاملا به نفع عثمانی بود. آنان بعد از کشمکشهای طولانی، بغداد را به‌طور رسمی از ایران جدا کردند (در مقابل بغداد، ایروان به ایران تعلق گرفت) و به تبع بغداد، بصره و کل بین‌النهرین را ــ که از نظر اقتصادی، حمل و نقل و تجارت، اهمیت ویژه‌ای داشت ــ تصرف کردند. شهرهای مذهبی و عتبات عالیات از دست ایران خارج شد و رفت و آمد زوار و تجار، در این مناطق، با مشکل روبرو گشت، و نیز بخشی از آذربایجان به تصرف عثمانی درآمد. ازآنجاکه این صلح بیشتر منافع عثمانی را تامین می‌کرد، دوام یافت. حاصل دوام صلح، آن شد که سپاه ایران تدریجا کارآیی خود را از دست داد و به آسایش و راحت‌طلبی روی آورد، چیرگی سرافرازانه و درازمدت ایران بر منطقه بین‌النهرین به پایان رسید و درواقع، شاه‌صفی با این صلح، در کوتاه‌مدت، تمام متصرفات درازمدت شاه‌عباس اول را از دست داد.

این صلح، بیشتر منافع و خواسته‌های دولت عثمانی را تامین می‌کرد. تسلط بر بغداد به دلیل اهمیت و موقعیت آن، آرزوی بزرگ عثمانی‌ها بود و به‌ همین دلیل کشمکش‌ها و جنگهای زیادی بر سر تصرف آن رخ داد. با این پیمان، عثمانی‌ها به آرزوی دیرینه خود رسیدند و شهر بغداد را تصرف کردند. تسلط بر بغداد، صرفا اشغال یک شهر نبود، بلکه به منزله سلطه بر یک ملت و کشور بود. دولت عثمانی در راه غلبه بر آن، هزاران نفر سپاهی و چندین فرمانده و مقام عالی‌رتبه، از جمله محمدپاشا، وزیراعظم، و چند تن از پاشایان معظم، را از دست داده بود. این دولت هرگز فکر نمی‌کرد که بار دیگر این منطقه استراتژیکی را به این آسانی به‌دست آورد. تسلط بر بین‌النهرین و راههای مواصلاتی شرق و غرب، امتیاز کمی نبود که نصیب عثمانی شد!

مولف روضهًْ‌الصفا می‌نویسد: «بالجمله در عرض چهل روز، قلعه بغداد مفتوح شد (هیجدهم شعبان، 1048.ق/1638.م) و به غارت رفت و خلق عظیمی شهید شدند و سروسامان ضریح مبارکه امامین کاظمین به دست عدوان سپاه رومیه به غارت رفت و به مضجع اولاد رسول(ص) جسارت شد.»

شاید بتوان گفت که از نتایج مثبت این معاهده برای ایران، تعلق‌یافتن شهر و قلعه مهم ایروان در مقابل بغداد به ایران بود، زیرا ایروان هم مثل بغداد، اهمیت زیادی داشت و نیز در این تاریخ چندین‌بار بین ایران و عثمانی، دست‌به‌دست گشته بود و تصرف آن برای هر دو کشور، اهمیت فوق‌العاده داشت. در آن زمان، چندین‌بار بر سر تصرف آن بین دو کشور جنگ درگرفته بود. در آن ایام (1044.ق) سپاه قزلباش، قلعه ایروان را تصرف کرده بود. سلطان‌مراد با سپاه سنگین قلعه ایروان را محاصره نمود. طهماسب قلی‌خان قاجار برای مقابله با آن به قلعه‌داری پرداخت، ولی چون به او کمکی نرسید و نیز از سپهسالار گرجی رنجیده‌خاطر بود، ایروان را به مرادخان خواندگار تسلیم نمود.

سلطان‌مراد جمعی از سپاه عثمانی را در آنجا گذاشت، طهماسب قلی‌خان را به روم فرستاد و خود به طرف تبریز حرکت نمود. وی شهر تبریز را ویران کرد و پس از آن به روم بازگشت. شاه‌صفی در زمستان آن سال (1044.ق) به تبریز آمد. وی، در این شهر، بذل و بخشش بسیاری از خود نشان داد، پس از آن، لشکریان بسیاری جمع‌آوری کرد و به قلعه ایروان حمله نمود. او طی این تهاجم توانست قلعه را دوباره تصرف کند. «شاه‌صفی در جامع ایروان درآمده، شیخ‌عبدالصمد جبل عاملی، برادر شیخ‌بهائی(ره)، خطبه در جامع مزبور به اسم ائمه اثنی‌عشر(ع) و به اسم شاه‌صفی ختم کرد.» پس از ایروان، ارمنستان و گرجستان نیز که موقعیت خاصی داشتند، ضمیمه خاک ایران شدند. شاه‌صفی، ایالت ایروان را به کلب‌علی‌خان، حاکم لار، سپرد و توپهای گران‌‌قیمتی را به اصفهان انتقال داد و خود به‌سوی اهر و اردبیل حرکت کرد. «از طرفی سلطان‌مراد در نظر داشت که به مناسبت فتح ایروان، جشن باشکوهی در استانبول برپا نماید و استقبال شایانی از وی به عمل آید، ولی طولی نکشید که خبر فتح مجدد ایروان به‌دست سپاه قزلباش به سمع او رسید.»

روابط صفوی و عثمانی بعد از معاهده ذهاب

این صلح به جنگهای ممتد بین ایران و عثمانی خاتمه داد و روابط دو کشور تاحدودی دوستانه شد و مبادله سفیر و ارسال تحفه‌ها و هدیه‌ها رونق گرفت. در کتاب «سفارتنامه‌های عثمانی»، فهرست افرادی که بعد از معاهده ذهاب به سفارت ایران یا عثمانی انتخاب شده‌اند، به شرح زیر آمده است:

الف‌ــ سفیران صفوی:

محمدقلی‌خان و ساروخان: برای مذاکره صلح ذهاب در تاریخ 1049.ق/1639.م؛ ابراهیم‌خان ایکرمی: برای دریافت نسخه تصدیق‌شده معاهده در همان تاریخ؛ محمدخان: برای تبریک جلوس محمد چهارم در تاریخ 1049.ق / 1639.م. زیرا سلطان‌مراد چهارم در شوال سال 1049.ق در اثر افراط در شرب خمر درگذشت و برادرش سلطان‌ابراهیم‌خان به خواست ینی‌چریان به حکومت رسید؛ پیرعلی: در تاریخ 1066.ق /1656.م؛ کلب‌علی‌خان: برای عرض تبریک جلوس احمد دوم در تاریخ 1121.ق /1692.م؛ عبدالمعصوم، حاکم خراسان: در سال 1112.ق/ 1700.م؛ مرتضی قلی‌خان، حاکم نخجوان: در سال 1117.ق/1706.م. وی در مقابل سفارت دری‌افندی در سال 1132.ق/ 1721.م به عثمانی رفت.

ب ــ سفیران عثمانی:

یک بستانچی (از افراد گارد سلطنتی): سال 1058.ق/ 1648.م؛ اسماعیل‌آقا: برای رسانیدن نامه در سال 1069.ق / 1659.م؛ عبدالنبی چاوش: در سال 1078.ق/ 1667.م؛ محمد بیک دفتر امینی همراه نحیفی شاعر (از طرف مصطفی دوم): در سال 1109.ق/1697.م؛ محمدپاشا همراه نحیفی شاعر: در سال 1112.ق/1700.م؛ احمدی دری‌افندی: در سال 1134.ق/1721.م

در زمان شاه عباس دوم

با مرگ شاه‌صفی، پسر او، شاه‌عباس دوم (1052ــ1077.ق/1642ــ1666.م)، به سلطنت رسید. این پادشاه همانند پدرش اهمیت زیادی برای رعایت «معاهده ذهاب» قائل بود و سعی می‌کرد از ایجاد هرگونه سوءتفاهم با دولت عثمانی خودداری کند. «در خلال بیست‌وچهار سال دوره سلطنت شاه‌عباس دوم، ایران و عثمانی همچنان روابط دوستانه را حفظ کرد.» سلطنت بیست‌وپنج‌ساله او مصادف بود با سلطنت سلطان‌ابراهیم (1049ــ1058.ق) و سلطان‌محمد چهارم (1058ــ1099.ق). در آغاز، رهبران دو کشور سیاست همزیستی مسالمت‌آمیز را در پیش گرفتند و به‌طوری‌که مولف عباسنامه می‌نویسد، در این مقطع روابط بسیار دوستانه بود: «ابراهیم‌سلطان که بعد از مراد به سلطنت روم رسیده بود، یوسف‌آقا را با نامه مؤدت‌آمیز، روانه ایران نمود. سفیر مزبور در قزوین به شرف پای‌بوسی سرافراز یافته از قضا مراسم جشن نوروز در تالار سعادت‌آباد برگزار بود و ایلچی مذکور به حضور همایونی رسید. دستور دادند که از سفیر عثمانی پذیرایی شایان بشود. نخست‌ میرزاتقی اعتمادالدوله و سپس جانی قربان قورچی‌باشی و دیگران، از سفیر عثمانی پذیرایی شایان نمودند.»مولف «فارسنامه ناصری» هم به این روابط دوستانه و برخورد صمیمانه دو دولت با یکدیگر اشاره کرده است و می‌نویسد: «... و در سال 1052 هجری از جانب سلطان‌ابراهیم‌خان، قیصر روم، ایلچی با نامه مؤدت ختام که مشعر بر تعزیب و تهنیت بود، خدمت حضرت اشرف اعلی [شاه‌عباس دوم] رسیده، مورد عنایت گردید.»

شاه‌عباس دوم در همان آغاز جلوس خود (1052.ق/1642.م) مقصودخان را به سفارت استانبول فرستاد تا خبر جلوس خود را به سلطان عثمانی اعلام نماید. سفیر ایران با هدایای سنگین به همراهی یک‌صدوپنجاه نفر عازم استانبول گردید. «هدایا عبارت بودند از: شصت توپ پارچه زری، چند توپ مخمل گلدار، شصت‌وپنج توپ پارچه اطلس زری، هفتادوپنج توپ پارچه نازک برای عمامه، هفتادوچهار توپ تافته، هفت شیشه پر از عنبر و مشک، سی‌وچهار تیغه شمشیر، بیست‌وهشت کمان، شصت پارچه ظرف چینی، بیست‌وشش تخته قالی، پنجاه‌نفر شتر ذلول با اسباب طلا، چهارده راس اسب عربی.»

شاه‌عباس دوم، به وسیله این سفیر، نامه‌ای برای سلطان عثمانی (سلطان‌ابراهیم‌خان) ارسال کرد و در آن، روابط دوستانه گذشته را یادآور شد و تحکیم دوستی را خاطرنشان کرد. قسمتی از نامه چنین است: «... مستور نماند که بنا بر اقتضای حکمت بالغه، ناچار این خاکدان گذشتنی است. لذا رجاء واثق دارد که از طرف پادشاه ظل‌اللهی، مضمون آیه: و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا [بنی‌اسرائیل/34] همیشه مورد توجه و عمل قرار گیرد تا به میامن این طریقه خجسته، فقرا از رنج و عناد آسوده گشته به دعای دوام سلطنت بی‌زوال استفاده نماید.»

بعد از این مکتوب، سلطان‌ عثمانی نیز پیام دوستانه‌ای به وسیله حسین‌پاشا برای شاه‌عباس دوم فرستاد (1053.ق/ 1643.م). در این پیام، بر روابط و مناسبات حسنه تاکید شده بود و مطالبی ذکر شده بود مبنی بر اینکه شاه ایران نیز در تحکیم این روابط کمال کوشش را به جای آورد.

منبع :

مناسبات ايران و عثماني در دوره صفويه

گفت‌وگو با دكتر محمدحسين امير اردوش

نشريه زمانه- ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر- :

 سال پنجم، شماره 50، آبان 1385، ص 4-12

http://www.zamaneh.info/

http://www.porsojoo.com/fa/node/73884

بی‌ثباتی در روابط دولت صفوی با امپراتوری عثمانی(1)/ دکتر ابوالفضل عابدینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:16  توسط رامین  | 

بی‌ثباتی در روابط دولت صفوی با امپراتوری عثمانی

http://www.porsojoo.com/fa/node/73884

بی‌ثباتی در روابط دولت صفوی با امپراتوری عثمانی(1)/ دکتر ابوالفضل عابدینی*

بی‌ثباتی در روابط کشورهای ایران و عثمانی سابقه‌ای طولانی داشته است و عوامل متنوعی در تداوم این وضعیت نقش داشته‌اند. مقالة پیش‌رو ضمن بررسی نقش این عوامل نشان می‌دهد که اصطکاک در روابط سیاسی الزاماً به معنای گسست و تخاصم در حوزه‌های روابط اقتصادی و فرهنگی نمی‌باشد و روابط فرهنگی و تجاری این دو کشور به‌رغم سابقه تنش میان آنها، به‌طور مستمر و نیرومند برقرار بوده است.

ایران و عثمانی با هم روابط طولانی داشته‌اند. این روابط همواره در نوسان بوده و فراز و نشیب فراوان به خود دیده است. «معاهده ذهاب» که بین دولت صفوی و عثمانی انعقاد یافت، رویداد مهمی بود که به شکل‌گیری تحولاتی در تاریخ روابط دو کشور منجر شد. پس از این معاهده، نزدیک به یک قرن، روابط دو کشور، بسیار ملایم و دوستانه بود. بعدها به دلایلی، تنشهای سیاسی و درگیری‌های نظامی از سر گرفته شد؛ به‌خصوص در فاصله زمانی بین شورش غلزائیان قندهار تا پایان سلطنت نادرشاه (1160.ق/1747.م).

در دوره صفوی، به‌رغم همه تنشهایی که میان دو کشور وجود داشت، روابط بین پادشاهان بسیار دوستانه بود و آنها همدیگر را با القاب ارزشی از قبیل غازی و جهادگر خطاب می‌نمودند و هدایای گرانبها به یکدیگر تقدیم می‌کردند. مردم این دو کشور نیز همواره با هم ارتباط نزدیک و دوستانه داشتند و حتی در ایام تنشهای سیاسی و نظامی بین سران نیز ارتباطات فرهنگی، روابط تجاری و رفت‌وآمد بازرگانان تداوم داشت.

معاهده ذهاب

«بعد از شاه‌عباس اول، شاه‌صفی (1038.ق/1628.م) به حکومت رسید. نام او سام‌میرزا بود، پسر نواب گیتی‌ستان عباس ماضی، بعد از جلوس تغییر اسم داده، به اسم پدرش، شاه صفی نامیده شد.»[1]

شاه‌صفی هنگام جلوس بر تخت سلطنت هیجده ‌سال داشت و تمام عمر خود را در حرم‌خانه شاهی گذرانده بود. وی در دوران سلطنت، قساوت بی‌حدی از خود نشان داد و دور و نزدیک و ترک و تاجیک، همه را نابود کرد «تاجایی‌که افراد ذکور خاندان سلطنتی را از دم کشت و ریشه خاندانهای مخلص و خدمتگزاری چون امام‌قلی‌خان فاتح هرمز و گنجعلی‌خان زیگ را از ایران برکند.»[2]

 

تاورنیه، سیاح معروف فرانسوی که در عهد شاه‌سلیمان به ایران مسافرت کرد و به دربار پادشاهان صفوی راه یافت، حکایتهای شگفت‌انگیزی از فساد دربار و درباریان و خیانتهای شاه‌صفی نقل می‌کند که از آن میان می‌توان به «قتل ملکه با پنج ضربت خنجر» اشاره کرد.[3] مولف روضهًْ‌الصفا نیز می‌نویسد: «... شاهزادگان صفوی‌نژاد مکفوف‌البصر و معدوم‌الاثر که از غایت تنگدلی‌ الموت‌گویان به سر می‌بردند، به اشارت قهرمان ایران، مقهور پنجه عقاب فنا شدند.»[4]

کشته‌شدن بزرگان و فرماندهان و خالی‌شدن کشور از وجود افراد کاردان، پایه‌های حکومت صفویه را متزلزل ساخت و به شکست ایران در جنگ با عثمانی منجر شد و به تبع آن قرارداد ذهاب منعقد گشت که کاملا به ضرر ایران بود.

 

لاکهارت دراین‌باره می‌نویسد: «نبودن فرماندهان لایق و مجرب، باعث شکست ایران در جنگ با عثمانی شد و ایران در سال 1049.ق/1639.م بغداد را از دست داد»[5] و در ادامه آن بین‌النهرین نیز از دست ایران خارج شد.

سلطان‌مراد عثمانی بعد از آخرین نبردش با شاه‌عباس اول، هرگز جرات نکرد به خاک ایران تعرض کند، اما در پی اطلاع از اوضاع وخیم دربار و نیز تنفر و انزجار مردم، به‌ویژه امرا و لشگریان از شاه صفی، پاره‌ای از ایالات را مطمح نظر قرار داد و در مقام لشکرکشی به مرزهای ایران برآمد. مولف زبدهًْ‌التواریخ آورده است «در سنه 1039.هـ/1630.م که سال دوم جلوس آن‌حضرت [شاه‌‌صفی] بود، رومیه به سرکردگی مصطفی‌پاشا بر سر قلعه ایروان آمده و در اندک وقتی قلعه را به تصرف درآورده و اهل ایروان اطاعت نمودند. در سنه 1041.هـ/1632.م شاه‌صفی با توپخانه بسیار روانه ایروان شده، بعد از شش‌ماه محاصره، قلعه را تصرف کرد.»[6]

روز بعد از تصرف قلعه، شاه‌صفی وارد قلعه شد و همه سپاه قزلباش را مورد نوازش شاهانه قرار داد و به آنها انعام و احسان شایانی کرد. وی، بعد از نظم‌دادن به امور آن ولایت، به اصفهان مراجعت کرد.

به‌این‌ترتیب، سپاه عثمانی در آذربایجان کاری از پیش نبرد و در بغداد نیز با مقاومت صفی‌قلی‌خان، والی قزلباش، روبرو شد. صفی‌قلی‌خان با جسارت و جلادت از آن شهر دفاع کرد و مانع پیشرفت سپاه دشمن گردید. هرچند در طی این ماجرا، یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل‌خان شاملو در حدود کردستان از سپاه عثمانی شکست خورد و به دنبال آن ترکها به خاک ایران وارد شدند، اما عزیمت شاه‌صفی به نجات بغداد، سردار عثمانی را به ترک محاصره آن شهر واداشت.[7]

 

در سال 1045.ق دولت عثمانی دوباره به شهرهای ایران تعرض کرد؛ در حدود نخجوان تاخت و تاز نمود، ایروان را محاصره کرد، تبریز را تسخیر و غارت نمود و قسمتی از آن را به آتش کشید، اما به علت سرمای شدید، مجبور شد نیروهای خود را بازگرداند. شاه‌صفی آذربایجان را پس گرفت و نیز محاصره ایروان را در هم شکست و بدین‌گونه تاخت‌وتاز عثمانی به ایران، این‌بار هم بی‌نتیجه ماند.[8]

مولف «تاریخ نعیما» در مورد غارت تبریز به دست سلطان‌مراد می‌نویسد: «... سلطان‌مراد، تبریز را غارت کرده، ویران نمود، ولی مسجد سلطان‌حسن پادشاه را که قبلا سنی‌ها ساخته بودند، تعمیر کرد.»[9]

بااین‌حال مخاصمات و دشمنیهای ایران و عثمانی تداوم یافت. چندی بعد، باز تاخت و تاز عثمانی به خاک ایران از سر گرفته شد. این‌بار بغداد محاصره گشت و باآنکه نزدیک شش‌ماه در مقابل هجوم عثمانی مقاومت کرد، سرانجام به سبب کمبود آذوقه، تسلیم شد. (1048.ق/1638.م)

وحید قزوینی می‌نویسد: «... قشون آل‌عثمان به سرکردگی خود سلطان‌مراد، عراق عرب را مورد حمله قرار داده، توانستند یکی از اعضای شریف و نفیس این کشور را از بدن جدا کنند.»[10]

شهر بغداد در سال 1049.ق/1639.م از خاک ایران جدا گردید و طبق صلح‌نامه‌ای که بین دولت ایران و عثمانی تنظیم شد، این جدایی رسمیت پیدا کرد. مولف زبدهًْ‌التواریخ می‌نویسد: «به‌هرتقدیر، بعد از آمدن ایلچیان و طی مراتب، بنای مصالحه شده چگونگی را به خدمت نواب اشرف [شاه‌صفی] عرض کرده بعد از رخصت، صلح کرده سنور بسته و صلح‌نامچه از طرفین نوشته به یکدیگر سپرده شد، رومی به ولایت خود و قزلباشیه به اصفهان مراجعت کرده، نواب رضوان مکان به انتظام امور ایران پرداخت.»[11]

این صلح که قرارداد آن در محل ذهاب منعقد شد، به «معاهده ذهاب» معروف است. (این معاهده در عثمانی، به «معاهده قصر شیرین» معروف است.) با این صلح، بغداد به دست امرای آل‌عثمان افتاد و ایروان در اختیار سران قزلباش قرار گرفت. نماینده ایران در این هنگام، محمدقلی‌خان بود.[12]

این صلح چون بیشتر منافع عثمانی را تامین می‌کرد، دوام یافت. نتیجه تداوم این معاهده هم آن شد که سپاه ایران به‌تدریج به آسایش‌طلبی خو گرفت و شاه‌صفی به اقتضای روحیه و خویی که داشت، دیگر ذوق و علاقه‌ای به جنگجویی نشان نداد. این معاهده حتی تا زمان نادرشاه و کریم‌خان زند هم مورد توجه سپاهیان ایران و عثمانی بود و در موارد اختلاف‌برانگیز پیوسته از آن استفاده می‌شد.

 

 

متن معاهده ذهاب

معاهده ذهاب (1049.ق/ 1639.م) که بر اوضاع داخلی و روابط خارجی ایران تاثیرگذار بود، از نظر سیاسی، اقتصادی و تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. متاسفانه اصل «معاهده ذهاب» نه در آرشیوهای ایران موجود است و نه در عثمانی. منابع تاریخی نیز با تفاوتهای زیاد آن را نقل کرده‌اند. مولف «رساله تحقیقات سرحدیه» در این مورد می‌نویسد: «حقیقتا اصل صلح‌نامه مزبور، که عبارت از تصدیق‌نامه دو پادشاه است، در هیچ‌یک از دولتین موجود نیست، در ایران به سبب فترت و در عثمانیه به سبب حرقت، تلف شده است و مستندی که اکنون موجود است، عبارت است از سوادنامه‌ای است که به قول عثمانیه، از سلطان مراد رابع به شاه‌صفی به طریق امضاء تصدیق‌نامه معاهده قلمی شده است.»[13]

خوشبختانه اخیرا سواد اصل معاهده در آرشیو نخست‌وزیری استانبول یافت شده و مورد استفاده و استناد قرار گرفته است. این رونوشت با مشخصات زیر در استانبول نگهداری می‌شود.[14]

علاوه بر اصل مواد معاهده ذهاب، متن معاهده در منابع زیر نقل شده است: عباسنامه، منتظم ناصری، خلاصهًْ‌السیر، مجموعه عهدنامه‌های تاریخی ایران، تاریخ نعیما، تاریخ روابط ایران و عثمانی و رساله تحقیقات سرحدیه. البته این متن‌ها یکسان نیستند و تفاوتهایی با هم دارند که در ادامه مقاله نتایج مقایسه آنها ذکر می‌شود.

موارد اختلاف منابع

مقدمه همه منابع با هم تفاوت دارد، مثلا: در «منتظم ناصری» و «سواد اصل معاهده» در مقدمه معاهده، تعریف و توصیف بسیاری از شاه‌صفی شده است، درحالی‌که بقیه متون، به‌خصوص «خلاصهًْ‌السیر» که در عصر خود شاه‌صفی نوشته شده است، این تعریف و توصیف‌ها را ندارد. در دو منبع فوق‌الذکر، در وصف شاه‌صفی چنین آمده است: «... اعلیحضرت، معالی منقبت، سامی رتبت، گرامی منزلت، مسندنشین اقلیم ایران، حامی فارس و مازندران، فرمانده ملک عجم، شاه‌صفی دام منظوره، بعنایت ربه‌الوفی...»[15]

این جملات در بقیه متنها وجود ندارد.

در «مجموعه معاهدات ایران با دول خارجی»، در مقدمه معاهده، تعارفات معمول حذف شده است و مطلب به‌این‌ترتیب شروع می‌شود: «... و بعد، عمدهًْ الخواص و المقربین صاروخان (ساروخان) زید رشده را نزد وزیر اعظم جلیل‌المقدار، دستور اعظم، مشیر افخم مصطفی‌پاشا ادام‌الله تعالی اجلاله که در جانب مشرق، سردار سپهسالار ماست، وکیل فرستاده بودید، در ذهاب نام محل، ملاقات کرده و درخصوص انتظام امور صلح، عهود تنفیذ قضایای قطع حدود گفت‌وگو و مذاکره کرد.»[16] همچنین در مقدمه «عباسنامه» و «خلاصه‌ًْ‌السیر»، لقبها و عنوانهای زیادی برای سلطان عثمانی ذکر شده است: «... ملاذ اعاظم السلاطین، معاذ اکارم الخواقین، ناصرالاسلام و المسلمین، قاهر الکفرهًْ و المشرکین، سلطان البرین و البحرین، خاقان المشرقین و المغربین، خادم الحرمین الشریفین، عین‌الانسان و انسان‌العین، الموید به تأییدات الملک المستعان، و الموفق بتوفیق المنان، لازالت خلافته ممتداً الی آخر الزمان... .»[17] ولی در بعضی از منابع، از جمله «اصل سواد معاهده»، این جملات ذکر نشده است.

در «عباسنامه» و «خلاصه‌ًْالسیر»، در اواخر معاهده، چند جمله در مورد آزادی رفت‌وآمد تجار و مسافران و الفت بین مردم ایران و عثمانی، ذکر شده است که متون دیگر این مطلب را نیاورده‌اند: «... تجار و ابناءالسبیل گلوب گیدوب، دوستلق اولمغجون او شیئی وثیقه انیفه مشتمل الحقیقه وکالت‌نامه و نیابت محققه خاصه سوخنجه کشیده سلک تحریر اولوب.»[18]

از همه مهم‌تر اینکه، در «منتظم ناصری»، «مجموعه معاهدات ایران با دول خارجی» و سواد اصل معاهده ذهاب، شرط لعن و سب نکردن خلفا و ام‌المومنین عایشه از سوی ایرانیان، به‌عنوان یکی از مفاد عهدنامه ذکر گشته که بر آن شدیدا تاکید شده است: «... یکی از شرایط معتبره صریحه عهدنامه که در زمان سعادت اقتران اجداد ما انارالله براهینهم به اسلاف شما فرستاده شده است و به مدلول کلمه ”الدین النصیحهًْ“ بعضی از اسافل ادانی که در تحت حکومت شما واقع‌اند به شیخین و ذوالنورین و زوجه مطهره رسول‌الثقلین و سایر اصحاب گزین و ائمه و مجتهدین رضوان‌الله تعالی علیهم اجمعین رخصت زبان‌درازی نیافته، ممنوع باشند و دیگر باره به این‌ معنی مأذون نباشند تااینکه صلح مقرره الی انتهاء القرون ثابت و برقرار بماند.»[19] ولی این مطلب در «عباسنامه» که قدیمی‌تر است و «خلاصه‌ًْالسیر» که در عهد خود شاه‌صفی نوشته شده، نیامده است. به‌نظر می‌آید که این بند را عثمانی‌ها بعدها اضافه کرده باشند، زیرا این جملات، کاملا توهین‌آمیز و به‌دور از نزاکت دیپلماتیک است!، علاوه بر این موارد، در متنهای موجود، اختلافات دیگری نیز وجود دارد.

 

موارد مشترک منابع

در همه منابع موجود بعضی از موارد و حدود آنها مثل هم یا حداقل نزدیک به هم ذکر شده است که از جمله می‌توان به مساله خطوط مرزی تعیین‌شده اشاره کرد.

خطوط مرزی در سمت بغداد و آذربایجان در معاهده بدین‌صورت تعیین گردید: «محلهایی موسوم به جسان (جصان) و بادرائی (مدره) است، متعلق به عثمانی و قصبه مندلیج و در تنگ و درنه با صحراهایی که مابین اینهاست، متعلق به عثمانی و کوهی که در نزدیکی آن واقع است، برای ایران باشد و سرمیل (میل‌باشی) که برای در تنگ سنور تعیین شده است و درنه به عثمانی واگذار شود و از عشیره جاف، قبایل موسوم به ضیاءالدین و هارون، متعلق به عثمانی شود و [بیزه] و زرد ولی (هره و دونی) برای ایران، قلعه زنجیر که بر روی کوه واقع است، خراب شود و دهاتی که در طرف غرب مهدومه مزبور واقع است، برای عثمانی، و دهاتی که در طرف شرق آن واقع است، برای ایران باشد.

در نزدیکی شهر زورکوهی که در اطراف قلعه ظالم واقع شده و هر نقطه از آن ‌که مشرف بر قلعه مزبور است، از جانب عثمانی ضبط شود و قلعه اورمان با دهاتی که جزو و تابع آن می‌باشد، برای طرف مقابل [ایران]. گدوک چغان برای شهر زور، سنور معین‌شده، قزلجه و توابع آن به عثمانی و مهربان با توابعش برای ایران باشد. طرفین مقرر داشتند که در سرحد وان، قلعه قطور (قوتور) و ماکو و قارص و قلعه مغازبرد را منهدم سازند.

طرفین تعهد نمودند که به مفاد صلح‌نامه وفادار بوده و جانب مصادقت و الفت و مدارا در پیش گیرند. از میامن این صلح خیر انجام، عموم خلایق شادان و اطراف ممالک آبادان و طبقات انام تا انقراض زمان در بسط امن و امان، آسوده‌حال و فارغ‌البال گردند و از دل صاف و نیت خالص به حکم «یا ایها الذین آمنوا اوفو بالعهود» عهد کردیم که بدین قوانین مؤکده به ایمان وفا کنیم و از خلف و کسر آن اجتناب نماییم. «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه. والسلام علی من اتبع الهدی.» تحریرا فی اوایل شهر شوال سنته 1049 هجری.»[20]

 

نتایج و تبعات معاهده ذهاب

این صلح که در محل «ذهاب» به دستور شاه‌صفی و سلطان‌مراد چهارم در سال 1049.ق/ 1639.م با حضور مصطفی‌پاشا، نماینده عثمانی، و صاروخان و محمدقلی‌خان، نمایندگان ایران، بسته شد، تبعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خاصی دربرداشت. زیرا این معاهده به‌طوری‌که ملاحظه شد، کاملا به نفع عثمانی بود. آنان بعد از کشمکشهای طولانی، بغداد را به‌طور رسمی از ایران جدا کردند (در مقابل بغداد، ایروان به ایران تعلق گرفت) و به تبع بغداد، بصره و کل بین‌النهرین را ــ که از نظر اقتصادی، حمل و نقل و تجارت، اهمیت ویژه‌ای داشت ــ تصرف کردند. شهرهای مذهبی و عتبات عالیات از دست ایران خارج شد و رفت و آمد زوار و تجار، در این مناطق، با مشکل روبرو گشت، و نیز بخشی از آذربایجان به تصرف عثمانی درآمد. ازآنجاکه این صلح بیشتر منافع عثمانی را تامین می‌کرد، دوام یافت. حاصل دوام صلح، آن شد که سپاه ایران تدریجا کارآیی خود را از دست داد و به آسایش و راحت‌طلبی روی آورد، چیرگی سرافرازانه و درازمدت ایران بر منطقه بین‌النهرین به پایان رسید و درواقع، شاه‌صفی با این صلح، در کوتاه‌مدت، تمام متصرفات درازمدت شاه‌عباس اول را از دست داد.

 

این صلح، بیشتر منافع و خواسته‌های دولت عثمانی را تامین می‌کرد. تسلط بر بغداد به دلیل اهمیت و موقعیت آن، آرزوی بزرگ عثمانی‌ها بود و به‌ همین دلیل کشمکش‌ها و جنگهای زیادی بر سر تصرف آن رخ داد. با این پیمان، عثمانی‌ها به آرزوی دیرینه خود رسیدند و شهر بغداد را تصرف کردند. تسلط بر بغداد، صرفا اشغال یک شهر نبود، بلکه به منزله سلطه بر یک ملت و کشور بود. دولت عثمانی در راه غلبه بر آن، هزاران نفر سپاهی و چندین فرمانده و مقام عالی‌رتبه، از جمله محمدپاشا، وزیراعظم، و چند تن از پاشایان معظم، را از دست داده بود.[21] این دولت هرگز فکر نمی‌کرد که بار دیگر این منطقه استراتژیکی را به این آسانی به‌دست آورد. تسلط بر بین‌النهرین و راههای مواصلاتی شرق و غرب، امتیاز کمی نبود که نصیب عثمانی شد!

مولف روضهًْ‌الصفا می‌نویسد: «بالجمله در عرض چهل روز، قلعه بغداد مفتوح شد (هیجدهم شعبان، 1048.ق/1638.م) و به غارت رفت و خلق عظیمی شهید شدند و سروسامان ضریح مبارکه امامین کاظمین به دست عدوان سپاه رومیه به غارت رفت و به مضجع اولاد رسول(ص) جسارت شد.»[22]

 

شاید بتوان گفت که از نتایج مثبت این معاهده برای ایران، تعلق‌یافتن شهر و قلعه مهم ایروان در مقابل بغداد به ایران بود، زیرا ایروان هم مثل بغداد، اهمیت زیادی داشت و نیز در این تاریخ چندین‌بار بین ایران و عثمانی، دست‌به‌دست گشته بود و تصرف آن برای هر دو کشور، اهمیت فوق‌العاده داشت. در آن زمان، چندین‌بار بر سر تصرف آن بین دو کشور جنگ درگرفته بود. در آن ایام (1044.ق) سپاه قزلباش، قلعه ایروان را تصرف کرده بود. سلطان‌مراد با سپاه سنگین قلعه ایروان را محاصره نمود.[23] طهماسب قلی‌خان قاجار برای مقابله با آن به قلعه‌داری پرداخت، ولی چون به او کمکی نرسید و نیز از سپهسالار گرجی رنجیده‌خاطر بود، ایروان را به مرادخان خواندگار تسلیم نمود.

 

سلطان‌مراد جمعی از سپاه عثمانی را در آنجا گذاشت، طهماسب قلی‌خان را به روم فرستاد و خود به طرف تبریز حرکت نمود. وی شهر تبریز را ویران کرد و پس از آن به روم بازگشت.[24] شاه‌صفی در زمستان آن سال (1044.ق) به تبریز آمد. وی، در این شهر، بذل و بخشش بسیاری از خود نشان داد، پس از آن، لشکریان بسیاری جمع‌آوری کرد و به قلعه ایروان حمله نمود. او طی این تهاجم توانست قلعه را دوباره تصرف کند. «شاه‌صفی در جامع ایروان درآمده، شیخ‌عبدالصمد جبل عاملی، برادر شیخ‌بهائی(ره)، خطبه در جامع مزبور به اسم ائمه اثنی‌عشر(ع) و به اسم شاه‌صفی ختم کرد.»[25] پس از ایروان، ارمنستان و گرجستان نیز که موقعیت خاصی داشتند، ضمیمه خاک ایران شدند. شاه‌صفی، ایالت ایروان را به کلب‌علی‌خان، حاکم لار، سپرد و توپهای گران‌‌قیمتی را به اصفهان انتقال داد و خود به‌سوی اهر و اردبیل حرکت کرد. «از طرفی سلطان‌مراد در نظر داشت که به مناسبت فتح ایروان، جشن باشکوهی در استانبول برپا نماید و استقبال شایانی از وی به عمل آید، ولی طولی نکشید که خبر فتح مجدد ایروان به‌دست سپاه قزلباش به سمع او رسید.»[26]

 

روابط صفوی و عثمانی بعد از معاهده ذهاب

این صلح به جنگهای ممتد بین ایران و عثمانی خاتمه داد و روابط دو کشور تاحدودی دوستانه شد و مبادله سفیر و ارسال تحفه‌ها و هدیه‌ها رونق گرفت. در کتاب «سفارتنامه‌های عثمانی»، فهرست افرادی که بعد از معاهده ذهاب به سفارت ایران یا عثمانی انتخاب شده‌اند، به شرح زیر آمده است:

 

الف‌ــ سفیران صفوی:

محمدقلی‌خان و ساروخان: برای مذاکره صلح ذهاب در تاریخ 1049.ق/1639.م؛ ابراهیم‌خان ایکرمی: برای دریافت نسخه تصدیق‌شده معاهده در همان تاریخ؛ محمدخان: برای تبریک جلوس محمد چهارم در تاریخ 1049.ق / 1639.م. زیرا سلطان‌مراد چهارم در شوال سال 1049.ق در اثر افراط در شرب خمر درگذشت و برادرش سلطان‌ابراهیم‌خان به خواست ینی‌چریان به حکومت رسید؛[27] پیرعلی: در تاریخ 1066.ق /1656.م؛ کلب‌علی‌خان: برای عرض تبریک جلوس احمد دوم در تاریخ 1121.ق /1692.م؛ عبدالمعصوم، حاکم خراسان: در سال 1112.ق/ 1700.م؛ مرتضی قلی‌خان، حاکم نخجوان: در سال 1117.ق/1706.م. وی در مقابل سفارت دری‌افندی در سال 1132.ق/ 1721.م به عثمانی رفت.[28]

 

ب ــ سفیران عثمانی:

یک بستانچی (از افراد گارد سلطنتی): سال 1058.ق/ 1648.م؛ اسماعیل‌آقا: برای رسانیدن نامه در سال 1069.ق / 1659.م؛ عبدالنبی چاوش: در سال 1078.ق/ 1667.م؛ محمد بیک دفتر امینی همراه نحیفی شاعر (از طرف مصطفی دوم): در سال 1109.ق/1697.م؛ محمدپاشا همراه نحیفی شاعر: در سال 1112.ق/1700.م؛ احمدی دری‌افندی: در سال 1134.ق/1721.م[29]

 

در زمان شاه عباس دوم

با مرگ شاه‌صفی، پسر او، شاه‌عباس دوم (1052ــ1077.ق/1642ــ1666.م)، به سلطنت رسید. این پادشاه همانند پدرش اهمیت زیادی برای رعایت «معاهده ذهاب» قائل بود و سعی می‌کرد از ایجاد هرگونه سوءتفاهم با دولت عثمانی خودداری کند. «در خلال بیست‌وچهار سال دوره سلطنت شاه‌عباس دوم، ایران و عثمانی همچنان روابط دوستانه را حفظ کرد.»[30] سلطنت بیست‌وپنج‌ساله او مصادف بود با سلطنت سلطان‌ابراهیم (1049ــ1058.ق) و سلطان‌محمد چهارم (1058ــ1099.ق). در آغاز، رهبران دو کشور سیاست همزیستی مسالمت‌آمیز را در پیش گرفتند و به‌طوری‌که مولف عباسنامه می‌نویسد، در این مقطع روابط بسیار دوستانه بود: «ابراهیم‌سلطان که بعد از مراد به سلطنت روم رسیده بود، یوسف‌آقا را با نامه مؤدت‌آمیز، روانه ایران نمود. سفیر مزبور در قزوین به شرف پای‌بوسی سرافراز یافته از قضا مراسم جشن نوروز در تالار سعادت‌آباد برگزار بود و ایلچی مذکور به حضور همایونی رسید. دستور دادند که از سفیر عثمانی پذیرایی شایان بشود. نخست‌ میرزاتقی اعتمادالدوله و سپس جانی قربان قورچی‌باشی و دیگران، از سفیر عثمانی پذیرایی شایان نمودند.»[31]

مولف «فارسنامه ناصری» هم به این روابط دوستانه و برخورد صمیمانه دو دولت با یکدیگر اشاره کرده است و می‌نویسد: «... و در سال 1052 هجری از جانب سلطان‌ابراهیم‌خان، قیصر روم، ایلچی با نامه مؤدت ختام که مشعر بر تعزیب و تهنیت بود، خدمت حضرت اشرف اعلی [شاه‌عباس دوم] رسیده، مورد عنایت گردید.»[32]

 

شاه‌عباس دوم در همان آغاز جلوس خود (1052.ق/1642.م) مقصودخان را به سفارت استانبول فرستاد تا خبر جلوس خود را به سلطان عثمانی اعلام نماید. سفیر ایران با هدایای سنگین به همراهی یک‌صدوپنجاه نفر عازم استانبول گردید. «هدایا عبارت بودند از: شصت توپ پارچه زری، چند توپ مخمل گلدار، شصت‌وپنج توپ پارچه اطلس زری، هفتادوپنج توپ پارچه نازک برای عمامه، هفتادوچهار توپ تافته، هفت شیشه پر از عنبر و مشک، سی‌وچهار تیغه شمشیر، بیست‌وهشت کمان، شصت پارچه ظرف چینی، بیست‌وشش تخته قالی، پنجاه‌نفر شتر ذلول با اسباب طلا، چهارده راس اسب عربی.»[33]

شاه‌عباس دوم، به وسیله این سفیر، نامه‌ای برای سلطان عثمانی (سلطان‌ابراهیم‌خان) ارسال کرد و در آن، روابط دوستانه گذشته را یادآور شد و تحکیم دوستی را خاطرنشان کرد. قسمتی از نامه چنین است: «... مستور نماند که بنا بر اقتضای حکمت بالغه، ناچار این خاکدان گذشتنی است. لذا رجاء واثق دارد که از طرف پادشاه ظل‌اللهی، مضمون آیه: و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا [بنی‌اسرائیل/34] همیشه مورد توجه و عمل قرار گیرد تا به میامن این طریقه خجسته، فقرا از رنج و عناد آسوده گشته به دعای دوام سلطنت بی‌زوال استفاده نماید.»[34]

بعد از این مکتوب، سلطان‌ عثمانی نیز پیام دوستانه‌ای به وسیله حسین‌پاشا برای شاه‌عباس دوم فرستاد (1053.ق/ 1643.م). در این پیام، بر روابط و مناسبات حسنه تاکید شده بود و مطالبی ذکر شده بود مبنی بر اینکه شاه ایران نیز در تحکیم این روابط کمال کوشش را به جای آورد.[

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:15  توسط رامین  | 

اینکه معنای زندگی چیست؟

اینکه معنای زندگی  چیست؟ آيا دين زندگی امروزه مردم را معنادار می کند یا خیر؟ اینکه آیا شعائر و مناسک دینی در جهان مدرن امروز توانسته است نقش سنتی خود را ایفاء کند یا خیر؟ واینکه آیا معناداری زندگی در دو حوزه نظریه و عمل نیازمند به دین است یا خیر؟ از سئولات اساسی و مهم فیلسوفان دین غرب در حوزه معرفت از سویی و جامعه شناسان دین درحوزه اجتماع ازسوی دیگر است که به نوعی بروز و ظهور نوعی چالش را درعرصه جامعه مدنی غربی گوشزد می کند .

معنای زندگی

دست کم دوگونه به معنای زندگی می توان نگاه کرد که یک رویکرد آن ارزش گرایانه رویکرد دیگرغایت گرایانه می باشد.

1- دررویکرد ارزش گرایانه این نکته برجسته است که ارزشمندی عمل در نزد فرد است که او را  بر انجام کاری تشویق وترغیب می کند.

فرد با نوعی درون نگری و بازخوانی ازارزشی که در عمل وجود دارد به گونه ای رفتارمی کند که به دیگران وجه معناداری عمل ارزشمند خود را بازگو نماید.

وقتی آدامز روابط بین شرور هولناک  در زندگی بشری را با زندگی انسان ها بیان می کند می گوید:"من معتقدم که بیشتر مردم در حین ارتکاب این شروریا درد و رنج  در نگاه  اول دلیلی بر تردید در معنای مثبت زندگی خویش نمی بینند."

این تعریف آدامز این امکان را فراهم می کند که یک نوع تعریف ارزشمندی را در معنای زندگی بدست آوریم.بدین صورت که اگرشخص در طول زندگی به شرورو درد و رنجی هایی برخورد می کند، می داند و می فهمد که این شرور برگرفته از عملی است که در حقیقت منفی بوده است، پس خیر و صلاح که نقطه مقابل این شرور است به دنبال برجسته نمودن معنای مثبت از زندگی آدمی هستند.

2- رد رویکرد غایت گرایانه برخي  مثل پل ادواردزمعتقدند آنچه مهم است اهداف خاصي است كه فرد درزندگي دنبال مي كند. هدف و نوع وسيله اي كه فرد بكارمي گيرد تا به هداف خويش در زندگي برسد، زندگي فرد را معنادار مي كند. اینکه هدف سودمند باشد ویا جهت كسب احترام از ديگران باشد مهم نيست، بلكه صرف هدف داشتن انساني در عرصه ي درونی وبیرونی فرد حكايت معناي زندگي را به شكلي پروبلماتيك (مسئله آفرين)خواهد كرد.

اين نكته برجسته است كه كساني كه به دنبال تعريف معناي زندگي با نگرش غايت انگارانه هستند معناي زندگي را درمرتبط با حوزه  الوهيت نمی دانند بلکه آن را فراتر دانسته و معتقدند زندگي بدون مفهوم خداوند نيز، قابل معنا خواهد بود.

ادوازدز در ادامه سه چيز را متعين مي داند. اول اينكه شخص داراي هدف بوده است.دوم اينكه اين امكان وجود داشته است كه شخص به هدف خود برسد وسوم  بروز و ظهور فعاليتهايي است كه مي توانسته فرد را به اين نوع زندگي رسانده وزندگي را براي وي معنادار كند.

به نظر مي رسد كه نگاه غايت گرايانه وقتي با رويكرد انسان گراي واقع نگر آميخته شود به نوعي رويكرد سومي تحت عنوان ارزش گرايانه – غايتگرايانه ارائه خواهد نمود.

اين رويكرد تلفيقي كه به حوزه انسان شناختي انسان توجه عميقي دارد از نگاه آدامز به دور نمانده است. اين نوع تبيين درگفتارهاي مختلف آدامز نماينگر نوعي تئوري پردازي در زمينه معناي زندگي است.

آدامزوقتي به تحليل زندگي آدمي مي پردازد سه عامل مؤثر را كه جايگاه مهمي درزندگي انساني دارد گوشزد مي كند.

1-خودشناسي هنجارين:

خودشناسي هنجارين اولين فاكتوري است كه وي به آن اشاره مي كند.اينكه هر فردي خود را در قالب فرهنگي مي يابد كه مملو از ارزشهاي متنوعي است كه اهداف فرد را با زسازي مي كند. اينكه فرد مي داند، متعلق به جمعي است كه در صورت روابط اجتماعي قوي بايستي ملتزم به قاعده مندي خاصي در همان حوزه اجتماعي شود.هنجارهاي موجود در جامعه است كه شخصيت فرد را رشد مي دهد. فرد در كنش متقابل با ديگران به ارزشهايي دست مي يابد كه خود را بايستي براساس آنچه جامعه ازاو انتظار دارد باز شناسد. رجوع به خود؟ مبتي است بر برداشته هايي كه فرد از جامعه پيرامون خود مي كند و اين فرايند هرچه قوي تر باشد به انسجام شخصيتي فرد كمك مي كند تا خورد را به خودشناسي هنجارين نزديك كند. فرد مي داند كه شخصيت او شكل نخواهد گرفت و به تعبير پارسنز به تعادل نخواهد رسيد مگرآنكه به خرده نظامهايي كه اطراف او وجود دارد نگاهي مثبت داشته باشد. پس فرد هنجارهاي خود را از جامعه دريافت مي كند. آنها را سامان داده و خودشناسي خود را بر آن مبنا تعريف مي كند.

2- طرح زندگي

دراين عامل آنچه مهم است آنست كه فرد بتواند طرحي دهد كه براساس آن طرح زندگي خويش را معنادار سازد. اين طرح شامل خاطرات، خيالات، باورها وسنت هايي است كه سالها فرد آن را به دنبال خود داشته  و دارد.

دراين صورت است كه مدت زندگي و بودن انسان در اين عالم مهم نيست بلكه آنجه مهم است نوع توجه فرد به مسائل پيرامون است كه از برجستگي خاص خود برخوردار است.

اينگونه است كه برخي افراد در مدت زماني اندك توانسته اند با طرحي منسجم ، خود را به تاريخ محلق كنند. اما برخي علي رغم زندگي مدت دار هيچ گونه بروز وظهوري  نداشته اند.

پس زندگي معنادار كه تلفيقي ازنگاه غايت انگارانه – ارزش گرايانه باشد آن است كه:

 اولا فرد توانمندي هاي خويش را در نظرمي گيرد.يعني آنچه كه او را تا به حال توانسته در مسيري قرار دهد كه به بحران و آسيب هاي جدي از ناحيه عالم هستي برخورد نكند.و چناچه برخورد كرده است وي را به پوچ گرایی نرسانده است.

ثانيا اوضاع واحوال دروني و بيروني خود را بررسي مي كند. يعني آنچه درگذشته فرد بوده وبه شكلي مستند براي خود او و توسط خود روايت شده است، توسط خود او مورد ارزيابي قرار مي گيرد.

ثالثا اينكه واقعيت بيروني را آن گونه كه هست مي پذيرد و زندگي را معنا مي كند. واقعيت هستي ضرورتا دارای اقتضائاتي است كه فرد را به چالشهايي فرا مي خواند. پس اين مسلم است كه واقعيت بيروني چناچه كانت مي گويد موقعي درك مي شود كه احساس قوي نسبت به آن حس گردد. پس اينكه واقعيت آن گونه كه هست يك فرض مسلم براي معناداري زندگي انساني خواهد بود.

بورديو جامعه شناس فرانسوي طرح زندگي را در گفتمان زمينه اجتماعي مطرح مي كند.توجه به شرايط ، موقعيتها وزمان ومكان است كه فرد را درحاله اي از بينش ها قرار مي دهد.

فرد در گرو طرح پياده شده اي قرار دارد كه بستر آن به عنوان يك واقعيت پذيرفته شده در دستان او قرار دارد و اين فرد است كه بايد خود را با آن سازگار سازد.

3- به فعليت رساندن كامل خودشناسي و سپري كردن زندگي براساس طرح زندگي

آنچه که در این مرحله در اندیشه آدامز مسلم فرض شده است آگاهي است. برگر و لاكمن براساس يك طرح مشترك به بررسي ساختارهايي مي پردازند كه توانسته است زندگي بشري امروزي را معنادار كند.

گرچه گروه ها وبوي‍‍‍ژه گروهاي مرجع، نهادها و سازمانهاي اصلاح طلب و حافظ حقوق بشر به اندازه اي اين فرايند  را دنبال ميكنند اما برگرمعتقد است كه بشرامروز فرايند معناداري خود را كه حاصل ازشناخت وآگاهي اوست  از كانالهايي مي گيرد كه خود به خود با جامعه مدرن همسان است.اين عوامل است كه در واقع طرح زندگي انسان معاصر را عوض كرده و او را در حاله هایي از ابهام قرار داده است. اين عوامل است كه توانسته است هويت هاي جديدي اعم از سياسي ، اجتماعي و حتي ظهور و بروز اديان جديد را در پي داشته باشد.

برگر شش عامل را تحت  دو عنوان حاملان اوليه و ثانويه مطرح مي كند.حاملان اوليه شامل فن آوري، اقتصاد و ديوان سالاري است.برگر معتقد است كه اين سه عامل درجهان سوم مطرح است و واكنش هاي بنياد گرايانه ای را به دنبال داشته است.

 

اما آنچه محرز است این است که فرد جهان سومي زندگي خود را براساس اين عوامل معنادار مي سازد زيرا كه اين عوامل است كه شناخت و ‌آگاهي او را سامان مي دهد.

اما حاملان ثانويه عبارتند از: شهرنشيني، آموزش و ارتباطهاي جمعي يا دنياي سايبر كه اين عوامل مختص به جهان مدرن غربي است كه توانسته است آگاهي ها را در حد اعلي تغيير دهد.

پس فرد چه دردنياي شرق و چه دردنياي غرب توانسته است آگاهي هايي را به دست آورد كه سهم بسزايي در معناداري او از زندگي داشته است. زيرا فرد را داراي يك طرح اززندگي خويش مي كند كه فرد آن طرح را بعنوان طرح برجسته مي پذيرد.

گرچه مي توان علاوه بر شش عامل ذکرشده  به دو عامل دیگر نيز اشاره نمود. گسترش سازمان هاي ديني كه براساس شكل گيري اديان جديد در دنياي معاصر به وجود آمده اند ونيز تحولات نظامي و گسترش ابزارآلات نظامي كه توانسته است بخشي ازنياز گروه هاي تروريستي وگروه های فشار را در برخي از كشورها تقويت كند.

معناي ديني زندگي

جان هيك مي گويد تجربه كردن كل محيط اطرافمان توسط راه ها و باورهاي ديني و همچنين پاسخ هاي دروني ما درباره آن محيط به خودمان، بهترين معنايي است كه براي معناي ديني زندگي مي توان ارائه داد.

در اين تعريف جان هيك به دو مطلب اشاره مي كند

اول اينكه تجربه ديني با تعريف غربي خود به عنوان مكانيزمي اساسي جهت فهم وآگاهي انسان برجسته شده است.جان هيك معتقد است كه آنچه فهم انساني را در گرو معناداري قرارمي دهد تجربه ديني است. تجربه است كه در ديالكتيكي بين باورها و زندگي روزمره انساني قرار و همواست که تبیین واقعی را ارائه می کند.

دوم اينكه ازاين تجربه ديني، انسان به مفاهيمي دست ميابد كه وي را قادر به بيان نوعي پاسخ ها مي كند كه او را از بحران مواجهه با واقعيت درامان مي دارد.

بنابراين تجربه ديني به عنوان مكانيزمي سامانمند و خروج مفاهيمي درك شده، به عنوان درك مخلوطي از حس و باورديني، مي تواند زندگي را آنگونه كه ديني باشد براي فرد معناداركند.

درصورتي كه فرد، معتقد به اين نكته باشد كه يا به ارزشمندي عمل خويش توجه كند ويا به اهدافي كه اين عمل او را به آن اهداف ميرساند و يا تلفيقي از اين دو، لاجرم بايستي به تعبير جان هيك گذار خود را برمبناي تجربه ديني تعديل دهد.

جان هيك از آن دست متفكريني است كه معتقد است مسئله معناي زندگي بدون قبول الوهيت معنا ندارد.در واقع مسئله معناي زندگي با يك پيش فرض اساسي روبه رو است و آن اينست كه بايستي الوهيت و نظام الوهي را در ساختار اين مسئله جاي داد.

بنابراين اگه در فرض آدامز كه معتقد به خود شناسي هنجارين بود دقت شود، اين نكته برجسته است كه شكل و قالب معناداري فرد توسط فرهنگي است كه بوجود مياد. دراين صورت فرد هرگونه فرهنگي را غير از ديني بودن بپذيرد در معناداري زندگي خويش دچار مشكل خواهد شد.

بنابراين معناي ديني زندگي براي هر انساني عبارت است از داشتن يك تعريف مناسب از هويت خود و يك زندگي مناسب با همان هويت ،قابليتها، شرايط و فرصت ها.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:13  توسط رامین  | 

تعريف بانک

بانک چيست ؟

تعريف بانک

بانکها درقرون هفدهم ، هجدهم ونزدهم ميلادي بانک ناشر بانکنوت بانک سپرده ، بانک معاملات ، بانک پس انداز ، بانک سرمايه گذاري ، بانک رهن ، بانک تخصص ، بانک تجارتي وغيره بودند .

ازابتداي قرن بيستم درکشور هاي توسعه يافته صحبت ازنظام بانکي شد بدين ترتيب واژه نظام بانکي مطرح گرديد . منظور ازنظام بانکي انست که سازمان بانکي کشور تابع نظام وقوانين ومقررات معين باشد . بدون وجود يک نظام بانکي کارا موضوع پيشرفت وتوسعه اقتصادي به سهولت حاصل نخواهد شد . بطور خلاصه امروزه کشورهاي داراي يک نظام بانکي هستند همانگونه که کشورها ازلحاظ اقتصادي واجتماعي وفرهنگي ازيکديگرتميزداده ميشوند . اين موضوع درخصوص نظام بانکي نيزمصداق دارد. اما گذشته ازمبحث مالکيت ومديريت با نک ها اصولاً سازمان بانکي کشورها ازبانک مرکزي وبانک هاي تجاري وغيرتجاري تشکيل ميشود .

بطورکلي تعريف جامع ازبانک که بتواند کليه عملياتي که بانکها انجام ميدهند پوشش دهد وبانک را ازساير موسسه هاي مالي متمايز سازد ، باسهولت همراه نيست . ازاين امربرخي صاحب نظران معتقدند بهتراست بانک را پس ازبيان وظايف که دراقتصاد امروزبعهده دارد تعريف کرد . برعلاوه تعريف بانک ازنظام بانکي متاثرميباشد . بانک يک موسسه واسطه است که اصولاً وجوه اشخاص را تحت عنوان امانت دريافت واين وجوه را دراشکال وام واعتبار- تنزيل بروات تجارتي – خريداوراق بهادارمعرفي مينمايد . يک وظيفه مهم بانک افتتاح حساب جاري وپرداخت انتقال وجوه توسط چک ميباشد . ساير وظايف وعمليات مهم واساس بانک ارايه خدمات اسعاري به مشتريان ، تامين مالي معاملات خارجي ،عمليات  دربازارپول وبالاخره ارائه خدمات مالي مشاوره اي ميباشد .  بديهي است حتي درسيستم مالي پيشرفته فقط برخي ازموسسات تمام يا اکثر عمليات فوق را انجام ميدهند براي مثال دربريتانيا با اين که Building Societies وخانه هاي مالي Finance Houses بعضي ازوظايف وعمليات فوق دربازار پول وسرمايه اين کشور انجام ميدهند اما واژه بانک به انها اطلاق نميشود . طبق قانون بانکي سال 1979 ميلادي بريتانيا تمام موسسه هاي مالي بريتانيا به دودسته بانک ها وموسسه هاي نگهدارنده امانات  تقسيم شده اند . برعلاوه طبق قانون مذکورهيچ موسسه جديدي بدون اخذ جوازازبانک انگلستان مجازبدريافت امانت اشخاص نمي باشد . يکي ازنتايج قانون                                  فوق الذکرحداقل تعريف رسمي  واژه بانک مي باشد چون فقط دسته اول موسسه هاي مالي که بعنوان بانک شناخته شده اند بانک ميباشد . به اين نکته بايد توجه داشت که دربعضي ازکشورها واژه بانک به موسسات مالي که وجوه لازم براي سرمايه گذاري را از منابع غيرسپرده اي فراهم مينمايند نيزاطلاق ميشود مانند بانک هاي توسعه (بانک توسعه اسلامي )

باتوجه به ماهيت وتنوع بانکها تعريف واژه بانک به اشکال مواجه ميباشد به هرحال درهرکشوري به منظورتفکيک بانکها ازسايرموسسه هاي مالي لازم است واژه بانک درقانون پولي وبانکي دقيقاً تعريف شود .

1-              بانک تجاري : -

 ازاين بانک که بنام (commercial bank ) يا بانک اعتباري ونيزبانک معاملات ياد ميشود يک موسسه مالي واسطه است که هدفش تحصيل مفاد براي سهامدارانش ميباشد . اصولا عموم مردم به اين بانکها بيشترسروکاردارند دربيشترکشورها بانک هاي تجاري درمالکيت ومديريت بخش خصوصي است

2-              بانک هاي تجاري :

 بانک هاي هستند که فعاليت اصلي انها جمع آوري امانات ازمردم وپرداخت قرض واعتباربه تجاروصاحبان صنايع ميباشد واين فعاليت را ازطريق شعب گسترده خود انجام ميدهندو به دوعلت ذيل اين بانکها را بانک تجاري ناميده اند .

1 ---   پرداخت وام براي تجارت .                                                                                                                    2--- تحصيل منفعت مانند يک تاجر ساموئلسون اقتصادان امريکائي معتقداست وظيفه اقتصادي بانکهاي تجاري عبارت است از نگهداري حساب جاري وپرداخت چکهاي که از حساب جار ي کشيده ميشود . وظيفه ديگر اين بانکها اعطاي قرضه به تجار و صاحبان صنايع است . بايد توجه داشت که فقط بانکهاي مورد اشاره ميتوانند پول بانکي به وجود آورند . يعني حساب رويتي براي مشتريان باز کنند وچک در اختيار مشتريان بگزارند .اين چکها به صورت وسيله مبادله در سازمان اقتصادي کشور مورد استفاده قرار ميگيرد . نقش اساسي ومهم بانکهاي تجاري مربوط به اين وظيفه است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:7  توسط رامین  | 

بدبینی و منفی نگری

بدبینی و منفی نگری

بدبینی و منفی نگری و سوء ظن یکی از رذایل اخلاقی و صفات روانی بد می باشد و با اثر بدی که روی خود شخص و اطرافیانش می گذارد، نه تنها از نظر اسلام گناه محسوب می شود؛ بلکه زندگی را در کام انسان تلخ و غیر قابل تحمل می کند.

ما در تعامل متقابل با دیگران هستیم؛ اگر خوب درباره آن ها فکر کنیم، آن ها نیز با ما خوب خواهند بود و اگر بد درباره آن ها گمان کنیم، آن ها نیز با ما بد خواهند بود. ما حتی حق نداریم درباره خدای مهربان، بدبین و منفی نگر باشیم و اگر غیر از آن باشد، هستی در برابر ما تیره و تار می شود. افراد بدبین و منفی نگر حتی با خود نیز مشکل دارند و به زمین و زمان بد و بیرا می گویند: «دنیا با انسان معامله متقابل می کند، اگر بخندید به روی شما می خندد و اگر چین بر ابرو اندازید، او هم مقابل شما، ابرو در هم می کشد. اگر مهربان و صمیمی باشید، در اطراف خود مردمی را می بینید که همه شما را دوست می دارند و در گنجینه دلها را به روی تان باز می کنند.»[1]

نکاتی دیگر درباره بدبینی و منفی نگری

1ـ بدبینی، بد گمانی و منفی نگری هم چون خوره بر جان انسان می افتد و با مختل کردن سیستم روانی فرد او را به انواع بیماری های روانی چون افسردگی و اضطراب مبتلا می سازد. «افراد بدبین از همه چیز می ترسند و از همه کسی وحشت دارند، و نگرانی جانکاهی دائماً بر روح آن ها مستولی است، نه می توانند یار و مونسی غم خوار پیدا کنند و نه شریک و همکاری برای فعالیت های اجتماعی، و نه یار و یاوری برای روز درماندگی.» [2]

2ـ این گونه افراد، چون دارای تفکر غلط و منفی هستند، ناگزیر در تعاملات اجتماعی و زناشویی از کلمات و الفاظ منفی، نادرست و زشت استفاده کرده و به طور ناصحیح و نابهنجار رفتار می کنند؛ در نتیجه دوستی ها را به دشمنی ها تبدیل کرده و اطرافیانشان را از خود رنجانده و دور می کنند. پس ریشه خیلی از صفات رذیله و بد مثل: غیبت کردن، مسخره کردن، تجسس کردن در زندگی دیگران، لقب زشت به دیگران دادن و.... در همین صفت سوء ظن می باشد.[3]

3ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «بزرگترین گناه کبیره، سوء ظن و بدبینی به خداوند است.»[4] خداوند متعال در حدیث قدسی می فرماید: «من بر طبق ظن بنده خود رفتار می کنم؛ اگر حسن ظن داشته باشد، همان ظنش را محقق می سازم، و اگر هم سوء ظن داشته باشد، مطابق ظنش با او رفتار می کنم.»[5]

درمان بدبینی و منفی نگری

1ـ آگاهی از مشکل اخلاقی خود و قابل تغییر بودن آن؛ کسی که از ریشه مشکلات خود خبر ندارد و نمی داند که منفی نگر و بدبین است، اصلاً به درمان آن اقدام نمی کند. چنان چه واقعیت را بپذیریم که شخصیت ما سازمانی باز و گشوده است و امکان تغییر و تحول در آن وجود دارد؛ در این صورت است که در ریشه کن شدن صفات شخصیتی و اخلاقی خویش تلاش خواهیم کرد. پس بدانید که اگر اراده کنید می توانید این مشکل خود را درمان کنید.

2ـ بالا بردن سطح شناخت و معرفت؛ به هر میزان که شناخت آدمی از موضوعات، کامل تر و عمیق تر شود، موجب ایجاد بینشی واقع بینانه و شفاف تر می گردد. شناخت و معرفت خدا نیز موجب خوش بینی و حسن ظن به او خواهد شد.

3ـ تمایز بین «حادثه» و «تفسیر حادثه» با رویکرد ما به زندگی، محصول و برآیند تجربیات گذشته ماست، ولی این اشتباه است که تجربیات تلخ و منفی گذشته مان را به رویداد های جدید همیشه تعمیم دهیم. باید میان «حادثه» و «تفسیر حادثه» تفاوت قائل شد؛ مثلاً حادثه مشابهی را دو شخص به گونه متفاوتی تعبیر و تفسیر می نمایند، یکی به لحاظ خوش بینی، برداشت مثبت و سازنده ای از مسأله دارد و دیگری به حسب بدبینی، تلقی ناگواری از همان واقعه دارد.

نویسنده ای حالات دو زندانی را شرح می دهد که هر دو در یک زندان بسر می بردند. و مدت محکومیت شان نیز یکسان بود، ولی یکی از زندانیان از پنجره زندان به بیرون و آسمان پرستاره در دل شب می نگریست و امید و حرکت را با خود زمزمه می کرد، و دیگری از پنجره زندان به جوی آب و کوچه ای پر گل ولای می نگریست و به خویشتن، یأس و نا امیدی تلقین می نمود.

4ـ تزکیه نفس و پالایش فکر و ذهن؛ سیستم ذهنی فرد بدبین، به گونه ای است که خود را بد و گنهکار نمی بیند؛ بلکه دیگران را بد تحلیل می کند. در حالی که مشکل در نفس سرکش و ذهن غلط اوست. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «شخص بد، گمان خیر به کسی نمی برد؛ زیرا کسی را نمی بیند، مگر به اوصاف خودش.»[6] بنابر این اگر انسان نسبت به خداوند و خلق او نظر خیر و نیک ندارد، به این علّت است که در خود فضیلتی نمی بیند؛ از چنین انسانی گمان خیری انتظار نمی رود مگر خود را اصلاح نماید و سیستم ذهنی اش را تغییر دهد. قبل از این که به دیگران شک کند، به دید و فکر خود شک کند.

5ـ مقابله با آثار بدبینی؛ چنان که اشاره کردیم سوء ظن خود باعث بروز برخی از رذایل اخلاقی می شود. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «به درستی که ترس و بخل و حرص غریزه های واحدی می باشند که آن ها را سوء ظن جمع کرده است.»[7] پس اگر بتوانیم با خودسازی این صفات را از خود ریشه کن کنیم، به درمان بدبینی کمک خواهد کرد.

6ـ خودداری از تجسّس و تحقیق؛ کمتر کسی پیدا می شود که فکر منفی و گمان به سراغش نرود؛ اما مهم، مدیریت آن ها، نحوه برخورد و واکنش در مقابل آن است. امام علی ـ علیه السلام ـ در این باره این گونه راهنمایی می کند که: «هرگاه گمان نمودی، پیرامون آن جستجو و تحقیق نکنید.»[8]

7ـ دوری از خودخواهی و تکبر؛ باید به خود تلقین کنیم که نه تنها دیگران بد نیستند، بلکه شاید روحیات عالی تر و برتر از ما نیز داشته باشند.

8ـ توقعات خود را از دیگران کاهش دهید؛ و رضایت از زندگی، خود و دیگران را تمرین کنید.

9ـ احتمال سازی و حمل بر صحت کردن اعمال و رفتار دیگران؛ از پیش داوری و زود قضاوت کردن بی حساب اجتناب کنید و رفتار و کردار آن ها را حمل بر نیکی کنید. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش.»[9]

10ـ با تمرین و تلقین به خود، افکار منفی را از خود دور کنید و سعی کنید فکر های مثبت به ذهنتان خطور کند؛ با الفاظ روح بخش با خود نجوا کنید و تلاش کنید همیشه خوبی ها را ببینید، نه بدی ها را!

11ـ صبر و گذشت داشته باشید و از عیب ها و خطاهای دیگران چشم پوشی کنید و آن ها را بپوشانید.

12ـ امیدها را در دلهایتان زنده نگه دارید، چرا که فقدان احساس امید و اعتماد، انسان را در تاریکی و وحشت بدبینی قرار می دهد؛ سرمایه امید، نشاط و شادابی، رضایت از زندگی مثبت اندیشی و آرامش است.

13ـ از افراد منفی نگر و بدبین دوری کنید و با آن ها همنشین نباشید؛ چرا که خواهی ـ نخواهی ریشه بدبینی را در دلهایتان می کارند؛ بلکه با افرادی که از شخصیت قوی و مطلوب و مثبت اندیشی برخوردارند، معاشرت کنید.

14ـ توکل به خدا داشته باشید؛ نیتتان را در هر کاری خالص و خدایی کنید؛ و در این راه با ذکر و دعا از خدا یاری بطلبید و بخوانید: «الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس، و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک؛ معبودا! نومیدی یأس را به خوش گمانیم مسلّط نساز، و امیدم از زیبایی کرمت نَبُرّد!»[10]

تذکر: بدبینی در موارد شدت آن از اختلافات روانی محسوب می شود، که برای درمان به کار روان شناسی و روان درمانی نیاز است و باید به روان شناس بالینی مراجعه شود. اضطراب و افسردگی می توانند منشا بسیاری از بدبینی ها باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . لوئی ماردن، پیروزی فکر، ترجمه سید حسینی، رضا، ص 59، به نقل از «زیمرمان».

[2] . جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1362، ج22، ص 187.

[3] . حجرات / 12 ـ 11.

[4] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص 1788.

[5] . کلینی، الکافی، ج8، ص 302.

[6] . میزان الحکمه، ج2، ص 1786.

[7] . همان، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص 46.

[8] . تحف العقول، ص 50.

[9] . بحار الانوارف ج75، ص 197، ح 15.

[10] . قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

http://www.andisheqom.com/Files/moshavere.php?idVeiw=31693&level=4&subid=31693

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوءظن

سوءظن مرض مهلكي براي انسان و بسيار مخرب براي خانه است و شايد چيزي مخرب تر از سوءظن براي بناي خانواده وجود نداشته باشد و از جمله ي آفات بزرگ اين بناي مقدس است .

ü        سوءظن1

سوءظن مرض مهلكي براي انسان و بسيار مخرب براي خانه است و شايد چيزي مخرب تر از سوءظن براي بناي خانواده وجود نداشته باشد و از جمله ي آفات بزرگ اين بناي مقدس است .

منشا سوءظن : سوءظن از وسوسه ي فكري پيدا مي شود . شيطان گاهي بر قوه ي خيال انسان تسلط مي يابد كه به آن وسوسه مي گويند . وسوسه خود دو قسم است كه يك قسم آن وسوسه ي فكري است كه همان سوءظن است و يك قسم هم وسوسه ي عملي است كه بعضي اوقات در ميان مقدسين پيدا مي شود؛ مثل اينكه در طهارت و نجاست ، نماز و روزه و ... وسواس پيدا مي كند كه اين از بحث ما خارج است . پس اگر شيطان بر قوه ي خيال مسلط شود يك حال وسوسه گري براي انسان پيدا مي شود و افكار باطني بر او حكمفرما مي گردد كه از نظر امام صادق (ع) يك نوع ديوانگي است . «گويند شخصي خدمت امام صادق (ع) آمده بود و از يك نفر و از جمله عقل او بسيار تعريف مي كرد ؛ اما در ضمن صحبت هاي خود به اين موضوع نيز اشاره كرد كه آن شخص وسواسي است . حضرت تبسمي كرده و فرمودند : او تابع شيطان است و وسوسه چه در فكر و چه در عمل يك قسم از جنون است .»

آثار وسوسه : وسوسه تبعاتي را در پي دارد كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد :

v   1 . منفي بافي : وسوسه ي فكري خطرهايي دارد كه از جمله ي آن ها اين است كه انسان ها منفي نگر مي شوند يعني اين كه محصنات و امتيازها را نمي بينند ولي عيوب و منفي ها را مي بينند و اين باعث مي شود كه انسان منفي باف هيچ وقت نتواند ترقي و رشد كند . منفي باف نظير مگس است كه اگر در يك باغ پر از گل باشد به دنبال جاي كثيفي مي گردد كه در آن جا بنشيند . بنابراين سفارش علماي اخلاق به تمام همسران چه مرد و چه زن اين است كه مواظب باشند منفي نگر نشوند و همواره صفات مثبت و امتيازهاي همسران خود را ببينند و به دنبال آن نباشند كه نقصي را از همسران خود پيدا كنند . آدمي بايستي مانند بلبل باشد كه هميشه به روي گل بنشيند و به دنبال گل باشد پس دنبال نقاط مثبت باشيد و مگس نباشيد كه به دنبال عيوب و كثافات مي رود .

v   2 . بي نشاطي : يكي ديگر از آثار وسوسه ي فكري اين است كه انسان از زندگي خسته و بي نشاط مي شود و دايم به اين فكر مي كند كه چرا به اين دنيا آمده است ؟ اين در حالي است كه منشا اين سؤال را روان شناسان وسوسه ي فكري مي دانند . بعضي اوقات همين بي نشاطي باعث بسياري از خودكشي ها مي شود .

v   3 . بدگماني يا سوءظن : مهم ترين اثر وسوسه ي فكري سوء ظن است . سوء ظن ابتدا به خانه و خانواده است ، سپس به اجتماع و كم كم به خدا‌، پيغمبر ، قرآن و ائمه اطهار عليه اسلام و ... پيدا مي شود و گاه تا آن جا پيش مي رود كه باعث مي شود انسان مؤمن ،‌كافر شود .

سوء ظن از شيطان و اثرات اوست و شيطان به كم قانع نيست بلكه از كم شروع مي كند وسوسه ي فكري كه باعث مي شود انسان سوء ظن پيدا كند اين چنين است كه اول از كم شروع مي رود اما اين كم آن قدر زياد مي شود كه سوء ظن به همه چيز و همه كس پيدا مي شود تا بدان جا كه حتي ممكن است شخص به خدا نيز سوء ظن بيابد .

خطرات سوءظن : خطر بزرگ سوءظن آن است كه موجب تفسيق مي شود يعني باعث مي شود كه فرد دچار سوءظن در خصوص طرف مقابل خود فكر بد نمايد . سوءظني كه از وسوسه ي فكري سرچشمه مي گيرد بعضي اوقات موجب ديوانگي هاي عجيبي مي گردد . مخصوصاً اگر اين سوء ظن در خانه بين زن و شوهر پيدا شود موجب گناهان بسياري مي گردد . قرآن كريم در اين باره  مي فرمايد : «وهرگز آن چه را كه به آن علم و اطمينان نداري ، دنبال مكن (بي تحقيق در پي سخن مرو و كسي را نيك و بد مخوان و از احدي نكوهش و ستايش روا مدار و به كسي ظن بد مبر) كه (در پيشگاه خدا ) چشم و گوش و دل همه مسئولند .»2

پس زن و شوهر نبايد بي علم حرفي به يكديگر بزنند و از مظنه متابعت كنند . زيرا اين سوء ظن ها و گمان ها و افكار غلط در روز قيامت از اعضا و جوارح انسان سؤال مي شود و اندام هاي انسان عليه او شهادت مي دهند . پس بنا به فته ي قرآن ، انسان نبايستي گمان بد برد و بايد از علم پيرو مي كند و نه ظن و گمان . انسان هايي كه به يكديگر سوءظن مي يابند ، مسلمان حقيقي نيستند . قرآن مي فرمايد :« و بسيار گمان بد و انديشه ي باطلي كرديد و مردمي در خور قبر و هلاك بوديد »

روايت است كه پيغمبر (ص) به كعبه نگاه كردند و گفتند : اي كعبه تو خيلي احترام داري اما احترام مؤمن از تو نيز بيشتر است براي اين كه خدا از تو يك چيز را حرام كرده ولي از مومن سه چيز را . خدا حرام كرده است براي مؤمن كه كسي او را بكشد و يا مال او را ببرد و ياسوء ظني  به مؤمن ببرد .4 از اينجا مشخص مي شود كه سوء ظن گناه خيلي بزرگ و مخرب است زيرا حضرت پيغمبر(ص) آن را در كنار آدم كشي و مال مردم خوري قرار داده اند .

اگر آدمي به همسر خودسوء ظن پيدا كند و يك جمله به همسر عفيف خود بگويد ، زن يا مرد باشد فرقي نمي كند هر چه هم كه گذشت داشته باشد اين جمله از دلش بيرون نمي رود و همواره اثر خود را در زندگي آنان به جا مي گذارد .

همسران بايستي متوجه باشند كه اين وسوسه و الهامات شيطان است و نبايد اساس و بنيان خانواده و خانه شان را با اين وسوسه هاي شيطاني خراب كنند . آنان بايستي اين آيه را هميشه مدنظر داشته باشند تا هرگاه گمان بد در ذهنشان راه پيدا كرد ، بگويند ، خدا فرموده است :« قتل الخرا صمون * الذين هم في غمره ساهون » يعني « كشته و نابود براي آن كس كه بناي كارش بر گمان و تخمين است . آنان كه در ضلالت و غفلت زيستند .»

زن و مرد چه به همديگر در درون خانه سوءظن پيدا كنند و چه خارج از خانه در هر دو صورت گناه بزرگي را مرتكب مي شوند ، زيرا اگر در خانه مردي به همسرش سوءظن پيدا كند ، تابع سوء ظن خود به همسرش نسبت حرام مي دهد و اين همان است كه قرآن مي فرمايد : مرگ بر تو باد .( لازم به ذكر است كه معمولاً در سوء ظن هاي خانوادگي زن هيچ گاه به همسرش نسبت به حرام نمي دهد آخرين حد سوء ظن يك زن نسبت به شوهرش ممكن است ازدواج مجدد او باشد ولي اگر خداي ناكرده در خانواده اي مرد به همسرش سوء ظن پيدا نمايد و نسبت به حرام دهد ، تعزير مي شود يعني اگر بر حاكم شرع اثبات شود مي تواند از 25 تا 75 ضربه تازيانه به او بزند .) پس سفارش اسلام و علم اخلاق به انسان ها اين است كه با اين الهامات شيطاني و سوء ظن هاي بي جا باعث از بين رفتن محبت ميان خود نشوند و بنيان خانواده ي خود را متزلزل نكنند . سوء ظن در بيرون از خانه نيز موجب تجسس مي شود كه تجسس ، خود از گناهان بسيار بزرگ است ،‌گناه به اندازه اي بزرگ است كه پيغمبر اكرم(ص) بر روي منبر فرمود : اي كساني كه ايمان هاي شما زباني است نه قلبي ! تجسس نكنيد زيرا اگر در كار و امور مردم تجسس كرديد خدا شما را افتضاح مي كند و لو اين كه خيلي عاقل و تو دار باشيد . ايشان بارها سفارش مي كرد :« صنع امر اخيك علي احسنه » يعني «كار برادر خود را بر بهترين وجه آن قرار بده »6 يعني هميشه براي برادر و يا خواهر مؤمنت توجيه گر باش . حتي در روايتي پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : براي مؤمن محمل درست كن . هفتاد توجيه براي او درست كن . اگر نتوانستي ديگر محمل درست كني به خود بگو كه چقدر مسلمان بدي هستي كه نتوانستي محمل درست كني و كار يك مسلمان را توجيه كني . پس با توجه به تمام دستورات خدا و پيغمبر (ص) اين سؤال پيش مي آيد كه چرا ما به اين دستورات عمل نمي كنيم ؟ و چرا به جاي سوء ظن ، حسن ظن نمي يابيم؟!!

سوء ظن از آنجا سرچشمه مي گيرد كه دل منجلاب شده و بوي بد مي دهد . وقتي دل آدمي ناپاك شد ، ديگران را نيز ناپاك مي داند در حاليكه دل سالم و پاك ، ديگران نيز پاك مي داند و به همه حسن ظن دارد . سوء ظن درد بزرگي است اما درمان آن آسان است و آن بي اعتنايي است . وقتي آدمي از همسرخود حركتي ديد و توجيه خوب كرد و به فكر خود اعتنا ننمود . در دهان شيطان زده و خواه ناخواه شيطان مجبور به كناره گيري مي شود . آن چنان كه حضرت امام صادق (ع) فرمود : در دهان اين خبيث بزنيد ، در اين صورت شيطان به وسوسه هاي خود پايان مي دهد ولي اگر به آن اهميت بدهد و توجيه غلط و نادرستي بنمايد و آن فكر اشتباه را به زبان بياورد ، شيطان‌آن قدر اين وسوسه ي فكري را گسترش مي دهد كه انسان را به تمام معني ديوانه مي نمايد . پس درد بزرگ است ولي مداوا آسان. درد سرطاني است ؛ دنيا و آخرت را از بین مي برد . اما همه كس مي تواند با اهميت ندادن به سوء ظن ها و بدگماني ها آن را مداوا نمايد .

« ان الظن لايغني من الحق شيئا . ظن و گمان در فهم حق و حقيقت سودي ندارد .»

1 . اخلاق در خانه /ص 389 – ص 406

2 . سوره ي اسرا /آيه ي 36

3 . سوره ي فتح /آيه ي 12

4 . بحارالانوار / جلد 67/ص 71

5 . سوره ي ذاريات /آبات 10 و 11

6 . بحارالانوار / جلد 75 / ص 169

7 . سوره ي نجم / آيه ي 28

 

 

http://www.khabaronline.ir/news-28243.aspx

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:6  توسط رامین  | 

بررسي نظريه هاي مطرح در باره ماهيت وحي

بررسي نظريه هاي مطرح در باره ماهيت وحي

مقدمه:

بی گمان وحي در اسلام دارای اهميتي بنيادي است  آنگونه كه تمام جنبه هاي ديگر اين دين بستگي تامي با برداشت وتلقي ما از وحي دارد.بدين ترتيب ، تبيين ما از حقيقت و ماهيت وحي اهميتي حياتي پيدا مي كند.طرحي كه  براي اين تحقيق در نظر گرفته شده شامل چند مرحله است: در مرحله نخست تبيين هايي كه به نظر با كاستي هايي مواجه بوده است را مطرح و به ارزيابي شده است. تبيين فلسفي از ماهيت وحي وديدگاه تجربه ديني از اين جمله اند. در مرحله بعد ديدگاه متکلمان ونيز آن چه  از آيات قرآن و روايات ائمه معصومين علیهم السلام بر مي آيد مطرح خواهد شد. در اين قسمت ، تبيين ماهيت وحي بر اساس مباني فلسفي آورده شده است که برخی فیلسوفان مسلمان همچون فارابی ، ابن سینا،حکیم لاهیجی وملا صدرا ارائه کرده اند.

تبيين فلسفي از ماهيت وحي

تبيين فلسفي از ماهیت وحي ، بر اساس قدرت قوه خیال و قوه ناطقه در نفس پیامبرو در قالب ارتباطی خاص با عقل فعال به تصویر کشیده می شود. برای آگاهی تفصیلی از این دیدگاه ، آن را در ضمن عناوین ذیل بررسی می کنیم.

1. پيش فرضها

برای بررسی هر موضوعی ، ابتدا باید به سراغ اصولی رفت که آن موضوع بر اساس آنها پایه ریزی شده است . این موضوع نیز از قاعده فوق مستثنا نیست ؛ بنا براین بیان اجمالی موضوعات ذیل ضروری به نظر می رسد:

1-1. هستی شناختی

در بعد هستي شناختي قاعده « الواحد » حكم مي كرد كه از علت واحد جز معلول واحد صادر نمي شود بر اساس اين قاعده چگونگي صدور كثرت (جهان هستي) از وحدت (ذات خداوند) در قالب نظريه « عقول عشره » و« افلاك نه گانه» تبيين مي شد . بسان فيلسوفان يوناني، فلاسفه مسلمان نيز اين عقول  راصور علميه اي مي دانستند كه جوهر وحقيقت آنها « علوم ابداعي» است با اين تفاوت كه در فلسفه ي اسلامي اين عقول بر ملائكه در اصطلاح شريعت تطبيق مي گرديد[1]. آخرين عقل از اين ميان ، عقل فعال ناميده مي شد و از جمله وظايف او ايصال انسان به سعادت نهايي اش تلقي مي گرديد[2].

2-1. معرفت شناختی

اما در بعد معرفت شناختي تحصيل هر گونه صورت علمي بر افاضه و اشراق عقل فعال منوط دانسته مي شد به نحوي كه عقل بي افاضه و اشراق او قادر بر تعقل نبود همچون چشم كه بي نور خورشيد قادر بر رويت هيچ چيزنيست[3

 3-1. نفس و قواي آن

نفس انساني را چند دسته از قواي مختلف ياري مي رساند از اين ميان سه قوه تحريكيه ، مدركه وعاقله نقشي برجسته تر را به خود اختصاص مي دادند . شهوت وغضب و اراده اركان قوه تحريكيه را تشكيل مي دادند و مدركه به دو دسته ظاهري وباطني تقسيم مي شد . قواي ظاهري عبارت بودند از حواس پنجگانه و ادراك باطني اين قوا را شامل مي شد: حس مشترك ، خيال يا متخيله ، وهم ، حافظه[4].

خيال يا متخيله قوه اي بود كه صور حسي را پس از اينكه ادراك حسي به پايان مي رسيد، در خود نگاه مي داشت واين توانايي را داشت كه در آنها دخل و تصرفاتي انجام دهد[5].

قواي عقلاني نيز به دو دسته عملي و نظري تقسيم مي شد . عقل عملي تشخيص بايد ها ونبايد ها را به عهده داشت وبراي عقل نظري نيز مراتبي در نظر گرفته مي شد كه عقل نظري در اين مراتب و مراحل به تدريج از قوه به فعل در مي آمد . اولين مرتبه عقل هيولاني ناميده مي شد . در اين مرتبه عقل به صورت هياتي در ماده تصوير مي شد كه در عين خالي بودن از هر گونه رسوم وصور معقولات استعداد پذيرش آنها را در خود دارد[6].

عقل هيولاني به مدد عقل فعال وافاضه واشراق او به عقل بالملكه تبديل مي شد كه در آن عقل بر معقولات اولي دست مي يافت[7].اين مرتبه خود مقدمه اي محسوب مي شد براي مرتبه سوم كه موسوم بود به عقل بالفعل . عقل بالفعل به نفس اين امكان را مي داد تا از قياس وحدود براي دستيابي به علوم اكتسابي استفاده كند[8]. سرانجام عقل انساني با عقل فعال متحد گشته به مرتبه عقل مستفاد نايل مي آمد. مرتبه اي كه در آن عقل قادر به تعقل تمام صورتها بود و برمعارف موجود در عقل فعال، يكسره دست مي يافت[9].

 2- تحليل رويا

 

فارابي و ابن سينا ، روياهاي صادقه را حاصل عملكرد قوه متخيله مي دانستند . توضيح اينكه: قدرت محاكات از جمله توانايي هاي متخيله برشمرده مي شد . به مدد اين توانايي ، متخيله، به خصوص آن هنگام كه از بند قواي حسي رها مي شد (حالت خواب) مي توانست به حكايتگري از آنچه در ساير قواي بدن مي گزرد بپردازد[10]. از جمله اموري كه قوه متخيله از آنها حكايت مي كرد افاضات عقل فعال بود كه در آنها گاها خبرهايي از آينده و امثال اين علوم وجود داشت. البته فعاليت قوه متخيله چنانكه گذشت تنها در قلمرو صور حسي ممكن مي نمود، لذا آنجا كه عقل فعال علوم غير حسي و عقلاني محض را به قوه ناطقه ويا به خود او افاضه مي كرد ، متخيله آن علوم را تبديل به صور حسي متناسب نموده ، بدين سان از معقولات افاضه شده حكايتگري مي نمود[11].

 

فلاسفه اسلامي اين امكان را نيز مطرح مي كردند كه ممكن است متخيله در بعضي افراد به حدي قوي باشد كه حتي در آن حالت كه در بند قواي حسي است(حالت بيداري) بتواند چنين اموري را انجام دهد[12].

3- ويژگيهاي نفس نبوي

پيامبران سه تفاوت عمده با ديگر مردم داشتند نخست آنكه علمي فرا بشري(علم لدني )داشته عالم به بسياري از اسرار هستي بودند، ديگر اينكه قادر بر معجزه بودند وبالاخره اينكه حاملان وحي الهي تلقي مي شدند.بر اين اساس نفس نبوي بايد سه خصوصيت را درخود داشته باشد:

نخست كمال قوه ناطقه : قوه ناطقه در پيامبر بايد به كاملترين حد ممكن ، موجود باشد تا بتواند حقايق و معارف را از لوح محفوظ ( كه در تفاسير فلسفي منطبق با عقل فعال قلمداد مي شد ) و ملائكه دريافت دارد[13]. نظريه فارابي در اين باب اين امر را به ذهن متبادر مي كرد كه بايد پيامبر نيز همچون ساير مردم براي رسيدن به مرحله كمال عقلاني ، مراحل تدريجي سير عقلي را طي كند، نظريه اي كه از آن كم وبيش بوي اكتسابي بودن مقام نبوت به مشام مي رسيد.براي حل اين معضل ابن سينا نظريه حدس را مطرح كرد وتوضيح داد كه چگونه ممكن است كسي به خاطر برخورداري از قوه حدسي قوي ،حد وسط را در هر گزاره اي تشخيص دهد[14].

ملا صدرا وبه تبع او پيروان حكمت متعاليه نيز در اين مورد با اسلاف خود همداستان بودند[15]. به اعتقاد ملا صدرا آنچه جوهره نبوت ر اتشكيل مي دهد اشتداد قوه عقلاني پيامبر است . اشتدادي كه پيامبر را از رديف انسانهاي عادي فراتر برده در كنار ملائك مي نشاند[16].تفاوت ملا صدرا و پيروان او در نقشي بود كه براي اين قوه در دريافت وحي قائل بودند . فارابي وابن سينا در جريان دريافت وحي نقشي براي قوه ناطقه قائل نبودند وكمال قوه ناطقه را نيز تنها براي توجيه علم غير متعارف پيامبران مطرح مي كردند به خلاف ملا صدرا و پيروان او كه در جريان دريافت وحي نيز نقش محوري را به قوه ناطقه مي دادند واورا دريافت كننده وحي از عقل فعال قلمداد مي كردند[17].

دوم كمال قوه تحريكيه : اين ويژگي با توجه به دومين تفاوتي كه ذكر شد ، لحاظ شده است. اراده پيامبر بايد به قدري قوي باشد كه نه تنها در نفس پيامبر فعال ما يشاء باشد ، بلكه حتي در عالم خارج نيز بتواند هر دخل و تصرفي ر اكه خداوند اذن به آن داده باشد ، انجام دهد[18]. فلاسفه با تمسك به  اين ويژگي چگونگي وقوع معجزات را از جانب  پيامبران توجيه مي كردند.

سوم كمال قوه خيال : سوالي كه در اين قسمت براي فلاسفه مسلمان  مطرح بود اين گونه قابل طرح است : چگونه مي توان وحي را حاصل اتصال نفس پيامبر با عالم ملكوت و نتيجه آن را انتقال معارف آسماني دانست ودر عين حال ادعاي پيامبر را مبني بر ديدن فرشته وحي وشنيدن آيات قرآن در ضمن وحي ، تصديق كرد؟ اگر وحي در پي اتحاد نفس پيامبر با  عقل فعال صورت مي گيرد، معارفي  نيزكه در اين ضمن به پيامبر منتقل مي شود بايد ماوراي حس وماده باشد.

پاسخ به اين سوال فلاسفه مسلمان را واداشت تا پاي عنصر ديگري را نيز به عرصه وحي داخل كنند . آن عنصر عبارت  بود از قوه خيال . قوه خيال در پيامبر بايد به حدي قوي باشد كه بتواند معقولات افاضه شده از جانب عقل فعال يا ذات الهي را دريافت نموده ، تبديل به صور حسي متناسب با آن نمايد[19]. فاربي، فيلسوف را در واجد بودن كمال نفس ناطقه با پيامبر مشترك مي دانست وكمال قوه خيال را به عنوان يكي از امتيازات نبي بر فيلسوف معرفي مي كرد ، امتيازي كه به پيامبران اين شايستگي را مي داد تا محمل وحي الهي واقع شوند[20].

فارابي وابن سينا با اين بيان نقش محوري را به قوه خيال مي دادند وهمين قوه بود كه بلاواسطه معارف وحياني را در يافت مي كرد وآنها را تبديل به صور حسي مي نمود . ملا صدرا اين بيان را نپذيرفت و نقش محوري را به قوه ناطقه محول كرده نقش خيال را در حد تبديل آن معارف به صور حسي تنزل داد.

چه كوشش فلاسفه را قرين موفقيت بدانيم وچه مدعي شكست آن باشيم , به اعتقاد من مشكلي كه فلاسفه را واداشت تا چنين تبييني از نزول وحي ارائه كنند ،‌ تنها مربوط به آنان نمي شود . ما به عنوان يك مسلمان پذيرفته ايم كه آنچه در سنت اسلامي به نام ملك خوانده مي شود واجد حقيقتي غير مادي ومجرد است پس چگونه است كه گاه انسانهايي كه ما ايمان به صداقت آنها داريم ادعاي ديدن آنها را به چشم سر وهمراه با هيأتي مادي مي كنند ؟

4- چگونگي نزول وحي

وحي در برداشت فلسفي همان دريافت معارف از عقل فعال تلقي مي شد، حال ا‌ين دريافت چه توسط قوه ناطقه صورت بگيرد وچه توسط قوه خيال ،‌ مشكل چگونگي تبديل معارف غير حسي دريافت شده به صور حسي ديداري وگفتاري است . در اين مرحله بود كه نوبت به  قوه  خيال مي رسيد تا وظيفه  خويش را  به انجام برساند. وظيفه اي كه  عبارت بود از پوشاندن لباس صور محسوس به   معقولات افاضه شده ومجرد از هرگونه صورت حسي[21]. متخيله به همين مقدار بسنده نمي كرد بلكه  به نحوي معقولات مبدل شده به صور حسي را به قواي حاسه منتقل مي كرد و اين انتفال به گونه اي بود كه قواي حاسه  منفعل گشته  همان اثري در آنها حادث مي شد كه در هنگام ادراك حسي شي خارجي در آنها به وجود مي آمد. مثلا متخيله قسمتي از اين معقولات را به فرشته اي تبديل كرده آن را در چشم مرتسم مي كرد به نحوي كه اگر چشم واقعا فرشته اي را مي ديد همين اثر واقعا در او مرتسم مي شد[22].

نه تنها چشم از متخيله منفعل گشته در وي اين صور مرتسم مي شد بلكه رسوم اين صور از  چشم  هم عبور كرده  در فضاي خارجي اطراف چشم هم همان تغييراتي را به وجود مي آورد كه اگر فرشته اي خاجي حضور مي داشت آن  تغييرات ايجاد مي شد . اينگونه بود كه پيامبر گويي فرشته اي را مي ديد كه در برابر او ايستاده آيات قرآن را بر او مي خواند. اين انعكاسهاي ايجاد شده در اطراف چشم، دوباره مسير رفته را باز مي گشت : از محيط اطراف چشم به خود چشم ، از آنجا به حس مشترك وسپس به قوه خيال . در پي چنين فرايندي بود كه پيامبر ادعا مي كرد كه فرشته وحي را ديده است[23]. ادعايي كه نمي توان آن را انكار كرد چرا كه به راستي او فرشته اي را ديده است، هرچند اين فرشته بازتاب انعكاسهايي است كه از درون خود پيامبر برخاسته است  اما اين انعكاسها نيز منشائي ماورائي دارد .آنچه كه باعث شده چنين فرايندي براي پيامبر رخ دهد واو چنين اموري را ببيند وبشنود به واسطه اشراقي است كه عقل فعال يا خداوند بر پيامبر داشته است . پس به اين اعتبار است كه مي توان گفت اين خداوند است كه چنين اموري را به او نمايانده وچنين سخناني را به او شنوانده است. فاعليت قواي پيامبر در طول فاعليت الهي و مجراي تحقق خواست اوست .

 

فارابي چگونگي تبديل شدن معقولات افاضه شده از جانب عقل فعال را به آيات شنيداري نيز بر همين منوال مي دانست . چنانچه ابن سينا نيز تبييني از همين دست ارائه مي داد[24].

اشكالي كه معمولا دراين قسمت مطرح مي شود اين است كه با اين نظريه ، درجه نبي از فيلسوف پايين تر خواهد بود چرا كه فيلسوف معارف خويش ر ا بواسطه قوه ناطقه وعقل ،از عقل فعال دريافت مي دارد ونبي به واسطه قوه خيال . اما اين اشكال به عقيده نگارنده وارد نيست زيرا اولا: دانستيم نبي و فيلسوف در داشتن كمال قوه عقلاني با يكديگر برابرند وپيامبر بواسطه ساير كمالات خويش از جمله كمال قوه خيال برتري و امتيازي نسبت به فيلسوف دارد  ثانيا: اين سخن كه اتصال با عقل فعال توسط قوه متخيله انجام مي گيرد و هر دو مرحله دريافت معارف وحياني و تبديل آنها به صور حسي توسط اين قوه انجام مي شود راي همه حكمايي كه در اين باب نظريه پردازي كرده اند نيست.

در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري به نظر مي رسد كه از ديدگاه حكماي مسلمان آن چه خيال به عنوان بازتاب معارف وحياني از ميان صورتهاي حسي گوناگون موجود در خزانه اش بر مي گزيند ، مناسب ترين صورتها براي آن معارف است[25]. پس نمي توان گفت كه صورت حسي ديگري وجود داشته كه از صور انتخاب شده ، تناسب بيشتري با آن معارف دارد. آياتي كه به گوش پيامبر مي رسد و تصويري كه او از فرشته وحي در برابر خود مي بيند مناسبترين صور ممكن با آن معارف هستند. تنها تفاوت آنها با يكديگر در اين نكته است كه آن معارف كلي و مجرداند  واين صورتها شبحي از آنها هستند كه به عنوان تمثل وجزئيت در متخيله مرتسم شده اند[26]. اگر چه كه اين سخن نوعي تنزل وعقب نشيني است اما به نظر مي رسد با توجه به قيود عالم ماده نسبت به عالم مجردات ما ناچاريم اين درجه از تنزل را لحاظ كنيم.

5- سرشت و ماهيت وحي

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد وحي را مي توان گونه اي از تاثير وتاثر دانست. وحي از سويي فعل عقل فعال واز سوي ديگر، پذيرش وانفعال نفس پيامبراست. ابن سينا آن را از مقوله تاثير نفساني در نفساني ( وتاثر نفساني از نفساني ) مي داند و در تاييد گفته خويش به اين نكته استناد مي كند كه: وحي در حقيقت القاء خفي است از جانب آن امر عقلي به نفوس بشري مستعد اين القاء[27]. پس حقيقت وحي تاثير والقاء است نه معارفي كه در ضمن وحي منتقل مي شود . اما نبايد از اين سخن اين گونه برداشت كرد كه معارف وحياني به كلي خارج از حقيقت وحي به شمار مي روند ، چنانكه در تجربه ديني گفته مي شود (نظريه اي كه انشاءالله در قسمتهاي بعدي مطرح خواهد شد ) ،  بلكه با توجه به اينكه حقيقت وحي القاء است و القاء ، ملقي را در بطن خود دارد وتضمنا دلالت برآن دارد ، مي توان پيام وحي را نيز داخل در حقيقت وحي دانست نه به عنوان امري عارضي وغير اصيل .

6- گزاره‌اي بودن وحي فلسفي

 امروزه در باب ماهيت وحي سه ديدگاه مطرح است . ديدگاه گزاره اي ، ديدگاه تجربه ديني وديدگاه افعال گفتاري . اين سه نظريه هر يك در مورد چگونگي دريافت وحي قالبي را پيشنهاد مي كنند. به نظر مي رسد تبيين فلسفي از ماهيت وحي تشابه زيادي با ديدگاه گزاره اي دارد چراكه چنانكه گذشت براساس ديدگاه فلاسفه ، آنچه پيامبر در جريان وحي دريافت مي دارد حقايقي به دور از هرگونه جزئيت و مستقل از هر گونه صورت حسي اند . مطابق با ديدگاه گزاره اي نيز وحي گونه اي از انتقال حقايق است .حقايقي كه از سنخ گزاره ها هستند. گزاره در اين كاربرد اعم از معني منطقي آن (قابليت اتصاف به صدق وكذب ) است. ويژگي ديگر گزاره در اين معني استقلال از زبان طبيعي است[28]. تقرير بزرگاني همچون شهيد مطهري از تبيين فلاسفه اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه ايشان نيز برداشتي گزاره اي از تبيين فلاسفه داشته اند . ايشان نظريه فلاسفه را اين گونه تقرير مي كند كه : روح پيامبر پس از صعود به عالم بالا معارفي را به صورت كلي و مجرد دريافت مي دارند واين معارف در ظرف وجود ايشان تنزل يافته لباس محسوسيت در بر مي كند وبه صورت مبصر و مسموع در مي آيد[29].

شايد سخن ابن سينا در باب حقيقت وحي را نيز بتوان مويد اين نظر دانست . چنانكه گذشت وي حقيقت وحي را القاء معارف كلي ومجرد از جانب عقل فعال بر نفس پيامبر مي دانست ، حقيقت وحي از جانب  او همين القاءاست و ساير اموري كه پس از آن انجام مي گيرد يعني تبديل شدن آن معارف به امور مبصر ومسموع خارج از حقيقت وحي قرار مي گيرد . اساس وحي القاء ونيز ملقي كه همان معارف در صورت كليت وتجرد خويش بوده اند به شمار مي رود.

7- نقد و ارزيابي

بر ديدگاه فلسفي اشكالاتي شده كه ذيلا بعضي از آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:

1- تصور نمي رود صاحبان وحي چنين تفسيري از سنخ معرفت وحياني وروش ومقدمات آن داشته باشند. روش تعليمي انبياء مبين اين معني نيست كه آنها از خلال تاملات فلسفي و استنتاجات منطقي به مرحله اي رسيده باشند كه از عقل فعال استفاضه برند بلكه آنان همواره خويش را انساني عادي مانند ديگر مردمان مي دانسته اند كه سخنانشان موهبتي الهي و از عالم غيب است[30].

اين نقد اگرچه بر تبيين فارابي وارد است (هرچند برخي اين نقد را حتي بر فارابي نيز وارد نمي دانند) اما بر ديدگاه فلاسفه به طور كلي وارد نيست چرا كه دانستيم طبق نظريه قوت حدس ابن سينا ، لازم نيست كه نبي حتما تعليم و تعلم فلسفي داشته باشد تا به مرحله عقل مستفاد برسد بلكه ممكن است بخاطر عنايت الهي برخوردار از قوه حدسي قوي باشد وبه مدد آن به مرتبه عقل فعال عروج كند.آياتي نيز كه در آنها بر انسان بودن پيامبر تاكيد شده است بيشتر براي دفع  شبهه كساني است كه انتظار داشتند پيامبر ويژگيهاي فرا انساني داشته باشد و يا اينكه از جنس ملائك باشد.

2- لازمه اين معني آن است كه نبوت و وحي امري اكتسابي شمرده شود در صورتي كه اين معني خلاف آيات شريفه قرآن است[31].

اين اشكال در صورتي پيش مي آيد كه فلاسفه رشد عقلي را تنها عامل موثر در وحي به شمار آورند حال آنكه فلاسفه عوامل ديگري را نيز در وحي موثر مي شمردند كه ايجاد آن عوامل اكتسابي نمي باشد، نظير همان قدرت قوه متخيله ويا قدرت قوه تحريكيه به نحوي كه بتواند در طبيعت هر دخل وتصرفي انجام دهد.

3- اين استنباط ناشي از اصولي است كه امروزه بسياري از آنها ناموجه بلكه مردود افتاده است[32].

احتمالا مراد از اين اصول , اصولي همچون قاعده الواحد و افلاك بطلميوسي است . در پاسخ به اين نقد ابتدا بايد ركن اصلي نظريه فلاسفه را در باب ماهيت وحي تشخيص داد و در مرحله بعد ميزان وابستگي آن را به قواعد ذكر شده سنجيد . به اعتقاد من آنچه حقيقت نظريه حكماي مسلمان در باب ماهيت وحي را تشكيل مي دهد عبارت است از تاثير واقعيتي ماورائي در نفس پيامبر از طريق انتقال معارفي به نفس ناطقه او و از طرف ديگر تاثر پيامبر از اين واقعيت ماورائي و دريافت معارف وحياني از او . به اعتقاد فلاسفه ، حقيقت وحي چيزي جز انتقال معارف وحياني از مبدئي ماوراء طبيعت نيست. طبق اين معني حتي تبديل معارف وحياني توسط قوه خيال به صور حسي ، خارج از حقيقت وحي قرار مي گيرد . با اين حساب مي توان گفت نظريه فلاسفه در باب ماهيت وحي ،‌ هيچ گونه وابستگي به قواعد مذكور ندارد . مهم اين است كه وحي نوعي القاء از سوي امري فوق طبيعي و گونه اي تلقي از جانب پيامبر است ، حتي اگر اين امر ماورائي ،‌چنانچه فلاسفه تصور كرده اند عقل فعال نباشد ،‌ باز  خللي در نظريه آنان در باب ماهيت وحي وارد نمي شود.

 

با تمام اين اوصاف اين ديدگاه با اين شكل وصورت مخالف با صريح بسياري از آيات قرآن است . از جمله مهمترين اين آيات آيه مباركه انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ( يوسف 2) و آياتي از اين دست است. مطابق با اين آيه مباركه وحي ماهيتي زباني داشته است وانزال قرآن به زبان عربي به خداوند نسبت داده شده است حال آنكه مطابق با ديدگاه فلسفي ، نزول وحي ونيز دريافت آن توسط پيامبر ،‌ فراتر از هرگونه صورت حسي و زباني صورت مي گيرد . در وحي فلسفي خداوند يا جبرئيل (عقل فعال) پس از افاضه معارف وحياني به كناري مي نشيند و نظاره گر آن است كه چگونه قواي وجودي پيامبر ،‌ معارف وحياني را تنزل داده با صورتهاي محسوس از آن دريافتهاي قدسي حكايت مي كند . استناد نزول قرآن به خداوند در آيات مباركه به مراتب صريح تر و قوي تر از آن است كه بتوان با نظرياتي همچون فاعليت طولي خداوند در تبيين فلسفي ،‌ آن را توجيه كرد . تمام اموري كه در جهان رخ مي دهد و همه اقسام فاعليتهاي موجود ،‌ همه در طول فاعليت خداوند است . پس چه تفاوتي ميان فاعليت خداوند در انزال وحي و در ساير حوادث روز مره وجود دارد كه اولي چنين با تاكيد هاي فراوان به خداوند نسبت داده شده وبار ها در آيات قرآن بر آن تاكيد شده است؟

به علاوه چنانچه در بحثهاي آتي خواهد آمد نظريات كامل تري نيز در اين باب مي توان ارائه داد.

ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیّت مى‏توان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از نظر دور داشت این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده ذهنى، بدون اطلاعات علمى با یک میز چرخان، یا یک استکان، یا یک صفحه کاغذ، پر از حروف الفبا با ارواح مى‏توانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى کم کم سر از تناسخ و بازگشت ارواح به بدن‏هاى جدید (عود ارواح) درآورده‏اند که امرى مردود و غیر مقبول و خلاف نصّ آیات مى‏باشد.

 

ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت شده است و نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد که با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب کننده) روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یک شهر به شهر دیگرى روانه کرده و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است. (1)

اما ارتباط با ارواح به شکل اسپریتیسم که در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا کرد، اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى براى اثبات آن وجود دارد.

با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیکن چنان نیست که از هر کسى ساخته باشد، بلکه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مى‏طلبد و تنها افراد بسیار برجسته‏اى توانایى چنین کارى را دارند. چه بسا میان‏ هزاران مدعى چنین کارى تنها یک نفر را به سختى مى‏توان یافت که در ادعاى خود صادق باشد

مدعیان این کار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز، استکان و صفحه کاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مى‏کنند که با ارواح تماس برقرار نموده‏اند. این کار با بررسى‏هاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى، نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده که ادعاى آنان در زمینه احضار ارواح واقعیت ندارد.

 

در سال 1875 میلادى انجمن فیزیک وابسته به دانشگاه «سن‏پترزبورک» هیأتى را مأمور کرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام کند. دین هیأت پس از بررسى‏هاى فراوان اعلان کرد که پدیده‏هاى مربوط به احضار ارواح به علت حرکات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مى‏باشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.

واعظ شهیر مرحوم محمد تقى فلسفى مى‏گفت: من در یکى از جلسات احضار ارواح حضور داشتم. هر یک از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (کسى که مدّعى احضار ارواح است). مى‏رفت و مى‏گفت: روح فلانى شخص را حاضر کن. وى نوشته‏اى را در سوراح میز مى‏گذاشت و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مى‏برد و بعد از چند دقیقه نوشته‏اى از آن ظاهر مى‏شد که مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مى‏رساند و جویاى حال شما است. آقاى فلسفى مى‏گوید: من از هیچ یک از آن چه مشاهده کرده بودم، قانع نشدم که پاسخ سئوال‏ها مربوط به روح است، تا نوبت به من مى‏رسید. گفتم: روح حکیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار کن.

مدیوم نوشته‏اى به میز سپرد و بعد از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و کاغذى از آن ظاهر شد که نوشته بود جناب آقاى محمد تقى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام مى‏رساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم که روح فردوسى حاضر شده است. مى‏خواهیم از او سئوالى کنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا نوبت تو فرا برسد. نوبت که به من رسید، یک صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را بده به روح حکیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و مى‏دانستم که این مدیوم نمى‏تواند مانند فردوسى شعر بسراید. کاغذ را در سوراخ میز گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام کاغذى را از میزبیرون آورد که نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حکیم ابوالقاسم فردوسى از این سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است!

از امثال این گونه گزارش‏ها فهمیده مى‏شود که احضار روح به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.

 

آیت الله مکارم شیرازى در کتاب عدد ارواح درباره شیطنت‏هاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال که اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفاده‏هایى که در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى که در آن وجود دارد، اشاره کرده است.

آیت الله جوادى آملى در این باره مى‏گوید: این که برخى مى‏گویند: ما با ارواح موکّل سماوات یا با فرشتگان یا جنیان یا با ارواح مؤمنان یا زندگان ارتباط برقرار کردیم، راه اثبات ندارد، حتى براى خودشان، هر چند ثبوتاً ممکن است که آدمى با فرشته‏اى موکّل آسمان یا زمین یا شیاطین انس و جن یا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار کند. زیرا آن‏ها مجردند و انسان هم داراى روح مجردات و مجرد مى‏تواند با مجرد دیگر ارتباط برقرار کند. اما راه اثبات این مسئله آسان نیست. به هر روى اگر کسى مدّعى ارتباط بود، دلیلى براى اثبات ندارد.

پي‌نوشت‌ها

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - فارابي ، ابو نصر ، فصوص الحكم ، انتشارات بیدار،چاپ دوم،1405(ق)،قم، ص 73

[2] - فارابي ، ابو نصر، السياسه المدنيه ، ترجمه حسن ملكشاهي ،سروش چاپ اول ، 1376،تهران، ص 31

[3] - فارابي ، ابو نصر، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ترجمه سيد جعفر سجادي ،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،1379،تهران، ص 180

[4] - ابن سينا الاشارات والتنبيهات ،  همراه با شرح خواجه نصير،مؤسسه نعمان ،بیروت، صص 380-383

[5] - همان ، ص 240

 

[6] - ابن سينا ، مبد ومعاد،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران باهمکاری دانشگاه تهران،چاپ اول ،تهران ،1362، ص 154

[7] - همان ، ص 67

[8] - همان ، ص 68

[9] - همان

[10] - فارابي ، ابو نصر ، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 190

[11] - همان ، ص 192

[12] - همان ، ص 195

[13] - فارابي ، ابونصر ، فصوص الحكم ، ص 82

[14] - ابن سينا ، مبدا و معاد، ص 115

[15] - لاهيجي ، عبدالرزاق ، گوهر مراد،کتاب فروشی اسلامیه ،1377(ق)،تهران، ص 257

[16] - سعيدي روشن ، وحي در اسلام و مسيحيت ،مؤسسه فرهنگی اندیشه،چاپ اول ، 1375،تهران ص 39 ، به نقل از مبدا ومعاد ملا صدرا ص 467

[17] - لاهيجي ، عبدالرزاق ،‌گوهر مراد ، ص 208

[18] - فارابي ، ابو نصر ، فصوص الحكم، ص 72

[19] -  ابن سينا ، الهيات نجات ، ترجمه سيد جعفر يثربي ،انتشارات فکرروز ،چاپ اول ،1377،تهران، ص 309

[20] - فارابي ، ابونصر، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 220

[21] - همان ، ص 201

[22] - همان ، ص 203

 

[23] - همان

[24] - ابن سينا ، مبدا ومعاد ، ص 118

[25] - فارابي ، ابو نصر ، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 196

[26] - لاهيجي ، گوهر مراد ، 208

[27] - قائمي نيا ، علي رضا ، وحي وافعال گفتاري ،زلال کوثر ،چاپ اول ،1381، قم، ص 143

[28] - همان ، ص 39

[29] - مطهري ، مرتضي ، مجوعه آثار،انتشارات صدرا،چاپ ششم،1380،تهران، ج 4، ص 415

[30] - سعيدي روشن ، محمد باقر ، تحليل وحي در اسلام ومسيحيت ، ص 43

[31] - همان ص 42

[32] - همان ص 43

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:4  توسط رامین  | 

بسیج

« بسیج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند».

امام خمینی

پنجم آذر ماه سال روز تشكیل نهاد بسیج به فرمان حضرت امام خمینی (ره) است و همین ایام بهانه ای شد تا بار دیگر نظری بیندازیم به نقش مسؤولیت های سنگین این نهاد كه محدوده آن را همه كسانی تشكیل می دهند كه دل در گرو تحقق اهداف و آرمان های بلند امام راحل(ره) و عملی شدن شعارهای نجات بخش انقلاب اسلامی دارند و در هر زمان با درك شرایط و موقعیت انقلاب و كشور از هیچ گونه خدمت و یاری رسانی به نظام و كشور دریغ نمی ورزند.

به راستی كه بسیج و گرامی داشت مقام و جایگاه آن با برگزاری سمینارها و یا تعارفات معمولی در حالی كه هیچ تلاشی برای به فعلیت رساندن نیروی عظیم نهفته در وجود بسیجیان صورت نگیرد راهی به جایی نخواهد برد.

حیثیت امروز نظام، تا حد زیادی مدیون بسیج و حضور همه جانبه مردم در آن بوده است، حتی تصاحب قدرت جهانی اسلامی با بسیج همه جانبه و فراگیر در جهان میسر خواهد بود به گفته امام راحل، این امر شدنی است و باید به دنبال تحقق یافتن آن بود.

بسیج چیست و بسیجی كیست؟

اگر بخواهیم مفهوم بسیج و بسیجی را در ادبیات انقلاب اسلامی جستجو كنیم، چاره ای جز بیان مراد حضرت امام (ره) از بسیج و بسیجی نداریم. در اندیشه امام(ره) بسیج نهادی است اجتماعی با ابعاد متعدد. در این نگرش بسیج دیگر صرفاً سازمانی نظامی نیست كه فقط در زمان جنگ و برای دفاع در مقابل دشمن شكل گرفته باشد، بلكه نهادی است وسیع و پاسخگوی نیازهای اساسی  و حیاتی جامعه و با اجزای دیگر نظام، چنان هماهنگی و پیوند دارد كه انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامی متصور نیست.

بسیج در صورتی می تواند نهادی جامع و شامل جهات متعدد و پایدار شناخته شود كه نیازهای دایمی و باورها و ارزش های فرهنگی پدید آورنده آن به روشنی تعریف شوند، این نیازها ممكن است اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا نظامی باشند.

به فرموده امام(ره) « بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد، بسیج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهیدان گمنامی است كه پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسیج میقات پا برهنگان معراج اندیشه پاك اسلامی است كه تربیت یافتگان آن، نام و نشانی در گمنامی و بی نشانی گرفته اند.»(1)

از دیدگاه امام بسیجی كسی است كه در عمل علاقه خود را به پیشرفت و حفظ و گسترش اقتدار نظام اسلامی و شأن و حیثیت ملت مسلمان نشان دهد. یعنی بسیجی بودن معیار و ملاكی است كه بر اساس آن میزان تعهد اعضای آن به اصول و آرمان های انقلابی سنجیده می شود.

تاریخچه و پیدایش بسیج

از دیدگاه امام(ره) تاریخ و سابقه بسیج به بیداری قوم بنی اسراییل و قیام آن قوم بر ضد ظلم فرعونی به فرمان حضرت موسی علیه السلام و بسیج اصحاب پا برهنه و فقیر صفه در برابر ظلم و غارت اشراف بت پرست مكه، به دعوت رسول اكرم - صلی الله علیه و اله و سلم – و نیز اهتمام ائمه اطهار علیهم السلام. كه نگرش الهی داشتند و به تشویق مردم به هم پیمانی برای حل مسائل سیاسی و كاهش گرفتاری مسلمین باز می گردد.  در عصر حاضر هم، بسیج مردم در جریان تحریم تنباكو و مبارزه بر ضد استعمار دولت انگلیس به فتوای مرحوم میرزای شیرازی و قیام پانزده خرداد در سال 1342 در برابر ظلم و خیانت رژیم پهلوی و استمرار مبارزه آنان تا سرنگونی حكومت شاهنشاهی در 22 بهمن 1357 ماهیت بسیجی دارد.

«سنگ بنای بسیج بر حكم فقهی و جهادی استوار است؛ جهادی كه مبتنی بر روحیه دفاعی باشد و نه تهاجمی یا جهان گشایی، بسیج در نظر امام مولودی جدید است كه كارشناسان جهانی نمی توانند آن را بشناسند، هر گاه قوه ایمان در ملتی زنده شود، همگان را به قیام الله فرا می خواند و می تواند سرتاسر یك كشور را بسیج نماید، معیار حركت بسیج هم همین اسلام و درك مفاهیم عالیه آن است».(2)

از نظر حضرت امام برای پیدایش و تقویت روح ایمان در میان مردم كه موتور حركت بسیج هستند؛ دو عامل نقش بی بدیل و غیر قابل انكار دارد؛ یكی مساجد، دیگری روحانیت.(3)

مساجد مركز بسیج مردمی بر ضد اهداف شوم دشمن است. مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مركز جنبش حركت های اسلامی بوده، از مسجد، تبلیغات اسلامی شروع می شده است و حركت قوای اسلامی برای سركوبی كفار و وارد كردن آنها در بیرق اسلام از مسجد بوده است، همیشه در صدر اسلام مسجد مركز حركات و مركز جنبش ها بوده است.(4)

پیغمبر مسجد جیوش را برای كوبیدن قدرت ها تجهیز می كرد. روحانیت هم از این قدرت و توان بهره مند است كه بتواند مردم را بسیج كند.

 

 

 مأموریت های بسیج

مهم ترین مأموریت های بسیج را د رحال حاضر می توان بدین شرح خلاصه كرد:

مقابله با استكبار: در رأس مأموریت های بسیج و ستیز با جهانخواران و به ویژه دشمن اصلی این انقلاب، امریكاست.

در یكی از پیام های امام(ره) به مناسب هفته بسیج در تاریخ 2 آذر 1367 می خوانیم:

«من مجدداً به همه ملت بزرگوار ایران و مسؤولان عرض می كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ ترین ساده اندیشی این است كه تصور كنیم جهانخواران خصوصاً امریكا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند؛ لحظه ای نباید از كید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و سرشت امریكا كینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - موج می زند.

در ادامه برای مقابله با آنان می فرماید: خلاصه كلام اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید والا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند». بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به كار خود ادامه دهد...(5)

قیام در مقابل انحرافات:

«اكنون كه به حمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است، در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد دارای مكتب های انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانش سراها و دانشگاه ها و سایر مراكز تعلیم و تربیت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشكل پیش نیاید و اختیار از دست نرود و وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشگاه ها و دبیرستان ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد».                         تحمل صبر و مبارزه علمی و عملی

من در اینجا به جوانان عزیز كشورمان به این سرمایه ها و ذخیره های عظیم الهی و به این گل های معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش می كنم كه قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده كنید...

 

مبارزه علمی برای جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعیت ها و حقیقت هاست، و اما مبارزه عملی آنان در بهترین صحنه های زندگی و جهاد شهادت شكل گرفته است.

4.     تعلیم و تربیت جوانان در جهت پاسداری از اصول و اهداف انقلاب و نظام

«... بسیجیان در تعلیم و تربیت جوانان و نوجوانان مساعی جمیله خود را روز افزون كنند».(7)

مسؤولیت های بسیج

با توجه به جایگاه بسیار حساس بسیج در نشان دادن چهره نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جاذبه در درون جامعه برای مشاركت و جذب هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهای سازنده مبتنی بر هویت ملی – مذهبی از دیدگاه مقام معظم رهبری، بسیج و بسیجی مسؤولیتی سنگین را به عهده داشت و توانست یك ارتش معنوی مردمی را پایه ریزی كند.

به طوری كه امام خمینی(ره) در مورد بسیجیان قهرمان فرمودند: شما آیینه مجسم مظلومیت ها و رشادت های این ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این كشورید. شما یادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسؤولان بیداردلانی بوده اید كه امروز در قرارگاه محضر حق مأوا گزیده اند.

من به طور جد و اكید می گویم كه انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه بحث از بزرگ ترین سنگرهای دفاع از ارزش های الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یكایك شما نیازمند است چه صلح باشد و چه جنگ.(8)

در طول 8 سال دفاع مقدس، بسیج آن چنان ظاهر شد كه دشمنان اعتراف كردند كه قدرتی كه در بسیج نهفته، توان مقابله با یكایك ارتش های كلاسیك جهانی را دارد. دشمن كه سودای فتح سه روزه را در سر می پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه گشت كه با دست خالی اما با سلاح ایمان و اعتقاد به ارزش های الهی و انسانی به دفاع از كیان مقدس نظام اسلامی برخاسته بودند و از ایثار جان خویش دریغ نمی كردند.

 

جوانان سلحشوری كه به فرمان امام(ره) در پایگاه های مقاومت تحت عنوان بسیجی گرد آمده بودند و با كوچك ترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد هجوم می بردند  و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می كردند وظیفه بسیج فقط به جنگ و مساله نظامی محدود نمی شود و امنیت داخلی كشور در سخت ترین شرایط یعنی دوران فعالیت منافقین و دیگر گروه های ضد انقلاب كه با كمك كشورهای خارجی ذی نفع در ایران درصدد آشوب و تنش و تجزیه و جدایی قسمت هایی از خاك كشور بودند، به مدد نیروی بسیج و پایگاه های مقاومت حفظ شد.

در حوادث طبیعی و بلایا، همچون زلزله، سیل و طرح واكسیناسیون فلج اطفال حضور بسیجیان گره گشای مشكلات و مایه دلگرمی مردم و مسؤولان بوده است. كما این كه در حادثه اسفبار زلزله رودبار در سال 1369 سرعت عمل و ایثار نیروهای مردمی در عملیات نجات به حدی بود كه خارجیان حاضر در منطقه با اظهار تعجب از حضور گسترده بسیجیان اقرار كردند كه به حضور آنان احتیاج نیست.

در زلزله اسفبار استان قزوین، در همان ساعات اولیه، مردان بسیجی در منطقه زلزله زده در كنار نیروهای امداد هلال احمر و ... و زنان بسیجی در شهرها با تشكیل صف های بسیار طویل اهدای خون و اهدای كمك های نقدی و جنسی جهانیان را به تحسین واداشت. امام خمینی(ره) در مورخ 2/9/67 در هفته بسیج درباره خطر غفلت از بسیجیان و روحیه بسیجی گری به مسؤولان پیامی را صادر می فرمایند.

 

ایشان فرمودند: «من دست یكایك شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم كه اگر مسؤولان نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأكید می كنم كه غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی (بسیج) سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشكر می كنم و از دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود».(9)

آری، مسؤولان در برابر حفظ روحیه ایثار و خدمت كه از ویژگی های بسیجیان است، مسؤول هستند، هر گونه تجمل گرایی و عدم كارایی در عرصه مسؤولیت و بی توجهی به روحیه و عواطف مردم خطری است كه می تواند به نهاد بسیج در عرصه های خطر، ضربه وارد كند.

 

http://www.tebyan.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:0  توسط رامین  | 

بهداشت روانی

 

 

 

 

 

 

 


موضوع مقاله :بهداشت روانی

 

 

 

تهيه و تنظيم : كريم عباسي اول

 

 

كارشناس ارشد روان شناسي تربيتي

 

 

 

آ.ش : مرند – اول خيابان شهدا – جنب مخزن شركت گاز كوچه 6 متري تلفن : 2237563 – 0491

بهـداشت روانـي

چكيده

هدف اصلي بهداشت رواني، پيش گيري از وقوع ناراحتي‌ها و اختلالهاي جزئي رفتار است و ارتقاي سلامت، بهترين شكل بهداشت رواني است. در اين زمينه لازم است جامعه از طريق آموزشهاي رسمي و غير رسمي از ابتلاي جمعيت سالم به بيماري‌هاي رواني جلوگيري ‌كند و افراد را عليه بيماريها واكسينه كند، زيرا علاج واقع، قبل از وقوع بايد گردد.

والدين به عنوان اولين معلم كودكان وظيفه خطيري نسبت به انسان سازي و حفاظت از بهداشت رواني و شخصيت فرزندان دارند. والدين ابتدا بايد نيازهاي اساسي فرزندان از جمله بازي، احترام، مسؤوليت و پذيرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمينه را براي تأمين هر يك از آنها فراهم سازند. پدر و مادر بايد جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، يعني حالت گرم – پذيرا بر خانه خود حاكم كنند، زيرا ايجاد جوّي از ترس، تهديد، اضطراب و فشار رواني بر سلامت رواني كودكان آسيب وارد مي‌كند. والدين بايد سعي كنند در خانواده محيطي حاكي از صلح، صفا و صميميت را بوجود آورند، زيرا اگر فرزندان قبول داشته باشند كه خانواده آنها را مي‌پذيرد، احساس ارزش و احترام مي‌كنند. در يك كلام، والدين بايد الگوي نمونه عملي در مسايل عقيدتي، اجتماعي ، ديني و مذهبي باشند.

براي دستيابي به بهترين شكل بهداشت رواني، افراد بايد شكست‌هاي خود را بپذيرند، انعطاف پذير باشند، در زندگي هدف داشته باشند، خود كار آمدي و خود گرداني لازم را براي افزايش اعتماد به نفس و احساس كفايت و پختگي داشته باشند. به هيمن منطور و براي كمك به بهداشت رواني بايد زمينه‌هاي آسيب پذيري خود را دريابيم، زمان (استفاده بهينه از اوقات) خود را مديريت كنم، نه خود كم بين باشيم و نه خود بزرگ بين، با انجام به موقع كارها از احساس درماندگي جلوگيري كنيم و با ديگران روابط صميمانه برقرار كنيم.

 

مقدمه

روان شناسي علم مطالعه رفتار آدمي است. بيشتر توجه روان شناسان، امروزه صرف يافتن راههاي مناسب براي حل مشكلات رواني است كه انسانها در برخورد با مسائل روزمره و عملي با آن روبرو هستند. كمتر كسي در برابر بيماريهاي رواني مصونيت دارد. البته دانستن اين كه هر كسي ممكن است گرفتار ناراحتي رواني شود، خود به خود كافي نيست، زيرا بهداشت رواني تنها به تشريح علل اختلالات رواني منحصر نيست، بلكه هدف اصلي آن پيشگيري از وقوع ناراحتي‌ها است.

وجود افراد سالم، از شرايط مهم و اساسي براي رشد يك جامعه است. جامعه‌اي كه به سلامت جسم و روان اعضاي خود توجه مي‌كند، ضمن عدم صرف هزينه‌هاي سرسام آور درماني، انسانهايي سالم نيز پرورش مي‌دهد كه اين خود ضامن رشد فردي و اجتماعي آن جامعه است.

 

معني و مفهوم بهداشت رواني[1]

اگر بهترين دفاع، تهاجم خوب است، بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي‌ايد. سازمان جهاني بهداشت، بهداشت رواني را چنين تعريف مي‌كند «فرايند تواناسازي مردم براي بهبود افزايش تسلط بر سلامتشان». ديگر متخصصان بهداشت، بهداشت رواني را به اين صورت تعريف كرده‌اند: «علم و هنر كمك به مردم براي تغيير شيوه زندگيشان به منظور رسيدن به كمال مطلوب سلامتي».

عنصر اساسي در هر تعريفي كه از بهداشت رواني ارائه مي‌شود، مفهوم پيش گيري است. پيش‌گيري را مي‌توان از دو ديدگاه بررسي كرد: ديدگاه موقعيت مدار و ديدگاه فرد مدار. در ديدگاه پيش‌گيري موقعيت مدار، تلاش متخصصان بهداشت و سلامت رواني متوجه كاهش علل محيطي و موقعيتي رفتار غيرعادي است؛ و در ديدگاه پيش‌گيري فردمدار، بر توانايي‌هاي فرد در مقابله با شرايطي كه امكان دارد به رفتار ناسازگار منجر گردد تأكيد مي‌شود.

پيش گيري را چه با ديدگاه موقعيت مدار و چه با ديدگاه فرد مدار، مي‌توان در سه سطح انجام داد: پيش‌گيري اوليه، پيش‌گيري ثانويه و پيش‌گيري ثالث.

الف) پيش‌گيري اوليه : در پيش گيري اوليه كاهش موارد جديد اختلال رواني در يك جامعه مورد توجه قرار دارد. هدف اين پيش‌گيري جلوگيري از ابتلاي جمعيت سالم و عادي به اختلال رواني است. مثلاً اگر معلوم شود كه بسياري از اختلالهاي رواني ناشي از فشار رواني و ناكامي‌هاي فرد در زندگي اجتماعي است، جامعه مي‌تواند با دادن آگاهي و آموزش، ساير افراد را در مقابل استرس و فشارهاي روزمره مقاوم نمايد. امروزه از طريق آموزش‌هاي رسمي (مدارش و دانشگاهها) و يا از طريق آموزش غيررسمي (رسانه‌هاي جمعي= راديو و تلويزيون، روزنامه‌ها و مجلات) توانسته‌اند ميزان ابتلا به اختلالات رواني را كاهش دهند.

ب) پيش‌گيري ثانويه: در پيش گيري ثانويه، هدف اوليه درمان كامل يك اختلال است ولي هدف ثانويه مي‌تواند كنترل بيماري باشد. در اين پيش‌گيري، درمان بر روي جمعيت مبتلا متمركز مي‌شود. بطور مثال يكي از اختلال‌ها ، اختلال افسردگي است و در آن با كمك به بيمار براي غلبه به بيماري، در وهله اول از گسترش هرچه بيش‌تر بيماري او جلوگيري كرده و در مرحله بعد، با اتخاذ شيوه‌هاي درماني مناسب، سعي مي‌شود كه بيمار به وضعيت مناسب‌تر و متقاعدتري دست يابد تا بتواند با محيط خود سازگار شود.

ج) پيش گيري ثالث: هدف اين پيش‌گيري كاهش آسيب‌هايي است كه در نتيجه اختلال حاصل شده است. بر اساس اين پيش‌گيري از طريق توان بخشي و حمايت‌هاي اجتماعي مي‌توان ميزان آسيب را به حداقل رساند، هر چند كه ممكن است هيچ گاه بهبودي كامل حاصل نشود.

براي مثال، پس از مرگ يكي از نزديكان، فشار رواني بر نزديكان ايجاد مي‌شود كه امكان جلوگيري از آن وجود ندارد. مشاوره يا گروه درماني بعد از اين گونه حوادث ممكن است حمايت‌هاي اجتماعي مناسبي را فراهم سازد كه آسيب پذيري فرد را در برابر فشار رواني كاهش مي‌دهد.

 

ضرورت بهداشت رواني

سلامتي يك امر اساسي و مهم در زندگي انسان است. بر اساس آمارهاي موجود نيمي از مرگ و ميرها در نتيجه رفتارها و روش‌هاي غلط زندگي است. در قرون گذشته انسان‌ها بيش‌تر به خاطر بيماري‌هاي ميكروبي و عدم بهداشت جسماني و يا حوادث طبيعي مي‌مردند ولي امروزه مرگ‌ها اغلب در نتيجه روش‌هاي غلط زندگي است. مثال‌هايي آشنا در اين مورد شامل بيماري سرطان ريه به خاطر استفاده از سيگار، مرگ‌هاي ناشي از استفاده از غذاهاي نامناسب و يا عدم فعاليتهاي جسماني، بيماريهاي ناشي از تماس با مواد سمي و شيميايي، هم چنين آتش‌سوزي، تصادفات رانندگي و ... مي‌باشد.

بررسي و مطالعه انجام يافته در شهر تهران در سال 1378 نشان مي‌دهد كه بيماريهاي دستگاه گردش خون، سرطان و ساير تومورها، سوانح ، مسموميت‌ها و خودكشي‌ها، عوارض حاملگي – زايمان نفاسي، حالات بد تعريف شده، بيماريهاي عفوني و انگلي ، بيماريهاي دستگاه تنفسي و دستگاه گوارشي به ترتيب بيشترين علت مرگ و مير بوده است.[2]

خانواده نقش مهمي در تأمين بهداشت رواني افراد دارد. در ذيل نقش خانواده از سه جنبه بررسي مي‌شود:

الف) نقش خانواده در سلامت رواني: پايه‌هاي رشد رواني اجتماعي كودكان ، احساس ايمني و ارضاي عاطفي آنان در سالهاي اوليه كودكي پي ريزي مي‌گردد، زيرا تفاهم، سازگاري و محبت موجود در محيط خانواده‌، در تقويت حس اعتماد به نفس و پرورش نيروي سازنده در كودكان و نوجوانان بسيار حائز اهميت است.

در يك خانواده عادي، والدين ضمن همبستگي و احترام متقابل نسبت به يكديگر در برخورد با فرزندان ، روش هماهنگ و يكسان را در پيش مي‌گيرند و در نتيجه، فرزندان احساس مي‌كنند كه رابطه والدين، صميمي است، زيرا كودك و نوجوان بايد والدين خود را منبع شادي، امنيت عاطفي، ارضاي خاطر جسمي و رواني دانسته و آنان را پناهگاه خويش بدانند.

بي‌توجهي والدين به سالم سازي محيط رواني – اجتماعي و فقدان روابط مناسب در بيشتر موارد، كودكان و نوجوانان را با كمبودهاي عاطفي مواجه مي‌سازد. لذا ريشه رفتارهاي نابهنجار كودكان و نوجوانان، انحرافات و بزهكاريها را بايد در سنين اوليه كودكي و در ميان خانواده جستجو كرد، به همين دليل براي شناخت علت ناسازگاريهاي كودكان و نوجوانان و پيدايش اختلالهاي رفتاري، بيش از هر چيز آگاهي از وضعيت خانواده آنان ضرورت دارد.

به طور كلي اصولي كه بايد پدر و مادر، به عنوان والدين كودك و نوجوان، هميشه در نظر داشته باشند، عبارتند از: هماهنگي در انضباط و تربيت كودكان و نوجوانان، يگانگي در انتظار و توقع از آنان با توجه به تفاوتهاي فردي و محدوديتهاي موجود و جلوگيري از وقوع مسائلي كه موجب ايجاد هيجان ناخوشايند در كودك و نوجوان مي‌گردد.[3]

ب) نقش خانواده در پيش‌گيري از پيدايش اختلالات جسمي و رواني در كودكان: توجه والدين، بخصوص مادران به نكات و دستورالعملهاي زير مي‌تواند در حفظ سلامتي آنان و سلامت جسمي و رواني در كودكان آنها كاملاً مؤثر واقع گردد.[4]

1- مراجعه به پزشك به طور منظم، در تمام دوران بارداري و انجام آزمايشهاي پزشكي، كمك بزرگي در پيش‌بيني ضايعات احتمالي مي‌كند.

2- مادران بايد در جلوگيري از بيماريهاي مسري بويژه سرخجه در سه ماهه اوليه دوران بارداري بسيار بكوشند. همچنين ابتلاء والدين به بيماري سيفليس در كودك نارساييهاي هوش ايجاد مي‌كند.

3- اعتياد والدين به مشروبات الكلي از عوامل موثر در عقب ماندگي ذهني است. بخصوص مادران بايد از استعمال مواد مخدر و دخانيات خودداري كنند.

4- مسموميتهاي دوران بارداري و وارد شدن ضربه بر شكم مادر، به خصوص در ماههاي آخر بارداري موجب عقب ماندگي ذهني مي‌گردد.

5- با توجه به زيانهاي جبران ناپذير اشعه ايكس و راديواكتيو، مادران بايد از انجام آزمايشهاي راديولوژي به ويژه در ماههاي اوليه بارداري خودداري كنند (مگر در صورت نياز مبرم و تحت نظر پزشك).

6- مادران با رژيم غذايي مناسب و كافي مي‌توانند از ايجاد ناهنجارها جلوگيري كنند، زيرا سوء تغذيه و كمبود ويتامينهاي ضروري ممكن است موجب ايجاد عقب ماندگي ذهني گردد.

7- مادران در تأمين بهداشت جسم و روان بكوشند و حتي الامكان اضطراب و پريشاني به خود راه ندهند، زيرا اضطرابها و هيجانات ناگهاني و مستمر در دوران بارداري، موجب ايجاد تغييرات در غدد داخلي مي‌شود و باعث عقب ماندگي و ركود ذهني در كودك مي‌گردد.

8- پدران نيز مسئووليت ايجاد تسهيلات لازم، به خصوص فراهم كردن آرامش رواني و عاطفي مادر را به عهده دارند.

9- مراجعه به مراكز مشاوره ژنتيكي براي افرادي كه مي‌خواهند ازدواج كنند بويژه در موارد ازدواج خويشاوندي و يا بالا بودن سن مادر و خانواده‌هايي كه داراي يك فرزند عقب مانده يا معلول هستند از ضروريات است.

ج) نقش خانواده در آگاهي دادن به جوانان در زمينه ازدواج : از مهمترين انتخاب‌هاي دوره جواني، انتخاب همسر است، در مكتب اسلام به ازدواج و انتخاب همسر، بسيار اهميت داده شده است. ازدواج و تشكيل خانواده از نظر بهداشت رواني اهميت فراوان دارد. خانواده‌ها بايد به فرزندان خود تفهيم كنند كه ازدواجي موفق و پايدار است كه زن و مرد هر دو موقعيت خود را درك كنند و درصدد تطبيق شرايط خود با نيازهاي خانواده و مخصوصاً كودكان برآيند. يكي از علل عمده اختلالات رواني در كودكان و نوجوانان، گسسته شدن روابط خانوادگي يا اختلافات شديد بين اعضاي خانواده است. شكي نيست كه در ازدواج، سازش دائمي و صبر و گذشت فراوان لازم است.

مهم‌ترين عوامل توافق در ازدواج عبارتند از[5] : 1- رشد عاطفي و فكري 2- تشابه مذهبي 3- تشابه علايق ، انتظارات و طرز تفكر 4- تشابه تحصيلي و طبقاتي.

 

مشخصه‌هاي بهداشت رواني و شخصيت سالم

در زندگي و روابط انسان‌ها، معيارهايي وجود دارد كه به بهداشت روان كمك مي‌نمايد و در زير به برخي از آنها اشاره مي‌گردد:

1- صداقت در رفتار : افرادي كه بين نيت دروني آنها با رفتار بيروني‌شان هماهنگي بيش‌تري باشد از سلامت رواني بهتري برخوردارند. و در غير اين صورت سلامت رواني به خطر مي‌افتد، مثلا فردي كه دروغ مي‌گويد بخش زيادي از انرژي رواني او صرف فاش نشدن دروغ خواهد شد.

2- پذيرش ضعف و شكستهاي خود: جهت كمك به بهداشت روان لازم است شكستها را به عدم تلاش نسبت دهيم نه به عدم توانايي.

3- انعطاف پذيري: زندگي اجتماعي پستي‌ها و بلندي‌ها ، بدي‌ها و خوبي‌ها، خيرها و شرّها، را دارد، لذا لازم است انسان ظرفيت پذيرش تغييرات را داشته باشد، زيرا باعث كمك به بهداشت روان مي‌گردد.

4- توانايي نه گفتن: در مقابل خواسته‌هاي غير منطقي خود و ديگران توانايي «نه گفتن» را داشته باشيم و كارها را براساس رضايت خاطر دروني خود انجام دهيم نه به خاطر رضايت ديگران.

5- داشتن قاطعيت: رفتار قاطعانه را روزانه تمرين كنيم و بدون عصبانيت و پرخاشگري و با استفاده از ارتباط كلامي مناسب از حق خود دفاع نماييم.

6- دوري از فرض‌هاي غلط ذهني[6] : فردي كه با خوش رويي با ديگران رفتار نمي‌كند، اين مسأله باعث مي‌شود كه ديگران نيز همان واكنش را با او داشته باشند، لذا به اين تصور در مي‌آيد كه ديگران از او بدشان مي‌آيند و او را دوست ندارند.

7- ورزش[7] : ورزش علاوه بر اين كه اميد به زندگي بهتر را بيش‌تر مي‌كند، بلكه زنجيره تفكرات منفي را نيز قطع مي‌كند.

8- سازگاري مناسب اجتماعي[8] : فرد سالم، ارتباط گرم و صميمانه‌اي به ديگران دارد، سعي مي‌كند به ديگران احترام گذاشته و به احساسات آنها با صميمت و مهرباني پاسخ دهد.

9- داشتن هدف در زندگي[9] : يك فرد سالم، فلسفة زندگي خود را مي شناسد و زندگي را پوچ و بي‌معني نمي‌داند ، براي زندگي خود ارزش قايل بوده و بيهوده زندگي خود را فداي امور بي‌ارزش نمي‌كند.

10- حركت براي پيشرفت: تلاش و كوشش لازم را داشته باشيم اما انتظار كامل بودن در تمام زمينه‌ها را نداشته باشيم، لذا آنچه مهم است تلاش به اندازه توانايي است.

11- خود كارآمدي و خودگرداني: خود كارآمدي، ارزيابي فرد از توانايي خود در انجام يك تكليف است. خود گرداني مستلزم توانايي فرد در تأثير گذاري بر رفتار خود به جاي واكنش مكانيكي در برابر محيط است (كديور ، 1382).

12- ابراز احساسات: احساسات مثبت مانند شادي و محبت و احساسات منفي از جمله خشم، نگراني و اضطراب را درون فكني و سركوب نكنيم و بدون رفتار پرخاشگرانه آنها را ابزار كنيم.

13- درك توانايي خود و ديگران: نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيم و سعي در شناختن نقاط قوت و ضعف ديگران داشته باشيم. توانايي عفو و گذشت را داشته باشيم و هميشه براي اشتباهات خود را سرزنش نكنيم چون سرزنش باعث كاهش اعتماد به نفس و عزت نفس افراد مي‌شود.

14- احترام به ديگران: به ديگران احترام بگذاريم، چون اين امر باعث مي‌شود كه ديگران نيز به ما احترام بگذارند و امكان انگيزش و تقويت محيطي فراهم گردد.

15- داشتن يك نگرش مثبت: نسبت به دوستان ، همسالان و بزرگسالان ديد مثبتي را پيدا كنيم، چون نگرش خوب به بهداشت روان كمك مي‌كند.

16- احساس امنيت و آرامش خاطر: افراد سالم دچار اضطراب و نابساماني دائمي فكري نيستند. آنها دلواپس نيستند و از آينده و اتفاقات هراسي ندارند. آنها با بردباري و احساس امنيت با وقايع روبرو مي‌شوند و براي آنها راه حل منطقي پيدا مي‌كنند (چوهن ، 1991).

17- داشتن اعتماد به نفس و احساس كفايت: اعتماد به نفس ، داشتن نگرش مثبت به تواناييهاي خود مي باشد كه رابطه تنگاتنگي با احساس كفايت دارد. اين كه كسي به خود و تواناييهاي خود اعتماد داشته باشد و بگويد من مي‌توانم اين كار را انجام دهم و مشكلات را از پيش پا بردارم حاكي از داشتن بهداشت رواني است (پورمقدس ، 1367).

 

 

 

 

اصول كلي براي بالا بردن اعتماد به نفس[10]

1- بجاي انتقاد كردن، بچه‌ها را تشويق كنيد.

2- به بچه‌ها فرصت دهيد تا مسووليت كارهاي خود را به عهده گيرند و خود تصميم گيرنده باشند.

3- با هر بچه‌اي برخورد خاص و ويژه‌اي داشته باشيد و او را انسان كامل دانسته و با ديگر بچه‌ها مقايسه نكنيد.

4- اعمال بچه‌ها از خودشان جدا است و بدون توجه به شكست‌ها و موفقيت‌ها، بچه‌ها بايد بدون قيد و شرط پذيرفته شوند.

5- بچه‌ها را در آغوش بگيريد، بفشاريد، لمس كنيد، ببوسيد و با آنها ارتباط فيزيكي داشته باشيد. اگر اين كار را بكنيد آنها ياد مي‌گيرند كه خودشان را دوست داشته باشند.

6- با دقت به حرف‌هاي فرزندانتان گوش دهيد.

7- به جاي مچ‌گيري سعي كنيد با انجام كارهاي مثبت آنها را غافلگير كنيد و به يادشان بياوريد كه چقدر دوست داشتني هستند.

8- والدين بايد الگوي انساني باشند كه براي خود احترام مي گذارد.

9- بچه‌ها را تشويق كنيد تا دوستان خود را به منزل دعوت كنند.

10- به بچه‌هاي خود از سن شش يا هفت سالگي مسووليّت بدهيد تا توانايي انجام كارهاي خود را بالا ببرند.

چگونه به بهداشت رواني خود كمك كنيم؟

1- درك و يافتن زمينه‌هاي آسيب پذيري: شناخت موقعيتهايي كه شما را خشمگين مي‌كند يا واكنش تندي در شما ايجاد مي‌كند، مي‌تواند شما را در برابر فشارهاي رواني محافظت كند. اگر افراد خاص شما را خشمگين مي‌سازند، يا بايد از آنها دوري گزينيد يا بكوشيد دريابيد، چه چيزي در آنان وجود دارد كه شما را اين قدر ناراحت مي‌كند. سعي كنيد علت ناراحتي خود را دريابيد تا بتوانيد موقعيت ياد شده را به صورت تازه‌اي ببينيد.

2- مديريت زمان : از بار زياد سنگين دوري كنيد. با گنجانيدن زمان كافي براي استراحت، آرامش، خوابيدن، خوردن، تمرين كردن و اجتماعي شدن ساعاتتان را تنظيم كنيد. براي دوري از دلتنگي و فقدان تمركز و به خاطر تربيت پذيري زمان، مطالعه را قطع كنيد (چاندرا ، 2006). نويسنده معتقد است مديريت زمان از استرس و اضطراب شديد جلوگيري مي‌كند و بدين وسيله باعث تضمين بهداشت رواني افراد مي‌گردد.

3- انجام به موقع كارها: هر كاري را به موقع انجام دهيد، چرا كه انجام به موقع فعاليتها از احساس درماندگي جلوگيري مي‌كند. انجام هر كاري را يك كمي زودتر شروع كنيد، زيرا اين كار نه تنها باعث بالا رفتن اعتماد به نفس مي‌شود بلكه باعث كمك به بهداشت رواني مي‌گردد.

4- احترام به خود: قدر و منزلت خود را بدانيد، زيرا تجربه نشان داده است افرادي كه به خود ارزش قائل اند، تواناييهاي خود را خوب تشخيص مي‌دهند، نه خود بزرگ بين‌اند و نه خود كم بين و اين امر به بهداشت رواني آنها كمك مي‌كند.

5- پذيرش نقاط قوت و ضعف: انسان سالم، انساني است كه بداند در چه زمينه‌هايي ضعف عمده دارد، آنگاه سعي كند كه متناسب با توانايي‌هايش نقاط ضعف خود را جبران كند. نيز چنين فردي لازم است نقاط قوت خود را تشخيص دهد و در پي تقويت اين نقاط بر آيد، زيرا اين امر به بهداشت رواني وي كمك مؤثري مي‌نمايد.

6- داشتن استدلال مافوق قراردادي: به نظر كلبرگ افرادي اين استدلال را دارند كه به رشد شناختي كافي دست يابند و معيارها و قوانين اخلاقي را دروني كنند، زيرا اين استدلال به بهداشت رواني كمك زيادي مي‌كند.

7- برقراري روابط صميمانه با ديگران: صميمت نوعي تعهد دروني نسبت به برقراري روابط و ادامه آن است، زيرا همه ما به اطمينان خاطري كه از جانب ديگران تأمين مي‌شود، نياز داريم، لذا از راه در ميان گذاشتن نگرانيهاي خود با افراد مجرب و بزرگترها، مي‌توانيد بيشتر مشكلات خود را ساده‌تر و روشن‌تر نماييد.

8- كمك به موقع از ديگران : تقاضاي كمك از ديگران، خود نشانگر پختگي عاطفي است نه اينكه نشانه ضعف آگاهي و ناتواني است. انسان در هر سني باشد به راهنمايي و مشورت ديگران نيازمند است.

9- حذف خطاها: فرد بايد شرايطي را كه رفتار نامطلوب در آن رخ مي‌دهد شناسايي كند و عوامل خارجي ايجاد كننده رفتار را مورد بررسي قرار دهد. قبل از اصلاح رفتار بايد مشخص كرد چه رفتارهاي نامطلوبي را مي‌خواهيم، حذف كنيم و چه رفتارهاي مطلوبي بايد جايگزين آن گردد.

10- داشتن ديد مثبت: حالات عاطفي خوشايند مانند خنده، خوشحالي ، لذت و شادي را داشته باشيد، به امور مختلف زندگي يك گرايش مثبت را نشان دهيد ، خظ مشي‌هاي خود را انتخاب كنيد و بدانيد چه چيزي براي شما بيشترين ارزش را دارد.

 

نتيجه گيري و ارائه راه حل‌ها

هدف اصلي بهداشت رواني، پيش گيري از وقوع ناراحتي‌ها و اختلالهاي جزئي رفتار است و ارتقاي سلامت، بهترين شكل بهداشت رواني است. در اين زمينه لازم است جامعه از طريق آموزشهاي رسمي و غير رسمي از ابتلاي جمعيت سالم به بيماري‌هاي رواني جلوگيري ‌كند و افراد را عليه بيماريها واكسينه كند، زيرا علاج واقع، قبل از وقوع بايد گردد.

والدين به عنوان اولين معلم كودكان وظيفه خطيري نسبت به انسان سازي و حفاظت از بهداشت رواني و شخصيت فرزندان دارند. والدين ابتدا بايد نيازهاي اساسي فرزندان از جمله بازي، احترام، مسؤوليت و پذيرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمينه را براي تأمين هر يك از آنها فراهم سازند. پدر و مادر بايد جو خانه خود را اصلاح و بهبود بخشند، يعني حالت گرم – پذيرا بر خانه خود حاكم كنند، زيرا ايجاد جوّي از ترس، تهديد، اضطراب و فشار رواني بر سلامت رواني كودكان آسيب وارد مي‌كند. والدين بايد سعي كنند در خانواده محيطي حاكي از صلح، صفا و صميميت را بوجود آورند، زيرا اگر فرزندان قبول داشته باشند كه خانواده آنها را مي‌پذيرد، احساس ارزش و احترام مي‌كنند. در يك كلام، والدين بايد الگوي نمونه عملي در مسايل عقيدتي، اجتماعي ، ديني و مذهبي باشند.

براي دستيابي به بهترين شكل بهداشت رواني، افراد بايد شكست‌هاي خود را بپذيرند، انعطاف پذير باشند، در زندگي هدف داشته باشند، خود كار آمدي و خود گرداني لازم را براي افزايش اعتماد به نفس و احساس كفايت و پختگي داشته باشند. به هيمن منطور و براي كمك به بهداشت رواني بايد زمينه‌هاي آسيب پذيري خود را دريابيم، زمان (استفاده بهينه از اوقات) خود را مديريت كنم، نه خود كم بين باشيم و نه خود بزرگ بين، با انجام به موقع كارها از احساس درماندگي جلوگيري كنيم و با ديگران روابط صميمانه برقرار كنيم.

 

منابع

الف) منابع فارسي

1- اميني، شهريار : 1383 ، اصول بهداشت روان، ماهنامه تربيت، معاونت آموزش و پرورش نظري و مهارتي وزارت آموزش و پرورش.

2- پور مقدس، علي : 1367، روان شناسي سازگاري ، مؤسسه انتشاراتي مشعل، اصفهان.

3- زينالي ، حمداله: 1385 ، بهداشت رواني در خانواده ، ماهنامه تربيت ، معاونت آموزش و پرورش نظري و مهارتي وزارت آموزش و پرورش.

4- فراهاني ، محمد نقي؛ كرمي نوري ، رضا: 1383 ، روان شناسي سال سوم ادبيات و علوم انساني ، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، تهران.

5- كديور ، پروين: 1382 ، روان شناسي تربيتي ، انتشارات سمت ، تهران.

6- گنجي ، حمزه و همكاران: 1376 ، روان شناسي سال سوم ادبيات و علوم انساني ، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، تهران.

ب) منابع انگليسي:

1- S. S Chauhan, Mental Hygiene 2 nd (New Deth Allied Publishers Limited, 1991).

2- Hari S. Chandra , Psychological Tips For Effective studying. – www. Dbmoz . com



1- فرهاني، محمدنقي، گرمي نوري، رضا: روان شناسي سوم متوسطه، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، چاپ سوم، 1383، صص 151- 149.

1- فراهاني ، محمدنقي؛ كرمي نوري، رضا: روان شناسي سال سوم متوسطه، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران ، 1383 ، ص 121 .

1- گنجي، حمزه و همكاران: روان شناسي سال سوم متوسطه ، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، 1376، ص 107 .

2- همان منبع ، ص 113 – 111 .

1- منبع قبلي ، ص 114 .

1 - اميني ، شهريار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربيت ، 1383 ، ص 40 و 41

2- اميني ، شهريار : اصول بهداشت روان ، ماهنامه تربيت ، 1383 ، ص 40 و 41

1-  فراهاني ، محمدنقي؛ كرمي نوري، رضا: روان شناسي سال سوم متوسطه، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران ، 1383 ، ص 126 .

2- فراهاني ، محمدنقي؛ كرمي نوري، رضا: روان شناسي سال سوم متوسطه، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران ، 1383 ، ص 126 .

1- زينالي ، حمداله: بهداشت رواني در خانواده ، ماهنامه تربيت ، 1385 ، ص 62.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 14:59  توسط رامین  | 

بهشت

بهشت

بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه ی کارهای نیک شان از کفه ی بدی هاشان سنگین تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام ها و صفت هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می شوند. بهشت معادل واژه «الجنّة» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است: جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات الخلد، دارالسلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس.

توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه ها و باغها و چشمه ساران و زنان پری رو با لباس های حریر و ... و نیز نعمت های معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است. در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می کنند. در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه های روشنی از این موضوع دیده می شود. بنابراین می گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد.

آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد. امام باقر علیه السلام فرمود: «بهشت دارای هشت در است که عرض هر در، به اندازه چهل سال راه است». و در قرآن آمده است که جهنم هفت در دارد. شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، می نویسد: اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.

درجات در بهشت
درجات در بهشت متفاوت است: بعضی از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره مندند، بعضی از انواع خوردنی ها، آشامیدنی ها، میوه ها، لباس های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین».

الجنّة و أهل الجنّة
1- «الجنّة خیر مال، و النّار شرّ مقیل؛ بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است».
2- «ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها؛ آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد» (نهج البلاغه/خطبه 28).

3- «إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین؛ به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است».
4- «إنّ اللّه سبحانه یدخل بصدق النّیّه و السّریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنّة؛ و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر صدق نیت و باطن پاک داخل بهشت می کند» (نهج البلاغه/حکمت 42

5- «الجنّة دار الأمان؛ بهشت سراى امان است».
7- «الجنّة جزاء المطیع؛ بهشت پاداش فرمانبر است».
8- «الجنّة دار الأتقیاء؛ بهشت سراى پرهیز کاران است».
9- «الجنة غایة السّابقین؛ و النار غایة المفرطین؛ بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است» (نهج البلاغه/خطبه 157).
10- «الجنّة أفضل غایة؛ بهشت افزونترین غرض و مقصود است».
11- «الجنّة مال الفائز؛ بهشت سرانجام کار پیروزمند است».
12- «الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن؛ بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است».
13- «نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم؛ رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست».
14- «إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن معاصیک، و ترعوی؛ به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى».

15- «إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان؛ هر گاه به خدا ایمان آورده اى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شکى نیست در این که خوشنودى خدا از هر نعمتى بالاتر خواهد بود، رزقنا اللّه و إیاکم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین)».

16- «ثمن الجنّة العمل الصّالح؛ بهاى بهشت عمل صالح است» (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد).

17- «ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا؛ بهاى بهشت بى رغبتى در دنیاست».
18- «سادة أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون؛ بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است».
19- «سادة أهل الجنّة المخلصون؛بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند».
20- «سادة أهل الجنّة الأتقیاء الأبرار؛ مهتران اهل بهشت خویشتن داران نیکو کار است».
21- «طلب الجنّة بلا عمل حمق؛ طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است».
22- «لا تحصل الجنّة بالتّمنّی؛ بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است)».
23- «لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان؛ بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد».

24- «لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته؛ به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد».

25- «کلّ نعیم دون الجنّة محقور؛ هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است» (نهج البلاغه/حکمت 387).
26- «لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها؛ هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن».
27- «لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه؛ هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند».
28- «من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات؛ هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید» (نهج البلاغه/حکمت 31).
29- «نیل الجنّة بالتّنزّه عن المآثم؛ رسیدن به بهشت، به پاکیزگى از گناهان است».
30- «نال الجنّة من اتّقى عن المحارم؛ به بهشت رسیده است، هر که از حرامها پرهیز نماید».

31- هیهات لا یخدع اللّه عن جنّته، و لا ینال ما عنده إلّا بمرضاته؛ تتمه کلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه که در باره وزن وکیل بیان داشته) هیهات! خدای را درباره بهشت جاویدانش نمی توان فریفت و جز با اطاعتش رضایتش را نتوان به دست آورد.

 

بهشت از دیدگاه اسلام

در نظر قرآن، مؤمنان و صالحان سرانجام به جایی ابدی به نام جنت می‌روند و زندگی پر نعمت و خوشی را در پیش می‌گیرند بنا بر آیات قرآن این وعده الهی قطعی است.[۱]

قرآن از دو بهشت نام برده: یکی در عالم برزخ که موقت است و دیگری در آن جهان که جاودان است.[۲]

بهشت درجات و مراتبی دارد و برخی از آنها بر دیگری برتری دارند. نعمت‌های بهشتی نیز بسته به درجات بهشتیان، گوناگونی دارند[۳].

توصیف ویژگیهای بهشت از دیدگاه علی ابن ابی طالب:

« اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کرده‌اند بنگری، از انچه در دنیاست دل میکنی، هر چند شگفتی آور و زیبا باشد؟ از خواهشهای نفسانی و خوشیهای زندگانی و منظره‌های آراسته و زیبای ان کناره می‌گیری، و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه‌هایشان همواره به هم می‌خورند و ریشه‌های آن در توده‌های مشک پنهان و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته آبیاری می‌گردند، و خوشه‌هایی از لؤلؤ آبدار به شاخه‌های بزرگ و کوچک درختان آویخته و میوه‌های گوناگونی که از درون غلاف‌ها و پوشش‌ها سر بیرون کرده‌اند، سرگردان و حیرت‌زده میگردی: شاخه‌های پر میوهٔ بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گیرند، تا چینندهٔ ان هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان ان و پیرامون کاخهایشان در گردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شراب‌های گوارا پذیرایی کنند. آنان کسانی اند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا انگاه که در سرای ثابت خویش فرود آیند و از نقل و انتقال سفر‌ها آسوده گردند. ای شنونده! اگر دل خود را به منظره‌های زیبایی که در بهشت به ان میرسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به ان سامان پرواز خواهد کرد، و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت.خداوند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می‌کند.  »

بهشت از دیدگاه آئین بهائی

بهائیان بهشت را حالتی روحانی می‌دانند و آن را از نعمت‌های جسمانی به دور می‌بینند.

بهائیان معتقدند که روح انسان پس از صعود به عالم بالا؛ مجرد از زمان و مکان به ترقیات کمالی و نه مکانی خود ادامه می‌دهد.بهشت در ان عالم، رضای خداوند از انسان است. زمانی که فردی به موجب دستورات مظهر ظهور الهی (پیامبران) عمل کند و سبب ارتقاء روحانی خود شود، موفق به کسب رضای الهی خواهد شد. این رضایت حق از انسان، بهشت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 14:57  توسط رامین  | 

بودجه و برنامه ریزی

بودجه و برنامه ریزی

 

برنامه ریزی کشیدن نقشه برای رسیدن به هدف, راهی برای هدایت حساب شده فعالیت ها ست. انسانب برای رسیدن به هدف مشخص برنامه ریزی می کند.برنامه ریزی فرایندی است دورنگر به منظور تحقق منطقی فعالیت ها جمعی. کشیدن طرح و نقشه برای آینده و پیش بینی راه های دست یابی به آن ها.

جریان و مداومت داشتن برنامه: بر اساس بازتاب برنامه درجامعه، اترزیابی کردن، به روز کردن برنامه بر اساس تکنولوژی های علمی و فنی روز.

بر نامه دو بعد دارد؛ کمی و کیفی.

کمی کردن یعنی عددی کردن و عدد ور رقم دادن به برنامه. بعد کیفی بیشتر بعد فلسفی، روانشناسانه و اجتماعی دارد. و بیشتر حالت کیفی و تحلیل دارد.برنامه باید دست یافتنی باشدو ضمانت اجرایی داشته باشد.

ارشاد و هدایت: برنامه ریزی متضمن ارشاد و هدایت و فعالیت های جمعی و از این جهت بسته به چگونگی و اعمال نفوذش می تواند انواع مختلفی مانند برنامه ریزی متمرکز الزامی، ارشادی تحقیقی و مشکل گشای مدلی داشته باشد.

دورنگری و هدف گیری: بدین معناست که برنامه ریزی فعالیتی است جهت دار و دور نگر و بسته به چگونگی نوع انتخاب هدف می تواند سه گونه باشد برنامه ریزی آینده ساز، آینده نگر و آینده گزین.

تفکر و عقلانیت در برنامه ریزی: یعنی برنامه ریزی باید حساب شده و منطقی باشد و بر اساس داده ها و اطلاعات صحیح باشد.

برنامه ریزی طراحی و تجسم مطلوب آینده و یافتن راه ها و وسایل رسیدن به آن است.

برنامه ریزی فرایندی مداوم، حساب شده و منطقی و جهت دار و دور نگر به منظور ارشاد و هدایت فعالیت های جمعی برای دستیابی به هدف مطلوب است.

برنامه ریزی متمرکز الزامی:

در کشور های سوسیالیستی معمول بوده و در این کشورها معتقدند که هدایت فعالیت های جمعی بایستی تحت نظارت هیات حاکمه و طی سلسله مراتبی باشد و به معنای واقعی متمرکز باشد.در این کشورها این نوع برنامه ریزی به اقتضا ساختار و رژیم اقتصادی، سیاسیجنبه نهادی پیدا کرده و کانون تمام فعالیت های اجتماعی محسوب می شود.

برنامه ریزی ارشادی ترغیبی:

نقطه مقابل برنامه ریزی متمرکز الزامی است که بیشتر جنبه هدایت، مشورت و راهنمایی دارد و در کشورهای غیر سوسیالیستی مطرح است مانند کشورهای غربی که الزام و اجباری در کار نیست.

مشکل گشای موردی:

بیشتر بر اساس مشکلاتی که در یک برهه زمانی بوجود می آید و برای برطرف کردن آن مشکل طرح و استفاده می شود.و در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه مطرح است.

براساس چگونگی نوع هدف سه نوع برنامه ریزی داریم.

-     اگر هدف برنامه ریزی پیش بینی آینده باشد آنگاه برنامه ریزی فعالیتی است آینده نگر. معمولا برنامه ریزان آینده نگر را برنامه ریزان اجتماعی می گویند و آنان معتقدند چون عوامل سازنده اجتماع قابل تغییرند و ثابت نیستند و بسیار متعدد وپیچیده و مرتبط با هم اند مثل عوامل طبیعی، موقعیت های جغرافیایی، آب و هوا و عوامل ساخته دست بشر، اکتشافات، اختراعات پیشرفت علم و تکنولوژی قابل کنترل نیستند و محدوده و دامنه فعالیت ها و عملیات برنامه ریزان را محدود می کنند. بنابراین تغییر یا ثبات آنها نمی تواند تابع میل و اراده برنامه ریز باشد. این دسته از برنامه ریزان معتقدند ادعای کسانی که فکر می کنند آینده را هرطور که می خواهند می توانند شکل دهند ادعایی واهی است و مدینه فاضله ای که برای خود ساخته اند مصداق عینی نمی تواند داشته باشد.البته هرچند این دسته از برنامه ریزان(اجتماعی) معتقدند نمی توان آینده را مطابق میل و ارده خود شکل داد و ساخت ولی خطوط اصلی برنامه را می توان پیش بینی کرد و تصویر ماتی از آینده ایده آل را تجسم کرد. بنابراین این دسته از برنامه ریزان معتقدند که آینده را هرچند نمی توان آنگونه که می خواهیم بسازیم ولی می توانیم آن را شکل داده و برای آن آماده شد.

-     چنانچه هدف شکل دادن آینده باشد برنامه ریزی فعالیتی است آینده ساز. برنامه ریزان آینده ساز به مهندسین اجتماعی معروفند. آنها معتقدند برنامه ریز هرطور که می خواهد می تواند آینده را شکل دهد و شعارشان این است که آینده از هم اکنون با ماست، چون اجتماع را انسان ها می سازند و انسان ها را آموزش.

-     اگر هدف انتخاب از بین آینده های مختلف باشد برنامه ریزی برنامه ریزی فعالیتی است آینده گزین.برنامه ریزان آینده گزین یک راه میانه را انتخاب کرده اند و می گویند ما می توانیم طوری آینده را بسازیم منتها باید واقع بین بود. یعنی موانع  و محدودیت ها و عوامل سازنده اجتماع که دخل و تصرف در آن نمی توان داشت باید کامل کرد و معتقدند که باید آینده های مختلف را سنجید و راهی ذر پیش گرفته و تدبیری اتخاذ نمود که احتمال رسیدن به آینده مطلوب بیشتر است.

 

گذشته در حال نوشته شدن و آینده در حال ساخته شدن. وظیفه ما مشارکت و ساختن آینده است. وظیفه ما مشارکت در برنامه های ساخت آینده است و نباید تماشاگر باشیم و هدف اصلی برنامه ریزی این است که در سرنوشت آینده اعمال نفوذ شده و آن را به سر منزل مقصود و مطلوب سوق داد.

برنامه ریزی عبارت است از طراحی و تجسم وضعیت مطلوب در آینده و و پیش بینی راه ها و وسایل دستیابی به آن است. معمولا برنامه ریزی های کوتاه مدت بین 5 – 1 سال، میان مدت 10 – 5 سال و بلند مدت 20 –  10 سال و بیشتر است.

براساس حیطه و دامنه عمل(گستردگی کار) 6 مورد برنامه ریزی داریم:

1-     برنامه کلان: برنامه های جامعی هستند که در تمام کشور بایستی اعمال شود. مثل برنامه ریزی بیست سال آینده آموزش و پرورش کشور.

2-   برنامه خرد: برنامه هایی هستند ویژه که در سطح محلی و موسسه ای اجرا می شوند.مانند برنامه هایی که دانشگاهی خاص مانند دانشگاه تهران اجرا می کند.

3-     برنامه های ملی: می توانند جامع بوده یا نباشد و در سطح ملی کشور اجرا شود. مثل برنامه 5 ساله آموزش و پرورش کشور.

4-   برنامه های محلی: برنامه هایی که سطح استان، شهرستان یا موقعیت های خاص جغرافیایی اعمال می شوند و می توانند جامع بوده . مانند آموزش بهداشت در یک بخش خاص.

5-     برنامه های جامع و ویژه: برنامه هایی که تمام عوامل و عناصر و اجزا یک واحد را در بر می گیرد.

6-   برنامه های ویژه: برنامه هایی هستند که مختص یک بخش خاص و ویژه می باشد . مثل برنامه های آموزش پیش دبستانی،  راهنمایی و دبستان و نظام تعلیماتی دانشگاهی.

 

ارکان اصلی برنامه عبارت است از:

1-     هدف

2-     وسابل و منابع

3-     تدابیر و راهبردها

 

بعضی ها برنامه ریزی را تصمیم گیری می دانند. ما با سه مفهوم در برنامه ریزی مواجهیم:

1-     انتخاب:

مفهوم انتخاب در برنامه ریزی انتخاب بهترین راه منطقی و عقلایی در رسیدن به هدف می باشد.

2-     مفهوم ریسک و خطر:

مفهوم ریسک و خطر در برنامه ریزی یعنی انتخاب راهی برای رسیدن به هدف که محاسن آن بیشتر از معایب آن باشد.

3-     مفهوم امکانات:

در مفهوم امکانات باید توقعات، خواسته ها و نیازها را مد نظر قرار داد.

 

توقعات و نیازها

تدابیر و راهبردها

منابع و موانع

 

 

بودجه

بودجه واژه ای فرانسوی است به معنی کیف یا کیسه چرمی. برای اولین بار این واژه در انگلیس به اطلاق می شد که مهر وزارت دارایی در آن نگهداری می شد.بعدها این واژه به کیفی که در آن صورت دریافت و پرداخت های کشوری را در آن قرار می دادند گفته شد. این واژه دوباره به زبان فرانشه برگشت و در کشور  ما به عنوان بودجه معمول است. از لحاظ لغوی این واژه به معنی برنامه یا سند دخل و خرج که مربوط به حانواده ارگان یا دولت می باشد. وقتی در مورد دولت به کار برده می شود معنای آن گسترده تر می باشد.

به تعبیر ویل داوسکی بودجه کوششی است برای تخصیص منابع مالی از خلال فرایتدهای سیاسی در خدمت راه های مختلف زندگی و یا به عبارتی بودجه، چهره مالی مدیریت عمومی کشور است چون دولت از طریق بودجه به برنامه ریزی، مدیریت و نهایتا به واسطه بودجه به مراقبت از امور کشور می پردازد. بودجه از یک طرف هزینه های برنامه ریزی شده دولت و از طرف دیگر درآمد ها و دریافت های آن در مدت یک سال است. که معمولا تمامی این موارد در موارد مشابه سال قبل را نیز در بر می گیرد.

 

تعریف های بودجه دارای چهار عنصر است:

1-     بودجه اهداف و برنامه های دولت را نشان می دهد.

2-     هزینه ها و درآمدهای دولت را نشان می دهد.

3-     ارقام آن پیش بینی برای آینده است.

4-     برای یک دوره زمانی معین معمولا برای یک سال شمسی تعریف می شود.

 

انواع بودجه:

1-     بودجه های عمومی دولتی:

  • پیش بینی دریافت ها و منابع تامین اعتبار به طور مستقیم یا غیر مستقیم در یک سالِ مالی قانون بودجه که از طریق دستگاه ها(سازمان ها) که از حساب های خزانه داری اخذ می گردد.
  • پیش بینی پرداخت هایی که از محل درآمد های عمومی یا اختصاصی برای اعتبارات عمرانی جاری و اختصاصی دستگاه های اجرایی در سال مالی مربوطه انجام می گیرد.

2-     بودجه شرکت های دولتی و بانک ها.

3-     بودجه موسساتی.

 

اهمیت و ضرورت وجود بودجه:

1-   بودجه امکان تخصیص منابع محدود را بر اساس اولویت های برنامه ریزی شده فرام می کند. بودجه ابزار مناسبی است برای تخصیص بهینه منابع محدود که از هر منبعی به چه میزان و در کجا استفاده شود. بودجه الزاما می تواند به تخصیص شایسته منابع محدو جامعه کمک کند.

2-   در نظام مردم سالار تنها راه نظارت دقیق بر عملکرد دولت بودجه است و بر این اساس می توان گفت ارقام کلی کلی بودجه نشان دهنده این موضوع است که دولت چقدر به وعده های داده شده خود وفادار بوده و از این طریق بسیاری از تردیدها و گمانه ها قابلیت بررسی پیدا می کند حتی از طریق بودجه است که می توانیم عملکرد گذشته دولت را ارزیابی و در خصوص آن قضاوت کنیم.

3-   بودجه بندی با سیستگزاری یا سیاست بندی ارتباط نزدیک دارد. یعنی اسنکه چگونگی توزیع قدرت الزاما در تخصیص منابع بازتاب پیدا کرده مثلا اگر بودجه شامل یارانه ها شود بودجه دولت هدف عدالت را پیگیری می کند و عدالت محور است. چنانچه مخارج دولت به کاهش یا افزایش اختلافات یا تفاوت ها در نظر گرفته شود در این صورت بودجه ابزاری است کاهنده یا افزاینده تفاوت ها و موقعیت ها.

4-   سیاستگزاری عمومی در بودجه متجلی می شود و این یعنی اگر تعهدات به پول تبدیل نشود خیلی از برنامه ها آنطور که مد نظر بوده اجرا نمی شود و یا اصلا تحقق پیدا نمی کند و هر نوع پول و هزینه ای که به بیراهه می رود و نوعی برنامه است که به سرمنزل مقصود نمی رسد.

5-   قدرت و اقتدار دولت در تدوینو اجرای بودجه آشکار می گردد. سیاستگزار است که تعیین می کندچه برنامه ای باید اجرا شود، در مورد چه کسانی باید اجرا شود و برای آن برنامه خاص چه میزان منابع مالی بایستی اختصاص داده شود.

 

 

اصول بودجه:

اصول بودجه قواعد کار را در تمامی مراحل اعم از تهیه و تنظیم تا نظارت و کنترل را مشخص می کند و مبنای این اصول قانون اساسی، قانون دیوان محاسبات، قانون محاسبات عمومی، قانون برنامه بودجه و سایر قوانین و مقررات کشوری و نیز نظریات اقتصادی است.

1-    سالیانه بودن:

یعنی پس از پایان سال مالی که یک سال شمسی و پایان اسفند ماه است هیچ نوع هزینه ای اگر چه حتی در قانون بودجه نیز آمده باشد قابل انجام نیست مگر اینکه در طول سال مالی مربوطه تعهد شده باشد.

2-    اصل وحدت:

بدین معنی است که بودجه یکباره در سندی واحد تهیه، تنظیم، تصویب و ابلاغ می شود. این ابلاغ به منظور پرهیز از ناهماهنگی و نابسامانی در برنامه سالیانه دولت و نیز جلوگیری از دوباره کاری خواهد بود.

3-    اصل جامعیت:

جامعیت و کاملیت به این معناست که بودجه بایستی تمامی درآمدها و پرداخت یعنی هزینه های دستگاه ها موسسات و شرکت های دولتی را در بر گیرد و در عین حال این درآمدها و هزینه های مورد بحث در دستگاه ها از یکدیگر کسر نشود یعنی دخل و خرج برای هر ارگان تعریف نشود.این اصل و اصل وحدت در قانون بودجه زمینه تخصیص بهینه منابع را فراهم می آورد.

4-    اصل تخصیص و انعطاف پذیری:

یعنی هیچ خرجی غیر از آنچه در قانون بودجه دقیقا مشخص شده برای جای دیگر هزینه نگردد. چرا که در قانون بودجه هزینه مربوط به هر دستگاه، موسسه و یا شرکت های دولتی مشخص بوده ولی به دلایلی منطقی به اقتضای موقعیت به تشخیص دولت، برخی هزینه های یک دستگاه را می شود برای یک دستگاه یا شرکت دولتی دیگر هزینه نمود و یا به عبارتی مثلا براساس اصل تخصیص دولت حق نداردهزینه بخش آموزش در یک دستگاه خاص را در بخش پژوهش دستگاه مربوطه خرج کند. جز در صورت نیاز مبرم آن هم به تشخیص دولت و مسئولین مربوطه.

 

5-    اصل برآوردی بودن درآمدها:

یعنی اقلام منظور شده در قانون بودجه تنها برآوردی از درآمد خاصی از از منابع تامین اعتبار بوده که در طول برنامه سالیانه دولت بدست خواهد آمد و صرفا مصوب شدن یک رقم خاص دلیل بر تحقق قطعی آن نبوده و بنابراین اخذ آن از مردم به صورت مالیات جایز نیست زیرا بر اساس اصل 51  قانون اساسی کل کشور هیچ مالیاتی وضع نمی شود مگر مطابق با قانون و اگر اخذ مالیات قانونی حتی بیشتر از آن چیزی که در قانون بودجه آمده، باشد؛ ایرادی ندارد و عکس آن یعنی گرفتن هرنوع مالیاتی غیرقانونی(مطابق با قانون بودجه نباشد) غیر ممکن است و جایز نیست.

 

 

6-    اصل کاهش مخارج:

بر اساس اصل برآوردی بودن، غیر از آن چیزی که در قانون بودجه مشخص شده نباید هزینه شود و این مبلغ سقف هزینه های دولت است.

 

7-    اصل تفصیل:

بودجه نه تنها باید شامل ارقام کلی هزینه ها و درآمدهای دستگاه ها باشد بلکه بودجه بایستی ارقام ریز طرح ها و پروژه های دستگاه های هر استان را در برگیرد. رعایت این اصل منجر به شفافیت شده و ارزیابی بودجه را برای مردم و سایر ناظرین قانونی میسر می سازد.

8-    اصل تعادل:

منظور از این اصل در ابتدای امر تعادل حسابداری است. یعنی تعادل در امدها و منابع از یک سو و مخارج و هزینه ها از سوی دیگر. در خصوص این اصل لازم است اشاره شود که اقتصاد دانان کلاسیک تعادل بودجه را به معنی تراز بودن درآمدها و هزینه های عادی دولت می دانند، یعنی تراز بین مخارجی که صرف استقرار نظم و امنیت، تامین عدالت اجتماعی و اعمال حاکمیت در مقابل درآمدهایی که از کانال مالیات عاید دولت می شود.بنابراین از دیدگاه آنان کسری بودجه و مازاد بودجه هردو مضموم است به این دلیل که کسری مداوم منجر به ورشکستگی دولت گشته و مازاد بودجه پیاپی نشاندهنده این است که هرساله دولت بخشی از منابع را از دسترس و اختیار مردم خارج کرده بدون اینکه خودش توانسته باشد از آن منابع در جهت افزایش کارایی بهره گرفته باشد. برخلاف نظر این اقتصاد دانان بازار در نقطه بهینه و اشتغال کامل گاهی به تعادل نمی رسد، این حالتی است که دخالت و ورود دولت به بازار ضروری است و با ورود دولت به بازار می شود اقتصاد را از حالت ناکارآمدی به نقطه تعادل بهینه و تامین عدالت اجتماعی و ارتقا ارزش های انسانی سوق داد.بنابراین تعادل اقتصادی اجتماعی در اصل تعادل بودجه، بر تعادل حسابداری مقدم است. گاهی اوقات این ورود دولت(دخالت) در بازار با یک وضعیت رکود مواجه می شود. بنابراین دولت برای رفع این رکود و رساندن اقتصاد به یک اقتصاد کارا و نسبتا پایدار بایستی میزان سرمایه گذاری های دولتی داخلی را افزایش داده و میزان پرداخت های یارانه ای را نیز افزایش دهد و همچنین به منظور مشارکت بیشتر سرمایه گذاری های بخش خصوصی در بازار سهم مالیات خود را بکاهد و چنانچه در موقع ورود و دخالت دولت در بازار با وضعیت اقتصادی ایده آل  و مطلوبی مواجه باشد به منظور حفظ ثبات نسبی قیمت ها و ایجاد نوعی تعادل در بازار پول مالیات ها را مطابق با قانون افزایش داده و از طرفی دیگر سهم سرمایه گذاری خود را کاهش دهد. بنابراین در اصل تعادل در درجه اول توجه به معنی عام آن در معنای خاص و ویژه آن که تعادل حسابداری است حتما باید لحاظ شود(تعادل بین منابع و هزینه های دولت)

 

راههای جبران کسری بودجه دولت:

1-     قرض گرفتن از منابع داخلی(بانک مرکزی)

2-     وام گرفتن از منابع خارجی

3-     انتشار اوراق مشارکت(قرضه)

4-     افزایش میزان صادرات

5-   برداشتن از صندوق ذخیره ارزی(که بدترین کار است زیرا با این کار میزان عظیمی از موجودی در بازار بین المللی تبدیل به ریال می شود و به کشور برگشته و باعث افزایش نقدینگی و افزایش تورم خواهد شد.)

 

مراحل بودجه ریزی:

1-     تهیه و تنظیم و پیشنهاد بودجه:

در حقیقت اساسی ترین و پیچیده ترین و در عین حال فنی ترین مرحله از مراحل چهارگانه بودجه ریزی است. در این مرحله با توجه به سیاست های بودجه ای که پایه و اساس تهیه و تنظیم بودجه سالانه بوده از طریق سطوح بالای مدیریت سازمان یا دستگاه های اجرایی تعیین می گردد و پیش بینی و برآوردی از بودجه صورت می پذیرد. لازم به ذکر است این تهیه و تنظیم و ÷یشنهاد بودجه در هر کشوری بستگی به ساختار سیاسی و نوع دستگاه های اجرایی در آن دوره خاص را دارد. برای مثال در کشور ما قبل از اصلاح قانون اساسی بودجه توسط نخست وزیر برای تصویب به مجلس شورای اسلامی تقدیم می شد اما پس از اصلاح قانون اساسی تقدیم بودجه به مجلس جهت تصویب توسط ریاست جمهوری انجام می شود.  اولین گام در تهیه و تنظیم و پیشنهاد بودجه ابلاغ بخشنامه بودجه است که از طرف رییس جمهور به دستگاه های اجرایی و سپس به سازمان مدیریت و برنامه ریزی دستورالعمل ها، شیوه نامه ها و سایر فرم های پیوست مربوطه و نیز طرح های توجیهی و راهکارهای عملیاتی را تنظیم و به دستگاه های اجرایی ارسال می کند. پس از آن دستگاه های اجرایی و شرکت های دولتی و خصوصی بودجه جاری و عمرانی خود را که به صورت برآورد می باشد به وزارتخانه مربوطه پیشنهاد و جهت بررسی این بودجه های دریافتی از هر وزارتخانه ستاد بودجه تشکیل می شود. پس از بحث و بررسی در ستاد مربوطه بودجه نهایی دستگاه های اجرایی و شرکت ها به سازمان مدیریت و برنامه ریزی منعکس و نهایتا بودجه تائید شده در قالب لایحه بودجه برای تصویب توسط مقام ریاست جمهوری به مجلس شورای اسلامی تقدیم می گردد.


 

2-     تصویب بودجه:

وظیفه تصویب بودجه بر عهده مجلس شورای اسلامی می باشد. بودجه تقدیمی ا طریق ریاست جمهوری به مجلس شورای اسلامی پس از طرح در جلسه علنی مجلس جهت رسیدگی و بحث و بررسی کارشناسانه به کمیسیون بودجخ مجلس ارجا داده می شود و نهایتا پس از تصویب مجلس و تائید شورای نگهبان جهت اجرا توسط رئیس مجلس به ریاست جمهوری ابلاغ می گردد.

لازم به ذکر است که تصویب بودجه صرفا تصویب اعداد و ارقام نیست بلکه این عمل مبین سیاست ها و برنامه های کاری سازمان و دستگاه های اجرایی است.

3-     مرحله اجرای بودجه:

وظیفه اجرای بودجه بر عهده قوه مجریه بوده  و این قوه موظف است بودجه ای که توسط مجلس تصویب شده را برای اجرا و عملیاتی کردن آن به دستگاه های مربوطه ابلاغ کند که این مرحله از بودجه خود شامل سه بخش است:

الف: ابلاغ بودجه(قوانین بودجه)

چون تا زمانی که ابلاغ بودجه قانونی از جانب قوه مجریه به دستگاهی نشده، آن دستگاه حق اجرا ندارد.

ب: مبادله موافقت طرح ها و فعالیت ها:

یعنی تا زمانی که این مبادله بین دستگاه های اجرایی و سازمان مدیریت صورت نگیرد هرگونه تخصیص اعتباری برای آن دستگاه چه به صورت جاری و چه به صورت عمرانی علی الحساب می باشد.

ج: تخصیص اعتبار:

زمانی نهایی می گردد که بخش قبلی یعنی مبادله طرح ها و برنامه هابین دستگاه و سازمان مدیریت انجام گیرد.

4-     نظارت بر بودجه:

این نظارت به سه شیوه اعمال می گردد:

  • نظارت اداری: در این شیوه قوه مجریه و دستگاه های اجرایی خود بر خرج بودجه چه در حین خرج چه بعد از خرج بودجه نظارت دارند .
  • نظارت قضایی: این نوع نظارت توسط دیوان محاسبات کشور صورت می گیرد.
  • نظارت پارلمانی: این نوع نظارت توسط مجلس که خود تصویب کننده بودجه بوده صورت می گیرد که این نوع نظارت دو حالت دار:

-         در حین اجرای بودجه

-         در پایان سال مالی

 

انواع بودجه ریزی:

1-     بودجه ریزی متداول: که بر طبق این روش هزینه ای نباید از اعتبارات تخصیصی فراتر رود.

2-     بودجه ریزی برنامه ای: در این شیوه عملیات دستگاه های اجرایی به شکل برنامه کار تنظیم می شود(طبق برنامه جلو می روند)

3-   بودجه ریزی عملیاتی: که این خود نوعی بودجه ریزی برنامه ای پیشرفته است. بر طبق اصول خاصی استوار است مثل روش اندازه گیری کار، اصل حسابداری و قیمت های تمام شده.

 

انواع برنامه ریزی:

1-     برنامه ریزی استراتژیک:

بر یک اصل استوار است که هرچه را که تصور کنیم و بر آن باور داشته باشیم شدنی است.  با این توضیح که در وجود انسان ها خاطره و امید به عنوان دو مولفه عجیب که اولی به گذشته و دیگری به آینده نگاه می کند وجود دارد و چنانچه ما بتوانیم آن دسته از پندارهایی که طرح هایی که آینده ما را اثر بخش تر می کنند تجسم کنیم و مهارت های تجسم کردن برای دستیابی به نتایج مثبت در وجودمان تقویت کنیم در نهایت آن چیزی را که تجسم کرده ایم برای دستیابی به آن تلاش خواهیم کرد. برنامه ریزی استراتژیک به عنوان یک نوع برنامه ریزی که تمام سازمان را  رد بر می گیرد  در حقیقت کمکی است برای سازمان در جهت تعیین جایگاه و تدوین چشم انداز آن و نیز تعیین جهت و سمت و سوی حرکت آن سازمان را در بر می گیرد. بنابراین برنامه ریزی استراتژیک پیامی مهم و اثر بخش دارد و آن این است که اولیت چیزی که برای شروع نیاز داریم یک رویاست، رویایی که ما را در بهتر از گذشته بودن یاری دهد و تنها چیزی که ما باید در وجودمان باشد باوری است که تضمین کند رویای ما به حقیقت خواهد رسید و تنها کاری که باید بکنیم عمل است.

(در ارزیابی محیط درونی نقاط ضعف و قوت سازمان مطرح است.

در ارزیابی محیط بیرونی سازمان بحث فرصت ها و تهدید هاست که عمده بحث در مورد شرکت های خصوصی است.

در نتیجه محور حصول به نتیجه مهم است و فرایند کار مطرح نیست.)

برنامه ریزی استراتژیک عبارت است از تلاشی منظم و سازمان یافتهدر راستای تحقق تصمیمات و اقدامات بنیادین که شکل دهنده و راهنمای آنچه که یک سازمان هست و اینکه چه کارهایی را انجام می دهد و چرا این کارها را انجام می دهد تعریف شده است. در حقیقت برنامه ریزی استراتژیک راهی است برای کمک به سازمان و جوامع به منظور برخورد مناسب با تغییرات و تحولات.

اولین مرحله از مراحل برنامه ریزی استراتژیک عبارت است از:

1-     آغاز فرایند برنامه ریزی استراتژیک و حصوص توافق بر سر آن(چرای و چگونگی مهم ترین اصل توافق است)

2-     روشن ساختن و تعیین و شناسایی دستورات سازمانی.

3-     تعیین و شناسایی ارزش های سازمانی(چه مسائلی ارزش و چه مواردی ضد ارزش است. ایمیج و دید بیرونی چیست؟)

4-     ارزیابی محیط خارجی(فرصت ها و تهدیدها)

5-     ارزیابی محیط داخلی

6-   شناسایی مسائل استراتژیک که سازمان با آنها مواجه است(چه مسائلی استراتژیک است و هر مساله استراتژیک باید دارای ویژگی هایی باشد که سازمان بخواهد با آن ها رو در رو شده و به صورت سوالی مسائل مطرح و برای انها جواب پیدا کرد.) این مساله چه ارتباطی با نقاط قوت و ضعف و یا فرصت ها و صعف ها دارد؟

7-     تعیین و تشخیص استراتژی های لازم برای مدیریت بر این مسائل.

8-     تدوین چشم انداز موفقیت برای سازمان.

2- برنامه ریزی عملیاتی:

عبارت است از فرایند چگونگی تعیین اهداف و تبدیل این اهداف به صورت عملیاتی و نیز پیش بینی روش ها و راهکارهای اجرایی برای انها.

دو عنصر مهم در برنامه ریزی عملیاتی، یکی هدف و دیگری پیش بینی است.

هدف نقطه ای است که می خواهیم به ان نقطه برسیم. هدف مشخص هدفی است که مطالعه شده و عینی و کمی و قابل اندازه گیری است و نهایتا با یک فعالیت قابل حصوص می باشد.

تمام این اهداف باید بر اساس اهداف استراتژی و رسالت نهایی سازمان برنامه ریزی شود و برنامه ریزی عملیاتی صورت

گرفته شود.

هدف مشخص            جزیی           کلی           نهایی

 

 

ویژگی های اهداف:

1-     هدف مطالعه شده باشد.

2-     صراحت داشته باشد و دارای جملات گنگ و مبهم نباشد.

3-     کمی و قابل اندازه گیری باشد.

4-     زمان انجام آن مشخص باشد.

5-     هزینه ای که برای تحقق هدف نیاز دارد قابل پرداخت باشد.

6-     کنترل و ارزیابی راحت باشد.

7-     اهداف باید در راستای اهداف استراتژیک و رسالت کلی سازمان باشد.

پیش بینی در مورد اینکه با استفاده از چه منابع و امکاناتی در چه زمان و مکانی باید انجام شود.منابع لازم (                                       )           برنامه ریزی می بایست انجام شود.

در برنامه ریزی عملیاتی پیش بینی اینکه چه کارهایی انجام شده. راهکارها و روش های برنامه مورد نظر است و دو آیتم در ان خیلی مهم است، زمان و هزینه و پیش بینی به عنوان یک عنصر اساسی در برنامه ریزی

 

اکثر برنامه ریزی ها به صورت تصویری و نموداری نمایش داده می شود و این به تصویر کشیدن برنامه ریزی سه ویژگی دارد:

  • حجم وسیعی از موضوعات و مطالب در فضای کمی قابل بیان است.
  • بسیار سریع و آسان قابل فهم است.
  • استفاده از برنامه ریزی های تصویری کار کنترل، نظارت و ارزیابی و بازنگری آن راحت تر است.

 

 

انواع برنامه ریزی تصویری:

1-     نمودار گانت(چارت گانت)

این نوع برنامه ریزی ابتدایی ترین و نخستین نوع برنامه ریزی تصویری به شما می اید که شامل دو محور عمودی و افقی می باشد. که محور عمودی آن مراحل انجام کار و محور افقی مدت زمان انجام کار را نشان می دهد. برنامه ریزی با نمودار گانت دارای ویژگی ها و محاسنی است از قبیل:

1-     می توانیم تشخیص دهیم که چه کارها و عملیاتی باید انجام شود.

2-      هر کار و یا هر عملیاتی شامل چه وظایف یا فعالیت هایی است.

3-     زمان شروع و خاتمه هر کاری مشخص است.

4-     زمان دستیابی به نتیجه نهایی کار مشخص است.

معایب نمودار گانت:

1-     رابطه بین وظایف یک کار یا عملیات مشخص نیست.

2-     رابطه بین وظایف یک کار و وظایف دیگر عملیات ها و کارها مشخص نیست.

3-     در مراحل و زمان های مختلف نمی توان درصد انجام کار را مشخص نمود و میزان پیشرفت کار را دانست.

4-     و به همین دلیل کنترل و ارزیابی توسط این نمودار مشکل است.

 

 

مراحل انجام کار

 


                                                                   زمان انجام کار

 

 

 


روش شبکه، تصویری جامع و دقیق از وضع کلی و تمام مراحل اجرای یک طرح، برنامه یا فعالیت و رابطه بین رویدادها و وظایف آن است.اساس روش شبکه یکی فعالیت و دیگری رویداد است.

1- فعالیت به صورت (            )نمایش داده می شود و عبارت است از جزیی ترین قسمت هر مرحله از کارهر شبکه که نتیجه آن یک روبداد می باشد که خود منشاء فعالیت بعدی است.

2- رویداد که به صورت™ نمایش داده می شود: که نشان دهنده یک فعالیت است. باید دقت داشت در روش شبکه تا یک فعالیت به اتمام نرسد فعالیت بعدی شروع نخواهدشد.

مراحل یا شیوه تنظیم شبکه:

1-     تعیین و تعریف هدف.

2-     تهیه لیست یا فهرستی از فعالیت های منطقی.

3-     تعیین دقیق رابطه بین رویدادها و فعالیت ها.

 

 

(فنون ارزیابی و مرور برنامه  program evaluation and review :PERT)

این روش به منظور به حداقل رساندن وقفه، تضاد و تاخیر در انجام برنامه ها و طرح هاست. در این روش برنامه ریز به دنبال تعیین هرچه دقیق تر زمان نیل به هدف(هدف غایی و نهایی) و کاهش آن زمان تا حد ممکن است.

 

(روش مسیر بحران   CPM: critical pass method)

این روش دقیقا مانند روش پرت است، با این تفاوت که در روش CPM برنامه ریز در همان ابتدا هزینه را مستقیما محاسبه می کندو تعیین هزینه بر خلاف روش پرت بسته به تاخیر یا تسریع انجام برنامه نیست. در روشCPM با توجه به اینکه بیشتر در مورد طرح و برنامه هایی اجرا می شود که موارد مشابه آن قبلا انجام شده معمولا به لحاظ برآورد زمانی مشکل خاصی ندارد.

فرمول زمان بندي در روش هاي شبكه اي:

A حداقل زمان براي انجام يك فعاليت(خوشبينانه ترين زمان)

M محتمل ترين زمان

B حداكثر زمان(بدبينامه ترين زمان)

 

                           

 

                                        

 


                                           

                                        

                       

 

 

 

Te =(A+4m+b)/6

1= الف،ب، ج، د،ه =2+1+3+1=7

2=الف،و، ز، ح، ط، ي، ه = 1+4+2+1+2+2=12

3= الف،‌ش، ژ، ه = 1+2+1= 4

اين فرمول براي هريك از فعاليت ها محاسبه مي شود.

 

A= 1

M=2                            Te = (1+ 8+3)

B= 3

 

 

با آرزوي موفقيت براي همه دوستان

       سيد محمد حسن عرفاني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 14:56  توسط رامین  | 

هورمون چیست؟

هورمون چیست :

در ابتدای فصول کتاب تصمیم گرفتم که  فصلی را برای افزایش آگاهی عمومی ورزشکاران عزیز در مورد سیستم هورمونی بدن و انواع   هورمون ها  که امواد ی معجزه آسا   ولی در عین حال زهراگین بوده و اصلی ترین بخش سوء استفاده های ورزشی ( دوپینگ ) را شامل میشود   ,بپردازم .

 تعریف هورمون  :

هورمون ماده ای است شیمیایی که از غدد درون تراوا یا غدد مترشعه داخلی به درون جریان خون ترشح می شود . و بوسیله خون به اعضا یا بافتهای دیگر بدن حمل می شود و در آنجا کارش اصلاح ساختار یا عملکرد عضو یا بافتی از بدن می باشد.کورتیکوستروئیدها از قشر فوق کلیوی و هورمون رشد از غدد نخامی و آندروژن از بیضه ها مهم ترین هورمون های بدن را تشکیل می دهند .تگاه هورمونی چگونه کار دستگاه هورمونی به تنظیم فعالیتهای بدن کمک میکند.این دستگاه ازتعدادی غده به نام غدد مترشعه داخلی تشکیل میشود که گروههایی از پیامهای شیمیایی را که هورمون نامیده میشود را تولید میکنند.هورمونها به داخل جریان خون میریزند و به سراسر بدن حمل میشوند تا اینکه به اعضای مقصد در بدن برسند.

دستگاههای مرتبط با دستگاه هورمونی

دستگاه گردش خون:

خون پیامهای شیمیایی را که هورمون خوانده میشود و از غدد هورمونی آ زاد میشود دریافت میکند هورمونها همراه با جریان خون به هر جای بدن که مورد نیاز باشد میروند.

دستگاه هورمونی:

 

دستگاه هورمونی که مواد شیمیایی با هورمونها را آزاد میکند با دستگاه گردش خون و تناسلی مرتبط است.

 

دستگاه تناسلی:

چرخه قاعدگی زنانه توسط هورمونهای آزاد شده از سوی مغز و اعضای تناسلی تحریک میشود. ویژگیهای جنسی  مردانه نیز توسط هورمونهای آزاد شده از سوی مغزو اعضای تناسلی تحریک میشود.

 

غده های مترشعه  داخلی عبارتند از :

غده هیپوفیز   غده تیروئید    غده فوق کلیوی  لوزالمعده    تخمدانها ( در زنان ) و بیضه ها   ( در مردان )

 

غدد هورمونی مغز:

 

درسمت پایین مغز دو غده هورمونی مهم قرار دارند :

 

 غده هیپوفیز و هیپوتالاموس این دو غده با مغز با یکدیگر و با بقیه دستگاه هورمونی تاثیرات متقابل دارند. یکی از وظایف حیاتی آن کنترل آزاد شدن هورمونها توسط غدد دیگر است.غده کوچک صنوبری نیر که هورمونهایی را به بدن ترشح میکند در مغز قرار دارد.

 

غده هیپوفیز:

غده هیپوفیز مواد شیمیایی به نام هورمونها   را تولید میکند که بر بافتها واعضای سراسر بدن ثرمیگذارند.این غده هورمونهایی ترشح میکند که رشد بدن را کنترل میکنند هورمونهایی که بر ادرار اثر میگذارند هورمونهایی که تولید مثل را تنظیم میکنند.  غده هیپوفیز دوبخش متمایز دارد:

 

لوب بزرگ جلویی که انواع مختلف هورمونها  را میسازد و آزاد میکند. و لوب عقبی که هورمونهای

ساخته شده در بخش دیگری از مغز به نام هیپوتالاموس را آزاد میکند.

 

هورمون های مترشعه از هیپوفیز ( غده نخامی ) :

 

هورمون رشد ( سوماتوتروپین )  :                      

SOMATOTROPHIN ( HGH)

این هورمون از غده هیپوفیز ساخته شده و در آن انبار  میشود . که عهده دار رشد استخوان های دراز اندام و ساخت پروتئین در بدن می باشد. تولید بیش از اندازه آن پیش  از  بلوغ  به درشت نمایی یا اکرومکالی ( اندازه درشت در دست پا و صورت)  میگردد و نبودن کافی آن در کودکان سبب کوتولگی می شود.

 

گونادوتروپینها : 

GONADOTROPHIN ( HCG)

 

 

 این هورمون از غده هیپوفیز ساخته می شود و بر بیضه ها یا تخمدان ها تاثیر می گذارد و آنها را به تولید هورمون جنسی و تومه یا تخمک و در مردان تولید اسپرم را  بر می انگیزد  .

 گنادونادوتروفین های اصلی عبارتند از :

 

 هورمون محرک فولیکول : ( FSH )-  

این هورمون در رسیدن فولیکول در تخمدان ها و تشکیل تومه در بیضه ها را تحریک میکند .

 

هورمون های زرده ساز :      (LH)   -

تحریک برای تولید هورمون ها در بیضه ها و تخمدان ها  را به عهده دارد .

 

هورمون ضد پیش آبزایی ( وازوپرسین )  :

ANTI DIURETIC HORMONE (ADH)

 این هورمون از غده هیپوفیز ساخته شده و سبب افزایش  جذب  آب در کلیه می شود.بدین صورت از اتلاف مفرط آب حین فعالیت های شدید بدنی جلوگیری میگردد .

 

 

 

غده تیروئید  و پاراتیروئید:

غده تیروئید یکی ازاعضای  عمده تولید کننده  هورمون است .این غده  در  گردن   زیر  حنجره  واقع شده است و از دو لوب متصل به هم  تشکیل میشود.

تیروئید دو هورمون مختلف را تولید میکند یکی از آنها فعالیت شیمیایی را در سلولهای بدن افزایش میدهد تا انرژی تولید شود ( تیروکسین یا یدوتیروئین ) و دیگری سطح کلسیم  را در جریان خون افزایش میدهد.

غده پارا تیروئید  نیز از چهار ساختار بیضی شکل کوچک در داخل غده تیروئید تشکیل میشوند.این غده ها هور مونی را تولید میکنند که سطح کلسیم را در خون بالا میبرد.هر گاه سطح کلسیم بدن افت کند  این غده ها هورمونهایی را ترشح میکنند که موجب آزاد شدن یا ذخیره کلسیم بیشتر در نواحی مختلف بدن به منظور حفظ تعادل سلامت میشوند.

 

 

غده فوق کلیوی :

غده آدرنال اعضای هورمونی کوچکی هستند که در بالای  کلیه ها قراردارند. بخش خارجی این غده سه  هورمون تولید میکند:

 یکی برای کنترل توازن مواد معدنی در خون واستروئید ها برای تنظیم سوخت و ساز(تغیرات شیمیایی بدن)  و هورمونهای جنسی( در زنان . تستوسترون و در مردان استروژن و پروژسترون ) برای تولید مثلداخلی ترین بخش غده آپی نفرین یا آدرنالین را تولید میکند که هورمونی است که بدن را قادر میسازد در قبال استرس فورا  واکنش نشان دهد.

 

لوزلمعده:

لوزلمعده در بالای شکم درست در پشت معده  واقع شده است.این عضو علاوه تولید عصاره هایی که به هضم  غذا کمک میکنند دو هورمون نیز به داخل خون می ریزد.انسولین  و  گلو کاگون را نیز که  این هورمونها مسئول کنترل سطح قند خون هستند را ترشح می کند .

گلوکاگون با عمل بر روی کبد سطح قند(گلوکز) خون را بالا میبرد  اما انسولین سطح قند خون را پایین می آورد.

 

تخمدانها و بیضه ها:

 

افراد مونث دو تخمدان در طرفین  رحم خود   دارند.  تخمدانها دو هورمون جنسی مونث به نام استروژن و پروژسترون را تولید میکنند.این هورمونهای جنسی  تکامل اعضای  تناسلی  مونث و ظهور  ویژگیهای زنانه را در زمان بلوغ کنترل میکنند.

 

این تحولات شامل رشد سینه ها . رشد موی بدن .  وتغیرات شکل بدن است.تولید این هورمونها توسط هیپوتالاموس و غده هیپوفیز در مغز کنترل میشود.افراد مذکر دو بیضه دارند که  درست بیرون از شکم  در داخل کیسه بیضه  آویخته  شده اند .

 

بیضه ها هورمونی به نام  تستوسترون را تولید میکنند که تکامل اعضای تناسلی مردانه را  کنترل کرده و نیز موجب ظهور ویژگیهای مردانه معینی در زمان بلوغ میشود.این تحولات شامل تغییراتی در شکل بدن.  رشد مودر صورت  وبدن.  بم شدن صدا.  وتغییرات رفتاری است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 14:54  توسط رامین  | 

تأثیر رودکی بر شعر فارسی همراه با زندگی نامه

تأثیر رودکی بر شعر فارسی همراه با زندگی نامه

زندگینامه

رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.

از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.

َ برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.

بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.

دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند. بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند. بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است. درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند. گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت. رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است. از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد. با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند. آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

سیری در آثار

کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند. جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است. تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

 

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

معرفی آثار

تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.) این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است. عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید. زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است. رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند. به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است. علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

ویژگی سخن

سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد. از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است. گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید. با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

نمونه اشعار

زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است

زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است

***

اندر بلای سخت

ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری

رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟

هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟

مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری

شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟

آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری

گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری

ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری

فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری

اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری

***

کلیله و دمنه رودکی

مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:16  توسط رامین  | 

ویژگی های روز قیامت در قرآن

ویـــژگــی هـــــای قــــیامت در قـــــرآن
1- جهان آخرت، جهان زندگی و حیات ابدی. در آخرت یکپارچه حیات است. زمین، جواهر و سنگریزه ها، درختان، میوه ها و حتّی آتش آنجا هم درّاک و فعّال است. «و ما هذه الحیوة الدّنیا الّا لهو ولعب و انّ الدّار الاخرة لهی الحیوان لوکانوا بعلمون» ؛ این زندگی پست (دنیا) جز سرگرمی و بازی نیست، و قطعاً سرای آخرت فقط زندگی (حقیقی) است، اگر (بر فرض) می دانستند. «الیوم نختم علی افواهم و تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسون» ؛امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم،ودستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به آنچه همواره کسب می کردند گواهی می دهند! «وقالوا لجلودهم لم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کلّ شیءٍ و هو خلقکم اوّل مرّة و الیه ترجعون» ؛ و به پوست های (بدنشان) می گویند: چرا به زیان ما گواهی دادید؟! (پوست ها) می گویند: خدایی که هر چیزی را به سخن آورده، ما را به سخن آورده است، و او نخستین بار شما را آفرید، و فقط به سوی او باز گردانده می شوید. «وفیها ما تشتهّیه الانفس و تلّذُ العین و انتم فیها خالدون» ؛ هر چه را خودشان بدان میل کنند و چشم ها لذّت ببرند، درآن (بهشت موجود) است، در حالی که شما در آنجا ماندگارید.
2- جهان آخرت، جهان ثبات و قرار و جاودانی. «یا قوم انّما هذه الحیوة الدّنیا متع و انّ الاخرة هی دارالقرار» ؛ ای قوم (من) این زندگی پست (دنیا) تنها کالایی است، و در حقیقت فقط آخرت سرای پایدار است.
3- جهان آخرت بسیار وسیع است. «سابقوا الی مغفرة من ربکّم و جنّة عرضها کعرض السّماء والارض» ؛ پیشی گیرید به سوی آمرزش از پروردگارتان و بهشتی که پهنه ی آن همچون پهنه آسمان و زمین است.
4- جهان آخرت، محل جزا و پاداش و درو کردن محصول بهره برداری است (نه دار تکلیف) «یوم یقوم الحساب» ؛ در روزی که حساب بر پا می شود. «مالک یوم الدین» ؛ خداوند روز جزاست.
5- جهان آخرت، جهان صلح و صمیمیت و صداقت «لایسمعون فیها لغواً و لاکذابا» ؛ که در آنجا هیچ بیهودگی و تکذیبی نمی شنوند.
6- جهان آخرت، جهان کامیابی و لذت واقعی است. «وانّ الدار الاخرة لهی الحیوان» ؛ و قطعاً سرای آخرت فقط زندگی (حقیقی) است.
7- جهان آخرت جهان سلامتی و تندرستی «وقالوا الحمدلله الذّی اذهب عنّا الحزن، الذّی احلّنا دارالمقامة من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب» ؛ و می گویند: ستایش مخصوص خدایی است که اندوه را از ما برطرف ساخت، قطعاً پروردگار ما بسیار آمرزنده (و) بسی سپاسگزار است. (همان) کسی که از بخشش خود ما را در سرای ماندنی جای داد، در حالی که در آنجا هیچ رنج (جسمی) به ما نمی رسد، و (نیز) در آنجا هیچ خستگی (روحی) به ما نمی رسد.
8- جهان آخرت، جهان روشنایی یا بروز حقایق «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبَصُرک الیوم حدید» ؛ (به او گفته می شود:) به یقین از این (رستاخیز) در غفلت بودی، پس پرده ات را از (چشمان) تو برطرف کردیم، و امروز چشمت تیز بین است. «یوم تبلی السرائر» ؛ روزی که رازها آشکار می شود. «واشرقت الارض بنور ربّها» ؛ (ودر رستاخیز) زمین به نور پروردگارش روشن می شود.
9- جهان آخرت، جهان تجسّم اعمال و ظهور آنچه که ملکه ی انسان است. «انّ الذّین یأکلون اموال الیتامی ظلماً انّما یأکلون فی بطونهم ناراً و سیصلون سعیراً» ؛ در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جزاین نیست که آتشی در درونشان می خورند. و بزودی در شعله فروزان (آتش) در آیند (و بسوزند). «و من یغلل یأت بما غلّ یوم القیامة ثمّ توفی کل نفس ما کسب و هم لایظلمون» ؛ و هر کس خیانت کند، روز رستاخیز، آنچه را (درآن) خیانت کرده، می آورد، پس به هر کس، آنچه را بدست آورده، بطور کامل داده می شود، در حالی که به آنان ستم نخواهد شد.
10- در جهان آخرت، سرنوشت هر کس مخصوص بخودش است. «وامتازوا الیوم ایّها المجرمون» ؛ (دو ندا آید:) ای خلافکاران امروز جدا شوید. «ولا تکسب کل نفس الّا علیها و لاتزر و ارزة وزراخری» ؛ و هیچ شخصی جز بر زیان خویش (گناهی) کسب نمی کند، و هیچ بار برداری بار سنگین (گناه) دیگری را بر نمی دارد.
11- جهان قیامت،جهان جدایی از اسباب و انساب است. «فاذا نفخ فی الصّور فلا انساب بینهم یومئذ» ؛ و هنگامی که در شیپور دمیده شود، پس در آن روز هیچ خویشاوندی بین آنان نیست. «یوم یفرّ المرء من اخیه و امّه و ابیه و صاحبته و بنیه» ؛ (همان) روزی که مرد از برادرش می گریزد، و(نیز از) مادرش و پدرش و (همسر) و همراهش و پسرانش.
12- ظهور قدرت و حاکمیت حق در قیامت «مالک یوم الدین» ؛ خداوند روز جزاست.
13- تحقّق عدل و فضل «واتقّوا یوماً ترجعون فیه الی الله ثمّ توفیّ کل نفس ما کسبت و هم لایظلمون» ؛ و خودتان را از (عذاب) روزی حفظ کنید، که در آن به سوی خدا باز گردانده می شوید، پس به هر کس، آنچه را به دست آورده، بطور کامل (بازپس) داده می شود، و آنان مورد ستم واقع نمی شوند.
14- وحدت گواه و داور «ولاتعملون من عمل الّا کنا علیکم شهوداً اذتفیضون فیه و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرّة فی الارض و لا فی السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الّا فی کتاب مبین» ؛ و هیچ عملی را انجام نمی دهید، مگر اینکه (ما) گواه بر شما هستیم در آن هنگام که بدان می پردازید، و در زمین و در آسمان، از پروردگارت هیچ هم وزن ذره ای و نه کوچک تر و نه بزرگتر از آن مخفی نمی ماند! مگر اینکه (همه آنها) در کتاب روشنگر (علم خدا ثبت شده) است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:4  توسط رامین  | 

تاریخچه SQL:

211 

                              تاریخچه بانکهای اطلاعاتی        (ORACLE&SQL& ACCESS)                                                              

 

تاریخچه  SQL:

نظریات کاد (Codd) غوغایی در زمینه تحقیق در باب بانک اطلاعاتی رابطه ای ایجاد نمود، که از آن جمله پروژه تحقیقاتی درIBM بود. هدف پروژه که به نامSystem/R نامیده می شد، این بود که ثابت کند مفهوم رابطه ای قابل اجرا بوده و نیز ارائه تجربیاتی عملی در زمینه ایجاد یک DBMS رابطه ای. کار بر رویSystem/R در نیمه دهه 1970 در لابراتوارهای S’Santa Tersa IBM در San Jose کالیفرنیا آغاز گرديد.

در 1974 و 1975 فاز اول پروژه System/R نمونه کوچکی از یک DBMS رابطه ای راتولید نمود. علاوه بر خود DBMS پروژه System/R شامل کار بر روی زبان های پرسشی بانک اطلاعاتی نیز بود. یکی از این زبانها بنام SEQUEL یا Structured English Query Language بود. در1976و1977 پروژه تحقیقاتیSystem/R بازنویسی گردید. در ساختار جدید پرسشهای چند جدولی نیز پیشتیبانی می شد و چندین کاربر می توانستند به طور اشتراکی از داده ها استفاده نمایند.

سیستم System/R بین چندین مشتریIBM توزیع شد تا در1978 و 1979 مورد ارزیابی قرار گیرد. این مشتریان مقداری تجربه عملی با System/R و زبان بانک اطلاعاتی آن کسب نمودند. که به SQL تغییر نام داده بود (SQL از Structured Query Language گرفته شده است). علیرغم تغییر نام، تلفظ SEQUEL باقی ماند، و تا امروز نیز ادامه دارد. در 1979 پروژه تحقیقاتی System/R به پایان رسید، و IBM نتیجه گرفت که پياده سازی بانک های اطلاعاتی رابطه ای نه تنها عملی است، بلکه می تواند پایه ای باشد برای یک محصول تجاری مفید. پروژه System/R و زبان بانک اطلاعاتی SQL آن ، در مطبوعات فنی در دهه 1970 مورد توجه زیادی قرار گرفت.

سمینارهایی در زمینه تکنولوژی بانک اطلاعاتی و مباحثاتی در مورد مزایای مدل رابطه ای جدید برگزار گردید. تا 1976 آشکار بود که IBM طرفدار جدی تکنولوژی بانک اطلاعاتی رابطه ای بوده ، توجه زیادی نسبت به زبانSQL دارد. تبلیغات در زمینه System/R باعث جذب گروهی از مهندسین در Menlo Park در کالیفرنیا گردید، و این گروه به این نتیجه رسیدند که تحقیقات IBM منجر به یک بازار تجاری برای بانک های اطلاعاتی رابطه ای خواهد گردید.

در 1977 این گروه شرکتی بنام Inc وRelational Software تاسیس نمودند تا یک DBMS رابطه ای بر اساس SQL بسازند. محصولی بنام Oracle در1979 عرضه گردید، و اولین DBMS رابطه ای بوجود آمد. به این ترتیب محصول Oracle باعث گردید اولین محصول IBM برای مدت 2 سال در بازار دچار رکود باشد. این محصول بر روی مینی کامپیوترهایVAx Digital’s اجرا می شد که خیلی از کامپیوتر های بزرگ IBM ارزان تر بودند.

امروزه این شرکت با نام Oracle Corporation اولین فروشنده سیستم های مدیریت بانک اطلاعاتی رابطه ای است. استادان آزمایشگاههای کامپیوتر در دانشگاه برکلی کالیفرنیا نیز در نیمه دهه 1970 مشغول تحقیق در زمینه بانک های اطلاعاتی رابطه ای بودند. (مانند تیم تحقیق IBM)، گروه فوق نیز یک نمونه از DBMS رابطه ای ایجاد نمودند و سیستم خود را Ingres نام نهادند.

پروژه Ingres شامل یک زبان پرسش یا Query language بود بنام QUEL، اگر چه از SQL خیلی ساخت یافته تر بود، اما شباهت آن به زبان انگلیسی کمتر بود.

در حالیکه Oracle وIngres برای ارائه محصولات تجاری در رقابت بودند، پروژه System/R شرکت IBM در تلاش بوده است که یک محصو ل تجاری با نام SQL/Data system یاSQL/DS  عرضه نماید         . موجودیت SQL/DS را در 1981 اعلام، و در 1982 شروع به عرضه محصول خود نمود. در سال 1983 IBM یک نسخه SQL/DS را برای VM/CMS سیستم عاملی که در کامپیوتر بزرگ IBM غالبا استفاده شده بود) اعلام نمود.

همچنین در سال 1983 شرکتIBM ، محصولDatabase2 یاDB2 را معرفی نمود که یک DBMS رابطه ای بود برای سیستم های بزرگ آن شرکت. DB2 تحت سیستم عامل IBM’s VMS(سیستم عامل مراکز کامپیوتری بزرگ اجرا می شد. اولین نسخه DB2در 1985 عرضه گردید، و مسئولین IBM اعلام نمو دند که این محصول یک برنامه استراتژیک برای تکنولوژی نرم افزاری IBM می باشد. DB2 از آن تاریخ تاکنون DBMS رابطه ای شاخص بوده و IBM از آن حمایت نموده و زبان DB2’s SQL استاندارد عملی زبان بانک اطلاعاتی بوده است.

 

                                                      تاریخچه  ORACLE:

سال 1977 لری السیون ، باب ‏ماینر و اداوتس با یکدیگر شرکتی را تشکیل دادند که (اتحادیه نرم افزارهای رابطه ای) یا (RSI) نام داشت . این شرکت با استفاده از زبان های Cو SQL یک RDBMS به نام (اوراکل) را تولید کرد که خیلی زود نمونه اولیه آن آماده شد . در سال 1979 ، اولین محصول شرکت RSI به مشتریان بازار نیز تحویل داده شد . نسخه 2 اوراکل ، روی سیستم Digital PDP-11 و تحت سیستم عامل RSX-11 اجرا شد و بلافاصله به سیستم DEC VAX انتقال یافت .
در سال 1983 ، نسخه 3 اوراکل به بازار آمد . در این نسخه ، تغییراتی در زبان SQL به وجود آمد ، کارایی سیستم بهبود یافت و برخی پیشرفت های دیگر نیز صورت گرفت . این نسخه ، بر خلاف نسخه های دیگر اوراکل به طور کامل با C نوشته شده بود . در این زمان بود که شرکت RSI نام خور را به شرکت اوراکل تغییر داد .
در سال 1984 ، نسخه 4 اوراکل بیرون آمد . این نسخه علاوه بر سیستم VAX ، سیستم عامل IBM VM را نیز پشتیبانی می کرد . نسخه 4 ، اولین نسخه ای بود که (سازگاری در عمل خواندن ) را نیز شامل می شد . نسخه 5 که در سال 1985 تولید شد ، گامی مهم به شمار می آمد ، چرا که برای اولین بار سیستم متقاضی/ سرویس دهنده (Client/Server) به کمک (Net*SQL) در آن گنجانده شده بود . به علاوه ، نسخه 5 اولین نسخه ای بود که تحت MS-DOS عمل کرده و از حد 640 کیلو بایت فراتر می رفت .
در سال 1988 ، شرکت اوراکل نسخه 6 را ارائه داد . این نسخه ، امکان قفل کردن همراه با پیشرفتهایی در عملکرد و کارایی سیستم (شامل توانایی های تولید دنباله ها و نوشتن معوق) صورت گرفت . اوراکل نسخه 6 ، روی انواع سیستم ها قابل اجرا بود . سال 1991 ، شرکت اوراکل ویژگی سرویس دهنده موازی را در نسخه 1/6 سیستم RDBMS خود تحت DEC VAX ارائه داد. پس از آن بود که ویژگی مزبور روی سایر سیستمها نیز قابل استفاده شد .
اوراکل 7 که در سال 1992 به بازار آمد ، شامل تغییرات بسیاری در کاربری حافظه ، CPU و ورودی / خروجی بود . اوراکل 7 به طور کامل ویژگی هایی از RDBMS را شامل می شد که کاربران چندین سال از آنها استفاده می کردند . در این نسخه ، برای به کار بردن هر چه آسانتر برنامه ، ابزارهایی نظیر DBA*SQL ارائه شد.
… و بالاخره در سال 1997 ، شرکت اوراکل نسخه 8 نرم افزار خود را معرفی کرد که در آن امکان پیاده سازی ((اشیاء)) و چند قابلیت و ابزار جدید مدیریت گنجانده شده بود . برای اطلاع بیشتر درباره شرکت اوراکل ، محصولات تولیدی آن و همچنین چگونگی کارکردن با این نرم افزار ، می توانید به آدرس www.oracle.com رجوع کنید . در این سایت اطلاعات سودمندی درباره محصولات اوراکل و ابزارهای کمکی توسعه آن – که به ویژه برای برنامه نویسان مناسب است – در دسترس می باشد .
مدیر یا کاربر اوراکل بودن ، هر چند ممکن است حرفه یا مقامی خوشایند بوده و امتیازات فراوانی را در اختیار شخص قرار دهد ، ولی در عین حال بسیار طاقت فرسا و پر مسئولیت است .
مختصری درباره بانک اطلاعاتی(( Oracle))
از دیر باز مهمترین فاکتور در صنعت نرم افزار وIT داده ها یاDATA بوده است، لذا همیشه انتخاب بستری مناسب جهت ذخیره اطلاعات ازاهمیت بالایی برخوردار بوده است . اولین تکنولوژی که در این خصوص شکل گرفت سیستمهای مدیریت فایل بود که هنوز هم توسط تعدادی از شرکتها و موسسات مورد استفاده قرار       می گیرد اینگونه سیستمها دارای ضعفهایی بوده و هست که در ذیل به برخی از آنها می پردازیم :
1-عدم کنترل صحت اطلاعات توسط خود سیستم .
2-ضریب ایمنی پایین داده ها (به طور مثال با خاموش کردن ناگهانی کامپیوتر و یا قطع و وصل برق در هنگام نوشتن ویا خواندن اطلاعات توسط سیستم اطلاعات از بین رفته یا خراب و بهم ریخته می شود.
3-ضریب ایمنی پایین سیستم (به طور مثال کاربران خبره تر می توانند خارج از محیط نرم افزار به تغییر اطلاعات پرداخته و سوء استفاده نمایند.(
4-سرعت پایین در دسترسی به اطلاعات با افزایش داده ها.
5-. عدم توانایی در نگهداری حجم زیاد اطلاعات.
6-عدم توانایی در سرویس دهی به تعداد کاربر زیاد (این سیستمها معمولاً برای یک تا چهارکاربر بیشتر طراحی نشده است).
7- عدم توانایی در کنترل همزمانی سیستم هنگام استفاده در شبکه.
برخی از اینگونه سسیتمها عبارتند از FoxPro ، Dbase ،Btrive ،Paradox .
با توجه به ضعفهای ذکر شده سیستمهای دیگری مطرح گردید که به سیستمهای مدیریت بانکهای اطلاعاتی یا RDBMS معروف شده است . اینگونه سیستمها علاوه بر اینکه ضعفهای ذکرشده در بالا را رفع نموده امکاناتی را نیز به آن اضافه نموده است . معروف ترین بانکهای اطلاعاتی دردنیاعبارتنداز Oracle ،DB2 ، Informix ،SqlServer .
Oracle را می توان قویترین بانک اطلاعاتی در دنیا نام برد طبق آمار گیری مرکز IT آمریکا 75 درصد شرکتهای بزرگ در آمریکا واروپا از بانک اطلاعاتی Oracle استفاده می نمایند‌ ،در واقع Oracle را می توان شکست ناپذیر ترین بانک اطلاعاتی در جهان نامید.
در زیر برخی از مزایای این بانک اطلاعاتی ذکر شده است :
1- کنترل صحت اطلاعات توسط سیستم به صورت اتوماتیک (یعنی خود بانک اطلاعاتی از ورود اطلاعات غیر معتبر جلوگیری می‌نماید).
2- ضریب ایمنی بالای سیستم (عدم از بین رفتن اطلاعات را تضمین کرده و بهم ریختگی و خرابی به هیچ عنوان وجود ندارد).
3-ضریب امنیتی بالای سیستم (این خاصیت عدم دسترسی غیر مجاز کاربر به اطلاعات را تضمین می نماید.توجه به این نکته ضروری است که Oracle جهت حفاظت سیستم دارای 14 لایه امنیتی می‌باشد این در حالی است که SqlServer شرکت Microsoft فقط دارای یک لایه امنیتی می باشد).
4- سرعت بالا در دسترسی به اطلاعات در حجم انبوه .
5- توانایی نگهداری حجم انبوه اطلاعات (برای مثال Oracle امکان نگهداری سه بیلیون Tablespace و هر Tablespace قابلیت نگهداری 1022 فایل و هر فایل قابلیت نگهداری 1022 جدول را دارا می باشد . ضمناً هر جدول می تواند دارای هزار ستون و تعداد سطرهای نامحدود باشد).
6- توانایی سرویس دهی به تعداد زیادی کاربر همزمان بدون کاهش محسوس زمان پاسخگویی سیستم (با داشتن سخت افزار مناسب با استفاده از این بانک اطلاعاتی می‌توان تا بیش از بیست هزار کاربر همزمان را سرویس دهی نمود).
7-امکان کنترل همزمانی در سیستم شبکه.
8-امکان تعریف سیستم جهت انجام اتوماتیک عملیات پشتیبان‌گیری از اطلاعات (مثلاً می توان سیستم را طوری برنامه ریزی نمود که راس یک ساعت به طور روزانه ، هفتگی ، ماهانه و یا در تاریخ مشخص اقدام به پشتیبان‌گیری از اطلاعات نماید).
9-. امکان آرشیو نمودن Online اطلاعات (یعنی به محض وارد نمودن اطلاعات جدید یا تغییر ، اطلاعات جدید یا تغییر کرده در محل دیگری مانند دیسکهای نوری نیز ذخیره گردد تا در صورت خرابی سخت افزار کلیه اطلاعات قابل بازیابی باشد).
10- با استفاده ازابزارRecovery Manager امکان بازیابی سریع و راحت اطلاعات وجود دارد .
11-ابزار EnterPrise Manager امکان کنترل و مدیریت بانک اطلاعاتی را به طورساده وVisual می دهد.
11-امکان مدیریت و کنترل سیستم به صورت Remote Accsess وجود دارد.(یعنی:کاربران می توانند از محلهای دیگر با استفاده از خطوط تلفن به سیستم وصل شده و در صورت داشتن مجوز به کنترل و ومدیریت بانک اطلاعاتی بپردازند).

 

 

                                                               تاریخچه  ACCESS:                                       Access  در سال 1992 ، Microsoft Access به عنوان یک DBMS عرضه شد و در طی سالهای متمادی ، در رده خود به صدر رسید  Access. به عنوان بخشی از مجموعه برنامه های معروف Microsoft Access روزانه توسط میلیون ها نفر استفاده می شود. از همان ابتدا Access به تدریج توسعه یافت و به برنامه ای کارآمد با کاربردی آسان مبدل شد. نگارش های اخیر آن در حالی که هم چنان جایگاه خود را در دنیا به عنوان مشهورترین DBMS دسک تاپ حفظ کردند . امکان ساخت برنامه هایی را برای برنامه نویسان فراهم می کنند که این برنامه ها بر مبنای DBMS کلاینت / سرور SQL Server مقیاس جهانی مایکروسافت می توانند به اطلاعات پایگاه های داده کلاینت / سرور شبکه های بزرگ دسترسی پیدا کنند. هرچند اکثر افراد از Access برای انجام وظایف نسبتاً ساده مدیریت داده که نیازی به هیچ گونه برنامه نویسی ندارد ، استفاده می کنند ولی زبان VBA امکان میزبانی سیستم هایی را برای Access فراهم می کند که می توان آنها را برای رفع نیازهای بسیاری از سازمان ها سفارشی کرد بدون توجه به اندازه آنها یا انواع وظایفی که باید انجام دهند. نگارش های Access در سال 1922 Access 1.0 کمی پس از پیدایش ویندوز مایکروسافت عرضه شد. در سال 1993 Access 1.1 و در سال 1994 Access 2.0 ، هر نگارش جدید نمایانگر بهبود روزافزودن نگارش های قبلی است.به همین ترتیب Access 95 در سال 1995 ،Access 97 درسال 1997 ، Access 2000 در سال 1999 و Aceess 2002 در سال 2001 عرضه شدند. ویژگی های ایجاد شده در نگارشهای 1.0 و 1.1 و 2.0 از Access فناوری OLE در Table Designer: به کاربران امکان می دهد تا پایگاه های داده حاوی تصاویر گرافیکی و فایل هایی ویدیویی و صوتی را علاوه بر متن و اعداد ایجاد کنند. OLE مخفف Object Linking and Embbedding است که توصیفی است از آن چه OLE انجام می دهد. کاربران حتی می توانند اسناد Word و صفحات گسترده Excel را در یک پایگاه داده Access یکجا جمع کنند. Forms Package  به کاربران امکان می دهد تا با کشیدن عناصر فرم به روی یک صفحه خالی ، فرم های سفارشی ایجاد کنند. این مرحله استفاده از آن را آسان می سازد: Report Wizard. ایجاد گزارش را نیز آسان می کند.

:Query Designerکشیدن و انداختن از فناوری QBE استفاده شده است تا کاربران بتوانند پرس و جوها را بدون نوشتن کد برنامه ایجاد کنند. :Graph Wizard . در طی یک فرآیند گام به گام شهودی ، نموداری را نشان می دهد. Access 1.0 علاوه بر فایل های طبیعی خود می تواند روی فایل های DBASE ، PARADOX و BTRIEVE یا درایورهای طبیعی نظیر SYBASE AQL SERVER ، DEC Rdb و FOXPRO از طریق رابط ODBC عمل کند. ODBC مخفف Object DataBase Connectivity است و یک API مشترک برای پایگاه های داده ناسازگار مختلف فراهم می کند. در نگارش Access 1.1 پشتیبانی پیشرفته Btrieve , ODBC اتصال به foxpro صدور آسان داده به برنامه word برای برنامه های ادغام پست الکترونیکی اندازه های پایگاه داده حداکثر تا 1 گیگا بایت (حدود هشت بار بزرگ تر از 1.0 را می توان مدیریت کرد) زمان اجرای Access قابل دسترسی است . برنامه نویسان می توانند برنامه هایی ایجاد کنند که بدون نصب Access روی سیستم عمل می کنند. 2.0Access دارای قابلیت های بیشتری است : ویزاردها که وظایفی را خودکار کرده اند که قبلاً مستلزم کد نویسی در بخشی از برنامه بودند. مدیریت رویداد پیچیده تر یک اشکال زدا در ابزارهای برنامه نویسی به علاوه یک مستند ساز خودکار و Add – in Manager بهبودهایی در موتور JET پایگاه داده و به دنبال آن پایگاه های داده پیچیده تر برای ساخت اجرای پرس و جوها با دوبرابر سرعت 95Access 95 Access اولین نگارشی بود که رسماً به عنوان بخشی از Microsoft Office مطرح شد. کنترل های آن با سایر اعضای مجموعه برنامه های Office به خوبی کار می کنند. VBA یکی از ابزارهای برنامه نویسی است که Access با سایر برنامه های Office نظیر Word و Excel به اشتراک گذاشته است. Import Wizard و pivotTable Wizard اضافه شده اند. ویزاردهای form و report بهبود یافته اند. 97 Access 97 Access بیشتر مبتنی بر وب است. فرق پیوندها را به عنوان یک نوع داده طبیعی ذخیره کرده و امکان ذخیره سازی در HTML را فراهم می کند. کاربران می توانند اشیای پایگاه داده را در وب منتشر کنند. داده را از یک سند HTML که حاوی جدولی است استخراج کرده و سپس داده را در جدول پایگاه داده قراردهند. ماژول های کلاس می توانند حاوی تعریف شئ را نگه دارند. کامپایل شرطی به برنامه نویسان امکان می دهد تا هر دو کامپایل تولید و اشکال زدایی برنامه های خود را با تنظیم پرچم ها در کد ایجاد کنند. برنامه نویسان قادر به حذف کد منبع از برنامه هستند، بنابر این از سرعت اجرا کاسته شده و افراد نمی توانند آن را مشاهده و کپی کنند. کنترل های Activex جدیدی عرضه شده اند و سازگاری با سیستم های کنترل کد به ویرایش Developer از Office 97 اضافه شده است. 2000 Access Access در این نگارش از بسیاری از جهات بهتر شده است. یعنی کارآیی بهبود یافته و توانایی آن افزایش یافته است. این نگارش Access دارای ویژگی های زیر است: ADO عملاً جایگزین تمام عملکردهای دستیابی داده شده است که قبلاً با DAO انجام می شد. همان طور که قایل های mdb با موتور jet کار می کنند. فایل های Access Project(.adp) نیز به راحتی با فایل های Microsoft Data Engine و SQL Server کار می کنند. DAP ها عرضه شده اند که به شما امکان می دهد تا چیزهایی همانند گزارش ها و فرم های Access را در وب قرار دهید. 2002 Access این ویژگی ها به نسخه Access قبلی اضافه شده است: انجام مجدد و لغو چند سطحی گروه بندی بهتر با ورودی داده چند جدولی پشتیبانی پیشرفته برای SQL Server Desktop Engine را علاوه بر حذف ها و بهنگام رسانی های آبشاری شامل می شود. Upsizing Wizard برنامه های نوشته شده را طوری تبدیل کرده تا موتور jet فعال شود و آنها بتوانند با SQL Server Desktop Engine کار کنند. پشتیبانی XML اضافه شده است. 2003 Access ویژگی های جدید 2003 Access عبارتند از : کاربرد آسان توانایی بسیار در وارد ، صادر و کارکردن با فایل های داده XML پرچم گذاری خطاهای مشترک شناسایی وابستگی به شیء Access یک محیط برنامه نویسی محسوب می شود. شامل : کمی موانع سر راه ورودی – می توانید حتی با کمی مطالعه با آموزش مختصر ، برنامه های سودمندی را برنامه نویسی کنید. شهودی بودن آن – هرچه بیشتر از Access استفاده کنید و به مهارت خود بیفزایید . با استفاده از قدرت هر چه بیشتر Access بهتر می توانید از پس کارهای پیچیده تر برآیید. بخشی از مجموعه Office محسوب می شود. Access از قابلیت های سایر اعضای Microsoft Office نظیر word , excel برخوردار است. با Sql Server مایکروسافت کاملاً یکپارچه شده است. به همین علت Access برای انجام بسیاری از وظایف برنامه نویسی از کوچک ترین برنامه پایگاه داده شخصی گرفته تا برنامه های گسترده جهانی برای شرکت های چند ملیتی بزرگ مناسب است. معمولاً سایر محصولات DBMS برای یک یا چند منظور در نظر گرفته می شوند. تفاوت بین پایگاه های داده و برنامه های پایگاه داده گاهی اوقات افراد در تشخیص بین پایگاه های داده و برنامه های پایگاه داده دچار اشتباه می شوند. این امر در مورد افرادی صدق می کند که به طور تجربی کار کردن با Access را یاد گرفته اند نه کسانی که دوره آموزشی را طی کرده اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 10:23  توسط رامین  | 

آب و هوای آسیا

آب و هوای آسیا

چنانچه می دانیم آب وهوا وضعیت غالب جو در نقطه معینی از زمین را شامل می شود. یعنی حالت ها و شرایطی که در آن منطقه حکم فرماست. از طرفی عناصر اصلی آب و هوا که تمام شرایط را در دست دارند و در بررسی آب و هوای یک منطقه مورد بررسی قرار می گیرند عبارتند از :

1- درجه حرارت 

2- رطوبت و ریزش های جوی ( باران، برف.... ) 

3- فشار هوا و بادها 

عناصر فوق به نام عناصر آب و هوایی معروف هستند و در ارتباط با هم عمل می کنند، اما در بین این عناصر، درجه حرارت  اساسی ترین عنصر آب و هوایی به شمار می رود.به طوری که بارش و فشار، هر یک تحت تاثیر درجه حرارت می باشند. 

بر اساس دما آسیا را می توان به سه بخش متفاوت تقسیم کرد.

1- سرزمین های مجاور قطب شمال و سیبری با روزهایی سرد و یخبندان در تمام سال.

2- سرزمین های جنوبی که در مجاورت دریاها واقع شده اند، از دریای سرخ در غرب تا جزیره ی تایوان در شرق.

3- بخش های داخلی آسیا که دارای سرمای سخت و خشن در زمستان ها و گرمای زیاد در تابستان ها هستند. 

بر اساس بارش نیز آسیا را می توان در این سه بخش بررسی نمود.

1- سرزمین های مجاور قطب شمال و سیبری با توجه به نحوه ی تابش خورشید و گرمای ناچیز، رطوبت و بارش را نداشته و خشک است.

2- سرزمین های جنوبی که در مجاورت دریاها واقع شده اند، چنانچه عوامل دیگر دخالت نداشته باشند، از رطوبت و بارش کافی برخوردارند. 

3- بخش های داخلی آسیا که از دریاها و منابع رطوبتی دور هستند و بنابر این از رطوبت و بارش نیز بی بهره و خشک هستند.

بر این اساس آسیا را به دو قسمت آسیای مرطوب و آسیای خشک تقسیم می کنند.

 چنان که در تقسیمات بالا دیده می شود، موارد یک و سه از بارندگی بی بهره اند و تنها سرزمین هایی که در مورد دوم نام برده شده اند از بارندگی کافی برخوردار هستند. بنابراین:

1- آسیای مرطوب

شرق، جنوب و جنوب شرق آسیا که از بادهای مرطوب موسمی بهره مند هستند، مرطوب ترین بخش آسیا را تشکیل می دهند.

 

2- آسیای خشک

تمام آسیای مرکزی، غرب و جنوب غرب آسیا که از دریا دور یا مانع کوهستانی دارند و از ورود بادهای باران آور جلوگیری می کنند، از نواحی خشک آسیا محسوب می شوند. همچنین سرزمین های مجاور قطب شمال و سیبری.

آب و هوای آسیا

به دلیل وسعت زیادی که این قاره دارا می باشد، اقلیم های گوناگونی نیز در آن وجود دارد. تنوع اقلیمی در آسیا از سرمای سخت و خشن قطب شمال، محیط بیابانی گرم و خشک مرکز و جنوب غرب، تا شرایط گرم و مرطوب حاره ای جنوب را شامل می شود.

آسیا حدود 5000 مایل از دایره ی قطبی در شمال تا خط استوا در جنوب کشیده می شود. از شرق تا غرب نیز تقریباً در نیمی از گرداگرد کره ی زمین امتداد می یابد. این سرزمین پهناور انواع بسیار گوناگونی از اقلیم های گوناگون را دربرمی گیرد. آسیا، سردترین، گرم ترین، مرطوب ترین و خشک ترین مکان ها را در روی زمین از آن خود کرده است.

سرزمین های وسیع داخلی آسیا از اقیانوس ها به دور هستند. وجود کوهستان ها و طرز قرار گرفتن آن ها که مانع عبور توده های هوایی می گردند که از سمت اقیانوس ها می وزند، تفاوت اقلیم بین سواحل و نواحی داخلی را در این قاره تشدید می کند. به همین دلیل اقلیم آسیای مرکزی یکی از اقلیم های سخت و افراطی به شمار می رود، چرا که زمستان های آن با توجه به بادهای سردی که از مناطق قطبی می وزد، سرد و طولانی است، از طرفی تابستان های آن نیز در همه جا جز ارتفاعات بسیارگرم و کوتاه می باشد. به جز کوهستان ها، در این منطقه از آسیا بسیار ناچیز است. در نتیجه بیشتر این منطقه بیابانی محسوب می شود.

آسیای شمالی، از نظر اقلیمی با آسیای مرکزی شباهت بسیار زیادی دارد. تنها میزان بارندگی است که از مقدار بیشتری برخوردار می باشد. زمستان های  شمال آسیا فوق العاده سرد است، به طوری که سردترین مکان سکونتی جهان در این منطقه، ورخویانسک در سیبری واقع است. برخی اوقات درجه حرارت تا 90 درجه ی فارنهایت زیر صفر کاهش می یابد.

آسیای جنوبی، اقلیم کاملاً متفاوتی را داراست. به جز نواحی کوهستانی بقیه ی این منطقه در سراسر سال گرم است، چنان که در نواحی پست درجه حرارت تا 125 درجه ی فارنهایت می رسد. در این منطقه تابستان و زمستان مطابق آن چه که ما می شناسیم وجود ندارد. در عوض دارای یک فصل بارانی و یک فصل خشک می باشد.

فصل بارانی معمولاً از ژوئن تا اکتبر ادامه دارد. طی این مدت بارش زیادی هر روز اتفاق می افتد. بارندگی های زیادی در این بخش از آسیا نسبت به سایر مناطق جهان صورت می پذیرد. برخی نقاط هند بیش از 450 اینچ بارش را در فصل بارانی دریافت می کنند. فصل های بارانی و خشک توسط بادهایی ایجاد می شوند که به موسمی ها شهرت دارند و از آسیای مرکزی به سمت حاشیه ی جنوبی و شرقی این قاره می وزند. موسمی های زمستانی بادهای خشکی هستند که از روی خشکی های آسیا می وزند. این بادها به دلیل این که از مناطق سرد ( خشکی ها در زمستان سرد می باشند.) سرچشمه می گیرند، سرد و خشک می باشند. موسمی های تابستانی به درون قاره و از اقیانوس ها می وزند، به همین دلیل نیز رطوبت را تا جایی که پیش می روند به درون قاره حمل می نمایند.

فصل بارانی برای میلیون ها نفری که در جنوب و شرق آسیا زندگی می کنند اهمیت بسیاری دارد. فعالیت های کشاورزی در این نواحی بستگی بسیار فراوانی به ریزش باران های موسمی دارد. بدون بارندگی رشد گیاهان متوقف خواهد شدو فعالیت کشاورزی صورت نخواهد گرفت. در این صورت خشکسالی موجب قحطی و گرسنگی هزاران نفر خواهد گردید. گاهی اوقات باران های موسمی به موقع نمی بارد یا با تاخیر روبروست، در این صورت محصولات در زمانی که باید به عمل آیند کاشته نمی شوند. ریزش باران های موسمی گاهی موجب به راه افتادن سیل در این نواحی می شود.

آسیای جنوب غربی نسب به دیگر مناطق بسیار خشک است. تابستان های این قسمت از آسیا طولانی و بسیار گرم است. زمستان ها نسبتاً معتدل تر است. مگر در نواحی داخلی و دور که هوا سردتر خواهد بود. نقاط خاصی از جنوب غرب آسیا زمستان فصل بارندگی است. زمستان فصل رشد گیاهان نیز می باشد، به خاطر این که محصولات در تابستان های گرم و خشک این سرزمین ها قادر به رشد و نمو نمی باشند.

 

 

 

 تهیه کننده :امیر دانشور

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 10:20  توسط رامین  | 

فوتسال

فوتسال

تاريخچه

منشا شكل گيري فوتسال به شهر مونت ويدئوي اروگوئه باز ميگردد. در سال 1930، ژوان كارلوس سرياني، فوتبال پنج نفره را براي مسابقات جوانان در YMCA پي ريزي كرد. اين رقابتها در زميني به ابعاد زمين بسكتبال، در محلهاي سرپوشيده و يا در محل باز و بدون ديوار و حصار انجام مي گرفت.

 واژه FUTSAL، واژه بين المللي براي اين رشته ورزشي است. اين واژه برگرفته از لغات اسپانيايي FUTbol  ( به معناي فوتبال )، و SALA  ( به معناي داخلي يا داخل سالن ) مي باشد. از زماني كه سرياني اين حركت را آغاز كرد، فوتسال به سرعت در آمريكاي جنوبي (بخصوص برزيل) محبوبيت پيدا كرد. بسياري از بازيكنان بزرگ و مشهور فوتبال برزيل، از طريق كسب مهارتهاي رشته ورزشي فوتسال، سبك ها و متدهاي خود را در رشته فوتبال گسترش داده و اين موضوع زمينه مطرح شدن آنها را به عنوان بازيكنان بزرگ فوتبال فراهم نمود. بازيكناني مانند پله، زيكو، به به تو و ساير ستاره هاي فوتبال برزيل مهارت هاي خود را از طريق بازي در زمين هاي فوتسال و شركت در اين رشته ورزشي ترقي دادند. ازآن هنگام، برزيل راه خود را به سوي مطرح شدن به عنوان قطب اصلي فوتسال جهان  در پيش گرفت و اكنون مسابقات اين رشته ورزشي تحت حمايت FIFA در سراسر جهان برگزار مي گردد.

اولين رقابت بين المللي فوتسال در سال 1965 برگزار شد، زماني كه پاراگوئه اولين جام آمريكاي جنوبي را بدست آورد. شش جام ديگر آمريكاي جنوبي تا سال 1979 برگزار شد كه برزيل پيروز تمامي اين ميادين بود. برزيل جايگاه خود را به عنوان قدرت برتر در اولين جام آمريكايي تا سال 1980 حفظ كرد و اين جام را بار ديگر در سال 1984 بدست آورد.

اولين دوره قهرماني فوتسال جهان با حمايت FIFUSA ( قبل از ادغام اعضاي آن با FIFA در سال 1989 )، در سائوپائولوي برزيل برگزار شد كه با قهرماني برزيل به اتمام رسيد. موفقيت هاي برزيلي ها در دومين جام جهاني فوتسال در كشور اسپانيا و در سال 1985 تكرار شد اما در سومين جام جهاني در سال 1988 و در كشور استراليا،برزيل مقابل پاراگوئه تن به شكست داد. FIFA مستقيماً حمايت مالي (sponsorship) مسابقات فوتسال را در سال 1989 بدست گرفت و اولين جام جهاني فوتسال با حمايت فيفا در هلند برگزار شد. پس از آن، جام هاي جهاني در سال هاي 1992 (در هنگ كنگ)، 1996(در اسپانيا) و 2000 (در گواتمالا) برگزار شد. فوتسال در اروپا به عنوان عضو جديدي از UEFA مطرح مي باشد كه محبوبيت و عموميت يافتن آن مقدمه اي براي برگزاري مسابقات قهرماني فوتسال اروپا گرديده است. اولين مسابقات قهرماني، در فوريه 1999 در شهر گرانداي كشور اسپانيا برگزار گرديد و فينال پرشور و هيجاني داشت. در اين بازي روسيه بعد از يك بازي پرهيجان در حالي كه نتيجه بازي 3 بر3 مساوي بود ، اسپانيا را با يك ضربه پنالتي شكست داد. دور بعدي فينال رقابت هاي قهرماني فوتسال اروپا در سالن ورزشي لوژنيكي در فوريه 2001 و در شهر مسكو برگزار شد. در آغاز هشت تيم به دو گروه تقسيم شدند. گروه برنده ها و بازنده ها در ديدارهاي نيمه نهايي به مصاف هم رفتند، جايي كه اسپانيا و اكراين، روسيه و ايتاليا را شكست دادند.  اسپانيا گل سر سبد رقابتهاي قهرماني بود و اكراين را در فينال و پس از يك جنگ سخت با نتيجه 2-1 شكست داد. ايتاليا پيشتاز سومين رقابتهاي جام اروپايي 2003 بود و موفقيتهاي چشم گيري در اين دوره بدست آورد. بيش از 6000 نفر از طرفداران و مشتاقان فوتسال در پالاماجيوي كاسرتا، گرد آمده بودند تا از نزديك شاهد هنرنمايي اسپانيا در مقابل اوكراين باشند كه نتيجه را 0-1 به اسپانيا واگذار كرد. ايتاليا بار ديگر به نيمه نهايي رقابتهاي جام اروپا (UEFA ) در سال 2005 راه يافت و در اين مرحله به مصاف روسيه رفته و نتيجه را واگذار كرد. اين در حالي اتفاق افتاد كه در نيمه نهايي ديگر، اسپانيا نايب قهرمان سال 2003 را شكست داد. به اين ترتيب اسپانيا بار ديگر به مرحله نهايي جام راه يافته و بعد از آنكه جمهوري چك را بانتيجه 2-1 در استراوا شكست داد عنوان قهرماني را از آن خود كرد. تورنمنت سال 2007 در شهر پورتوي پرتغال برگزار گرديد و اسپانيا بار ديگر عنوان قهرماني را از آن خود كرد. 

تورنمنت اروپايي ديگري نيز با عنوان   UEFA futsal cup وجود دارد. تا كنون پنج دوره از اين مسابقات برگزار شده است و اسپانيا در اين رقابتها نيز پيشتاز    مي باشد.  

قوانين فوتسال   1. قانون زمين فوتسال

زمين بازي؛ كه خلاصه مشخصات و نكات قابل توجه با رسم شكل توضيح داده شد.

تذكر: ورود و خروج بازيكنان در موقع تعويض بايستي از محدوده مشخص شده انجام گيرد.

2.قانون توپ فوتسال

توپ؛ محيط آن حداقل 62 و حداكثر 64 سانتيمتر وزن توپ 390 الي 430 گرم (توپ نمره 4) شناسايي استاندارد هنگامي كه توپ از ارتفاع 2 متري به زمين رها مي شود نبايد بيشتر از 65 و كمتر از 55 سانتيمتر از زمين مسابقه جهش نمايد.

3. قانون تعداد بازيکنان فوتسال

تعداد بازيكنان؛ يك مسابقه با شركت دو تيم نبايد بيش از 5 بازيكن باشد كه يكي از آنها دروازه بان با لباس مشخص است در شروع مسابقه حداقل بازيكن بايد 5 نفر باشد در صورت اخراج بازيكن هر تيم كمتر از دو نفر مسابقه بايد تعطيل شود. 1- حداكثر بازيكن ذخيره 7 نفر مي باشد. 2- تعداد تعويض سيار نامحدود است حتي دروازه بان (رنگ لباس دروازه بان متمايز از بازيكنان) 3- عمل تعويض زماني خاتمه مي يابد كه بازيكن جانشين وارد زمين شود 4- چنانچه در جريان بازي تعويض سيار بازيكن جانشين قبل از اينكه بازيكن تعويضي كامل زمين را ترك كند وارد زمين شود. داور بازي را قطع (با رعايت آوانتاژ به تيم حريف) بازيكن تعويضي را بيرون بفرستد به بازيكن جانشين اخطار و بازي با يك ضربه آزاد غير مستقيم به نفع تيم مقابل از محل توقف توپ زده مي شود.

4. قانون وسایل بازيکنان فوتسال

وسايل بازيكن؛ استفاده از كفش براي بازيكن اجباري است - نقص اين قانون بازيكن خاطي از زمين خارج فرستاده با تكميل وسايل با اجازه داوران حتماً در هنگام توقف بازي وارد زمين شود.

5. قانون داور فوتسال

براي اداره بازي يك داور اصلي يا سرداور؛ تعيين مي گردد. قدرت او كه قانون به او تفويض نموده است از موقع ورود به محل بازي در آن واقع شده تا خروج آنجا پايان مي يابد هر مورد مرتبط با بازي نتيجه نهايي تصميم با اوست در صورت عدم حضور وقت نگهدار اين مسؤوليت به عهده اوست.

6. قانون کمک داوران فوتسال

كمك داور (داور دوم)؛ بايستي براي هر مسابقه تعيين شود طرف مقابل داور اصلي انجام وظيفه مي كند همان قدرت اجرايي را دارد به جز (همه وقايعي را كه قبل در حين يا بعد از بازي مي افتد ثبت و گزارش كند) در صورت نبودن وقت نگهدار وظيفه دارد دو دقيقه اخراجي بازيكنان و تايم يك دقيقه را محاسبه نمايد و تعويض سيار صحيح انجام گرفته است. در صورت دخالت بي مورد از جانب كمك داور، داور اصلي بايستي او را از وظيفه آن معاف شخصي ديگري جانشين وي موضوع را گزارش كند.

تذكر: در صورت وجود اختلاف نظر بين داور اصلي و كمك داور سرداور (داور اصلي) حاكم خواهد بود.

7. قانون وقت نگهدار فوتسال

وقت نگهدار؛ در خارج از بازي در امتداد خط مياني در منطقه تعويض بازيكنان قرار گيرد. وظايف او نگهداري وقت بازي 2 دقيقه اخراجي يادداشت تايم اوت ها و دادن علامت تايم اوت به داوران اعلام زمان بازي با صوت به داوران و يادداشت 5 خطاي اول هر تيم در هر نيمه كه توسط داوران اعلام شده - ثبت شماره گلزنان و بازيكنان اخراجي و اخطاري و تايم اوت ها آن ها مي باشد.

8. قانون مدت بازی فوتسال

مدت بازي؛ مدت بازي دو وقت 20 دقيقه اي و زمان بين دو نيمه استراحت 15 دقيقه اي مي باشد - هر تيم مي تواند در هر نيمه يك تايم درخواست كند (در بازي هاي حذفي در وقت اضافي تايم اوت وجود ندارد).

9. قانون شروع بازی فوتسال

شروع بازي، برنده قرعه اختيار انتخاب زمين و بازنده قرعه ضربه شروع بازي را مي زند. ضربه شروع به داخل زمين حريف با علامت داور اصلي خواهد بود كه فاصله بازيكن مقابل با توپ 3 متر خواهد بود -از ضربه شروع میشود مستقیما دروازه حریف را گشود وامتیاز گرفت. (با تشکر از معين الدين محمدی داور خوب ايرانی که اصلاح اين بند را يادآوری کردند)

 

10. قانون توپ داخل و خارج فوتسال

توپ در بازي و خارج از بازي؛ وقتي توپ خارج از بازي به طور كامل از خط طولي يا عرضي چه از هوا و زمين گذشته باشد. برخورد توپ به سقف سالن اوت اعلام شده و ادامه آن روي خط طولي نزديكتر مي باشد كه توسط حريف زده مي شود.

11. قانون گل فوتسال

روش به دست آمدن گل؛ تمام توپ از خط دروازه بين تيرهاي عمودي و افقي عبور كرده به شرطي كه بازيكن مهاجم توپ را با دست يا بازو و پرتاب حمل يا هل نداده باشد.

12. قانون خطاهای فوتسال

خطاها و رفتارهاي ناشايست؛ هرگاه بازيكني سهواً يا از روي بي احتياطي يا نيروي نامتعادل يا بيش از اندازه 11 خطاي زير را مرتكب شود يك ضربه آزاد مستقيم -يك ضربه پنالتي- به نفع تيم مقابل (اگر داخل محوطه جريمه باشد) گرفته مي شود: لگد زدن -پشت پا زدن - پريدن روي حريف - تنه شديد و خطرناك - تنه از پشت به حريف - تف انداختن - زدن حريف - گرفتن حريف - هل دادن حريف - با شانه به حريف حمله كردن - تكل كردن.

هفت خطاي منجر به اخطار: 1 - مرتكب رفتار غير ورزشي 2- با گفتار و كردار به تصميم داور اعتراض نمايد. 3- مكرراً قوانين بازي را نقص نمايد. 4- شروع مجدد بازي را به تأخير اندازد. 5- هنگام شروع مجدد بازي، ضربه آزاد و ضربه كرنر فاصله لازم رعايت نكند. 6- بدون اجازه داور وارد زمين شود. 7- بدون اجازه داور زمين را ترك كند. هفت خطاي منجر به اخراج: 1- مرتكب خطاي شديد بازي شود. 2- مرتكب برخورد با زننده شود. 3- روي حريف يا هر فرد ديگر تف بيندازد 4- عمداً با دست زدن به توپ، حريف را از يك گل يا موقعيت گل محروم نمايد. 5- موقعيت آشكار گل حريف به سمت دروازه در داخل پيشروي با خطاي آزاد مستقيم سلب نمايد. 6- كلمات توهين آميز بر زبان بياورد. 7- در يك مسابقه اخطار دوم بگيرد.

تذكر مهم: بازيكني كه اخراج مي گردد توسط داور بازي حتماً بايد به رختكن هدايت شود و بعد از 2 دقيقه تيم مي تواند بازيكن ديگر جايگزين نمايد.

13. قانون ضربه آزاد فوتسال

ضربه آزاد؛ تحت عنوان دو دسته ضربه آزاد مستقيم و ضربه آزاد غير مستقيم مي باشد. در ضربه آزاد مستقيم مي توان مستقيماً به حريف گل زد.

14. قانون خطاهای جمع شده فوتسال

خطاهاي جمع شده؛ در صورتي كه خطاهاي يك تيم در هر نيمه به 5 رسيده (از خطاهاي 11 گانه آزاد مستقيم)، (كليه خطاها قانون 12) از آن به بعد اگر يكي از خطاي قانون 12 را مرتكب شود خطاي ششم يك ضربه آزاد مستقيم (از نقطه پنالتي دوم) يا محل وقوع خطا (اگر محل خطا بين نقطه پنالتي دوم و دروازده حريف باشد) بدون تشكيل ديوار دفاعي به صورت مستقيم زده مي شود. مهاجمين و مدافعين بايد فاصله 5 متر را رعايت كنند. (خط فرضي نقطه پنالتي فاصله رعايت گردد).

تذكر: اگر خطاي ششم عقبتر از نقطه پنالتي دوم بود، مستقيم به نقطه پنالتي دوم منتقل شده ضربه زده مي شود (حق پاس دادن را ندارد).

15. قانون پنالتی فوتسال

ضربه پنالتي؛ از نقطه پنالتي زده مي شود. زننده ضربه بايد مشخص باشد. ضربه حتماً بايد به طرف جلو (دروازه حريف) زده شود.

16. قانون اوت فوتسال

ضربه اوت؛ هرگاه تمام توپ از خط طولي چه از روي زمين چه از هوا بگذرد توپ بايداز محلي كه خارج شد توسط تيم مقابل با پا به داخل زمين زده شود. زننده ضربه توپ ساكن روي خط طولي يا خارج از زمين خط طولي باشد بازيكنان تيم مقابل حداقل 5 متر از محله ضربه بايد فاصله داشته باشد از ضربه اوت نمي توان مستقيم گل زد.

17. قانون پرتاب اوت دروازه پرتاب فوتسال

پرتاب اوت دروازه پرتاب؛ پرتاب اوت دروازه مادامي در بازي است كه توپ توسط دروازه بان با دست بيرون از محوطه جريمه قرار گيرد. پرتاب اوت دروازه خطاي 4 ثانيه ندارد. برگشت اوت دروازه دوباره به دروازه بان توسط مدافع (با دست لمس كردن يا كنترل) يك ضربه آزاد غير مستقيم از محل 6 متري انجام مي گيرد. با پرتاب اوت دروازه نمي توان مستقيم گل زد.

18. قانون کرنر فوتسال

ضربه كرنر؛ از ضربه كرنر مي توان مستقيم گل زد. 4 ثانيه دارد، اگر ضربه كرنر به طور صحيح زده نشود ضربه تكرار خواهد شد. در موقع زدن خطاها توپ بايد ساكن باشد.

همشه برنده قرعه سكه صاحب زمين بازي يا زننده پنالتي يا انتخاب رنگ پيراهن مي باشد.

تيمي مي تواند تايم استراحت بگيرد كه صاحب توپ باشد مثل ضربه كرنر، پرتاب اوت، .......

دروازه بان مي تواند در زمين حريف بيش از 4 ثانيه بازي كند. دروازه بان نمي تواند در جريان بازي مستقيم توپ را با دست وارد دروازه حريف كند (از روي هوا)، جز اينكه توپ قبل از ورود به دروازه حريف به زمين بازي برخورد كند که گل قبول است. پاس عقب مادامي محسوب مي شود كه توپ از ضربه مچ پا به پايين زده شود (فقط از ناحيه كفش).

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 21:15  توسط رامین  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر